جیم
🔺۵۰۰ دختر ساکن در «کمپ الشاطی»، غزه حافظ کل قرآن کریم شدند و با شعار "غزه با قرآن شکوفا میشود" ا
.
انگار غزه این راهی را رفته که قلهی آن یافتن گوش شنیدن قرآن و حفظ آن است
اولی:میگوید تو وقتی مقابل آینه میایستی به چشمان قشنگت میگویی دوستتان دارم!؟ من چگونه بگویم ترا دوست دارم !؟...
دومی: عجب حرفی! قشنگ شاعره!
من مثل همیشه: اصلا شعر همینه!
توی بیابان حاجقاسم دلش گرفته. تنهایی غریبش کرده!
عجب! رفته آنجا تا شاعر باشد!
آدم _بهمعنی واقعی کلمه_باشد! تا بتواند از اینجور حرفها بزند! باز هم نامه بنویسد !
واگرنه دیگر کی برای کی نامه مینویسد! جواب زنگ هم را هم نمیدهند! انگار همه ناامیدند از اینکه باکسی حرفی داشته باشند! توی شهر که نمیشود از این حرفها زد!
ایکاش من هم در بیابان ... اما بیابان که مهم نیست!
ایکاش امید داشتیم یعنی دربدر بودیم!
اینطوری شاید میشد جایی را پیدا کرد که لااقل از آرزویش گفت ...
بیابان که کسی را شجاع نمیکند
بیابان کسی را ترسو هم نمیکند
فقط روزهایش افق بلندتری دارند و شبهایش گیراتر اند
گسترهی فراگیرش آنقدر تهی است که همهی دروغها برملا میشوند !
و الزاما هرکه راست و درستتر یگانهتر
مثل درخت بیابانی مثل علی (ع)
آنجا که شرایط مرگ مهیاست و همه از هیبتش مثل بزمجه آشفتهاند تماشای سکون و مثل همیشه بودن درخت بیابانی تماشایی است!
ولی نمیدانم چرا صحبت جنگ با هستی من گره خورده !؟
من وقتی صحبت جنگ میشود خوبم!
نمیدانم چرا !
ولی فکر میکنم جنگ قراری است نانوشته و حتمی!
منظورم از جنگ مقابله نیست! مواجهه است!
چه میگفتم!؟ ها! دروغها! بر ملا بشوند!
تهی بودن! بالاخره کجا!؟ کی!؟ اصلا چگونه!؟
کجاست که ما اجمالا چند کلمه را از جان و دل خریداریم!؟ که ما را مثل گردباد بپیچند و ببرند و هرچه خرت و پرت و سربار اضافی با خود داریم بکنند و پرت کنند! و مثل درخت بیابانی در جایی سکنایمان دهند!
و انیسمان کنند! انیس، نه انیس چیزی!
انیس یک نحوه بودن است!
مثل ابراهیم که در بدر چند کلمه شد و آنقدر با آنها تاب آورد و ماند تا امام شد
دو کلمه مثل جمهوری اسلامی
مثل امام خمینی
مثل لا اله الا الله
مثل انتظار فرج
مثل توسعهنیافتگی
مثل هرچیزی که تهی است
مثل هرچیزی که راه است
هرچیزی که برملا کننده است!
ها! یادم آمد
اسم این متن!( بله آنقدرها هم بیپدر مادر نیست
این متن اسم دارد )
اسم این متن سهاست
موضوع و مسئله و بهانهاش
سها بیابان است و بهقدر کافی برملا کننده!
محتوایش هم یکچیز تهی است!
مثل هنر و اندیشه!
مثل میز و صندلی!
آدمهایش هم بقدر کافی بیابانی!
در زمین فرو رفته!
انیس!
بیزر و زیور و کم حاجت!
ولی هرچند باید مراقب بود میتوانی دستشان بزنی!
چون بهاستقبال مرگ میروی!؟
نه! ولی انیس مرگ میشوی!
پس چه!؟ نه بار و بری!؟ نه دلخوشکنکی!؟
هیچ! ولی آسمانی دیدهاند بهغایت گسترده و چنان افق بازی
که هیچچیز جز طوفانی بههیبت کوهی نمیپوشاندش!
