هدایت شده از رضا حسین زاده
نظام_ محاسبات_ الهی
✳️ خدا بهتر از ما میدونه
همیشه فکر میکنیم زندگی فقط همون چیزهایی هست که میبینیم یا تجربه کردیم. ما با دادههای ناقصمون حسابوکتاب میکنیم و وقتی چیزی اونطوری که میخوایم پیش نمیره، دلمون میگیره. ولی یه حقیقتی وجود داره به اسم «نظام محاسبات الهی» که خیلی بزرگتر از ذهن ماست.
ما فقط از حال و گذشته خبر داریم، اما خدا از همه چیز خبر داره؛ از اون چیزی که الان هستی تا اون چیزی که قراره در آینده بشی. وقتی یه در به روت بسته میشه، شاید فکر کنی کارت تمومه، ولی خدا داره مسیرت رو عوض میکنه تا به جایی برسی که اگه اون در باز میموند، هیچوقت بهش نمیرسیدی. خیلی وقتها اون چیزی که با اصرار میخوایم، اصلاً به نفعمون نیست و خدا فقط داره از ما در برابر یک اشتباه محافظت میکنه.
تایمینگِ خدا دقیقِ دقیقه
ما آدمها عجولیم؛ همش دنبال «زودتر» یا «دیرتر» هستیم. اما خدا همیشه «بهموقع» عمل میکنه. این «بهموقع» بودن، دقیقاً همونجاییه که برای ما بهترینه، حتی اگه با زمانبندیِ ما کلی فاصله داشته باشه. بذری که توی خاک میمونه، نه فراموش شده و نه بیهوده اونجاست؛ داره آماده میشه تا بالاخره جوونه بزنه. این فاصله، همونجاییه که شخصیت ما ساخته میشه.
✳️خیالت راحت، پرونده دستِ کاردانِ
وقتی میگیم قلبت رو بسپار به خدا، یعنی لازم نیست الکی حرصِ آینده رو بخوری یا بابتِ بستهشدنِ درها غصه بخوری. به این باور برس که یه نفر بالای این دنیاست که نه خسته میشه، نه خوابش میبره و نه حتی یک درصد احتمال داره اشتباه کنه.
تو فقط راه خودت رو برو، قدمهات رو بردار و تلاشت رو بکن؛ بقیهاش رو بسپار به همون «حسابگرِ دانا». اون بهتر از تو میدونه کی باید درها رو باز کنه، کی باید آرزوهات رو به دستت برسونه و چطور برات تدبیر کنه که حتی تصورش رو هم نمیکردی. وقتی کار رو میسپاری به کاردان، دیگه ترس و نگرانی معنایی نداره.
به _خدا _اعتماد_ کنیم
#ابا_الفضل
مراحل سه گانه فتح قله ایثار توسط حضرت عباس
مرحله اول : هفتم محرم وقتی آب را بر امام (علیه السلام)بستند حضرت خطاب به شمر فرمود آب را نبند شمر گفت از حمیم سیراب خواهی شد حضرت ابی الفضل العباس (علیه السلام)به امام (علیه السلام)رو کرد وعرض کرد آیا ما بر حق نیستیم ؟ فرمود هستیم حضرت عباس حمله کرد وآب آورد وازآنجا به سقا مشهور شد([1])
مرحله دوم:نهم محرم که برای حضرت عباس امان نامه آوردند وفریاد زد
« فَقَالَ أَيْنَ بَنُو أُخْتِنَا»-
چون مادر حضرت عباس با شمر از یک قبیله بودند – حضرت وبرادرانش بیرون آمدند گفتند چه می خواهی گفت شما خواهر زاده من هستید در امان هستید گفتند خدا ترا وامان نامه ات لعنت کند ما در امان باشیم وفرزند رسول خدا در امان نباشد
« ُ لَعَنَكَ اللَّهُ وَ لَعَنَ أَمَانَكَ أَ تُؤْمِنُنَا وَ ابْنُ رَسُولِ اللَّهِ لَا أَمَانَ لَهُ.»([2])
مرحله سوم:وقت ظهر عاشوراء همه شهید شدند حضرت عباس به امام فرمود برادر اجازه میدهی بجنگم امام بشدت گریه کردوفرمود برادر تو صاحب پرچم منی هستی اگر تو بروی لشکر متفرق خواهند شد
« قال يا أَخِي أَنْتَ صَاحِبُ لِوَائِي وَ إِذَا مَضَيْتَ تَفَرَّقَ عَسْكَرِي »
حضرت عباس فرمود دیگه سینه ام تنگ شد از ززندگی خسته شدم می خوام ازین منافقین خونخواهی کنم
« فَقَالَ الْعَبَّاسُ قَدْ ضَاقَ صَدْرِي وَ سَئِمْتُ مِنَ الْحَيَاةِ وَ أُرِيدُ أَنْ أَطْلُبَ ثَأْرِي مِنْ هَؤُلَاءِ الْمُنَافِقِين»
امام فرمود پس برای این بچه کمی آب بیاور
« فَقَالَ الْحُسَيْنُ ع فَاطْلُبْ لِهَؤُلَاءِ الْأَطْفَالِ قَلِيلًا مِنَ الْمَاء»([3])
وحضرت برای طلب آب رفت وبه شهادت رسید یعنی شجاعترین مرد کربلا در میدان جنگ نجنگید بلکه در راه انجام دستور امام زمانش برای آوردن آب به شهادت رسید.
