eitaa logo
شـــهــیــدانـــه🌱
13.8هزار دنبال‌کننده
10.9هزار عکس
2.3هزار ویدیو
37 فایل
کدشامدکانال 1-1-874270-64-0-1 رمان به قلم هانیه‌محمدے #مــهربانــو کپی حرام است و نویسنده راضی نیستن ❣حــامـےمــن❣مسیراشتباه❣گذر از طوفان https://eitaa.com/anjoman_romam_eta/4 زیرمجموعه https://eitaa.com/joinchat/886768578Caaa1711609 تبلیغات @Karbala15
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از دُرنـجف
مولای‌متقینﷺ میفرمود: اگر کسی از چهار موضوع پرهیز کند، شایسته‌ی این است‌ که به او نرسد: • لجبازی • خود بزرگ‌بینی • تنبلی • عجله تحف‌العقول،ص۳۴۹
شـــهــیــدانـــه🌱
✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸🌸✨ ✨🌸🌸✨ ✨🌸🌸✨ #پارت1140 گذر از طوفان✨ چادر و کیفم رو روی تخت گذاشتم و نشستم و نفسی
✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸🌸✨ ✨🌸🌸✨ ✨🌸🌸✨ گذر از طوفان✨ در کمد رو بستم کف دستم رو روی زمین گذاشتم و بلند شدم، گیر پشت سرم رو باز کردم و دستم رو توی موهام کشیدم طاها سینی به دست داخل اومد در رو بست نگاهش توی صورتم چرخید _خسته نباشی ،خانم حرف گوش نکن مگه نگفتم صبر کن خودم میام لباس ها رو میچینم. موهام رو روی شونه م مرتب کردم _گفتم میچینم چمدون بر نمیدارم، صبر کردم بیایی آروم خندید سینی رو روی میز گذاشت چمدون رو برداشت و بالای کمد گذاشت _با این وضعیتت فقط چمدون برداشتنت رو کم دارم لبم رو جمع کردم _مگه وضعیتم چشه؟ لیوان شیر رو برداشت فاصله ش رو باهم پر کرد بین خندیدنش گفت _اینطوری خودتو لوس نکن ،یه چمدون یه نفر رو میخوای سه نفری بردارید بعد بگی سنگین بود یهوی صدای خنده م بلند شد سریع دستم رو روی دهنم گذاشتم _خیلی مسخره ای، الان مامان اینا میگن نورا زده به سرش این وقت شب با صدای میخنده _بیا شیر و خرمات رو بخور فعلا که بیدارن بخوابن هم صدات تا اتاقشون نمیره وا رفته گفتم _طاها مسواک زدم خودت هر دوتا لیوان بخور ابروهاش رو بالا انداخت _بخاطر یه مسواک زدن شیر نمیخوری ،عه تنبلی اینطوری نداشتیم ها _تنبل نیستم سخته برام با این وضعیت بخاطر مسواک زدن برم داخل هال شاید یهویی بابا از اتاق بیاد بیرون اون وقت خجالت میکشم _وقتی روشویی داخل حموم هست چرا داخل هال بری؟ متعجب گفتم _برم سرویس که راحت ترم بعد میخوای برم داخل حموم مسواک بزنم؟برای حموم رفتن هم وقتی کسی خونه نباشه میرم از حرفم جا خورد _منظورم داخل اتاق چشم هام گرد شد _مگه اینجا حموم هست! لیوان شیر رو جلوی صورتم گرفت _بله عزیزم شیرتو بخور، پیش خودت فکر نکردی اون در کنار پنجره چیه؟ نگاهم ببین طاها و مسیری که بهش چشم دوخته بود جابجا شد _نه فکر کردم انباری یا یه اتاق دیگه ای باشه خنده صدا داری کرد _بگیر بخور از دهن افتاد _دستام کثیف برم بشورم میام یکی از خرماها رو برداشت و سمت دهنم گرفت _لازم نیست دست بشوری تا بری و برگردی شیر یخ کرده لبخندی زدم دهنم رو باز کردم خرما و چند جرعه از شیر رو خوردم ناخواسته سر تا پای مردی که یه روز نامرد ترین فرد زندگیم میدونستمش ولی الان تحمل یک ساعت نبودنش رو ندارم رو برانداز کردم صدای شوخ طبعش بلند شد _قرار شد شیر و خرما بخوری نه با نگاهت منو قورت بدی سریع چشم ازش برداشتم برای اینکه انکار کنم گفتم _توی فکر بودم تو رو هم نگاه نمیکردم خندید لیوان رو روی سینی گذاشت _تو گفتی و منم باور کردم برو مسواکت رو بزن آینده😐🙄🙄🙄 https://eitaa.com/joinchat/1275986393C57f6f531da نـــــویـــسنـــده: هـــ. مــ" ✨براساس واقعیت✨ ▪کُپی حَرام اَست▪ و پیگرد الهی و قانونی دارد▪ https://eitaa.com/karbala_ya_hosein/30649 . . 🌸💫 🌸💫 🌸💫🌸💫🌸💫 🌸💫🌸💫🌸💫🌸💫🌸💫🌸💫🌸💫🌸💫
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
AUD-20210812-WA0021.mp3
1.22M
دعای‌ عهد با صدای‌ دلنشین‌ استاد فرهمند🌿" اللهم ارنۍ الطلعھ الرشیده و الغره الحمیده . . خدایا آن جمال با رشادت و پیشانی ستودھ را به من بنمایان🌼. + عھدۍتازھ‌کنیم^^؟ @karbala_ya_hosein
سلام کشتی امن نجات نوکرها سلام ای تو حیات و ممات نوکرها سلام شاه دو عالم، سلام اربابم سلام بر تو شد از واجبات نوکرها @karbala_ya_hosein
- بیوه برادرتون چند ماهشه؟ دندان هایش را با غیظ روی هم کشید - چهار ماه... دکتر عینکش رو روی میز گذاشت - امضای لازمه برای ورود به اتاق عمل هر چه زودتر خبرشون کنید با درد لب گزیدم و اون با نفرت نگاهش رو از روی صورتم بالا کشید. - کجا رو باید امضا کنم؟ دکتر که کم حوصله بود، تشر زد - شما نیستید مگه? - دیروز صبح شدم شوهرش! - یعنی الان همسر قانونی این خانوم هستی؟ شناسنامه رو که روی میز انداخت سریع بلند شدم من این کله شق را خوب می شناختم. - آره شوهرشم https://eitaa.com/joinchat/2606564098C696196bb0e
شـــهــیــدانـــه🌱
✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸🌸✨ ✨🌸🌸✨ ✨🌸🌸✨ #پارت1141 گذر از طوفان✨ در کمد رو بستم کف دستم رو روی زمین گذاشتم و
✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸🌸✨ ✨🌸🌸✨ ✨🌸🌸✨ گذر از طوفان✨ مسواکم رو سر جاش گذاشتم و روی تخت دراز کشیدم به سقف خیره شدم طاها چراغ رو خاموش کرد سمت تخت اومد _حواسمون نبود چراغ خواب رو بیاریم پایین _یکی کنار تخت خودت بود برش داشتن _آره صبح از مامان میپرسم ببینم گذاشتن داخل اتاق آبجی اینا یا انباری صورتم رو چرخوندم _صبح میخوایم بریم کجا؟ _بریم آزمایشگاه بعد برسونمت خونه، برم سرکار چطور مگه؟جایی کار داری؟ کاش این سه ماه رو میتونست کارهاش رو بیاره خونه انجام بده وقتی نیستش همش دل نگران میشم و دلتنگیم زیاد میشه خدایا نمیدونم زیادی بهش وابسته شدم یا اینا همه ش علائم عشق و دوست داشتنه که تلاش میکردم پسش بزنم و بهش دل نبندم ولی الان یه کاری بهم کرده که تحمل دور بودن ازش رو ندارم، بهش بگم من هم باهاش میرم شرکت شاید قبول کنه با صداش به خودم اومدم _نورا حواست کجاست ؟شنیدی چی گفتم؟ _آره شنیدم، نه جایی کار ندارم ولی دوست دارم بیام شرکت. ابروهاش بالا پرید _بیایی شرکت که چی بشه؟ _مگه قبلا کار نمیکردم الانم میام توی کار بهت کمک میکنم بلند شد و روی تخت نشست _با این وضعیت بیایی به من کمک کنی؟ نوچی کردم‌، چی بهش بگم که راضی بشه برم _خب داخل خونه م حوصله م سر میره اونجا سرگرم کار میشم _از فردا میشینی درس میخونی شب هاهم رفع اشکال میکنیم ،بعدشم مدت طولانی روی صندلی بشینی برات ضرر داره چند لحظه ای سکوت کردم و به چشم هاش خیره شدم توی ذهنم دنبال جوابی که باعث راضی شدنش بشه گشتم _هر وقت از روی صندلی نشستن خسته شدم میرم داخل اتاق بایگانی زیر انداز میندازم اونجا میشینم و درس میخونم بی صدا خندید _عزیزم وقتی توی خونه راحت تر میتونی درس بخونی چه کاریه بیایی شرکت بخونی، مامان و باباهم متوجه بشن پوست من رو میکنن نفس کلافه ای کشیدم _خب نمیشه این چند روز هم سر کار نری که من شیمی رو خوب تمرین کنم لبخند دندون نمایی روی صورتش نشست _عزیزدلم اینطوری پیش برم کلی کار روی هم انباشته میشه صدای بقیه هم در میاد و از همه مهم تر زندگی خرج داره ها بدون سر کار رفتن پول از کجا بیاریم؟ با اخلاقی که این چند وقت ازش شناختم یه ریال هم نداشته باشه برای پول از خانواده ش در خواست نمیکنه فعلا باید این چند وقت رو اینطوری بگذرونم تا بعد از به دنیا اومدن بچه هامون ببینم قبول میکنه برگردم سر کار یا بازم مخالفت میکنه بوسه آرومی که روی دستم زده شد از فکر بیرونم آورد _انقد توی فکر نرو بخوابیم که صبح زود بیاد بریم آزمایشگاه، خواب نمونیم لبخندی زدم _چشم نـــــویـــسنـــده: هـــ. مــ" ✨براساس واقعیت✨ ▪کُپی حَرام اَست▪ و پیگرد الهی و قانونی دارد▪ https://eitaa.com/karbala_ya_hosein/30649 . . 🌸💫 🌸💫 🌸💫🌸💫🌸💫 🌸💫🌸💫🌸💫🌸💫🌸💫🌸💫🌸💫🌸💫
هدایت شده از  حضرت مادر
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔅 مَا يَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلَا مُمْسِكَ لَهَا ۖ وَمَا يُمْسِكْ فَلَا مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ ۚ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ﴿۲﴾ 🔸 دری که خدا از رحمت به روی مردم بگشاید هیچ کس نتواند بست و آن در که او ببندد هیچ کس جز او نتواند گشود، و اوست خدای بی‌همتای با حکمت و اقتدار. 💭 سوره: فاطر
هدایت شده از  حضرت مادر
10ـ انتخاب نام نیک.mp3
12.03M
🔸 درس دهم: انتخاب نام نیک و با معنا استادغلامی🍃✨ نسل مهدوی
هدایت شده از  حضرت مادر
تسبیحات‌‌حضرت‌‌زهرا(علیهاالسلام ) روبدون‌ِ تسبیح‌‌بگید..! با‌بند‌بندھای‌ِ‌انگشت‌‌که‌بگی‌ روز‌قیامت‌‌همینا‌به‌‌حرف‌‌میان‌ شھادت‌میدن‌که‌‌باهاشون‌ذکرگفتی...! شھیدحمید‌سیاهکالی‌مرادی
هدایت شده از دُرنـجف
این روزا زیاد بگید السلام علیک یا امیرالمومنین آخه یه همچین روزایی جواب سلام آقا رو توی مدینه نمی‌دادن...