eitaa logo
اشعار مذهبی
672 دنبال‌کننده
57 عکس
4 ویدیو
3 فایل
آدرس در تلگرام https://t.me/janatmahdi آدرس در واتس آپ https://chat.whatsapp.com/GNrNYw6uBbEFeBunVJoiXM آدرس در ایتا https://eitaa.com/jannatolmahdi آدرس در سروش http://sapp.ir/jannatolmahdi آدرس سایت اینترنتی Www.janatmahdi.blogfa.com
مشاهده در ایتا
دانلود
  دوباره آمده ام، گرچه دیر برگشتم ولی شبیه گدا سر به زیر برگشتم به صد امید به سوی تو روی آوردم به سوی خانه ی نعم الامیر برگشتم شدم ذلیل گناهم، خودم پشیمانم ببین شکسته و زار و حقیر برگشتم گرفت دست مرا دست مهربانی تو به دستگیری تو یا مجیر برگشتم ز باب لطف تو رفتم ولی غلط کردم پر از گناه صغیر و کبیر برگشتم گناه بال و پرم را شکسته مولا جان شدم دوباره زمین گیر، گیر برگشتم اگرچه پیش تو احساس فقر بی معناست ولی دوباره به سویت فقیر برگشتم عطش دوباره لبم را ترک ترک کرده به حرمت لب مثل کویر... برگشتم به یاد خواهر غمدیده ای که می فرمود ببین برادر زینب که پیر برگشتم به کوفه شهر علی بعد بیست سال حسین به لطف حرمله ها من اسیر برگشتم ولی برادر زینب همینکه فهمیدم کفن شده است تنت با حصیر... برگشتم وحید محمدی t.me/janatmahdi eitaa.com/jannatolmahdi
آورده ای دوباره بدهکارمان کنی فکری به حال غم زده و زارمان کنی اینجور که دوباره به ما راه می دهی اصلا بعید نیست طلبکارمان کنی با اینکه ما به دست تو پرونده داشتیم یک دم نخواستی تو خدا، خارمان کنی تو مهربان ترینی و اصلا نمی شود با آتشِ جهنمت، آزارمان کنی ما را زمین زده است گناهان بی شمار باید که فکرِ این دل بیمارمان کنی من آمدم دوباره رفیقت شوم خدا لطفی اگر کنی تو و بیدارمان کنی این چشم ها که بوی شهادت نمی دهد تا با شهید کرببلا یارمان کنی با گریه های فاطمه ات گریه می کنیم تا روضه خوان روضه دیوارمان کنی آتش گرفته ایم در این اضطراب تا پهلو شکسته از تب مسمارمان کنی وحید محمدی t.me/janatmahdi eitaa.com/jannatolmahdi
توبه ام توبه نشد هر چه که همت کردم من به ستاری تو سخت جسارت کردم هر چه تو دوست شدی با من الوده ولی بی حیاتر شده با نفس رفاقت کردم رمضان است و دل از خواب نکندم افسوس مثل هر سال من از لطف تو غفلت کردم من از این فلسفه روزه از این فیض عظیم به همین تشنگی ساده قناعت کردم روزه هم چشم مرا باز نکرده،نکند عادتم بود اگر هرچه عبادت کردم هر چه هستم سر دیوانگی ام میمانم روزه ام را فقط افطار به تربت کردم خواستم از عطش روزه بگویم اما از لب تشنه اش احساس خجالت کردم روزه ام روضه شد و روضه مرا میکشدم یاد ان تشنه لب کرببلا میکشدم حسن کردی t.me/janatmahdi eitaa.com/jannatolmahdi
کس به غیر از تو نخواهم چه بخواهی چه نخواهی باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی نه من آنم که زلطف و کرمت چشم بپوشم نه تو آنی که کنی منع گدا را زنگاهی در اگر باز نگردد نروم باز بجائی پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی تو کریمی و  دو صد کوه به یک ببخشی من بیچاره چه سازم که ندارم پر کاهی سوز دوزخ به از این کز شرر عشق نسوزم به بهشتم ندهم گر بدهی شعلۀ آهی سوز ده تا که بسوزد زغمت سخت درونی اشک ده تا که بگرید زغمت نامه سیاهی چو بدوزخ زدهان شعله صفت سر بدر آرد این زبانی که دل شب به تو گفته است الهی چون پسندی که فرود آوری اش در دل آتش این جبینی که به خاک تو فرود آمده گاهی سخن از وسعت عفوت نتوان گفت که فردا جرم کونین به پیش کرمت نیست گناهی دست «میثم» تو بگیر از کرم خویش که باشد همچو کوری که نشسته است به غفلت سر چاهی استاد حاج غلامرضا سازگار t.me/janatmahdi eitaa.com/jannatolmahdi