-منتهی الامال ص 452[1]
-بحارالانوار ج 44 ص 391[2]
- همان ج 45 ص 41[3]
@jorenab
مرحوم مجلسی در جلد چهل و پنجم بحارالانوار نقل می کند از شخصی به نام سلیمان اعمش که در کوفه بودم و همسایه ای داشتم ازاو درباره زیارت امام حسین علیه السلام پرسیدم گفت بدعت و گمراهی است و انسان گمراه در آتش است
سلیمان می گوید از پیشش برخواستم در حالی که خشم وجودم را گرفته بود گفتم صبحدم می آیم اگر دگر بار این حرف را زد اورا می کشم
صبحدم رفتم در زدم همسرش در را باز کرد گفتم خودش کجاست گفت رفته زیارت امام حسین علیه السلام
سلیمان می گوید تعجب کردم رفتم کربلا اورا دیدم سر به سجده گذشته گریه می کند و از خداوند طلب توبه می کند مدتی گذشت سر از سجده بر داشت مرا دید که کنارش نشستم
به او گفتم می گفتی زیارت امام حسین علیه السلام بدعت است و زائر او گمراه است پس اینجا چه می کنی؟
گفت ای سلیمان مرا سرزنش نکن من قائل به امامت امام حسین نبودم دیشب در خواب دیدم شخصی جلیل القدر باتاج ارزشمند و با هیبتی بسیار با شکوه در حال حرکت است پرسیدم او کیست گفتند او محمد بن عبدالله رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم است و پشت سر او دو هودج دیدم از نور که در آن دو خانم بسیار مجلله نشسته بودند گفتم ایندو خانم بزرگوار کیستند گفتند حضرت خدیجه و حضرت فاطمه علیهماالسلام و همراه آنها جوانی بود که گفتند امام حسن علیه السلام است
گفتم کجا می روند گفتند به زیارت قبر حسین بن علی علیه السلام و در همین حال می دیدم نوشته های از آسمان فرو می ریزد که در آنها نوشته بود زیارت امام حسین علیه السلام در شب جمعه موجب نجات از اتش است.
خواستم یکی ازین نوشته ها را بردارم به من گفتند تو زیارت امام حسبن را بدعت می دانی.این کاغذ به تو نمی دهیم مگر به زیارت قبر شریفش بروی
بیدار شدم فوری به سمت کربلا حرکت کردم و توبه کردم و بخدا قسم زیارت امام حسین را تا آخر عمر رها نخواهم کرد
(بحار الانوار ج۴۵ ص۴۰۴)
@jorenab
یَا أَبا عَبْدِاللّٰهِ، یَا حُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ، أَیُّهَا الشَّهِیدُ، یَا ابْنَ رَسُولِ اللّٰهِ، یَا حُجَّةَ اللّٰهِ عَلىٰ خَلْقِهِ، یَا سَیِّدَنا وَمَوْلانا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِکَ إِلَى اللّٰهِ وَقَدَّمْناکَ بَیْنَ یَدَیْ حاجاتِنا، یَا وَجِیهاً عِنْدَ اللّٰهِ، اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّٰهِ
@jorenab
#تقلیدآگاهانه
تقلید آگاهانه از رفتارهای پسندیده، به تدریج شخصیت انسان را دگرگون میکند.
و انسان به آنچه پیوسته خود را شبیه آن میکند، نزدیک میشود.
حضرت امیر المومنین علی (علیه السلام )
می فرماید :
«اگر بردبار نیستی، خود را به بردباری وادار؛ زیرا کمتر کسی خود را شبیه گروهی ساخته است، مگر آنکه بهزودی از آنان شده است.»
إِنْ لَمْ تَکُنْ حَلِیماً فَتَحَلَّمْ فَإِنَّهُ قَلَّ مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ إِلاَّ أَوْشَکَ أَنْ یَکُونَ مِنْهُمْ.
(نهح البلاغه حکمت ۲۰۷)
کلمه «فَتَحَلَّمْ» یعنی اگر هنوز صفت حلم و بردباری در وجودت ریشهدار نشده، آگاهانه مانند انسانهای بردبار رفتار کن؛ هنگام خشم خود را کنترل کن، در پاسخ شتاب نکن و با صبر برخورد کن. این رفتارهای مکرر، کمکم به خُلق و خوی دائمی انسان تبدیل میشود.
بنابراین
فضایل اخلاقی با تمرین، ممارست و مراقبت از رفتار، به ملکهٔ نفس تبدیل میشوند. پس، برای نیکو شدن لازم نیست از همان ابتدا کامل باشیم؛ کافی است در مسیر درستی، پیوسته و صادقانه تمرین کنیم.
@jorenab
این تصویر،به نظرم بیش از آنکه یک منظره باشه ، درسی از آرامشه. انگار طبیعت میخواد بدون انکه سخنی بگه، رازی را در گوش انسان زمزمه بکنه.
خورشید آرامآرام به افق تکیه داده ؛ نه با شتاب میره و نه از رفتن اندوهگینه. میدونه که هر غروبی، وعده طلوعی دیگه را در دل خود داره. نهرهای باریک آب، پیچوخمکنان از میان شالیزار میگذرن؛ انگار خوب میدونن که رسیدن، همیشه در خطی مستقیم نیست. گاهی باید پیچید، صبر کرد و آرام پیش رفت تا به مقصد رسید.
جناب استاد، طبیعت استاد بزرگیه. هر روز به ما یاد میده که آرامش، در سکوت متولد میشه؛ نه در هیاهو. اینجا نه صدای ماشینها شنیده میشه، نه ازدحام زندگی. فقط آسمانه، آبه، سبزی زمینه و خورشیدی که آخرین پرتوهایش را بیمنت نثار خاک میکنه.
شاید راز زیبایی این منظره همین باشه که هیچکس برای دیده شدن تلاش نمیکنه. خورشید، خورشیده؛ آب، آبه؛ درخت، درخته. هر کدام بیادعا وظیفه خود را انجام میدن و از همین هماهنگی، زیبایی پدید میاد.
و چه شباهتی داره این منظره با نظام محاسبات الهی؛ نهرها هرگز نگران پیچوخم راه نیستن ، چون مقصد را میشناسن. خورشید از غروب هراسی نداره، چون به طلوع ایمان داره. دانه برنج، ماهها زیر آب و گل میمانه، اما میدانه روزی خوشهای طلایی خواهد شد.
شاید خداوند هر روز این صحنه را پیش چشم ما میگذاره تا فراموش نکنیم: زندگی هم همینطوره، اگر امروز در پیچوخم راهی، اگر گاهی افق زندگیت رنگ غروب گرفته است، مأیوس نشو. هیچ غروبی پایان نیست؛ مقدمه طلوعی است که هنوز از راه نرسیده است.
پس گاهی از شتاب زندگی فاصله بگیر، کنار چنین منظرهای بنشین و فقط نگاه کن. طبیعت، بیآنکه سخن بگه، ایمان، صبر و توکل را بهتر از هزاران واژه به انسان میآموزه.
(دل نوشته استاد بزرگوار دکتر حسین زاده برای عکس فوق)