خداوند در نهان انسان فجور وتقوارا قرار داد
فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا
(شمس ۸)
یعنی انسان یا سالم است و بدرستی در حال حرکت است
یا ظالم است و مسیر را به اشتباه طی می کند
اگر مسیر را اشتباه طی کند ملعون خداو ند متعال و رسولش است
یعنی اینجا بحث مقصد نیست ورود درین راه همراه خشم الهی هم هست
لذا در زبارت عاشورا امده است
لَعَنَ الله اُمّةً اسْرَجَتْ وَ اَلْجَمَتْ وَتَنَقَّبَتْ لِقِتالِکَ»
خداوند لعنت کند کسانی که اسب ها را زین کردند ولجام زدند ونقاب زدند
یعنی مسیر شر باشد همه چیز آن شر است و مورد لعن الهی قرار می گیرد
اگر مسیر درست باشد نه تنها انسان عزیز است انسان مقدس می شود بلکه انچه درین مسیر استفاده می کند هم مقدس می شود چون راه مقدس است لذا می فرماید
اَلْعٰادِیٰاتِ ضَبْحاً (۱) فَالْمُورِیٰاتِ قَدْحاً (۲) فَالْمُغِیرٰاتِ صُبْحاً (۳) فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً (۴)
(۱)سوگند باسبان (که بوقت دویدن در جهاد) نفس میزنند نفس زدنی (به آوازی که همه و صهیل نیست بلکه آواز خود نفس است).
(۲)سوگند باسبانی که چون سم آنها بر سنگ برسد هنگام دویدن از آن سنگها آتش بر آید
(۳) سوگند باسبانی که (سواران بر آنها) بوقت سپیده دم غارت کننده اند
(۴) پس آن اسبان (بوقت سپیده دم) در آن وادی غباری بر انگیختند.
یعنی نه تنها انسان ارزشمند می شود بلکه نفس اسبی که درین راه قدم بر می دارد ارزشمند می شود جایی که خداوند به ان قسم می خورد
پس در راه خیر و شر مقصد و راه یکی است
مرحوم طبرسی می نویسد:
این سوره وقتی نازل شد که پیغمبر (ص) علی (ع) را بسوی قبیله ذات السلاسل فرستاد، بعد از آنکه چندین بار دیگران را (مانند ابو بکر و عمرو و... ) فرستاده بود و همه با شکست مواجه شدند تا سپس پیامبر (ص) آن حضرت را اعزام فرمود، و از حضرت ابی عبد اللّٰه (ع) هم در حدیث طولانی همین روایت شده گوید: این غزوه را ذات السلاسل نامیده اند برای آنکه جمعی از ایشان کشته و جمعی هم اسیر شدند، و اسرای ایشان را محکم بریسمانهایی بستند مثل اینکه ایشان را در زنجیر بسته اند، و چون این سوره نازل شد، پیغمبر (ص) با مردم بیرون رفته و نماز صبح را بجماعت خواندند و در آن سوره و العادیات را تلاوت کردند و چون فارغ شدند از نمازشان، اصحاب گفتند ما این سوره را نمی شناسیم، رسول خدا (ص) فرمود، آری علی (ع) بر دشمنانش پیروز شد و جبرئیل (ع) در این شب مژده این فتح را برای من آورد، پس علی (ع) بعد از چند روز غنائم جنگی و اسیران را آورد.
ترجمه مجمع البیان ج۲۷ص۲۳۵)
@jorenab
فرزند بزرگ ایت الله امینی جناب دکتر محمد هادی امینی می نویسد:
پس از چهار سال از درگذشت پدرم، مرحوم علامه امینی، در یکی از شبهای جمعه سال ۱۳۹۴ هجری قمری، پیش از اذان صبح، او را در عالم رؤیا دیدم. شادمان و با چهرهای نورانی و خوشسیما بود. به سویش رفتم و سلام کردم.
