eitaa logo
کرانه
516 دنبال‌کننده
529 عکس
193 ویدیو
69 فایل
☫ ﷽ ☫ در تندباد حادثه با هر نفس بخوان هر بحر پرخروش ورایش کرانه‌ای یادداشت‌‌هایی در عرصه‌ اخلاق، فرهنگ و اجتماع. راه‌اندازی شده در تاریخ ۱۰ شهریور سال ۱۳۹۹. و از ۱۵ بهمن ۱۴۰۴ وقف انقلاب و جنگ ▫️برای ارتباط با مدیر به شناسه زیر مراجعه کنید: ✅ @sadramah
مشاهده در ایتا
دانلود
4⃣ اگر همیشه دوست داشتید که یک مشاور شخصی دانا داشته باشید که همیشه کنارتون باشه و به سوالات شما پاسخ بده👇 هوش مصنوعی می‌تونه این کار رو برای شما انجام بده⚡️ 🆔 @ipeyda_ir @pavaragi
5⃣ اگر حس می‌کنید رسالت‌تون اینه که یک حرکت اثرگذار فرهنگی توی جامعه انجام بدید ⤵️ هوش مصنوعی همون گمشده‌ای هست که همیشه دنبالش بودید💥 این ابزار کمک‌تون می‌کنه بتونید با زحمت کمتر و در زمان کمتر یک حرکت اثرگذار انجام بدید 🤝 🆔 @ipeyda_ir @pavaragi
. ❓به نظر شما دیگه چه آرزوها و اهدافی وجود دارن که دستیابی بهشون به کمک هوش مصنوعی خیلی آسون شده؟ ❇️ جواب هاتون رو برامون بفرستید👇 🆔 @ppeyda 🆔 @ppeyda . @pavaragi
عبرتهای ناتمام یک کودتای ترکیبی! ✍ هادی حمیدی یا عملیات آژاکس که با طرح و حمایت مالی و اجرایی سرویس های اطلاعاتی دو کشور انگلستان و آمریکا و خوش خیالی و اعتماد جبهه ملی و دکتر مصدق به آمریکایی‌ها به ثمر نشست،بخشی از تاریخ پر فراز ونشیب این مرز و بوم است. مروری کوتاه در مورد علل و عوامل این واقعه تلخ، برای ملت ایران به ویژه نسل جوان که با یک کودتای همه جانبه ترکیبی روبرو شد با توجه به ادامه دشمنی‌های استعمار پیر و شیطان بزرگ،پرفایده و درس‌آموز است. ۱. درخواست های فراقانونی دکتر مصدق، بی تفاوتی به اقدامات خائنانه اعضای کابینه و شخص زاهدی ،اعتماد خوشبینانه به آمریکایی‌ها و عدم قبول هشدارهای آیت‌الله کاشانی ره و دلسوزان دیگر نسبت به وقوع کودتا بذر ناامیدی، سوءظن و گاه بی‌تفاوتی نسبت به اقدامات دولت و آرمان‌های نهضت ملی نفت را در دل ملت پاشید. به تصریح رهبر معظم انقلاب؛وقتی شاه، قوام السلطنه را به جای مصدق به نخست وزیری انتخاب کرد، مرحوم آیت الله کاشانی در مقابل قوام اعلامیه داد، مردم کفن پوشیدند و در تهران و شهرهای دیگر به خیابانها آمدند لذا قوام السلطنه سه روز بیشتر نتوانست به عنوان نخست وزیر بماند.مرحوم کاشانی کسی است که به کمک او دکتر مصدق و دیگر سران نهضت ملی شدن صنعت نفت توانستند حمایت مردم را به این حرکت جلب کنند وگرنه کسی مصدق را نمی شناخت کسی معنای ملی شدن صنعت نفت را نمی دانست! در این زمینه خاطره آیت‌الله جوادی آملی هم خواندنی است؛ آن ایام تقریبا بیست ساله بودم، شعار رسمی مردم مرگ بر شاه بود! چه وقتی؟ نه و نیم صبح! ده صبح کودتا شد و مصدق و کابینه اش به زندان افتادند. بعد از ظهر زاهدی روی کار آمد و دولت زاهدی تشکیل شد، همین مردم شعار مرگ بر شاه را به جاوید شاه تبدیل کردند!! آری جبهه ملی و شخص مصدق با تفکرات لیبرالی و ناسیونالیستی و اعتماد مطلق به آمریکا نمک خوردگان نمکدان‌شکن شدند و نقش آیت‌الله کاشانی و همراهی مردم مومن پای‌کار را در پیروزی نهضت انکار کردند و شد آنچه که نباید می‌شد! ۲. نقش شبکه جاسوسی "بدامن" نیز در انتشار خبرهای دروغ و التهاب فضای رسانه‌ای و مطبوعات کشور بسیار پر اهمیت بود. بدامن برای ایجاد جنگ روانی و کمونیسم هراسی فعال بود ولی در کودتا با مدیریت شاپور ریپورتر و همکاری برادران بزرگمهر که سابقه روزنامه‌نگاری داشتند ابتکار عمل را بدست گرفت. شبکه‌ای با پدرخواندگی سازمان سیا و همکاری سرویس های انگلیس و فرانسه با بودجه یک‌میلیون دلاری! همه این عوامل دست به دست هم دادند و یک کودتای ننگین را بر ملت ایران تحمیل کردند و موجب بقای ۲۵ ساله حکومت پهلوی دوم شدند. این تجربه موفق آمریکایی‌ها سرآغاز یک سلسله اقدامات دیگر نظیر کودتای 1954 گواتمالا و سرنگونی دولت سالوادور آلنده در شیلی در سال 1973 بود. بررسی این شبکه همچنین نقش پررنگ برادران رشیدیان و لمپن های جنوب شهر مثل دارودسته "شعبون بی‌مخ،محمود مسگر،بیوک صابر و پری بلنده و ملکه اعتضادی" حال و مقالی دیگر می‌‌طلبد... 🆔@Dailynotes20
زندگی خوب (۱) یک) ما با افراد مختلفی معاشرت می‌کنیم. دوستانی که از مصاحبت‌شان لذت می‌بریم و افرادی که جبر زمانه ما را به آنها و آنها را به ما پیوند می‌دهد، مثل دو همکاری که هم را نمی‌فهمند و مجبورند در یک محل کار کرده و صبح به صبح با بی‌میلی به هم سلام کنند و با لبخندی تصنعی برای هم روز خوبی را آرزو نمایند! یا زندگی به‌ خاطر انتخاب ناآگاهانه زن و شوهری که هرگز هم را دوست نداشته و ناگزیر و سرد زیر یک سقف سر می‌کنند. دو) فارغ از تحمیل آن وضعت تصنعی زندگی_ که همۀ ما کمابیش آن را تجربه کردیم و هریک از ما آن را به روش خویش تدبیر می‌کنیم، تقسیم‌بندی دوستانم به سه دسته‌ شکل گرفته است. بی‌آنکه برای این تقسیم‌بندی فکری شده باشد. تجربۀ زیسته، مرا به این تقسیم‌بندی فیلسوفان هدایت کرد: سه عنصر «زیبایی»، «نیکویی» و «دانایی» را ویژگی مشترک همه انسان‌ها دانسته‌اند، یعنی عموم مردم زیباپسند و علم دوست و اخلاق‌مدارند، با این حال همه به یک اندازه از این موهبت‌های فطری برخوردار نیستند. سه) هنر تجربۀ لذت بخش زندگی است. هرمون دوپامین با برانگیزاننده‌هایی چون منظره‌ای زیبا که در تابلوی بر دیوار نصب شده است، باعث می‌شود که در ما احساس سرخوشی، انگیزه و امید تقویت شود. فایده دوستان هنرمند: برخی از دوستان‌مان با آفرینش یک اثر هنری ما را به ضیافتی به یادماندنی دعوت می‌کنند. این خاصیت زیبایی است که حسی از امید را می‌پروراند