باید طوفان را تاب آورد!
شاید بهمدت چند سال زیر ماسهها!
و انتظار!
انتظار چه!؟
باد !
باد که بوزد زبانها بهبشارت باز میشوند
آسمان سها افق باز است و زمینش، یهمعنی حقیقی زمین! یعنی زمین ابتلا!
اینجا خبری از کلاس و درس و دانایی نیست!
ولی دار آشنایی است!
آشنای افق و طوفان ...
برای آشنایی باید چشم باز کرد و دید
با چشمی تهی
مثل هنر و اندیشه!
Homayoun Shajaryan ~ Music-Fa.Com1_23383609166.mp3
زمان:
حجم:
17M
.
ای مادرم ایران زمین
آغاز تو پایان تویی
بر دشت من باران تویی
در چشم من تابان تویی
ایران من ایران من
آن مهر جاویدان تویی
ای در رگانم خون وطن
ای پرچمت ما را کفن
دور از تو بادا اهرمن
ایران من ایران من ایران من ایران من
@jeeeem
بچهها
نگاهشان مانده سوی سقف مدرسه؛
پس از یکی دو سال انتظار بیامان
هنوز غافلند از نوشتههای روی تختهی سیاه مدرسه
عهدشان هنوز یادشان نرفته است
فکرشان هنوز پر نمیزند!
هرچه پلک میزنند
باز هم، هرچه روی تختهی سیاه هست را
پاک میکنند
با چهشور و اشتیاق، عاجزانه داد میزنند:
اجازه ما
آن یکی: نه تو رو خدا! اجازه! ما
زان میان، یکی کفشهای خویش را در میآورد
میرود روی صندلی
تمام تخته را پاک میکند!
تمام تخته را
با چهشور و لذتی!
تا که میرسد بهعهد پاک خویش ...
دستهای کوچک و نحیف
با چهدقتی، باظرافتی تمام
پاک میکنند گَردهای سرخ و آبی و سفید را
از کنار و لابلای حرفهای آنچه
باقی است و هرچه غیر اوست رفتنی است!
(بنامِ [نامی]خدای مهربان)
بچهها چشمهایشان
ناگهان
مانده سوی سقف مدرسه!
دستهای خویش را گذاشتند پای عهدشان
پای تختهی سیاه مدرسه
#میناب
#دبستان_شجره_طیبه
@soha_sima
هر چه داد میزد او: (حاجقاسمم)
گوئیا کسی نمیشنید!
با خودش گفت لااقل روی تختهی سیاه حک کند ...
قد خویش را
هرچه روی پنجههای پای خود کشید
باز هم
دست او نمیرسید
گوئیا دلش شکست و بغض کرد
رفت و بازهم پشت نیمکت نشست
باغمی غریب
با نگاه خیره روی دستهای کوچکی که دوست_شان نداشت آه کرد
از درون شیشههای پنجره
سرد و خالیِ حیاط را نگاه کرد ...
هیچ رهروی ندید
هیچکس نبود غیر عکس او
در میان قاب شیشههای پنجره؛
او هنوز هم نشسته بود
پشت میز مدرسه
گوییا که چلچهی_غمین، قمرییی بدون منظره
خیالها و نغمههاش یخزدهاند
توی حنجره
ناگهان کلاس و میز را
آتشی به برکشید
شعلههای قد کشیده دید
باغ دید و گل رسید
دشت دید و
شاخههای سرکشیده سقف را شکافتند
یکنفس خویش را ندید
دستهای کوچکش
سوی پنجره
سوی شانههای یکنفر شتافتند
هرچه آه و ناله رشته بود، دستهای کودکانه بافتند
دستهای کودکانهای که در حیاط مدرسه،
بر زمین نشسته بالبال میزنند
حال خویش را بیقرار داد میزنند
حاجقاسمم !
