علم الهی
اثبات آن به این نحو است که هر وجود و هر کمال وجودی که هست از طرف خداوند افاضه شده است. همچنین هر چه که او افاضه کرده است ابتدا آن را داشته است و الا نمی توانست آن را افاضه کند و علت آنها قرار گیرد. بنا بر این آنچه در تفاصیل خلقت است یعنی از عالم مجرد محض که عالم عقل است گرفته تا پائین ترین درجه با همه ی تفاصیل و جزئیات و تمامی حرکاتی که دارد و نظامی که دارد همه در ذات خداوند موجود هستند. البته به نحو وحدت و بساطت نه به نحو کثرت.
بنا بر این وقتی خداوند به ذات خودش علم دارد به تمام آنچه در ذاتش هست یعنی به تفاصیل خلقت که علمش در ذاتش است علم دارد. بنا بر این خداوند وقتی چیزی را خلق می کند آن را آگاهانه خلق می کند نه اینکه اول خلق کند و بعد از خلقت کردن به آن علم پیدا کند.
استاد #فیاضی
🆔 @kellasetegadi
باسلام .
بحث کتاب :آموزش حکمت اشراق(از کتاب های مهم و مناسب اموزش حکمت اشراق و تقریبا خلاصه ارا شیخ شهاب الدین سهر وردی و پیش نیاز حکمت متعالیه )
اثر #استاد_یزدان_پناه. ویژه ماه مبارک رمضان همه روزه بر گزار میشود .
🖥درس به صورت انلاین خواهد بود .
📝 برای ثبت نام پیام بدهید:
🆔 @Hekmat_hasan
آیدی کانال علم و معرفت👇👇👇
🆔 @kellasetegadi
باسلام طبق برنامه ریزی های انجام شده درس حکمت الاشراق از اول ماه مبارک رمضان ان شا الله یک ساعت قبل از #افطار برگزار خواهد شد . که البته این منوط بر اطلاع مجدد از اعضای ثبت نام نموده است و اعلام امادگی ایشان است .
♨️ کلاس بصورت انلاین برگزار خواهد شد.
با آیدی زیر در ارتباط باشید👇👇
🆔 @Hekmat_hasan
کانال علم و معرفت در پیام رسان ایتا👇👇
🆔 @kellasetegadi
هدایت شده از حوزه علمیه تمدن ساز
#موفقیت
💢 فکر و انگیزه و همت استصحابی
علامه شهید #صدر:
ما استصحابى را كه در اصول فقه خواندهايم، بر روشهای كارمان و زندگیمان نيز تطبيق دادهايم و درنتيجه، همواره، به آنچه تاكنون بوده است، توجه داشتهايم و اصلا، به اينكه آيا اين «بود» میتواند بهتر از اين باشد يا نه، فكر نمیكنيم...
وقتى قرار است يك كتاب درسى عوض شود و كتابى بهتر جای آن را بگيرد، همين گرايش استصحابى در برابر آن قد علم میكند؛ وقتى قرار است جای كتابى را با يك كتاب ديگر برای تدريس عوض كنند - اين سادهترين و ناچيزترين نمونۀ تغيير است - میبينيم كه اين گرايش در برابر اين اقدام میايستد و میگويد نه، نبايد اين كار بشود، بايد توقف كرد، بايد همان كتابى كه شيخ انصاری يا محقق قمى خواندهاند، سر جای خود باقى بماند و استمرار داشته باشد.
📔 بارقهها، ص۴۹۷-۴۹۵
✅ @feghheakbar
مربوط به درس شواهد
شاهد سوم علم الهی
علم اجمالي و تفصيلي واجب نسبت به ماعداي خود از مشكلات مباحث فلسفي در طول تاريخ حكمت مشاء و اشراق بوده است.