ای آنکه در فضای دعا می خری مرا تا اوج وصلِ حضرت خود می بری مرا مثل همیشه با نظر رحمتت ببخش… حال دعا و زمزمۀ بهتری مرا حال قنوت حال بکا حال بندگی کن مرحمت زسوز دل کوثری مرا آئینۀ جمال خودت را نشان بده منّت گذار تا که کنی حیدری مرا لطف خفّیه خوانده مرا ورنه ای کریم شایسته نیست این سمتِ نوکری مرا با افتخار دست نیاز آورم تو را سائل شدم که خویش کنی سروری مرا هردم که حالِ توبه مرا دست می دهد گویم که هست این گنهِ آخری مرا ای کاش پای لنگِ مرا سنگ می زدی تا می زدود حسِّ خطا باوری مرا آلوده شد نگاه من از دیدن گناه حالا بخر به دیدن چشم تری مرا تنبیه می کنی بکن اما خودت بزن هرگز مده به دست کس دیگری مرا با یک اشاره قلب حسینی به من بده زهرا کند به لطف ، مگر مادری مرا شش گوشۀ حسین دلم را ربوده است یعنی دوباره کرده علی اکبری مرا محمود ژوليده t.me/janatmahdi eitaa.com/jannatolmahdi
جا دارد اگر از غم دلدار بمیرم در گریه رهایم کن و بگذار بمیرم مجموعه ای از درد و مصیبات گران است هر جمعه که در حسرت دیدار بمیرم حالا که در وصل به رویم شده بسته سر بگذارم بر سر دیوار بمیرم از حسن کمالش بنویسم همه ی عمر اصلا چه خیالی که سر دار بمیرم یا رب سببی ساز ببینم گل رویش مگذار که با دیده خونبار بمیرم یک بار اگر قرعه وصلش به من افتد نزد پسر فاطمه صدبار بمیرم ماه رمضان روزی من کن که کنارش یا وقت سحر یا دم افطار بمیرم ای کاش که لب تشنه ، گرسنه ، دم افطار در روضه ی آن پای پر از خار بمیرم جان های دو عالم همه قربان رقیه میگفت که من پای غم یار بمیرم بابای من از راه می‌آید به خرابه حیف است که در کوچه و بازار بمیرم کعب نی و زنجیر و لگد ، ضربه سیلی حق دارم از این هجمه ی آزار بمیرم تب کرده ام از دوری تو ، عشق همین است اصلا گله ای نیست که بیمار بمیرم بی وقفه صدایت زدم و شمر مرا زد از لذت شیرینی تکرار بمیرم من در حرم ستر سه سال است نهانم سخت است که در مرکز انظار بمیرم در طول مسیر عمه سپر بود برایم شرمنده از این شدت ایثار بمیرم خیلی به سرت زخم نشسته است ، شمردم میخواهم از این غصه ی بسیار بمیرم حالا که سرت آمده و پیکر تو نیست در گریه رهایم کن و بگذار بمیرم t.me/janatmahdi eitaa.com/jannatolmahdi
سعی کن در عزت سی پاره ماه صیام کز فلک از بهر تعظیمش فرود آمد کلام آدمی ممتاز شد از سایر حیوان به صوم نامه انسان به این مهر خدایی شد تمام چون در دوزخ دهان گر چند روزی بسته شد باز شد چندین در از جنت به روی خاص و عام خال روی مه جبینان گر ز مشک و عنبرست از شب قدرست خال چهره ماه صیام نیست در سالی دو عید افزون و از فرخندگی عید باشد مردمان را سی شب این ماه تمام لذت افطار در دنبال باشد روزه را صبح اگر بندد دری ایزد گشاید وقت شام روزه سازد پاک صائب سینه ها را از هوس ز آتش امساک می سوزد تمناهای خام t.me/janatmahdi eitaa.com/jannatolmahdi
دارد گناه قلب مرا تار می کند این نا نجیب کار مرا زار می کند می خواستم وقف تو باشم ولی نشد دنیا خلاف میل دلم کار می کند حب الحسین قلب مرا نور می دهد اما گناه جان مرا نار می کند با این که روزها همه اش غرق غفلتم من را نگاه لطف تو بیدار می کند از تو عجیب نیست مرا رد نمی کنی وقتی کریم خنده به اغیار می کند قطره به قطره اشک تو دل را جلا دهد روضه مرا ز عشق تو سرشار می کند حسین ایزدی t.me/janatmahdi eitaa.com/jannatolmahdi