#کیف_صورتی
#دبستان_شجره_طیبه
#میناب
@soha_sima
9.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام عزیزدلم
میشه شهادت منم بگیری؟
نوکریتو کردم
میشه منم شهید شم؟
◾وداع خانواده شهید سید علی صادقی خارائی با پیکر مطهر او
┄┅═☫ همیشه با خبر، با ما ☫═┅┄
ایتا @iraan_ma
بله http://ble.ir/iraan_ma
روبیکا https://rubika.ir/iranee_ma
سایت https://navayeiranema.ir
مداحی آنلاینمداحی آنلاین - نماهنگ ذوالفقار حضرت حیدر - کریمی.mp3
زمان:
حجم:
7.4M
🎙جدیدترین نماهنگ حاج #محمود_کریمی برای ایران با نام ذوالفقار حضرت حیدر
ایران ایران
ذوالفقار حضرت حیدر
اتحّاد اتحّاد
اتحاد مردم کشور
[کانال حاج محمود کریمی]
@HajMahmoud_Karimi
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🤲 این شبها دعا برای امام زمان (عج) خیلی مهمه
🙏 ایشان هم برای شما دعا خواهند کرد
📲 نسخه مناسب برای شبکههای اجتماعی
💫 نو+جوان؛ انرژی امید ابتکار
🌱 @Nojavan_Khamenei
♦️تصویری از پدربزرگ دانش آموزِ شهید میکائیل میردورقی، از شهدای جنایتِ آمریکایی_صهیونیستیِ مدرسه میناب که هرشب اینگونه در کنار مزار نوه خود در بهشت زهرای کوی لورِ شهرستان اندیمشک میخوابد.
اخبار لحظهای جنگ را اینجا ببینید 👇
https://eitaa.com/joinchat/2573205578C49c80846b5
بزرگترین کانال اصفهانی ها👆
[اگر قرآن بر پیکرهی کوهی ببارد
کوه را زیر بار آن
برشکسته و ریشریش مییافتی]
اگر کوهی بود باری!
ولی اگر دره بود چه!؟
من این روزها بیشتر شبیه یک درهام که عمیقتر و دهانهاش بازتر شده
نه دل ریشی دارم و نه خاطر پریشی!
من یک نقصم! نقصی که تا دیروز اگر نادیدهاش میگرفتم امروز بیش از همیشه بالیدن گرفته!
و عاجز و ناتوانم از اینکه پنهانش کنم!
آقایان و خانمها!
من امروز بیشتر از پیش میترسم و پا بهفرار میگذارم!
و گاهی که در میان شما هستم از همیشه تنهاتر!
دهانِ تهیِ دره و غاری که با حسرت به اطرافش مینگرد! به کوههای پابرجای با شکوه سر بهفلک کشیدهی مزین!
و با این زلزلهای که زمین را فرا گرفته هر روز را انتظار رسواتر شدن یا بالندگی بیشتر درهام را میکشم!
ممکن است آب بیاید؟ و زیبایی، روزیِ طبیعت من هم بشود؟ و نیاز چشمان محتاجی!؟ حاشا! بعید میدانم!
هر چند امروز زندگی کسانی تا حدودی شبیه زندگی من شده است و زبانها هم کمی شریک!
ولی من امروز هنوز هم در طلبم!
طلب و انتظار چیزی که رهبرمان فدای آن شد!
منتظر فردایی که خورشیدش بهاندازهی کافی آنقدر داغ نشده تا طلوع کند!
تا آن روز من میترسم و فرار میکنم! و سرزدنش را گاهی شبها با شما در خیابان تصدیق میکنم!
کجا بود؟
ها کجا بود؟
آهنگ گامهای تو را باز کجا بجویم!؟
که یک لحظه مصمم شدم
و بهجستجوی تو فکر کردم؟
بهتو و معجزهی واژگان تو
بهزبان تو!
که بر شدت تاریکی چیره میشود!
از آنجا که تویی چقدر همهچیز، ناچیز است!
و از اینجا که ماییم
چقدر همهچیز مهیب!
و مهیبتر از همه تو! و اندیشههایت!
اندیشههای تو از کدامین سو میآید؟
از کدامین مسیر هموار
و از کدامین در باز
چشمها خرد شدهاند
گوشها شکاف براشتند
و دهانها از حیرت باز ماندهاند
بهخودم میپیچم
از اینکه مبادا ترا تاب نیاورم!
میترسم تو بیایی و من بهاستقبالت
همهی درها را نگشوده باشم
و هنوز مقاومتی در من مانده باشد!
و بار گامهای تو مرا ذره ذره کند!