و اشتهای زیباپسندانه انسانی ما را به خاطر سلیقه و جادوی هنری چنین رفیقی به «او» بارورتر می‌کند. هنر در ذاتش این برهم‌کنش را به همراه دارد. اینکه ما با دیدن اثرهنری به سوی «صاحب اثر » و از طریق معاشرت با هنرمند به سوی «اثر هنری» جذب می‌شویم. چهار) علم بالاترین خاصیت زندگی است. و دانشمندان باخاصیت‌ترین‌های زمین‌اند‌. دانشمند با خلق اثر علمی یا ادبی یا یادداشت کوتاه و حتی گفت‌وگوی علمی دریچه‌هایی نو به روی فکرورزی‌مان می‌گشاید. چه چیز می‌تواند قدرتمندتر از استادی مشفق ما را به آموختن تشویق نماید؟ این معجزۀ نیاز ما به دانایی است که ما را به جست‌وجوی بیشتر فرا می‌خواند‌. پنج) ما علاوه بر میل به هنر و دوستی علم، «اخلاق‌مدار» نیز هستیم، برای اغلب ما مهم است؛ «آنگاه که به کسی سلام می‌کنیم، پاسخش را بشنویم.» دوران نوجوانی جواب سلام جذب‌کننده است و صدالبته تقدم بزرگتر در سلام باورآفرین و کاریزماساز. سال‌های دور هم‌بازی‌ای داشتم که با معیار «جواب سلام» خوب و بد را خط‌کشی می‌کرد. تکه‌کلامش برای «بد» بودن شخصی این بود: «فلانی جواب سلام‌م را نمی‌دهد.» اگر هر چیز زکاتی داشته باشد، احتمالا زکات مواجهه لبخند است. بنابر این، چیز زیادی نیست؛ از اطرافیان انتظار داشته باشیم تا به قانون اخلاق به ما لبخند بزنند، اگر شایستگی‌مان در شغل موجب سد تا تشویق شویم، به ما تبریک بگویند و برای ارتقای شغلی یاری‌مان کنند و ما نیز در مواجهه با آنها با معیار اخلاق کینۀ بدرفتاری‌شان را به‌ دل نگیریم و برای شادکامی آنها کمک‌شان کنیم و بدین‌سان با عمل اخلاقی، بهتر زندگی کنیم. ✍ محمد صدرا مازنی @pavaragi
رندگی خوب(۲) شش) ما تنها عاشق زیبایی و دانایی نیستیم، هنر نیز بخشی از نیاز ما را تٱمین می‌کند. هنگامی که وارد وادی هنر می‌شویم از زمان خارج می‌شویم و این به واسطۀ همان زیبایی هنر است من آن جلوۀ هنری رومانتیک زندگی را بسیار دوست می‌دارم. چیز جدید و اکتسابی هم نیست. احساسی است که از کودکی با من همراه بوده است. زمانی را به یاد دارم که با ذغال دیوارهای سنگی ماسه‌آهک اندود شدۀ زیرزمین متروک منزل پدری را خط خطی می‌کردم. گاهی در نقش یک نقاش پرتره‌ای کج و معوج می‌کشیدم و گاه به قاعدۀ یک خوشنویس به خط نستعلیق و نسخ دیوار را سیاه می‌‌کردم، بی آنکه هیچ آدابی از نستعلیق نویسی و نسخ‌نگاری نمی‌دانستم. من راضی بودم و دیوار سیاه! شاید اگر دیوار، زبانی برای شکایت داشت ازاین ظلم بر سرم فریاد می کشید. در نوجوانی دیوار ها با رنگ پلاستیک نقاشی می شدند. منظره‌هایی که فکر می‌کردم خوب می نگارمشان. اما چندان بدرد بخور نبودند. از آب و گل در آمده بودم که خود را در جبهه دیدم و بعد حوزه علمیه و بعد و بعد و بعد تا امروز که این احساس قشنگ میل به هنر را مشتاقانه به