نفس امّاره مرا اهل خطا کرد خدا غفلت از تو، چه بگویم که چه ها کرد خدا پرده انداخت میان من و تو، این "دنیا" این "عجوزه" است مرا از تو جدا کرد خدا من و این حال مناجات؟!... خودم می دانم رحمتت بود مرا اهل دعا کرد خدا اشک وقت سحر و دیده ی آلوده ی من؟! چشم  من را چه غمی اهل بکا کرد خدا این که بخشیده شدم کار حسین است، حسین باز هم روضه ی ارباب چه ها کرد خدا پیش زینب، سر او را که روی نیزه نشاند بدنش را وسط دشت رها کرد خدا دور یک مشت حرامی چه کسی زینب را وسط هلهله انگشت نما کرد خدا امیر عظیمی t.me/janatmahdi eitaa.com/jannatolmahdi
می‌کند درک پس از سجده خدا را بهتر هر کسی سجده کند چند صباحی به علی تکیه کرده به خودش تا که چنان کوه شده هر کجا کرده توکّل پر کاهی به علی شک ندارم وسط باغچه آدم بشود متوسّل بشود گر که گیاهی به علی نه از او از کرم قنبر او فهمیدم می‌رسد در دو جهان منسب شاهی به علی بادها! میل نجف دارم و دستم خالی‌ست گله‌ام را برسانید شفاهی به علی t.me/janatmahdi eitaa.com/jannatolmahdi
وقتی كه چشم خلق خدا ناسپاس بود تنها خدیجه بود كه گوهرشناس بود تاسر نهد به پای رسول امیـن ز شوق در بارگاه عشق پُر از التماس بود این افتخار اوست كه در طول عمر خویش بابهترین پیمبرحق درتماس بود گنجینۀ معارف ایمان و منزلت آئینـه ی تجلی و پّر انعكاس بود مال و منال را به فقیران مكه داد كی در كمند نفس و طعام و لباس بود خوف و رجای او به ره دین حق گذشت از جاهلان مكه كجا در هراس بود غفلت نكرد لحظه ای از حق،خدا گواست تا آخرین نفس به جهان حق شناس بود روز و داع خویش «وفائی »از این جهان آزرده دل ،به خاطر آن باغ یاس بود سید هاشم وفایی t.me/janatmahdi eitaa.com/jannatolmahdi
  دوباره آمده ام، گرچه دیر برگشتم ولی شبیه گدا سر به زیر برگشتم به صد امید به سوی تو روی آوردم به سوی خانه ی نعم الامیر برگشتم شدم ذلیل گناهم، خودم پشیمانم ببین شکسته و زار و حقیر برگشتم گرفت دست مرا دست مهربانی تو به دستگیری تو یا مجیر برگشتم ز باب لطف تو رفتم ولی غلط کردم پر از گناه صغیر و کبیر برگشتم گناه بال و پرم را شکسته مولا جان شدم دوباره زمین گیر، گیر برگشتم اگرچه پیش تو احساس فقر بی معناست ولی دوباره به سویت فقیر برگشتم عطش دوباره لبم را ترک ترک کرده به حرمت لب مثل کویر... برگشتم به یاد خواهر غمدیده ای که می فرمود ببین برادر زینب که پیر برگشتم به کوفه شهر علی بعد بیست سال حسین به لطف حرمله ها من اسیر برگشتم ولی برادر زینب همینکه فهمیدم کفن شده است تنت با حصیر... برگشتم وحید محمدی t.me/janatmahdi eitaa.com/jannatolmahdi
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
تو کریمی وکرامت همه زیبنده ی توست و ردای کرم و جود برازنده ی توست نیمه ی ماه خدا ماه رُخت جلوه نمود ماه در نزد مه روی تو شرمنده ی توست نور تو مظهر انوار الهی و جهان روشن از آن رُخ نورانی و تابنده ی توست بیت زهرا و علی گشته گلستان  ولا نوگلی خانه پُر از عطر فزاینده ی توست نغمه ی یا حسن از عرش برین می آید حضرت روح الامین نغمه سراینده ی توست سرمه ی چشم ملک خاک کف پات حسن روشنی بخش فلک گوهر رخشنده ی توست خنده ات دل ببرد،جان بدهد شاه کرم فاطمه محو تماشای تو و خنده ی توست تو خودت کوثری و ساقی کوثر پدرت جام مستان ولایت، پُر و آکنده ی توست ز دمَت مُرده، نه، جان تازه کند صد چو مسیح تو که هستی که مسیحا ز دمَت زنده ی توست جدّت احمد،پدرت حیدر و مامت زهراست بی سبب نیست که سلطان و گدا بنده ی توست تو خدای کرم استی،به خدا دشمن تو ز کرامات تو پیداست که شرمنده ی توست فضل و جود وکرم و بخشش و احسان و عطا نَمی از بحر کریمانه و بخشنده ی توست و گدائیِ سر کوی حسن ما را بس فخرِ ما سائلی دولت پاینده ی توست جواد کریم زاده t.me/janatmahdi eitaa.com/jannatolmahdi
