#حکایت گاوِ عاقل و حاکمِ جاهل!
روزی از روزها، حاکمی ستمگر بر شهری حکومت میکرد که به جای عقل، شکمش را پرورش داده بود و به جای #عدل، کیسهاش را.
یکسال، خشکسالی شدید آمد و رعیت از گرسنگی به ستوه آمدند.
حاکم اما بر خراج افزود و گفت: «مگر گاوهایتان علف نمیخورند؟
پس چرا مالیات نمیدهید؟!»
رعیتی زحمتکش که از فرط درماندگی، گاوش را مانند فرزندش دوست میداشت، نزد حاکم رفت و التماس کرد: «قربان، گاو من دیگر شیر ندارد و از گرسنگی پوستش به استخوان چسبیده. چگونه مالیاتش را بپردازم؟»
حاکم خشمگین شد و فریاد زد: «اگر گاوت کار نمیکند، پس فردا صبح خودت به جای او گاوآهن را بکش!»
صبحگاهان، دهقان با افسوس، گاوآهن را به دوش گرفت و به زمین رفت.
در میانهٔ راه، گاو پیرش ناگهان سر برداشت و به زبانِ آدمیزاد گفت:
«آهای حاکمِ بیخرد!
اگر تو راست میگویی که هر بیعقلی باید بارش را بکشد، پس چرا الاغِ خودت را وزیر کردهای؟!»
حاکم که از ماجرا باخبر شد، سرخ شد از خجالت و دستور داد مالیات را بخشیدند.
دهقانان هم تا زنده بودند، هرگاه حاکمی ستمگر میدیدند، به هم چشمک میزدند و میگفتند: «مواظب باش گاوها زبان باز نکنند!»
طنزِ دهخدایی:
در این حکایت، دهخدا با طنزی گزنده، حماقت حاکمان ستمگر و #بیعدالتی آنان را به تصویر میکشد.
استفاده از «گاوِ ناطق» نمادی است از خِرَدِ فرودستان که گاه از حاکمانِ به ظاهر عاقل هم پیشی میگیرد.
نیشِ پنهانِ داستان نیز به رابطهٔ «الاغِ وزیر» و «حاکمِ بیخرد» اشاره دارد که در ادبیات طنز فارسی، تمثیلی شناختهشده از حکومتهای نالایق است.
#بصیرت_خوشاب
@khoshab1
دزدکی پیر و علیلم ساختند!
پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کند
بلبل شوقم هوای نغمه خوانی می کند
همتم تا میرود ساز غزل گیرد به دست
طاقتم اظهار عجز و ناتوانی می کند
ما به داغ عشقبازیها نشستیم و هنوز
چشم پروین همچنان چشمک پرانی می کند
سالها شد رفته دمسازم زدست اما هنوز
در درونم زنده است و زندگانی می کند
با همه نسیان تو گویی کز پی آزار من
خاطرم با خاطرات خود تبانی می کند
بی ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی
چون بهاران می رسد با من خزانی می کند
طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند
آنچه گردون می کند با ما نهانی می کند
می رسد قرنی به پایان و سپهر بایگان
دفتر دوران ما هم بایگانی می کند
شهریار
@khoshab1
خود کرده را تدبیر نیست!
ابراز ندامت آذری جهرمی از اظهارت گذشته خود/ خدا آقای رئیسی را بیامرزد
آذری جهرمی با انتشار پستی در کانال تلگرامی خود با اشاره به عملکرد ضعیف برخی مدیران دولت پزشکیان نوشت:
خدا آقای رئیسی را بیامرزد، عملکرد او باعث اعتبارش در میان بخش زیادی از مردم شده بود
@khoshab1
إلهی!
تو دانایی و ما ندانیم، تو بینایی و ما نشنویم.
الهی! تو میدانی که ما چه میخواهیم، و ما نمیدانیم که تو چه میفرمایی.
الهی! به فضل خود بپذیر و به کرم خود ببخشای، که جز تو کسی را نداریم.»
خواجه عبدالله انصاری
#بصیرت_خوشاب
@khoshab1
«بدان که اصل همه خیرات، معرفت خداست، و اصل همه شرور، جهل به خداست.
هر که خدا را شناخت، جان را شناخت، و هر که جان را شناخت، درد را شناخت، و هر که درد را شناخت، درمان را جُست.
و درمان، جز به داروی محبت حق، میسر نشود.
محبت، چون در دل جای گرفت، همه جهان در نظر خُرد شود، و دل جز به یاد معشوق نلرزد.