قلم آوردم. خلاصه اینکه من دوست‌دار هنر هستم اگرچه هیچ وقت نتوانستم هنرمند باشم. درباره علم نیز به قاعده همه کودکان دبستانی از مدرسه متنفر بودم. یک بار هم فرار از مدرسه را تجربه کردم. به اتفاق هم‌کلاسی‌هایی که وضع‌شان بهتر از من نبود. شهامت فرار از مدرسه ما را به سمت کرانه های جاده بین المللی نزدیک شهرمان برد. در حالی که مرتب کامیون در رفت و آمد بود. تا پاسی از روز در رودخانه شنا کردیم و وقت تعطیلی مدرسه به منزل رفتیم. آب از آب هم تکان نخورد. زندگی و زمانه من را وارد دشتی فراخ با شکوفه‌های رنگارنگ دانشی کرد. من دیگر بزر گ شده بودم و این انتخاب من بود. از همین رو دوست‌دار دانش بودم! و این میل به علم‌آموزی و عطش آموختن همچنان در من ادامه دارد. هفت) تقدیر مرا به مباحث فلسفه اخلاق علاقمند کرد. حدود ۱۰ سال پیش با آثاری چون «نقد و بررسی مکاتب اخلاقی»، «درآمدی به فلسفه اخلاق» و نظایر آن آشنا شدم. مطالعات نظری‌ام در این حوزه زمانی تقویت شد که گرایش دکتری‌ام به سوی اخلاق هدایت شد. از آن زمان به بعد همچنان یکی از دلمشغولی‌هایم فلسفه اخلاق است. به‌قاعده میل به «هنر» و «علم‌»دوستی و «اخلاق» دوستانی در این سه قلمرو دارم. با آنها مرتبطم و این موهبت که ارمغان «زندگی خوب» است را قدر می‌دانم. ✍ محمد صدرا مازنی @pavaragi
تصویری حکاکی‌شده از یک زن اسپانیایی، با چادر موسوم به «سایا» @pavaragi
سلبریتی‌ها هم گند می‌زنند! در تصور ما برخی از افراد هرگز اشتباه نمی‌کنند! این مسئله درباره آنهایی که از ما دورند و عمدتا با فاصله‌ای قابل توجه می‌بینیم‌شان بیشتر نمود دارد. سیاست‌مداران و سلبریتی‌ها را می‌گویم. ما این‌گونه افراد را بسیار بزرگتر، با ابهت‌تر و حتی دست‌نایافتنی‌تر و بی‌نقص‌تر می‌شناسیم. برخی از فیلسوفان تلاش کرده‌اند ما را با این واقعیت آشنا کنند که با انسان‌های کاملی مواجه نیستیم و نباید از آنها انتظار غیرواقعی و بیش از حد داشته باشیم‌. ممکن است افرادی که از نگاه ما باید همه‌چیز تمام باشند، اتفاقا در مسایل معمولی زندگی خطاهای جبران‌ناپذیری مرتکب شوند. ممکن است وزیر و وکیل و مدیرکل و فلان مولتی میلیاردر نیز مهارت ارتباط با خانواده را بلد نباشد. از همین رو گاهی اشتباهات دور از انتظار و فاحشی از او سر بزند! وقتی به پرده سینما یا قاب تلویزیون خیره می‌شویم سوپراستارهایی را می‌بینیم که به لطف صنعت گریم و تکنیک‌های سینمایی بسیار زیباتر و خوش‌تیپ تر نشان داده می‌شوند. آنها لفظ قلم صحبت می‌کنند. با اعتماد به‌نفس و قوی‌ هستند، بسیار با اخلاق و با مناعت‌ طبع‌اند؛ اما به‌ناگاه خبر جدایی آنها از همسرشان را می‌شنویم. یا به‌خاطر تأخیر در پرداخت دستمزد نجومی رفتارهای نامناسبی از خود نشان می‌دهند. در گذشته این اخبار ما را شوکه‌ می‌کرد. اگرچه فراوانی بداخلاقی‌ها و جدایی‌ها در بین سلبریتی‌ها دیگر کمتر تعجب ما را بر می‌انگیزاند. یا فلان سیاست‌مدار برجسته‌ای که مرتکب قتل می‌شود و یا وزیر و وکیلی که پنت هاوس و خودرو و ساعت مچی گران‌قیمت دارد، ولی در قرائت چند آیه از قران و خواندن یک بیت شعر حافظ لنگ می‌زند. آنها گاهی بسیار شکننده‌تر و معمولی‌تر از آن چیزی هستند که ما تصور می‌کنیم‌. لزوما آنها که در وضعیت مالی بهتری قرار دارند، همیشه آرامش بیشتری ندارند، آنها گاهی خطا می‌کنند. هنگام عطسه ممکن است خرابکاری کنند و گاهی به خاطر سربه هوایی، پایشان به مانعی برخورد کرده و کله‌پا بشوند. این واقعیت نشان می‌دهد آنها که شرایط مناسب‌تری در زندگی نسبت به ما دارند، لزوما انسان‌های همه‌چیزتمام و بی‌نقصی نیستند. سلبریتی‌ها هم مثل ما اشتباه می‌کنند. وزیر و وکیل هم ممکن است گند بزند و همین برای ما تسلی‌بخش است. ✍ محمد صدرا مازنی @pavaragi
derakhtvareh ver 1400-08 NO 03.pdf
حجم: 2.1M
اگر تمایل دارید دربارۀ رشته‌ها و گرایش‌های تخصصی به عنوان حوزه‌های دانشی علوم اسلامی در حوزه بیشتر بدانید، این فایل را ملاحظه کنید. @pavaragi
خبر جدید اینکه.... خبر جدید اینکه بعد از سال‌ها ویراست نخست طرح پژوهشی سیره پژوهشی عالمان شیعه به‌دستم رسید. این طرح که به سفارش معاونت پژوهش حوزه‌های علمیه و به قلم فرهیختۀ ارجمند جناب آقای علیزاده نگاشته شده، پی‌جویی سیره و سلوک عالمان شیعه در فرایند پژوهش از مسئله یابی، مسئله شناسی، روش‌شناسی، مراجعه به منابع، روش‌های تحلیل یافته‌ها، قالب‌های انتشار گزارش، بازخورد تحقیق به صورت جزئی در پژوهش‌های منتخب بوده است. این فرایند را با بررسی سیره علمایی چون ملافتح الله کاشانی، فیض کاشانی، شیخ حر عاملی، مولی مهدی نراقی، شیخ انصاری، میرحامد حسین هندی، شیخ عباس قمی، علامه طباطبایی، شهید مطهری و دیگران پی‌ گرفته است. در قسمت بررسی داده‌ها گفته می‌شود: «برای بررسی داده‌ها از مقولات عشر کمک گرفته می‌شود و پدیده‌ها بر اساس آن مورد بررسی قرار می‌گیرند؛ یعنی پرسش از پدیده‌ها براساس تقسیمات اجزای ماهیت است که بیان باشد از جوهر(هستی)، کیف(چگونگی)، کم(میزان و اندازه)، وضع(نسبت اشیا با دیگر اشیاء و یا نسبت هر جزء با جزء دیگر است)، أین (در جا و مکان مشخصی جا گرفتن)، متی (در زمان خاصی بودن)، جده ( تعلق و ملکیت و همراه بودن)، فعل( تأثیرگذاری یک شیء بر شیء دیگر)، انفعال( تأثیرپذیری)، اضافه و نسبت(موضوعی در نسبت با موضوع دیگر معنی و مفهوم پیدا کند)، بنابراین هرگونه تحلیل ذیل این عناوین صورت می‌گیرد.» آنگاه به این نکته اشاره می‌شود که: «در روش‌شناسی قدمای حوزوی مطالب یادشده را به اصول و فروع تقسیم کرده‌اند. که سه مسئله چیستی، چرایی و چگونگی یا به تعبیر قدما: اس المطالب ثلاثه علم، مطلب ما، مطلب هل و مطلب لم اصلی هستند.» هر کدام از این سه مطلب، دو قسم دارد؛ بنابراین شش مطلب اصلی وجود دارد. یعنی برای نقش معرفتی یک مسئله، شش پاسخ محتمل وجود دارد: تعریف، توصیف، توصیه، تبیین، توجیه و تفسیر. امیدوارم پژوهش حاضر هرچه زودتر نهایی و منتشر شود. ✍ محمد صدرا مازنی @pavaragi