خاکِ این خانه زَرَش بیشتر است لُطفَش از دور و بَرَش بیشتر است کارِ ما دستِ کریمی باشد که شلوغیِ سَرَش بیشتر است خانه اش بینِ تمامِ این قوم در کرامت خَبَرَش بیشتر است پسرِ ارشدِ خانه پیداست از بقیه جگرش بیشتر است دین به شمشیر فقط زنده نشد صُلح گاهی اَثَرَش بیشتر است بارِ خرمایِ شما سنگین است مثلِ طوبیٰ ثَمَرَش بیشتر است چهار فصل است پذیراییِ تان باغِ نو برگ و بَرَش بیشتر است رُطَبِ سفره یِ مولا آمد پسرِ ارشدِ زهرا آمد از لبش شورِ ازل ریخته است نورِ حق ، عَزّوَجَل ریخته است رویِ چشمش دو قصیده دارد و سرِ شانه غزل ریخته است زیرِ پایش که پُر از محراب است چقدر تاج محل ریخته است کَرَم و جود و سخا و رافت دورِ او چند بغل ریخته است ضربه هایش به زمین ، لشکر را بینِ میدانِ جمل ریخته است بیوه یِ ناقه سواران فهمید به سرش خشمِ اجل ریخته است قاسمش هم به پدر رفته ببین روی ِلبهاش عسل ریخته است تا که بازی بکند در پیشش تیر و ناهید و زُحل ریخته است باز آوایِ علی می آید پسرش جای علی می اید دستِ ما باده یِ ناب اُفتاده کارِ ما دستِ شَراب اُفتاده تا که بویی زِ تو آورد نَسیم رونق از کارِ گُلاب اُفتاده بَسکه شیرین شُده بوسیدنِ تو دَهَنِ فاطمه آب اُفتاده کوچه بُن بست شده راه برو دلِ این شهر به تاب اُفتاده مَرد و نامرد جدا شُد از هم چون زری که به تُراب اُفتاده سالها هست که از رویِ نفاق بعدِ صلحِ تو نقاب اُفتاده حق و باطل پس از این پیدایَند پَرده از مکرِ سراب اُفتاده دست عُمریست به دامان داریم چه غَمی تا که حسن جان داریم وای اگر دستِ تو شمشیر کِشَد آسمان پیشِ تو تکبیر کِشَد از رجزهایِ تو از نعره یِ تو همه یِ جُمجُمه ها تیر کِشَد مرگ را در نظرِ صد لشکر ملک الموت به تصویر کِشَد تا تو اُسطوره یِ رَزمی،تاریخ خط بُطلان به اَساطیر کِشَد شیوه ات روبَهیان را بیرون از دلِ بیشه و تزویر کِشَد از شکوهِ تو مُرَدَد ماندیم حق بده حرف به تکفیر کِشَد قاسمت دید و به خود اَزرق گفت مجتبیٰ آمده شمشیر کِشَد پسرِ رفته به بابا این است دومین حیدرِ زهرا این است گرچه از دستِ تو کَم هم خوب است خواستن قدرِ دو عالم خوب است بوسه بر رویِ ضریحت حتیٰ شده در خواب و خیالم خوب است تا برای تو بِگریَم دل سیر از همه سال محرم خوب است نامِ ما را تو به زهرا دادی نظرت هست که دَرهم خوب است زائرانِ تو زیادند ، تو را حرمی قَدِ دو عالم خوب است چشمهای تو چه دیدند،بگو گیسویت از چه سفیدند،بگو حسن لطفی t.me/janatmahdi eitaa.com/jannatolmahdi
بوی بهشت می وزد از بین موی تو شهر مدینه پر شده از عطر و بوی تو دیوانه تو هرکه شده سربه راه شد مجنون شدم که سر بگذارم به کوی تو تو اولین امام شبیه پیمبری عین پیمبر است همۀ خلق و خوی تو در کوچه می نشینی و مردم بی اختیار جلب تو می شوند و می آیند سوی تو مهمانی خدا، به خدا جای ما نبود مهمان شدیم ما همه با آبروی تو گفتیم باتو آمده ایم و پناه داد ما را خدا بخاطر تو بود راه داد ما درد می دهیم و دوا می دهی به ما بیمار می شویم و شفا می دهی به ما بیمار می شویم و گلایه نمی کنیم خیر است هرچه درد و بلا می دهی به ما ای باغبان قلب، تو این باغ خشک را آباد میکنی و صفا می دهی به ما فهمیدم از سه مرتبه انفاق زندگیت هرچه به تو رسد همه را می دهی به ما لقمه نخورده ایم ز دستان هیچکس ای سفره دارِ شهر، غذا می دهی به ما؟ در خانۀ تو جای گدا صدر مجلس است پیش خودت همیشه تو جا می دهی به ما در باز کن که باز فقیر آمده کریم اینبار هم یتیم و اسیر آمده کریم آرش براری t.me/janatmahdi eitaa.com/jannatolmahdi
مناجات با خدا و گریز به روضه حضرت زینب سلام الله علیـــها دوباره آمده ام، گرچه دیر برگشتم ولی شبیه گدا سر به زیر برگشتم به صد امید به سوی تو روی آوردم به سوی خانه ی نعم الامیر برگشتم شدم ذلیل گناهم، خودم پشیمانم ببین شکسته و زار و حقیر برگشتم گرفت دست مرا دست مهربانی تو به دستگیری تو یا مجیر برگشتم ز باب لطف تو رفتم ولی غلط کردم پر از گناه صغیر و کبیر برگشتم گناه بال و پرم را شکسته مولا جان شدم دوباره زمین گیر، گیر برگشتم اگرچه پیش تو احساس فقر بی معناست ولی دوباره به سویت فقیر برگشتم عطش دوباره لبم را ترک ترک کرده به حرمت لب مثل کویر... برگشتم به یاد خواهر غمدیده ای که می فرمود ببین برادر زینب که پیر برگشتم به کوفه شهر علی بعد بیست سال حسین به لطف حرمله ها من اسیر برگشتم ولی برادر زینب همینکه فهمیدم کفن شده است تنت با حصیر... برگشتم t.me/janatmahdi eitaa.com/jannatolmahdi
دست سائل در این خانه اگر پر نشود سنگِ درخواست او جای دگر دُر نشود سالها هست که دستم به در خانه توست روزی ام مرحمت سفره ی شاهانه توست من گدایت که شدم قدر و بهایم دادی سنگِ دل آینه کردی و جلایم دادی من فقط اشک بصر خون جگر می‌خواهم حال روضه دم افطار و سحر می‌خواهم دوست دارم که گرفتار تر از قبل شوم اشک ماتم شده سرشار تر از قبل شوم از همین رنگ سیاهی که به دیوار زدند در حسینیه ی دل خیمه ی بسیار زدند من به جز روضه نرفتم به سرای دگری گوش من نیست بدهکار صدای دگری همه زندگی ام روضه ، حسینم دین است گوشه روضه اگر جان بدهم شیرین است دستم از مرثیه ها جام بلا می‌گیرد روضه ی یازدهم جان مرا می‌گیرد . جای دارد که برون آید از پیکر جان محملی نیست که زینب بنشیند بر آن دختران را که خودش برد روی ناقه گذاشت چاره ساز همه آفاق خودش چاره نداشت هر طرف را که نظر کرد یکی یار ندید قاسم و اکبر و عباس علمدار ندید اشک چشمش به روی پوشیه اش راه کشید زیر لب گفت اباالفضل و فقط آه کشید دمی از علقمه ای شیر دلاور برگرد محض آسودگی خاطر خواهر برگرد با کسی غیر تو هم گام نبودم برگرد قبل از این در ملا عام نبودم برگرد ای خدا دست حرامی به نقابی نرسد وای اگر راه بیفتند و رکابی نرسد t.me/janatmahdi eitaa.com/jannatolmahdi
هردم بخوان آیات جاری حسن را جود و سخا و بردباری حسن را در زیر قبه که دعاها مستجاب است کن آرزو خدمتگزاری حسن را این قبه خود یک عمر بین سینه دارد شوق بقیع و همجواری حسن را در کربلا موکب به موکب جلوه دادند یک گوشه ای از سفره‌داری حسن را در کربلا قاسم ضریح مجتبی شد بوسه بزن این یادگاری حسن را با ذکر "لا یوم کیومک" شرح دادند مرثیه‌خوانها بی قراری حسن را گودال بود و از تنی بیرون کشیدند پیراهن سبزِ بهاری حسن را یک تشنه در گودال "یا اُمّاه" میخواند برپا کند تا سوگواری حسن را در بین کوچه گوشواره درک کرده لحظه به لحظه شرمساری حسن را حوریه ای در بین کوچه گیر افتاد سیلی رقم زد جان سپاری حسن را محسن حنیفی t.me/janatmahdi eitaa.com/jannatolmahdi
هر زمان مجنون شدی؛ لیلا تلافی می‌کند زشتی‌ات را نیز، او زیبا تلافی می‌کند سر به راهش باش، دست از دامن او برندار تا که دید افتاده‌ای از پا تلافی می‌کند غصه‌ی روزی نخور؛ خود را برایش خرج کن نوکری کن؛ عاقبت مولا تلافی می‌کند قطره‌ای هم ابرِ چشمت ریخت، پای روضه‌اش روز محشر مادرِ دریا تلافی می‌کند با «حسن جان» نوحه‌خوانی کن؛ نفس را خرج کن هر دمت را حضرت زهرا تلافی می‌کند نوکرِ جا مانده‌ای که بین آن کوچه نبود روضه‌خوانش می‌شود؛ حالا تلافی می‌کند آنکه در میدان حریف جنگ، با حیدر نشد گوشه‌ی کوچه شکستش را تلافی می‌کند کودکی با هق هقش می‌گفت، دستش بشکند مادرم غصه نخور !؛ بابا تلافی می‌کند هر کسی جا ماند، از روزی که مادر را زدند با حسینش روز عاشورا تلافی می‌کند رضا قاسمی t.me/janatmahdi eitaa.com/jannatolmahdi
گدا زیاد  رسیده .  حقیر هم هستم. سرم فدای سرت سربِزیر هم هستم. زمانِ  آمدنت  در  محله  آمده ام... دلم خوش است که بینِ مسیر هم هستم . عزیزِ  فاطمه هستی ، کریم هم هستی غلامِ  فاطمه هستم  ، فقیر هم هستم. ابوتراب اجازه بده که گریه کنم... که خاکِ خشک شبیهِ کویر هم هستم. مگر  امام حسن  دستگیری ام  بکند نیازمند  به  دستِ  بِگیر  هم هستم . ذَلیل ُ خاضِع ُ مِسکین ُ  مُستَکینم من "اعوذوا   بِالکرمت " مُستَجِیر هم هستم. مرا اسیرِ خودت کن . اسیرِ نَفس شدم تصدّقت  بشوم  ، من  اسیر  هم هستم. به یادِ گریه ی قاسم زمانِ دفنِ تنت به یادِ بارشِ بارانِ تیر هم هستم ! همین  کنار  نشستم  مرا  نگاه  کنی گدا  زیاد  رسیده . حقیر  هم  هستم! همینکه سایه ی لطفت به سر بود کافیست فقیرِ  کوی  تو  باشم  امیر  هم هستم ! حبیب نیازی t.me/janatmahdi eitaa.com/jannatolmahdi
انگار بنا نیست گرفتار نباشیم باشیم ولی اینهمه بیمار نباشیم آنقدر خدا داد به ما از درِ این بیت تا جز به همین خانه بدهکار نباشیم آنکه دلِ شب شمع برافروخت در این بزم پروانه‌ی‌مان کرد که سربار نباشیم ما پشتِ درِ خانه‌ی یک مردِ کریمیم ای شُکر گدائیم که بیکار نباشیم بی ما به غذا لب نزند آب ننوشد وقتی سرِ آن سفره‌ی افطار نباشیم او آمده تا سر بکشم جامِ علی را او آمده تا نعره کشم نامِ علی را حیرت زده‌ام از دمِ دیوانه‌ی حیدر هِی در زده‌ام بر درِ میخانه‌ی حیدر در بحث  مقاماتِ مقامش چه رفیع است خاکستر جامانده‌ی پروانه‌ی حیدر تقصیرِ شرابی است که خوردیم از اول روزی که خدا ریخت  به پیمانه‌ی حیدر انگار خدا آمده در خانه‌ی زهرا یعنی که علی آمده در خانه‌ی حیدر زهرا به دلِ کعبه نرفت اینکه  بدانند هرگز نرسد کعبه به کاشانه‌ی حیدر سوگند به زهرا پسرصف شکن اوست از تیغ دودم  تیغه‌ی اول حسن اوست برخیز که مهتاب هم از خواب پریده است برخیر که خورشید در این خانه دمیده است یکبار نبی گفت و دگر بار علی گفت یک صبح اذان از دو موذن که شنیده است کعبه به دلش ماند چه میشد که دوباره می‌دید که در پایِ حسن سینه دریده است تو آمده‌ای تا که ببینیم پس از این هر کوچه‌ی این شهر به بن بست رسیده است "مارا چه تماشاست که خورشیدِ جهانتاب گردن به تماشای تو هر صبح کشیده است" ما از تو نوشتیم بخوانند علی کیست تو آمده‌ای تا که بدانند علی کیست بگذار که دلها پِیِ اهوالِ تو اُفتند بگذار که سرها همه پامال تو اُفتند بردار نقاب از رُخَت ای سبز قبایم تا کعبه پرستان همه دنبالِ تو اُفتند هربار که در زلفِ تو