اشراقيان گرچه علم تفصيلي واجب به ذات خود را عين علم اجمالي وي به ماعدا دانسته و از اين طريق علم اجمالي به ماعدا را به ذات واجب نسبت داده اند؛ ليكن علم تفصيلي واجب به ماعدا را از ناحيه شهود تفصيلي معاليل خارجي تبيين كرده اند؛ به اين معنا كه نفس ماعدا را متن علم تفصيلي واجب دانسته و در نتيجه علم تفصيلي واجب به ماعدا را هم رتبه با مخلوقات و مؤخر از ذات واجب شمرده اند، بنابراين در حكمت اشراق نيز علم تفصيلي ذات به ماعدا بدان گونه كه عين ذات باشد هرگز ثابت نمي گردد.
صدرالمتألّهين(قدسسره) در علم واجب، آن چنان كه خود مي گويد ابتدا بر مسلك شيخ اشراق گام مي نهاد و از آن پس با الهام از آثار اهل معرفت جهت رفع نقص بر اساس قاعده بسيط الحقيقه به اثبات علم تفصيلي واجب به ماعداي خود در مقام ذات پرداخت.
البته شكي نيست كه ارائه برهان بسيطالحقيقه، آن چنان كه در حكمت متعاليه مطرح است در آثار اهل عرفان نيز يافت مي شود و صدرالمتألّهين با توجه به همين حقيقت است كه مكرر در اسفار، شرح اصول كافي و مفاتيح الغيب ضمن تأكيد بر
اهميّت اين قاعده مي گويد: من در روي زمين كسي را كه به قانون بسيط الحقيقه پي برده باشد نمي شناسم
تحرير تمهيد القواعد - ج 2، صفحه 252}
مربوط به شواهد شاهد سوم
علم الهی
تبيينِ «اجمال در عين كشف تفصيلي»
++======++
مقصود از «اجمال» همان بساطت و غير تفصيلي بودن است؛ نه خلاصه گيري و ابهام. خلاصه گيري از چيزي، با ابهام همراه است؛ براي مثال اگر در آغاز بخش خبري گفته مي شود: «خلاصهي اخبار»، اين عبارت مبهم است و شرح در «مشروح اخبار» مي آيد و ابهام را برطرف مي سازد.
در علم اصول هم «علم اجمالي» مطرح است و آن علمي است كه با دو جهل همراه باشد، زيرا در علم اجمالي، اصل جامع ميان دو طرف معلوم است، امّا هر يك از دو طرف مجهولاند، در اينجا اين نوع اجمال هم مد نظر نيست، چون در اجمال قرآن هيچ جهل و ابهامي راه ندارد، يكپارچه نور و علم است: (أَنزَلْنَا إِلَيْكُمْ نُورًا مُّبِينًا)
اجمال در اين بحث، در مقابل تركيب و تفصيل و به معناي بساطت است؛ براي مثال مي توان به ملكهي اجتهادي و علمي فقيه يا حكيم اشاره کرد. «ملكهي اجتهاد»، امري بسيط، مجمل، بي تركيب و تفصيل است؛ ولي مسائل تفصيلي فقه، همگي از آن استخراج و استنباط مي شود و آن امر مجمل كه در قلب فقيه و حكيم وجود دارد، در عين حال كه مجمل و بسيط است، شامل و واجد احكام تفصيلي فقه است. در شب قدر، همهي معارف قرآن به صورت مجمل و بسيط، نظير ملكه اجتهادي در فقه نازل گرديد.
بنابراين ممكن است در قرآن كريم دوگونه تفصيل موجود باشد: يكي تفصيلي تدريجي كه در مرحلهي نازل قرآن است و ديگري تفصيلي كه در ضمن بساطت وجود دارد كه مورد دوم به قرآن نازل شده در شب قدر مربوط است. اين قرآن بسيط در عين حال كه بسيط است، همهي كمالات كثير را دارد؛ امّا اين كمالات كثير به صورت لفّ و بساطت در آن وجود دارند و اين كثرت در طول آن وحدت است؛ نه عرض آن
***{همتايي قرآن و اهل بيت (عليهم السلام)، صفحه 73}