eitaa logo
جوانه نور/🇵🇸Javaneh-noor
640 دنبال‌کننده
2.9هزار عکس
1.8هزار ویدیو
23 فایل
هردرخت تنومندی اول یه جوانه‌‌ی کوچيک بوده🌱 وقتی تونست در مقابل طوفان وحوادث مختلف مقاومت کنه، تبدیل میشه به درخت قوی و مرتفع🌳 برای رسیدن به اون بالاها باید ازجوانه‌ی وجودیت حسااابی مراقبت کنی، درست مثل یه باغبان😉👨‍🌾 ارتباط باما: @admin_javane_noor
مشاهده در ایتا
دانلود
❤ روز بیستم و یکم 💎پدر و مادر۲💎 •┈••✾🍃🌼🌺🌼🍃✾••┈• 🔰 اینجا جوانه نور، کانالی ویژه نوجوانان: ✔️ ایتا👇🏻: https://eitaa.com/joinchat/3760259165C2282c85aac ✔️ گروه سوم واتساپ👇🏻: https://chat.whatsapp.com/HLHpIsmvHG00KS3n9vSUVy •┈••✾🍃🌼🌺🌼🍃✾••┈•
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
41.99M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مجموعه نیلوفرانه تقدیم می‌کند:🍃 سلسله مباحث ؛ لطائف رمضان 🌸 دکتر ابراهیم راستیان قسمت هفتم: تنوع طلبی یا راحت طلبی؟! 💫 🔰به جمع ✨جوانه‌نوری‌ها✨ بپیوندید: •✾🍃🌼🌺🌼🍃✾• @javaneh_noor •✾🍃🌼🌺🌼🍃✾•
🍃 بر خدا دروغ نبندید و حق را تکذیب نکنید. 🍃 به خویشاوندان، تنگدستان و در راه ماندگان، انفاق بدهید که رستگار می‌شوید. 🍃 ربا نگیرید که موجب افزایش مالتان نمی‌شود ولی زکات و انفاق باعث افزایش مالتان می‌شود. 🍃 پوزش و توبه در روز قیامت سودی ندارد. 🍃 بر ظلم و آسیبی که به تو وارد کرده‌اند، شکیبا باش. 🍃 از مردم با تکبّر روی مگردان و در زمین با تواضع راه برو. 🍃 اگر اشتباهاً عملی نادرست مرتکب شوید، گناهی بر شما نیست، ولی اگر عمداً گناهی مرتکب شوید، مسئول هستید. 🍃 به خدا اعتماد کن که خدا بهترین وکیل است. 🔰به جمع ✨جوانه‌نوری‌ها✨ بپیوندید: •✾🍃🌼🌺🌼🍃✾• @javaneh_noor •✾🍃🌼🌺🌼🍃✾•
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
داستانک /سوال و جواب ساده ماه رمضون شده بود و از طرفی نوبت دوز سوم واکسنم رسیده بود.📿💉 از اونجایی که تزریق دوز سوم هم اهمیت زیادی داشت تصميم گرفتم برم و واکسن رو تزریق کنم.😷 🔻اما شک داشتم با وجود روزه‌داری می‌تونم واکسن بزنم یا نه ⁉️ ~~~~~~~~~ 🔸هر سوالی داری بپرس 🆔https://eitaa.com/daylami68 •┈••✾🍃🌼🌺🌼🍃✾••┈• 🔰 اینجا جوانه نور، کانالی ویژه نوجوانان: ✔️ ایتا👇🏻: https://eitaa.com/joinchat/3760259165C2282c85aac ✔️ گروه سوم واتساپ👇🏻: https://chat.whatsapp.com/HLHpIsmvHG00KS3n9vSUVy •┈••✾🍃🌼🌺🌼🍃✾••┈•
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
جوانه نور/🇵🇸Javaneh-noor
┄━━━•●❥-﷽-❥●•━━━┄ #رمان_ریحانه #قسمت_36 بالای مزار بابابزرگ که چند روزیه از تنهایی دراومده، می‌شی