پیچید نسیمی یک شهر به دنبال پرِ شالِ تو اُفتند حق میدهی ای عینِ علی اینهمه موسی از جذبه‌ی یک جلوه‌ی تمثال تو اُفتند جبریل کجا جمع رسولان همه جمع است تا اینکه فقط زیرِ پر و بالِ تو اُفتند سوگند که با خود حَسنینی و حسینی تو قبله‌ی بین‌الحرمینی و حسینی گفتم که بخوانیم احدایثِ شما هست این بند نوشتم سخنت پیشه‌ی ما هست گفتید که دروازه‌ی ایمان پدرِ توست یعنی که علی هست اگر قبله‌نما هست* گفتید که جهل است نداری و فقیری گفتید که با عقل ادب هست غنا هست** اخلاق خوشَت گفت که بهتر زِ همین خُلق عِیشی نبود خُلق تو از خُلق خدا هست** از کِبر و حَسد حرص و ولع نهی نمودی گفتی که هلاک است اگر این سه خطا هست*** روح‌القدس امشب به لبم قالَ حسن گفت از صبرِ حسن صلح حسن حال حسن گفت سوگند محال است که غم داشته باشی تا سر به درِ اهل کَرم داشته باشی از حسرتِ ما بود که گفتیم یکی نه باید که شما چند حرم داشته باشی در کشورم اولادِ شما غرقِ ضریحند باید که به گِردِ خود عجم داشته باشی خط می‌خورد امشب همه‌ی بارِ گناهم وقتی که به دستت تو قلم داشته باشی من از دل خود نامِ تو گفتم جگرم سوخت باید که حرم در جگرم داشته باشی از غربتِ تو پُر شده‌ام تا بگذاریم چون چار امامید چهل گوشه بسازیم من که بلدم کارگری می‌کنم آقا تا صحن شما باربری می‌کنم آقا وقتی که حرم ساخته شد کار زیاد است با پلکِ خودم رفتگری می‌کنم آقا خادم شوم و با پَرِ جبریل به دستم زوارِ تو از غصه بَری می‌کنم آقا پایینِ ضریحت بنشینیم و بسوزیم یاد از پدرِ بی پسری می‌کنم آقا در کربلا نَه شبِ جمعه به کنارت با یادِ علی نوحه گری می‌کنم آقا باید که جگر جمع کنم یا پسرم را باید که پسر جمع کنم یا جگرم را حسن لطفی "صائب این بند مربوط به احادیث زیر است قال ابامحمد حسن ابن علی علیه السلام: *إِنَّ عَلِیا بابٌ مَنْ دَخَلَهُ كانَ مُؤْمِنًا وَ مَنْ خَرَجَ مِنْهُ كانَ كافِرًا.» على(علیه السلام) دروازه ایمان است، هر كه داخل آن شد مؤمن و هر كه خارج از آن شد كافر است. ریاص الابرار ج ۱ص۱۱۵ لا غِنى أَكْبَرُ مِنَ الْعَقْلِ وَ لا فَقْرَ مِثْلُ الْجَهْلِ وَ لا وَحْشَةَ أَشَدُّ مِنَ الْعُجْبِ، وَ لا عَیشَ أَلَذُّ مِنْ حُسْنِ الْخُلْقِ.» هیچ بى نیازى اى بزرگتر از عقل و هیچ فقرى مانند جهل و هیچ وحشتى سخت تر از خودپسندى و هیچ عیشى لذّت بخشتر از خوش اخلاقى نیست. بحار الانوار(ط-بیروت) ج 75 ، ص 111 ، لا أَدَبَ لِمَنْ لا عَقْلَ لَهُ، وَ لا مُرُوَّةَ لِمَنْ لاهِمَّةَ لَهُ، وَ لا حَیاءَ لِمَنْ لا دینَ لَهُ.» كسى كه عقل ندارد، ادب ندارد و كسى كه همّت ندارد، جوانمردى ندارد و كسى كه دین ندارد، حیا ندارد. بحار الانوار(ط-بیروت) ج 75 ، ص 111 ، هَلاكُ النّاسِ فى ثَلاث: أَلْكِبْرُ، أَلْحِرْصُ، أَلْحَسَدُ.  فَالْكِبْرُ هَلَاكُ الدِّينِ وَ بِهِ لُعِنَ إِبْلِيسُ  وَ الْحِرْصُ عَدُوُّ النَّفْسِ وَ بِهِ أُخْرِجَ آدَمُ مِنَ الْجَنَّةِ وَ الْحَسَدُ رَائِدُ السُّوءِ وَ مِنْهُ قَتَلَ قَابِيلُ هَابِيلَ. هلاكت و نابودى مردم در سه چیز است:كبر، حرص، حسد. تكبّر كه به سبب آن دین از بین مى رود. t.me/janatmahdi eitaa.com/jannatolmahdi
