به لوسترهای حرم نگاه میکردم؛
بغضم گرفته بود اما اشکی درکار نبود…!
خودم هم تعجب کردم که چم شده که گریه نمیکنم؟!
چشم دوختم بین خانمها؛
بین اونایی که درحال رفت و آمدن و اونایی که نماز میخوندن و اونایی که چه برای حاجاتشون چه برای درداشون چه بهخاطر دلتنگی اشک میریزند…(:
دقیق نگاه میکردم، ناباور نگاه میکردم؛
واقعا من الآن تو حرمتم بابا؟ جدی جدی منو طلبیدی؟ واقعا با اینهمه گناه و بدی، بازم تو آغوشت منو جا دادی؟
چادرمو رو صورتم کشیدم و بغضم ترکید، سرمو پایین انداختم.
منه حقیر، منه بد، منه بیمعرفت، منه بیادب؛
لیاقت اینهمه لطف و محبت تورو ندارم بابا💔
ولی تو مثل همیشه پدری کردی، آقایی(((:
هربار بیشتر میفهمم که چهقدر دوستم داری، چهقدر حواست هست؛ ولی این منم که روت چشم بستم و حواسم نیست، اما تو؟ تو خوب هوایِ دخترتو داری((:🥲❤️🩹
#خانومِصاد
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
- من به صحن و سرایت عادت کردم
منو از خودت دور نکن، حسین . . .
#لیلٌألیل
خستگی هم یه موقعهایی قشنگه میدونستی؟!
مثلا خسته بعد از راهِ مشایه،
خسته بعد از راهِ زیارت،
خسته بعد از گریه و روضه . . .(((:
لـیـلا .
خستگی هم یه موقعهایی قشنگه میدونستی؟! مثلا خسته بعد از راهِ مشایه، خسته بعد از راهِ زیارت، خسته بع
امسال قشنگترین نوعِ خستگیرو تجربه کردم(((:
یهجوری الآن خستهم که دوست دارم این خستگی تا ابد باهام بمونه . . .
چرا ؟!
چون با همه انواع خستگیها فرق داره((: