- پویزن آیوی از DC
- جین از تارزان
راز؛
طرفِ ما شب نیست
صدا با سکوت آشتی نمیکند
کلمات انتظار میکشند
من با تو تنها نیستم، هیچکس با هیچکس تنها نیست
شب از ستارهها تنهاتر است…
طرفِ ما شب نیست
چخماقها کنارِ فتیله بیطاقتند
خشمِ کوچه در مُشتِ توست
در لبانِ تو، شعرِ روشن صیقل میخورد
من تو را دوست میدارم، و شب از ظلمتِ خود وحشت میکند
💞برای :
@dalgke
- گرین لنترن از DC
- موانا از موانا
- تو را چه سود
فخر به فلک برفروختن
هنگامی که
بر غبارِ راهِ لعنت شده نفرینت می کند ؟
تو را چه سود از باغ و درخت
که با یاس ها
با داس سخن گفته ای
باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد
که مادران سیاه پوش
– داغداران زیباترین فرزندان آفتاب و باد –
هنوز از سجاده ها
سر بر نگرفته اند.
💞برای :
https://eitaa.com/Forgotten_TreeHouse/1673
- واندروومن از DC
- گوون از بن تن
- در واپسین دم
واپسین خردمندِ غمخوارِ حیات
ارابهی جنگی را تمهیدی کرد
که از دودِ سوختِ رانه و احتراقِ خرجِ سلاحش
اکسیری میساخت
که خاک را بارورتر میکرد و
فضا را از آلودگی مانع میشد!
💞برای :
https://eitaa.com/Afterglow18
- استارفایر از DC
- ایمی از سونیک
- ما فریاد میزدیم: «چراغ! چراغ!»
و ایشان درنمییافتند
سیاهی چشمِشان
سپیدی کدری بود اسفنجوار
شکافته
لایهبر لایهبر
شباهت برده از جسمیّتِ مغزشان
گناهیشان نبود:
از جَنَمی دیگر بودند
💞برای :
https://eitaa.com/joinchat/2503607577Cb0b8cbfe75