eitaa logo
بصیرت خوشاب(سبزوار)
572 دنبال‌کننده
4.3هزار عکس
3.2هزار ویدیو
46 فایل
قیامِ کربلا، یک گزارشِ خبریِ ساده نبود؛ منشورِ حیاتِ آزادگان بود که تا قیامت می‌گوید: «زنده‌باد آن‌که معروف را فریاد زد، و مرده‌باد آن‌که منکر را در سکوتِ خود پناه داد!»
مشاهده در ایتا
دانلود
بصیرت خوشاب(سبزوار)
بازگشت مجدد سارقان و سرقت مجدد از امامزاده حیدر(ع) در روستای طالبی @khoshab1
«زخم های بی آرام» ✍علی اکبر ملکی به گزارش پایگاه خبری بصیرت خوشاب سحرگاهان، وقتی مهِ سفیدِ اندوه روی گنبد (ع) در روستای طالبی می نشیند، گویی نفس های قدیسِ این مکان در هوا یخ میزند. پنجره های شکسته و درب های از جا کنده شده، چشم هایی هستند که اشکشان را سالهاست دزدیده اند. این بار هم، وقتی طلوع آفتاب از پشت کوهها سرک کشید، امامزاده خالی بود… قفلها مثل قلبهای شکسته ی مردم روستا، پراکنده روی زمین افتاده بودند. سارقان بازگشته بودند؛ بیصدا، بیرحم، و بی آنکه حتی ردپایی از خجالت به جا بگذارند همه چیز را با خود برده بودند. چه کسی باور میکند که نذوراتِ ساده، آن شمع های دست سازِ مادری که برای فرزندش روشن میکرد، یا آن تکه پارچه ی سبزی که سالها به درختِ آرزوها بسته شده بود، ناگهان به غارت بروند؟ اینجا دیگر نه گلیمی مانده، نه سجاده ی کهنه ای… حتی بوی عطرِ خوشِ دعاها هم گم شده؛ انگار دزدها حتا نفس های مقدسِ اینجا را هم دزدیده اند. پلیس میگوید "پیگیریم"، اما تا کی ... روستاییان میدانند این قتلِ عامِ خاطره هاست. هر بار که تکرار میشود، بخشی از تاریخِ جمعیِ آنها در تاریکی محو میگردد. پیرزنی که سپیده دم با گلابِ دست چینش به امامزاده می آمد، حالا کنار بقعه خالی زانو زده و زمزمه میکند: «خدایا، اگر این آینه ی نذری را بردند، پس انعکاسِ دعاهایم کجا رفت؟» جوابش را تنها باد میدهد؛ بادی که از وسط درب ورودی به سرقت رفته از کوهستان می پیچد و آهنگِ زنجیرهای شکسته را مثل نوحه ای تکرار میکند. قفلها بی معنی… و سایه های سارقان هر بار بلندتر از قبل میشود. مردم حالا می ترسند نذر کنند؛ می ترسند امیدشان را دوباره به این حریمِ بی پناه بسپارند. اما کودکانی هستند که هنوز در گوشه ی حیاط، سنگریزه های براق جمع میکنند و به ضریح نشان میدهند: «اینو برای تو آوردیم، نذرش کن که دزد نبره!» امامزاده اما خاموش است. خاموشیِ او از هزاران فریاد هم بلندتر است. گنبد سفید اش رو به آسمان، گویی پرسشی بی پاسخ را فریاد میزند: «چرا آنها که میدزدند، هر بار از چنگِ میگریزند؟» و آسمان سکوت میکند… سکوتی که دردناکتر از هر دزدی است. @khoshab1
پیام زیر مربوط به یکی از افرادی است که سال ها قربانی شستشوی مغزی توسط اعضای فرقه شان بوده را بخوانید: زندگی با تصور اینکه طاغوت است ؛ لذا می توان از دولت نمود و به هر صورتی به آن ضربه زد.😳 این فرد اکنون آگاه شده و به لطف الهی از مسیر اشتباه برگشته است.👏 متن زیر دلنوشته ای از این مستبصر فرقه ای است که دلش برای دیگر اعضای فرقه می سوزد و میداند که آن ها جنگ با اسرائیل را برای نابودی آرزو دارند 🤔 جنگ همش همین بود... ! این روزها برای من که بیشتر از ۱۵ سال زندگی فرقه‌ای داشتم عجیب‌تر می‌گذره. تو همه این سال‌ها کنتور رو به برق خیابون وصل کرده بودم و از دولت دزدی می‌کردم با این توجیه که الان تو بحران هستیم و نزدیک جنگیم. هزینه اتوبوس رو پرداخت نمی‌کردم بچه‌ها رو مدرسه نمی‌فرستادم برای خونه هیچ وسیله ای نمی‌خریدم و فقط مواد غذایی ذخیره می‌کردم. کارت ملی هوشمند نگرفتم که به دولت مراجعه نکنم. الان جنگ شده، شهرداری داره گل می‌کاره، مردم تو کافه و رستوران شب نشینی دارن فروشگاه‌های تزئیناتی هنوز باز هستن. شد، ولی هنوز هست، هنوز مردم دارن خودشونو و خونه و زندگیشون و شهر شون رو می‌سازن. بعد ما اون همه سال زندگی رو به خودمون حروم کرده بودیم. این همه سال بر مبنای اینکه جنگ بشه زندگی می‌کردم. الان می‌بینم مردمی که زندگی فرقه ای ندارن چقدر سلامت هستن، چون در جنگ هم زندگی کردن رو بلد هستن. @khoshab1
پیام زیر مربوط به یکی از افرادی است که سال ها قربانی شستشوی مغزی توسط اعضای فرقه شان بوده را بخوانید: زندگی با تصور اینکه طاغوت است ؛ لذا می توان از دولت نمود و به هر صورتی به آن ضربه زد.😳 این فرد اکنون آگاه شده و به لطف الهی از مسیر اشتباه برگشته است.👏 متن زیر دلنوشته ای از این مستبصر فرقه ای است که دلش برای دیگر اعضای فرقه می سوزد و میداند که آن ها جنگ با اسرائیل را برای نابودی آرزو دارند 🤔 جنگ همش همین بود... ! این روزها برای من که بیشتر از ۱۵ سال زندگی فرقه‌ای داشتم عجیب‌تر می‌گذره. تو همه این سال‌ها کنتور رو به برق خیابون وصل کرده بودم و از دولت دزدی می‌کردم با این توجیه که الان تو بحران هستیم و نزدیک جنگیم. هزینه اتوبوس رو پرداخت نمی‌کردم بچه‌ها رو مدرسه نمی‌فرستادم برای خونه هیچ وسیله ای نمی‌خریدم و فقط مواد غذایی ذخیره می‌کردم. کارت ملی هوشمند نگرفتم که به دولت مراجعه نکنم. الان جنگ شده، شهرداری داره گل می‌کاره، مردم تو کافه و رستوران شب نشینی دارن فروشگاه‌های تزئیناتی هنوز باز هستن. شد، ولی هنوز هست، هنوز مردم دارن خودشونو و خونه و زندگیشون و شهر شون رو می‌سازن. بعد ما اون همه سال زندگی رو به خودمون حروم کرده بودیم. این همه سال بر مبنای اینکه جنگ بشه زندگی می‌کردم. الان می‌بینم مردمی که زندگی فرقه ای ندارن چقدر سلامت هستن، چون در جنگ هم زندگی کردن رو بلد هستن. @khoshab1