این است نشانهٔ عاشق راستین: که شب تا روز در فکر اوست، و روز تا شب در ذکر او.»/ کتاب کیمیای سعادت
امام محمد غزالی
#بصیرت_خوشاب
@khoshab1
#حکایت:
پادشاهی روزی تصمیم گرفت دزدی را که نانی از مغازه ای ربوده بود، اعدام کند.
هنگام اجرای حکم،
دزد فریاد زد:
«ای پادشاه!
گرسنگی مرا به این کار واداشت.
اگر روزی من فراهم بود، دست به دزدی نمیزدم.»
پادشاه از این سخن متأثر شد و به وزیرش گفت:
«ما را چه رسید که رعیت را به گرسنگی واداریم؟
دزد واقعی کسی نیست که از گرسنگی نان برباید، بلکه کسی است که از ثروت انباشته شده، سهم گرسنگان را ندهد.»
سپس دستور داد دزد را آزاد کنند و از خزانهٔ خود، مال و غذای کافی به او بخشیدند.
همچنین فرمان داد تا برای نیازمندان قلمروش، روزیِ عادلانه فراهم کنند تا کسی از #فقر به ناحقی روی نیاورد.
سعدی در پایان این حکمت میسراید:
« #عدل پادشه آن است که رنجور ندارد
گر رعیت خسبد آسوده، پادشه بیدار خسبد»/بوستان سعدی
#بصیرت_خوشاب
@khoshab1
مگسی بر پرِكاهی نشست كه آن پركاه بر ادرار خری روان بود. مگس مغرورانه بر ادرار خر كشتی ميراند و میگفت: من علم دريانوردی و كشتیرانی خواندهام. در اين كار بسيار تفكر كردهام. ببينيد اين دريا و اين كشتی را و مرا كه چگونه كشتی میرانم. او در ذهن كوچك خود بر سر دريا كشتی می راند آن ادرار، درياي بی ساحل به نظرش میآمد و آن برگ كاه كشتی بزرگ, زيرا آگاهی و بينش او اندك بود.
جهان هر كس به اندازه ی ذهن و بينش اوست. آدمِ مغرور و كج انديش مانند اين مگس است. و ذهنش به اندازه درك ادرار الاغ و برگ كاه...…
#مثنوی_معنوی #حکایت
#بصیرت_خوشاب
@khoshab1
🌹🌼🌼🌼🌼🌹
🤲پروردگارا
💐تو را سپاس می گویم
💐برای تمام دادهها و ندادههایت 🍃
💐 كه اگر داده ای، همه از رحمت و عطوفتت بوده 🍃
💐و اگر نداده اى، همه از حکمت و معرفتت
🌹🌼🌼🌼🌼🌹
سلام🙋♂
وقتتون بخیر🇮🇷
روزتون خدایی🤲
🎊روز جمهوری اسلامی مبارک🎊
🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤
آدمی تا از خود نپرسد که «من کیستم؟ از کجا آمدهام؟ و به چه سو میروم؟» در خوابِ غرورِ دنیا غوطه ور است. بیداری، در گروِ شناختِ خویشتن است؛ آنگاه که نفس را از بندِ تمایلاتِ خاکی رها کنی و پرندهٔ روح را به پرواز در ملکوت برانی.
سعادت، نه در گردآوری زر و زور است، نه در جاه و جلالِ فانی.
سعادت، دیدارِ جمالِ حقیقت است در آینهٔ دل، آنگاه که از خودی خالی شوی و به ابدیّت پیوندی.
به یاد آر که دنیا گذرگاهی است برای سفرِ جان. هر چه در این گذرگاه انبار کنی، بارِ گرانِ حسرت خواهد بود. سبکبالی، در رها کردنِ تعلقات است و پرواز، در بالِ توکّل و عشق. عشق، آتشی است که خاکِ وجود را طلا میکند و جان را به سوی معشوقِ ازلی میکشاند.
پس ای فرزندِ آدم! دل را به ذکرِ حق صیقل ده، نفس را به ریاضتِ راستین تربیت کن، و عمر را به طلبِ رضای او سپری ساز. این است کیمیای سعادت: دگرگون کردنِ مسِ وجود به زرِ ابدیّت، در کورهٔ عشق و معرفت.»
🌿
(برگرفته از مفاهیم کیمیای سعادتِ امام محمد غزالی، با الهام از مضامین عرفانی و ادبیِ آن)/علی اکبر ملکی
#بصیرت_خوشاب #هوش_مصنوعی
@khoshab1