از او پرسیدم: «کدام اعمال سبب شد به این سعادت و مقام دست پیدا کنید؟»
ایشان فرمودند: «منظورت چیست؟»
بار دیگر سؤال خود را چنین مطرح کردم: «سرورم! در جایگاهی که اکنون در آن قرار دارید، کدامیک از کارهای شما باعث رسیدن به این مقام شده است؟ کتاب الغدیر، سایر تألیفاتتان، یا تأسیس کتابخانهٔ امیرالمؤمنین؟»
فرمودند: «بیشتر توضیح بده؛ منظور سؤال تو را متوجه نمیشوم.»
گفتم: «اکنون از میان ما رفتهاید و به عالم دیگر منتقل شدهاید. با کدامیک از فعالیتهای علمی، دینی و مذهبی خود به این مرتبهای که میبینم رسیدهاید؟»
مرحوم امینی اندکی تأمل کردند و سپس فرمودند:
«تنها از راه زیارت حضرت اباعبدالله الحسین علیهالسلام.»
سپس از ایشان پرسیدم: «شما میدانید که در حال حاضر روابط سیاسی ایران و عراق مناسب نیست و رفتن به کربلا امکانپذیر نیست.»
فرمودند:
«برای مجالس عزاداری امام حسین علیهالسلام ارزش قائل شوید و در آنها شرکت کنید؛ زیرا پاداش زیارت مرقد سرور آزادگان، امام حسین علیهالسلام، را دارد.»
سپس افزودند:
«فرزندم! پیش از این بارها به تو سفارش کرده بودم که زیارت عاشورا را بخوانی. اکنون نیز این سفارش را تکرار میکنم و میگویم: بر خواندن آن مداومت داشته باش و به هیچ دلیلی آن را ترک نکن. همیشه آن را بخوان؛ گویی بخشی از وظایف روزانهٔ توست. زیرا این زیارت دارای آثار و برکات فراوانی است.»
(شرح زیارت عاشورا، میرزا حبیبالله کاشانی، ص ۱۲)
@jorenab
هدایت شده از رضا حسین زاده
نظام_ محاسبات_ الهی
✳️ خدا بهتر از ما میدونه
همیشه فکر میکنیم زندگی فقط همون چیزهایی هست که میبینیم یا تجربه کردیم. ما با دادههای ناقصمون حسابوکتاب میکنیم و وقتی چیزی اونطوری که میخوایم پیش نمیره، دلمون میگیره. ولی یه حقیقتی وجود داره به اسم «نظام محاسبات الهی» که خیلی بزرگتر از ذهن ماست.
ما فقط از حال و گذشته خبر داریم، اما خدا از همه چیز خبر داره؛ از اون چیزی که الان هستی تا اون چیزی که قراره در آینده بشی. وقتی یه در به روت بسته میشه، شاید فکر کنی کارت تمومه، ولی خدا داره مسیرت رو عوض میکنه تا به جایی برسی که اگه اون در باز میموند، هیچوقت بهش نمیرسیدی. خیلی وقتها اون چیزی که با اصرار میخوایم، اصلاً به نفعمون نیست و خدا فقط داره از ما در برابر یک اشتباه محافظت میکنه.
تایمینگِ خدا دقیقِ دقیقه
ما آدمها عجولیم؛ همش دنبال «زودتر» یا «دیرتر» هستیم. اما خدا همیشه «بهموقع» عمل میکنه. این «بهموقع» بودن، دقیقاً همونجاییه که برای ما بهترینه، حتی اگه با زمانبندیِ ما کلی فاصله داشته باشه. بذری که توی خاک میمونه، نه فراموش شده و نه بیهوده اونجاست؛ داره آماده میشه تا بالاخره جوونه بزنه. این فاصله، همونجاییه که شخصیت ما ساخته میشه.
✳️خیالت راحت، پرونده دستِ کاردانِ
وقتی میگیم قلبت رو بسپار به خدا، یعنی لازم نیست الکی حرصِ آینده رو بخوری یا بابتِ بستهشدنِ درها غصه بخوری. به این باور برس که یه نفر بالای این دنیاست که نه خسته میشه، نه خوابش میبره و نه حتی یک درصد احتمال داره اشتباه کنه.
