عیدِقربانآمدوبازآکهقربانتشوم
همچواسماعیلبهفرمانِخدارامتشوم…
#عیدکممبروک
من میتوانم همصحبت خودم باشم؛ بنابراین هیچوقت تنها نمیشوم.
من فقط به صورت فیزیکی تنها هستم و در خلوتِ به شدت شلوغِ خودم زندگی میکنم🤝
گفت: هیچکس از دوری نمرده، مُرده؟!
تو دلم گفتم: اونایی که مُردن، زبان گفتن ندارن..(:
لـیـلا .
-
واما آن دخترک…
آن دخترکی که هرموقع دلش بگیرد یا میرنجد، خود را در اتاق ۱۲ متریاش حبس میکند و چشمهایش را غرقِ اشک میکند..
همان دختر زمانی که بیرون از اتاق است، همیشه لبانش خندانو صورتش بشوش است و هیچکس نمیداند که در درونِ او چه جنگی به پاست..(:
صورتش را با دو دستهایش میپوشاند و هق هق میکند، کم کم صدای آهش بلند میشود اما بر خود مسلط میشود و کمی خود را آرام میکند.
چه بیرحمانه او را آزار دادند و او را به حالِ خود رها کردند…
سوگند خورده بود که دیگر رازِ دلش را به هیچکس فاش نکند، اما باز یک آدمی وارد زندگیش میشود و آنقدر خود را نزدیک آن دختر میکند که دختر کمی احساس امنیت میکند و وحرفهای دلشرا میزند؛ وباز همان آدم…
آری، همان آدمی که فکر میکرد حامیاش، فکر میکرد پناهش، و فکر میکرد محرمِ رازش است؛ او را حتی از خود ناامید میکند و قلبِ مهربان و لطیفش را میشکند…!(:
#خانومِصاد