eitaa logo
بصیرت خوشاب(سبزوار)
570 دنبال‌کننده
4.3هزار عکس
3.2هزار ویدیو
46 فایل
قیامِ کربلا، یک گزارشِ خبریِ ساده نبود؛ منشورِ حیاتِ آزادگان بود که تا قیامت می‌گوید: «زنده‌باد آن‌که معروف را فریاد زد، و مرده‌باد آن‌که منکر را در سکوتِ خود پناه داد!»
مشاهده در ایتا
دانلود
🔴خروس مؤذن و الاغ خواننده در یک روستای کوچک، خروسی به نام «صیاح» زندگی میکرد که خود را مهمترین موجود روی زمین میدانست، چون کار روزانه اش بیدار کردن مردم روستا برای رفتن به سر کار بود. اما صیاح یک خروس معمولی نبود، در اشتیاقش زیاده روی میکرد! او سه ساعت قبل از اذان صبح شروع به قوقولی کردن میکرد و تا طلوع آفتاب ادامه میداد، انگار که یک اپرا کامل درباره ی شکوه بیدار شدن زود هنگام میخواند! یک روز، مردم روستا جمع شدند و تصمیم گرفتند که «صیاح» را کنند چون آخرین لحظات آرامش قبل از کار را از آنها دزدیده بود. فرار کرد و به طویله ی الاغی به نام «نهور» پناه برد که به خنگی و عشقش به آوازخواندن با صدایی شبیه جیرجیر درِ زنگزده معروف بود. صیاح به نهور گفت: «نجاتم بده! میخواهند مرا بکشند چون میخواهم موفق باشند و زود بیدار شوند!» الاغ با جدیت جواب داد: «نگران نباش، من جای تو را میگیرم! صدای رسایی دارم که برای بیدار کردن مناسب است!» روز بعد، الاغ روی سقف طویله ایستاد و شروع کرد به «عرعر کردن و داد میزد بیدار شوید» تیزی که شامل ترانه ای از خودش بود: 🎶 «هیییییییییااااا... نهییییییییییییق...عر عر عر عر بیدار شووووود... هیییییییاااااا!» پنجره ها لرزیدند، گربه ها فرار کردند و دختربچه ای فریاد زد: «مامان، یه هیولا بیرونه!» یکی از کشاورزان گفت: « بگردید دنبال خروس.خروس بهتر بود... این الاغ مرگ رو هم راحتتر میکنه!» مردم روستا پیش خروس برگشتند و التماس کردند: «برگرد... حتی اگه دوست داری نیمه شب قوقولی کن!» و خروس با لبخند گفت: «بالاخره جمعیتی پیدا کردم که هنر من رو قدردانی میکنند!» @khoshab1
🔺روایت باهنر از وضعیت کشور 👤 محمدرضا باهنر، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام: 🔹۷ سال است که تورم پشت سر هم حدود ۴۰ درصد داریم؛ یعنی حدود ۷۲۰ درصد؛ در ۲۰۰ سال گذشته سابقه نداشته‌ است 🔹یک بخش عمده از طبقه متوسط، تبدیل به طبقه فرودست شده و در زندگی عادی‌ خود مانده اند. 🔹اگر کسی در تهران خانه نداشته باشد، با همسر  و یک فرزند، با ماهی ۴۰، ۵۰ میلیون تومان هم نمی‌تواند زندگی کند./ انتخاب @khoshab1
بازگشت مجدد سارقان و سرقت مجدد از امامزاده حیدر(ع) در روستای طالبی @khoshab1
بصیرت خوشاب(سبزوار)
بازگشت مجدد سارقان و سرقت مجدد از امامزاده حیدر(ع) در روستای طالبی @khoshab1
«زخم های بی آرام» ✍علی اکبر ملکی به گزارش پایگاه خبری بصیرت خوشاب سحرگاهان، وقتی مهِ سفیدِ اندوه روی گنبد (ع) در روستای طالبی می نشیند، گویی نفس های قدیسِ این مکان در هوا یخ میزند. پنجره های شکسته و درب های از جا کنده شده، چشم هایی هستند که اشکشان را سالهاست دزدیده اند. این بار هم، وقتی طلوع آفتاب از پشت کوهها سرک کشید، امامزاده خالی بود… قفلها مثل قلبهای شکسته ی مردم روستا، پراکنده روی زمین افتاده بودند. سارقان بازگشته بودند؛ بیصدا، بیرحم، و بی آنکه حتی ردپایی از خجالت به جا بگذارند همه چیز را با خود برده بودند. چه کسی باور میکند که نذوراتِ ساده، آن شمع های دست سازِ مادری که برای فرزندش روشن میکرد، یا آن تکه پارچه ی سبزی که سالها به درختِ آرزوها بسته شده بود، ناگهان به غارت بروند؟ اینجا دیگر نه گلیمی مانده، نه سجاده ی کهنه ای… حتی بوی عطرِ خوشِ دعاها هم گم شده؛ انگار دزدها حتا نفس های مقدسِ اینجا را هم دزدیده اند. پلیس میگوید "پیگیریم"، اما تا کی ... روستاییان میدانند این قتلِ عامِ خاطره هاست. هر بار که تکرار میشود، بخشی از تاریخِ جمعیِ آنها در تاریکی محو میگردد. پیرزنی که سپیده دم با گلابِ دست چینش به امامزاده می آمد، حالا کنار بقعه خالی زانو زده و زمزمه میکند: «خدایا، اگر این آینه ی نذری را بردند، پس انعکاسِ دعاهایم کجا رفت؟» جوابش را تنها باد میدهد؛ بادی که از وسط درب ورودی به سرقت رفته از کوهستان می پیچد و آهنگِ زنجیرهای شکسته را مثل نوحه ای تکرار میکند. قفلها بی معنی… و سایه های سارقان هر بار بلندتر از قبل میشود. مردم حالا می ترسند نذر کنند؛ می ترسند امیدشان را دوباره به این حریمِ بی پناه بسپارند. اما کودکانی هستند که هنوز در گوشه ی حیاط، سنگریزه های براق جمع میکنند و به ضریح نشان میدهند: «اینو برای تو آوردیم، نذرش کن که دزد نبره!» امامزاده اما خاموش است. خاموشیِ او از هزاران فریاد هم بلندتر است. گنبد سفید اش رو به آسمان، گویی پرسشی بی پاسخ را فریاد میزند: «چرا آنها که میدزدند، هر بار از چنگِ میگریزند؟» و آسمان سکوت میکند… سکوتی که دردناکتر از هر دزدی است. @khoshab1
آهنگ فراغ در کویر واژه ها! ✍علی اکبر ملکی به گزارش پایگاه خبری بصیرت خوشاب با نگاهی به آخرین دعاها و وداع با ماه مبارک که نوای اشک و امید در کلام امام سجاد (ع) و شاعران است می توان نوشت: ۱. وداع با ماه مبارک رمضان وداعی است که جان را میلرزاند: امام سجاد (ع) در دعای وداع با رمضان، گویی قطره های اشکش را به واژه ها تبدیل کرده است. این دعا، آینه ای از دلِ بیقرارِ انسانی است که میداند رمضان، میهمانی است رخت بربسته، اما آتش عشقش در جان باقی است: 🟢 سپاس با لرزشِ اشتیاق: *«اللَّهُمَّ مَا عَمِلْتُ فِيهِ مِنْ عَمَلٍ أَسْأَتُ فِيهِ فَلَا تَؤَاخِذْنِي، وَ مَا أَنْعَمْتَ بِهِ عَلَيَّ فِيهِ فَلَا تَسْلُبْنِي» (خدایا! هر عملی که در این ماه انجام دادم و ناشایست بود، مرا مؤاخذه مکن، و هر نعمتی که به من بخشیدی، آن را از من مگیر...). این جمله، فریادی است از ترسِ از دست دادنِ برکاتی که گویی در لحظه های وداع، همچون شن های میان انگشتان میلغزند. 🟢 ترس از بازگشت به تاریکی: «وَ لَا تَرُدَّنِي بَعْدَهُ إِلَى مَعَاصِيكَ» (مرا پس از رمضان به نافرمانی هایت بازمگردان...). گویی امام (ع) از خویش می هراسد؛ از آنکه مبادا دل، دوباره در گرداب غفلت فروغلتد. 🟢 آرزوی جاودانگیِ رمضان: «وَ اجْعَلْ هَذَا الشَّهْرَ الَّذِي وَفَّقْتَنِي لِصِيَامِهِ وَ قِيَامِهِ، سَبَبًا لِقُرْبِي مِنْكَ» (این ماه را که توفیق روزه و عبادتش دادی، سبب نزدیکی ام به خودت قرار ده...). این جمله، نوایی است از امیدی که میخواهد رمضان نه پایان، که آغازِ پرواز به سوی خدا باشد. 🔵۲. در همین رابطه شاعران نوحه های بی پایانی از اشک تا ستاره سروده اند. برخی از شاعران، وداع با رمضان را با زبانی آتشین و اشک آلود به تصویر کشیده اند، گویی هر بیتشان، قطره اشکی است بر رخسارهٔ زمان: 🟢الف) شعر فارسی و زمزمه های جانسوز مولوی: «رمضان آمد و رفت، ولیک از برِ ما / چو نگارِ سفرکرده، نشانش بُوَد باز» (رمضان آمد و رفت، اما همچون معشوقی که سفر کرده، نشانه هایش همیشه با ماست!). مولوی رمضان را "نگار سفرکرده" میخواند؛ معشوقی که رفت، اما عطرش در خانهٔ دل میپیچد. 🟢- صائب تبریزی: «گریه کردم چو رمضان رفت و نگفتم با کسی / کاین غریبِ مهربان، اشکِ من از چشمش بخواست» (وقتی رمضان رفت، بیصدا گریستم؛ گویی این میهمان مهربان، اشکهایم را از چشمانم ربوده است!). صائب، رمضان را "غریب مهربان" مینامد؛ غریبی که با رفتنش، گویی بخشی از جان شاعر را با خود برد. 🟢- حافظ: «رمضان شد چو شبی، رفت به تاریکیِ دَهر / ای صبا، گر بگذری بر مدینه، سلامم را برسان» (رمضان همچون شبی گذرا در تاریکی زمان محو شد؛ ای باد! اگر به شهر رمضان رسیدی، سلام مرا برسان...). حافظ با نگاهی استعاری، رمضان را "شهری" میداند که روحش هنوز در آسمانِ معنویت میدرخشد. 🟢ب) شعر عربی و آهنگِ فراق در کویرِ واژه ها - ابن فارض (عارف مصری): «وَدَّعْتُ رَمَضَانَ وَ قَلْبِي یَتِیمٌ / یَبْکِي عَلَیْهِ کَمَا یَبْکِي الْأَطْفَالُ» (رمضان را بدرود گفتم، در حالی که دلم یتیم است؛ مانند کودکان بر فراقش گریستم!). تشبیه دل به "یتیم"، تصویری است از انسانی که حمایتِ رمضان را از دست داده است. 🟢- امیرالکتاب (شاعر معاصر عرب): *«شَهْرُ الصَّیامِ رَحَلَ وَاللَّیْلُ یَبْکِي / وَالنَّجْمُ یَسْقُطُ دَمْعَةً فِي الْمَکَانِ»* (ماه روزه رفت و شب میگرید، و ستارگان اشکشان چون قطره بر زمین میریزد!). این بیت، وداع با رمضان را به صحنه ای کیهانی تبدیل میکند؛ گویی تمام هستی در فراق او میگرید. 🟢- نازک الملائکه (شاعرۀ عراقی): *«رَمَضَانُ یَمْضِي وَ یَتْرُکُنَا مِثْلَ السُّفُنِ / تَئِنُّ فِي البَحرِ: هَلْ نَلْقَاکَ یَوْمًا یَا شَهْرِي؟»* (رمضان میرود و ما را چون کشتی هایی بر جای میگذارد که در دریا ناله میکنند: آیا روزی تو را باز خواهم دید، ای ماه من؟). این تصویرِ کشتی های سرگردان، نمادی است از انسانهایی که بی رمضان، در دریای زندگی گم شده اند. 🔵۳. گوهرهای مشترک و از اشک تا ابدیت چه در دعای امام سجاد (ع) و چه در شعر این شاعران، سه گوهرِ جاودانه میدرخشد: ۱. اشکِ فراق: - امام (ع): *«وَ أَسْأَلُکَ أَنْ لَا تَجْعَلَ هَذَا آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ صِیَامِنَا إِیَّاهُ»* (از تو میخواهم این، آخرین دیدار ما با روزه ات نباشد...). - شاعران: گریه های سحر، یادگارِ وداع با رمضان است؛ مانند اشکهای سعدی شیرازی: «گریه باید کرد بر رَمَضان / کز سرِ ما رفت و ندانیم کجاست».
۲. امید به بازگشت: - امام (ع): «وَ ارْزُقْنَا صِیَامَهُ فِی أَعْوَامٍ مَّا بَقِینَا» (توفیق روزه اش را در سالهای باقیمانده عمرمان به ما عطا کن...). - شاعران: رمضانِ آینده، چون ستاره ای در افقِ انتظار میدرخشد؛ مانند شعر محمود درویش: «سَأَعُودُ إِلَیْکَ یَا رَمَضَانُ / کَالطَّفْلِ الَّذِي یَعْدُو إِلَى حِضْنِ الْأُمِّ» (باز خواهم گشت، ای رمضان! مانند کودکی که به آغوش مادر می شتابد...). ۳. رمضان؛ آینهٔ جان: - امام (ع): «وَ اغْسِلْ عَنِّي دَنَسَ الْخَطِیئَاتِ بِطُهْرِ الْمَغْفِرَهِ» (پلیدی گناهانم را با پاکیِ آمرزشت بشوی...). - شاعران: رمضان، فرصتی است برای نگریستن در آینهٔ خویش؛ مانند بیتِ اقبال لاهوری: «رمضان آمد و در آیینهٔ دل دیدم خویش / زنگارِ گناهانم، به اشک شدم پاک!» ۴. رمضان؛ پروانه ای که همیشه میسوزد وداع با رمضان، تنها پایان یک ماه نیست؛ فصلی است که آتشِ عشق را در جان برمی افروزد. امام سجاد (ع) و شاعران به ما می آموزند: رمضان، پروانه ای است که هر سال میسوزد تا شمعِ وجود ما را روشن کند. در وداع با او، نباید گریست؛ باید اشکها را به قطره های شبنمِ امید تبدیل کرد؛ چرا که رمضان، هرگز نمی میرد، تنها در جانهای ما به خوابی شیرین فرو میرود تا سالی دیگر، با نوای «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا...» بیدارمان کند. @khoshab1
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دعای روز بیست و هشتم ماه مبارک 🌱 @khoshab1 Basiratkhoshab.ir