تو فقط راه خودت رو برو، قدمهات رو بردار و تلاشت رو بکن؛ بقیهاش رو بسپار به همون «حسابگرِ دانا». اون بهتر از تو میدونه کی باید درها رو باز کنه، کی باید آرزوهات رو به دستت برسونه و چطور برات تدبیر کنه که حتی تصورش رو هم نمیکردی. وقتی کار رو میسپاری به کاردان، دیگه ترس و نگرانی معنایی نداره.
به _خدا _اعتماد_ کنیم
#ابا_الفضل
مراحل سه گانه فتح قله ایثار توسط حضرت عباس
مرحله اول : هفتم محرم وقتی آب را بر امام (علیه السلام)بستند حضرت خطاب به شمر فرمود آب را نبند شمر گفت از حمیم سیراب خواهی شد حضرت ابی الفضل العباس (علیه السلام)به امام (علیه السلام)رو کرد وعرض کرد آیا ما بر حق نیستیم ؟ فرمود هستیم حضرت عباس حمله کرد وآب آورد وازآنجا به سقا مشهور شد([1])
مرحله دوم:نهم محرم که برای حضرت عباس امان نامه آوردند وفریاد زد
« فَقَالَ أَيْنَ بَنُو أُخْتِنَا»-
چون مادر حضرت عباس با شمر از یک قبیله بودند – حضرت وبرادرانش بیرون آمدند گفتند چه می خواهی گفت شما خواهر زاده من هستید در امان هستید گفتند خدا ترا وامان نامه ات لعنت کند ما در امان باشیم وفرزند رسول خدا در امان نباشد
« ُ لَعَنَكَ اللَّهُ وَ لَعَنَ أَمَانَكَ أَ تُؤْمِنُنَا وَ ابْنُ رَسُولِ اللَّهِ لَا أَمَانَ لَهُ.»([2])
مرحله سوم:وقت ظهر عاشوراء همه شهید شدند حضرت عباس به امام فرمود برادر اجازه میدهی بجنگم امام بشدت گریه کردوفرمود برادر تو صاحب پرچم منی هستی اگر تو بروی لشکر متفرق خواهند شد
« قال يا أَخِي أَنْتَ صَاحِبُ لِوَائِي وَ إِذَا مَضَيْتَ تَفَرَّقَ عَسْكَرِي »
حضرت عباس فرمود دیگه سینه ام تنگ شد از ززندگی خسته شدم می خوام ازین منافقین خونخواهی کنم
« فَقَالَ الْعَبَّاسُ قَدْ ضَاقَ صَدْرِي وَ سَئِمْتُ مِنَ الْحَيَاةِ وَ أُرِيدُ أَنْ أَطْلُبَ ثَأْرِي مِنْ هَؤُلَاءِ الْمُنَافِقِين»
امام فرمود پس برای این بچه کمی آب بیاور
« فَقَالَ الْحُسَيْنُ ع فَاطْلُبْ لِهَؤُلَاءِ الْأَطْفَالِ قَلِيلًا مِنَ الْمَاء»([3])
وحضرت برای طلب آب رفت وبه شهادت رسید یعنی شجاعترین مرد کربلا در میدان جنگ نجنگید بلکه در راه انجام دستور امام زمانش برای آوردن آب به شهادت رسید.