ضیافت در تنهایی ما انسانها موجوداتی اجتماعی هستیم. در آغازین تجربه‌های زندگی با برقراری ارتباط با پدر و مادر جامعه‌پذیری را دشت می‌کنیم‌ و بدین‌سان اولین نیاز اجتماعی کودکانۀ ما رفع می شود. بتدریج برخی از ما به افراط کشانده می‌شویم. گاهی به دنبال هیجان‌هایی می‌رویم که خوش‌آیند نیست‌. به زندگی دیگران سرک می‌کشیم. برای پست و مقام خودمان را بدنام می‌کنیم و جستجوی پول، دروغ را برای ما عادی می‌کند! فرایند عادی‌سازی اشتباهات مکرر اخلاقی «ما» را از ما می‌رباید و بدین سان موجود دیگری می‌شویم متفاوت با روح متعالی انسانی خویش. ما باید طرح زندگی خود را به نفع روح‌مان اصلاح کنیم. دین اینجا به دادمان می‌رسد. تعادل و توازن را پیشنهاد می‌دهد. زندگی در بین جمع را می‌آموزد و یادآور می شود در تعاملات اجتماعی مراقب رفتارهای‌مان باشیم. به‌گونه‌ای عمل کنیم که در دام تکرار خطا و اشتباه گرفتار نشویم، در عین حال به دو مقوله در ارتباط با «تنهایی» توجه‌مان می‌دهد: «اینکه نباید شادکامی و زندگی خوب را لزوما و همیشه در زندگی اجتماعی بجوییم؛ تنهایی نیز می‌تواند مجال مناسبی برای نشاط و لذت باشد. در تنهایی بنویسیم، با کلمات بازی کنیم، از مطالعۀ کتاب‌های خوب لذت ببریم و خلاصه اینکه برای خویش ضیافتی برپا کنیم!» و دیگر «اینکه از تنهایی برای خودشناسی استفاده کنیم. افکارمان را مرور کنیم، رفتارهای‌مان را تحلیل کنیم و در خلوت خویش به ارزیابی خویش بنشینیم. همین امروز پیامی انگیزشی از دوستی مشفق به من رسید که حاوی این پیام بود: نظریه جالبی می‌گوید: اگر انسان بتواند فقط 18 ثانیه روی چیزی تمرکز کند، توجه کل هستی به سمت این شخص جلب می‌شود و اگر روزی 68 ثانیه فکر مهار شود و به این سؤال که واقعا در زندگی چه می خواهیم؟ فکر شود، برای موضوع تفکر یک راه حل پیدا می‌شود. در آیه شریفه هم آمده است: علیکم انفسکم. مراقب خودتان باشید!» مراقب باشیم زندگی اجتماعی، ما را از دیگر نیازهایی که در تنهایی به‌دست می‌آید دور نسازد. تنهایی را تجربه کنیم، از موهبت‌هایی که در تنهایی به دست می‌آید لذت ببریم. ✍ محمد صدرا مازنی @pavaragi
☝️واقعیت‌های حجاب در جامعه امروز ایران!!! 🔴 گزارش تحلیلی - آماری انجمن دانش آموختگان علوم اجتماعی دانشگاه تهران درباره واقعیت‌های حجاب در جامعه امروز ایران بر اساس نظرسنجی منتشر شده !!! https://eitaa.com/behzadzare @pavaragi