eitaa logo
برونند زین جرگه هشیارها
260 دنبال‌کننده
215 عکس
29 ویدیو
11 فایل
به نامِ او به یادِ او که مَحبّتش معنی‌بخشِ زندگی است... جُرعه‌های مَحبّت برای مُقیمان و راهیانِ «کیشِ مهر» @mah_jan7 💌 💌 instagram.com/mehdighanbaryan
مشاهده در ایتا
دانلود
✔️ بُرونند زین جَرگه هُشیارها... به نامِ او به یادِ او که مَحبّتش معنی‌بخشِ زندگی است... 💌 جُرعه‌های مَحبّت برای مُقیمان و راهیانِ «کیشِ مهر» https://eitaa.com/jargeh
بعد از تُو در شبانِ تيره و تارِ من ديگر چگونه ماه آوازهای طرح جاری نورش را تكرار می‌كند؟! بعد از تُو من چگونه اين آتشِ نهفته به جان را خاموش می‌كنم؟! اين سينه سوزِ دردِ نهان را بعد از تُو من چگونه فراموش می‌كنم؟ من با اميدِ مهرِ تُو پيوسته زيستم بعد از تُو؟! اين مباد كه بعد از تُو نيستم بعد از تُو آفتاب سياه است ديگر مرا به خلوتِ خاصِ تُو راه نيست بعد از تُو در آسمانِ زندگيم مهر و ماه نيست بعد از من آسمان آبی است آبی مثل هميشه آبی ✍🏻 📚 با خویشتن نشستن، در خود شکستن @jargeh
💔 آیینه‌ی شکسته دیروز به یادِ تُو و آن عشقِ دل‌انگیز بر پیکـرِ خـود پیرهـنِ سَبـز نمـودم در آینه بَر صورتِ خود خیره شُدم باز بند از سرِ گیسویم، آهسته گشودم عطر آوردم بَر سَر و بَر سینه فشاندم چشمانـم را نازکُنان سُرمـه کشانـدم افشان کردم زُلفم را بر سرِ شانه در کُنجِ لَبَم خالی آهسته نشاندم گفتم به خود آن‌گاه صَد افسوس که او نیست تا مات شـود زیـن همه افسـون‌گـری و ناز چون پیرهنِ سبـز ببینـد به تَـنِ مَـن با خنده بگوید که چه زیبا شُده‌ای باز او نیست که در مردُمکِ چشمِ سیاهم تا خیره شود عکسِ رُخِ خویش ببیند این گیسوی افشان به چه کار آیدَم امشب کو پنجه‌ی او تا که در آن خانـه گزینـد او نیست که بوید چو در آغوشِ من افتد دیـوانه‌صفـت عطـرِ دل‌آویـزِ تَـنَـم را ای آینه مُردم مَن از حسرت و افسوس او نیست که بر سینه فشارد بدنـم را من خیره به آیینه و او گوش به من داشت گفتم که چه سان حَل کُنی این مشکلِ ما را بِشکست و فَغان کرد که از شرحِ غمِ خویش ای زن! چه بگویم که شکستی دلِ ما را! ✍🏻 📚 اسیر 🌱 @jargeh
گزارشِ افتتاحِ شعبه‌ی پردیسانِ «پاتوق کتاب قم» رو با طعمِ «نوشتنی جات» بخونید: 🌳 https://eitaa.com/neveshtanijat/3198 @jargeh
🔖 اهالیِ ، می‌تونن بیان تو گفت و گوی امروزمون شرکت کنن: ⁉️ چه‌جوری میشه غزلِ سیصد و نود و سوم شُد؟!! 👇🏻👇🏻👇🏻 🏷 صفحه‌ی شخصیم @jargeh
حافظـم در مجلسی، دُردی‌کشَـم در محفلی بنگر این شوخی که چون با خَلقْ صنعت می‌کنم 🔊 کتاب صوتی «از کوچه رندان؛ درباره‌ی زندگی و اندیشه‌ی حافظ» / نشر صوتی «آوانامه» ✔️ این کتاب در «کتابراه»، «فیدیبو»، «طاقچه»، «نورلایب» و... هم در دسترس است. @jargeh
آیینه تُو را بیند اندازه‌ی عَرضِ خود در آیِنه کِی گُنجَد اَشکالِ کمالِ تُو؟! ✍🏻 📖 @jargeh
✍🏻 فقط «یک‌خط»: کاشکی قبل از این‌که قُنفُذ برسه دستشو از شالِ من جُدا می‌کرد... @jargeh
نخ دادی و بافتمت تا شبیهِ شال‌گردنم شدی زمستان نزدیک است، خوبِ من! همین‌جا، دورِ گردنم بمان‎ @jargeh
پیش سجّاده‌نشینان سخن از باده مگوی زاهـد و تَرکِ ریا، غایتِ اِستِبعـاد است! @jargeh
✔️ طلوع و غروبِ جایزه‌ی ادبی - هنریِ شهید غنی‌پور ...جایزه ، با پول و جایزه و غیره تعریف نشده بود. دهه شصت مرحوم ، در مسجد جواد الائمه (علیه السلام)، برای بچه‌های مسجدی و علاقه‌مند، کلاس نویسندگی برگزار می‌کند؛ یکی از همین بچه‌ها که دو اثرش چاپ شده و استعداد خوبی دارد، سال ۱۳۶۵ شهید می‌شود. رفقای مسجدی و حبیب هم که حالا اکثرشان نویسنده و صاحب قلم و مدیر فرهنگی شده‌اند از سال ۷۶ در همان مسجد، یک جایزه ادبی راه می‌اندازند و به یاد رفیق شهیدشان اسم آن را شهید حبیب غنی‌پور می‌گذارند. از این داستان، ساده عبور نکنید؛ تا همین‌جا به روند شکل‌گیری این جایزه ادبی دقیق‌تر نگاه کنید. دهه شصت، بچه‌های مسجد، امیرحسین فردی، کلاس نویسندگی، اعزام به جبهه، رفیقِ شهید و… وای خدای من این عجب دهه عجیب و محشری است. حالا عده‌ای اصرار دارند دهه شصتی‌ها را بنامند ولی آن نسل و آن دهه، نسلِ رشک‌برانگیز و حسرت‌بخشی بوده است؛ حالا کلی حرف دارم اما بگذریم که باز متن به حاشیه رفت... ✍🏻 متنِ کاملِ یادداشت @jargeh