✔️ بُرونند زین جَرگه هُشیارها...
به نامِ او
به یادِ او که مَحبّتش معنیبخشِ زندگی است...
💌 جُرعههای مَحبّت برای مُقیمان و راهیانِ «کیشِ مهر»
#شعر #حکایت #ادبیات_عرفانی
https://eitaa.com/jargeh
بعد از تُو در شبانِ تيره و تارِ من
ديگر چگونه ماه
آوازهای طرح جاری نورش را
تكرار میكند؟!
بعد از تُو من چگونه
اين آتشِ نهفته به جان را
خاموش میكنم؟!
اين سينه سوزِ دردِ نهان را
بعد از تُو من چگونه فراموش میكنم؟
من با اميدِ مهرِ تُو پيوسته زيستم
بعد از تُو؟!
اين مباد كه بعد از تُو نيستم
بعد از تُو آفتاب سياه است
ديگر مرا به خلوتِ خاصِ تُو راه نيست
بعد از تُو
در آسمانِ زندگيم مهر و ماه نيست
بعد از من آسمان آبی
است
آبی مثل هميشه
آبی
✍🏻 #حمید_مصدق
📚 با خویشتن نشستن، در خود شکستن
@jargeh
💔 آیینهی شکسته
دیروز به یادِ تُو و آن عشقِ دلانگیز
بر پیکـرِ خـود پیرهـنِ سَبـز نمـودم
در آینه بَر صورتِ خود خیره شُدم باز
بند از سرِ گیسویم، آهسته گشودم
عطر آوردم بَر سَر و بَر سینه فشاندم
چشمانـم را نازکُنان سُرمـه کشانـدم
افشان کردم زُلفم را بر سرِ شانه
در کُنجِ لَبَم خالی آهسته نشاندم
گفتم به خود آنگاه صَد افسوس که او نیست
تا مات شـود زیـن همه افسـونگـری و ناز
چون پیرهنِ سبـز ببینـد به تَـنِ مَـن
با خنده بگوید که چه زیبا شُدهای باز
او نیست که در مردُمکِ چشمِ سیاهم
تا خیره شود عکسِ رُخِ خویش ببیند
این گیسوی افشان به چه کار آیدَم امشب
کو پنجهی او تا که در آن خانـه گزینـد
او نیست که بوید چو در آغوشِ من افتد
دیـوانهصفـت عطـرِ دلآویـزِ تَـنَـم را
ای آینه مُردم مَن از حسرت و افسوس
او نیست که بر سینه فشارد بدنـم را
من خیره به آیینه و او گوش به من داشت
گفتم که چه سان حَل کُنی این مشکلِ ما را
بِشکست و فَغان کرد که از شرحِ غمِ خویش
ای زن! چه بگویم که شکستی دلِ ما را!
✍🏻 #فروغ_فرخزاد
📚 اسیر
🌱 @jargeh
✅ گزارشِ افتتاحِ شعبهی پردیسانِ «پاتوق کتاب قم» رو با طعمِ «نوشتنی جات» بخونید:
🌳 https://eitaa.com/neveshtanijat/3198
@jargeh
🔖 اهالیِ #اینستاگرام، میتونن بیان تو گفت و گوی امروزمون شرکت کنن:
⁉️ چهجوری میشه غزلِ سیصد و نود و سوم شُد؟!! 👇🏻👇🏻👇🏻
🏷 صفحهی شخصیم
@jargeh
حافظـم در مجلسی، دُردیکشَـم در محفلی
بنگر این شوخی که چون با خَلقْ صنعت میکنم
#حافظ
🔊 کتاب صوتی «از کوچه رندان؛ دربارهی زندگی و اندیشهی حافظ» / نشر صوتی «آوانامه»
✔️ این کتاب در «کتابراه»، «فیدیبو»، «طاقچه»، «نورلایب» و... هم در دسترس است.
@jargeh
آیینه تُو را بیند اندازهی عَرضِ خود
در آیِنه کِی گُنجَد اَشکالِ کمالِ تُو؟!
✍🏻 #مولوی
📖 #دیوان_شمس
@jargeh
#فاطمیه
✍🏻 فقط «یکخط»:
کاشکی قبل از اینکه قُنفُذ برسه
دستشو از شالِ من جُدا میکرد...
#فقط_یکخط
@jargeh
#پیشنهاد_شما
نخ دادی و بافتمت
تا شبیهِ شالگردنم شدی
زمستان نزدیک است، خوبِ من!
همینجا، دورِ گردنم بمان
@jargeh
پیش سجّادهنشینان سخن از باده مگوی
زاهـد و تَرکِ ریا، غایتِ اِستِبعـاد است!
#وحدت_کرمانشاهی
@jargeh
✔️ طلوع و غروبِ جایزهی ادبی - هنریِ شهید غنیپور
...جایزه #شهید_حبیب_غنیپور، با پول و جایزه و غیره تعریف نشده بود. دهه شصت مرحوم #امیرحسین_فردی، در مسجد جواد الائمه (علیه السلام)، برای بچههای مسجدی و علاقهمند، کلاس نویسندگی برگزار میکند؛ یکی از همین بچهها که دو اثرش چاپ شده و استعداد خوبی دارد، سال ۱۳۶۵ شهید میشود. رفقای مسجدی و #کلاس_نویسندگی حبیب هم که حالا اکثرشان نویسنده و صاحب قلم و مدیر فرهنگی شدهاند از سال ۷۶ در همان مسجد، یک جایزه ادبی راه میاندازند و به یاد رفیق شهیدشان اسم آن را شهید حبیب غنیپور میگذارند. از این داستان، ساده عبور نکنید؛ تا همینجا به روند شکلگیری این جایزه ادبی دقیقتر نگاه کنید. دهه شصت، بچههای مسجد، امیرحسین فردی، کلاس نویسندگی، اعزام به جبهه، رفیقِ شهید و…
وای خدای من این #دهه_شصت عجب دهه عجیب و محشری است. حالا عدهای اصرار دارند دهه شصتیها را #نسل_سوخته بنامند ولی آن نسل و آن دهه، نسلِ رشکبرانگیز و حسرتبخشی بوده است؛ حالا کلی حرف دارم اما بگذریم که باز متن به حاشیه رفت...
✍🏻 متنِ کاملِ یادداشت
@jargeh