مادر شده ای اهل جهان مادر دنیا از شوق ببین سبز شده ساغر دنیا این شاه کرم کیست که از عرش گذشت و آمد به زمین تا که شود سرور دنیا گفتند به ماه رمضان ، ماه مبارک بگذاشت قدم تا که حسن بر سر دنیا ای اهل جهان دوره یوسف به سر آمد ماه علی و فاطمه شد دلبر دنیا هم شادتر از شاد شده ، هم متحیر انگار ظهورش نشده باور دنیا تبریک به عشاق که بدجور فرو رفت در لاک حسادت زن فتنه گر دنیا یک بار ِ دگر رفت ز رو دشمن ابتر امشب که خدا داد ولیعهد به حیدر من از کرم حضرت زهرا حسنی ام هر روز کنم شکر خدا را حسنی ام انگار که پاداش حسینی شدن این است مانند علی اکبر و سقا حسنی ام او با کرمش داد به من جان دوباره تا هست نفس مردم دنیا حسنی ام دیدم همه ی ناشدنی ها شدنی شد غم نیست میان دل من تا حسنی ام اصلا به دلم نیست غم و غصه فردا حتما شده خوشبختی ام امضا حسنی ام یک عمر گناهم حسنه گشت همین که گفتم به مناجات : خدایا  حسنی ام ! آقا نبری آبرویم را به قیامت گفتم به همه مردم دنیا حسنی ام یک عمر عطا و کرمت داد نجاتم ای شاه قدم رنجه نما وقت حیاتم از هرچه که آید به خیالم سری آقا از هر چه که آرم به زبان بهتری آقا هر کس به تو دل داد در این دوره زمانه هرگز نشود بسته به رویش دری آقا سادات همه مادری هستند ولیکن اندازه تو نیست کسی مادری آقا بر دوش حسینت بدرخشد عَلَم تو داری چه علمدار و عجب لشکری آقا در پاسخ دشنام فقط لطف نمودی والله ِ که آئینه پیغمبری آقا کوچک تر از آنم که تو را مدح نمایم تو معجزه ای ، بی بدلی ، محشری آقا باید که تو را مدح کند حضرت حیدر خوب است دهد قیمت زر را خود زرگر لرزید ز پا تا به سر ِ لشکر کفار هر وقت بنا شد که بگردی تو علمدار در جنگ جمل بود که ماندند خلایق هستی تو حسن یا که علی حیدر کرار همراه ابالفضل و حسینت که بیایی کار سپه کفر شود زار تر از زار از بی کسیت غم نخور ای مرد حماسه کس نیست حریف تو چه بی یار ، چه با یار عالم به علی نازد و مولا با ابالفضل چون یاد گرفته ز حسن شیوه پیکار افسوس که گفتیم کم از قدرت بازوت از ما بگذر جان حسین ، حضرت سردار وقتی چنین گشته پر آوازه سکوتت دیگر چه کند خشم و جلال و جبروتت قربان تو و قصه جانسوز غم تو حتی به غم و غصه رسیده کرم تو حالا که دل سنگ شده آب ز داغت من آمده ام تا که شوم محتشم تو ای حیدر بی چاه ، چه آمد به سرت که گشته است چهل سال سکوت هم و غم تو مربوط به آن نعره سیلی است به کوچه این آه ، به لب داشتن ِ دم به دم تو گردد ز همه سینه زنان پیر تر از چه هر کس که شود سینه زن پا علم تو ما سوختگانیم مُردّد که بمیریم از غصه بی یاری تو یا حرم تو هر چند شدی کشته تو در خانه ات آقا لبریز به کوچه شده پیمانه ات آقا محمد حسین رحیمیان t.me/janatmahdi eitaa.com/jannatolmahdi
      گُم شدم در دل بازار،مرا یاری کن باز هم از منِ درمانده طرفداری کن بار من روی زمین مانده..،خدایا چه کُنم بار من مانده خدایا..،تو خریداری کن معصیت مثل لجنزار فرو بُرد مرا تا که آب از سر من رد نشده..،کاری کن بنده ی نفس شدم بندگی ام یادم رفت بنده را راحت از این بندِ گرفتاری کن اختیاراً ز درِ خانه ی تو دور شدم پس گداییِ مرا لطف کن،اجباری کن وای بر حال کسی که رمضان گریه نکرد سفره تا جمع نشد..،اشک مرا جاری کن در سحر اهل مناجات تو سیراب شوند منِ غفلت زده را تشنه ی بیداری کن من غلامی ز غلامان امیر نجفم ای خدا رحم بر این نوکر درباری کن جان آقای غریبی که ندارد حرمی دل ویران مرا یک شبِ مِعماری کن گریه بر خون خدا ارثیه ی اجدادیست ایل و اولاد مرا اهل عزاداری کن روزه با روضه اگر باز شود..،می چسبد گریه کن! با نمِ اشک خودت افطاری کن تشنه لب بود که شمر آمد و..،ای داد ای داد با نوکِ چکمه به جانِ لب ارباب افتاد بردیا محمدی t.me/janatmahdi eitaa.com/jannatolmahdi