-منتهی الامال ص 452[1]
-بحارالانوار ج 44 ص 391[2]
- همان ج 45 ص 41[3]
@jorenab
مرحوم مجلسی در جلد چهل و پنجم بحارالانوار نقل می کند از شخصی به نام سلیمان اعمش که در کوفه بودم و همسایه ای داشتم ازاو درباره زیارت امام حسین علیه السلام پرسیدم گفت بدعت و گمراهی است و انسان گمراه در آتش است
سلیمان می گوید از پیشش برخواستم در حالی که خشم وجودم را گرفته بود گفتم صبحدم می آیم اگر دگر بار این حرف را زد اورا می کشم
صبحدم رفتم در زدم همسرش در را باز کرد گفتم خودش کجاست گفت رفته زیارت امام حسین علیه السلام
سلیمان می گوید تعجب کردم رفتم کربلا اورا دیدم سر به سجده گذشته گریه می کند و از خداوند طلب توبه می کند مدتی گذشت سر از سجده بر داشت مرا دید که کنارش نشستم
به او گفتم می گفتی زیارت امام حسین علیه السلام بدعت است و زائر او گمراه است پس اینجا چه می کنی؟
گفت ای سلیمان مرا سرزنش نکن من قائل به امامت امام حسین نبودم دیشب در خواب دیدم شخصی جلیل القدر باتاج ارزشمند و با هیبتی بسیار با شکوه در حال حرکت است پرسیدم او کیست گفتند او محمد بن عبدالله رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم است و پشت سر او دو هودج دیدم از نور که در آن دو خانم بسیار مجلله نشسته بودند گفتم ایندو خانم بزرگوار کیستند گفتند حضرت خدیجه و حضرت فاطمه علیهماالسلام و همراه آنها جوانی بود که گفتند امام حسن علیه السلام است
گفتم کجا می روند گفتند به زیارت قبر حسین بن علی علیه السلام و در همین حال می دیدم نوشته های از آسمان فرو می ریزد که در آنها نوشته بود زیارت امام حسین علیه السلام در شب جمعه موجب نجات از اتش است.
خواستم یکی ازین نوشته ها را بردارم به من گفتند تو زیارت امام حسبن را بدعت می دانی.این کاغذ به تو نمی دهیم مگر به زیارت قبر شریفش بروی
بیدار شدم فوری به سمت کربلا حرکت کردم و توبه کردم و بخدا قسم زیارت امام حسین را تا آخر عمر رها نخواهم کرد
(بحار الانوار ج۴۵ ص۴۰۴)
@jorenab
یَا أَبا عَبْدِاللّٰهِ، یَا حُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ، أَیُّهَا الشَّهِیدُ، یَا ابْنَ رَسُولِ اللّٰهِ، یَا حُجَّةَ اللّٰهِ عَلىٰ خَلْقِهِ، یَا سَیِّدَنا وَمَوْلانا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِکَ إِلَى اللّٰهِ وَقَدَّمْناکَ بَیْنَ یَدَیْ حاجاتِنا، یَا وَجِیهاً عِنْدَ اللّٰهِ، اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّٰهِ
@jorenab
#تقلیدآگاهانه
تقلید آگاهانه از رفتارهای پسندیده، به تدریج شخصیت انسان را دگرگون میکند.
و انسان به آنچه پیوسته خود را شبیه آن میکند، نزدیک میشود.
حضرت امیر المومنین علی (علیه السلام )
می فرماید :
«اگر بردبار نیستی، خود را به بردباری وادار؛ زیرا کمتر کسی خود را شبیه گروهی ساخته است، مگر آنکه بهزودی از آنان شده است.»
إِنْ لَمْ تَکُنْ حَلِیماً فَتَحَلَّمْ فَإِنَّهُ قَلَّ مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ إِلاَّ أَوْشَکَ أَنْ یَکُونَ مِنْهُمْ.
(نهح البلاغه حکمت ۲۰۷)
کلمه «فَتَحَلَّمْ» یعنی اگر هنوز صفت حلم و بردباری در وجودت ریشهدار نشده، آگاهانه مانند انسانهای بردبار رفتار کن؛ هنگام خشم خود را کنترل کن، در پاسخ شتاب نکن و با صبر برخورد کن. این رفتارهای مکرر، کمکم به خُلق و خوی دائمی انسان تبدیل میشود.
بنابراین
فضایل اخلاقی با تمرین، ممارست و مراقبت از رفتار، به ملکهٔ نفس تبدیل میشوند. پس، برای نیکو شدن لازم نیست از همان ابتدا کامل باشیم؛ کافی است در مسیر درستی، پیوسته و صادقانه تمرین کنیم.
@jorenab