┄━━━•●❥-﷽-❥●•━━━┄ وقت برگشت رسیده و به خاطر کار بابا و عمو جمشید چاره‌ای جز رفتن نیست و حتی اصرارهای دایی خلیل برای این‌که برگشت رو به صبح موکول کنیم هم جواب نمی‌ده. از دایی‌ها و خانواده‌هاشون خداحافظی می‌کنیم و همراه خانواده خاله، سوار پیکان عمو جمشید می‌شیم و به سمت شهر راه می‌افتیم. هوا تاریکه و معلوم نیست چطور قراره این جاده باریک و رعب‌آور رو طی کنیم. به یکی از تندترین پیچ‌های جاده و شیب تندتر بعدش نزدیک می‌شیم و کم شدن سرعت ماشین و خرخر موتورش، نشون می‌ده که به دردسر نزدیک می‌شیم! وسط سرمای زمستون همین رو کم داریم که پیکان عمو، بازی دربیاره! این بار، دفعه سوم هست که خودمون رو برای رد کردن این شیب تند رو به بالا، آماده می‌کنیم. جز بابا و عمو جمشید و هر از چند گاهی مهدی، از هیچ کس صدایی در نمیاد. بابا میگه باید شیب رو دنده عقب بالا بریم. عمو جمشید ماشین رو سر و ته می‌کنه و بابا پشت فرمون می‌شینه. حتی مامان، خاله، مهدی و عمو هم پیاده شدن تا ماشین سبک بشه! حال بقیه رو نمی‌دونم، اما من دارم سکته می‌کنم! رمان اختصاصی کانال جوانه نور ✍به قلم م. بابایی ⛔️ کپی شرعا اشکال دارد ⛔️ •┈••✾🍃🌼🌺🌼🍃✾••┈• 🔰 اینجا جوانه نور، کانالی ویژه نوجوانان: ✔️ ایتا👇🏻: https://eitaa.com/joinchat/3760259165C2282c85aac ✔️ گروه سوم واتساپ👇🏻: https://chat.whatsapp.com/HLHpIsmvHG00KS3n9vSUVy
┄━━━•●❥-﷽-❥●•━━━┄ آخه مگه میشه! تو‌ سیاهی شب، با اون سرعت سرسام‌آور، اونم دنده عقب! هر لحظه منتظرم مستقیم به ته دره اون طرف پیچ سقوط کنیم. نزدیک پیچ می‌رسیم، بابا به سرعت فرمون رو می‌پیچونه، لاستیک‌های ماشین روی خاک‌های پر از سنگزیزه جاده سر می‌خورن. اما بالاخره بعد از لحظات به شدت نفس‌گیر، هم پیچ و هم شیب تند بعدش رو همون‌طور پر سرعت و دنده عقب تا یه نقطه هموارتر، طی می‌کنیم. بابا نور ماشین رو به جاده انداخته تا مسیر رو برای مامان‌اینا روشن کنه. چهار چشمی نگاهم به جاده هست. بالاخره از پایین جاده پیداشون میشه و همگی نفس راحتی می‌کشیم. مجدد همگی فشرده و روی هم سوار می‌شیم و این بار با خیال آروم به سمت خونه راه می‌افتیم. اون‌قدر تو همین نیم ساعت، فشار سنگین استرس رو تحمل کردم که خستگی بهم چیره می‌شه و نمی‌فهمم چطور خوابم می‌بره. با توقف ماشین چشم باز می‌کنم و می‌بینم رسیدیم جلوی خونه. بی حرف، پشت سر بقیه پیاده و وارد خونه می‌شم. هنوز اون‌قدر خسته هستم که باقی خوابم رو تو خونه ادامه بدم. رمان اختصاصی کانال جوانه نور ✍به قلم م. بابایی ⛔️ کپی شرعا اشکال دارد ⛔️ •┈••✾🍃🌼🌺🌼🍃✾••┈• 🔰 اینجا جوانه نور، کانالی ویژه نوجوانان: ✔️ ایتا👇🏻: https://eitaa.com/joinchat/3760259165C2282c85aac ✔️ گروه سوم واتساپ👇🏻: https://chat.whatsapp.com/HLHpIsmvHG00KS3n9vSUVy
✨دعای روز بیست و دوم ماه مبارک✨ 🔰به جمع ✨جوانه‌نوری‌ها✨ بپیوندید: •✾🍃🌼🌺🌼🍃✾• @javaneh_noor •✾🍃🌼🌺🌼🍃✾•
636641491273284721.mp3
1.29M
دعای_سحر دعای روز ۲۲ ماه مبارک رمضان بـاز هـوای سحرم آرزوست خلوت و مـژگان تـرم آرزوست شکوه‌ی غربت نبرم این زمـان دست تو و روی توام آرزوست... 🔰به جمع ✨جوانه‌نوری‌ها✨ بپیوندید: •✾🍃🌼🌺🌼🍃✾• @javaneh_noor •✾🍃🌼🌺🌼🍃✾•
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا