eitaa logo
بصیرت خوشاب(سبزوار)
571 دنبال‌کننده
4.4هزار عکس
3.2هزار ویدیو
46 فایل
قیامِ کربلا، یک گزارشِ خبریِ ساده نبود؛ منشورِ حیاتِ آزادگان بود که تا قیامت می‌گوید: «زنده‌باد آن‌که معروف را فریاد زد، و مرده‌باد آن‌که منکر را در سکوتِ خود پناه داد!»
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دزدکی پیر و علیلم ساختند! پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کند بلبل شوقم هوای نغمه خوانی می کند همتم تا میرود ساز غزل گیرد به دست طاقتم اظهار عجز و ناتوانی می کند ما به داغ عشقبازیها نشستیم و هنوز چشم پروین همچنان چشمک پرانی می کند سالها شد رفته دمسازم زدست اما هنوز در درونم زنده است و زندگانی می کند با همه نسیان تو گویی کز پی آزار من خاطرم با خاطرات خود تبانی می کند بی ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی چون بهاران می رسد با من خزانی می کند طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند آنچه گردون می کند با ما نهانی می کند می رسد قرنی به پایان و سپهر بایگان دفتر دوران ما هم بایگانی می کند شهریار @khoshab1
خود کرده را تدبیر نیست! ابراز ندامت آذری جهرمی از اظهارت گذشته خود/ خدا آقای رئیسی را بیامرزد آذری جهرمی با انتشار پستی در کانال تلگرامی خود با اشاره به عملکرد ضعیف برخی مدیران دولت پزشکیان نوشت: خدا آقای رئیسی را بیامرزد، عملکرد او باعث اعتبارش در میان بخش زیادی از مردم شده بود @khoshab1
إلهی! تو دانایی و ما ندانیم، تو بینایی و ما نشنویم. الهی! تو میدانی که ما چه میخواهیم، و ما نمیدانیم که تو چه میفرمایی. الهی! به فضل خود بپذیر و به کرم خود ببخشای، که جز تو کسی را نداریم.» خواجه عبدالله انصاری @khoshab1
«بدان که اصل همه خیرات، معرفت خداست، و اصل همه شرور، جهل به خداست. هر که خدا را شناخت، جان را شناخت، و هر که جان را شناخت، درد را شناخت، و هر که درد را شناخت، درمان را جُست. و درمان، جز به داروی محبت حق، میسر نشود. محبت، چون در دل جای گرفت، همه جهان در نظر خُرد شود، و دل جز به یاد معشوق نلرزد. این است نشانهٔ عاشق راستین: که شب تا روز در فکر اوست، و روز تا شب در ذکر او.»/ کتاب کیمیای سعادت امام محمد غزالی @khoshab1
: پادشاهی روزی تصمیم گرفت دزدی را که نانی از مغازه ای ربوده بود، اعدام کند. هنگام اجرای حکم، دزد فریاد زد: «ای پادشاه! گرسنگی مرا به این کار واداشت. اگر روزی من فراهم بود، دست به دزدی نمیزدم.» پادشاه از این سخن متأثر شد و به وزیرش گفت: «ما را چه رسید که رعیت را به گرسنگی واداریم؟ دزد واقعی کسی نیست که از گرسنگی نان برباید، بلکه کسی است که از ثروت انباشته شده، سهم گرسنگان را ندهد.» سپس دستور داد دزد را آزاد کنند و از خزانهٔ خود، مال و غذای کافی به او بخشیدند. همچنین فرمان داد تا برای نیازمندان قلمروش، روزیِ عادلانه فراهم کنند تا کسی از به ناحقی روی نیاورد. سعدی در پایان این حکمت میسراید: « پادشه آن است که رنجور ندارد گر رعیت خسبد آسوده، پادشه بیدار خسبد»/بوستان سعدی @khoshab1
مگسی بر پرِكاهی نشست كه آن پركاه بر ادرار خری  روان بود. مگس مغرورانه بر ادرار خر كشتی ميراند و می‌گفت: من علم دريانوردی و كشتی‌رانی خوانده‌ام. در اين كار بسيار تفكر كرده‌ام. ببينيد اين دريا و اين كشتی را و مرا كه چگونه كشتی می‌رانم. او در ذهن كوچك خود بر سر دريا كشتی می راند آن ادرار، درياي بی ساحل به نظرش می‌آمد و آن برگ كاه كشتی بزرگ, زيرا آگاهی و بينش او اندك بود. جهان هر كس به اندازه ی  ذهن و بينش اوست. آدمِ مغرور و كج انديش مانند اين مگس است. و ذهنش به اندازه درك ادرار الاغ و برگ كاه...… @khoshab1
🌹🌼🌼🌼🌼🌹 🤲پروردگارا 💐تو را سپاس می گویم 💐برای تمام داده‌ها و نداده‌هایت 🍃 💐 كه اگر داده ای، همه از رحمت و عطوفتت بوده 🍃 💐و اگر نداده اى، همه از حکمت و معرفتت 🌹🌼🌼🌼🌼🌹 سلام🙋‍♂ وقتتون بخیر🇮🇷 روزتون خدایی🤲 🎊روز جمهوری اسلامی مبارک🎊 🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤
آدمی تا از خود نپرسد که «من کیستم؟ از کجا آمدهام؟ و به چه سو میروم؟» در خوابِ غرورِ دنیا غوطه ور است. بیداری، در گروِ شناختِ خویشتن است؛ آنگاه که نفس را از بندِ تمایلاتِ خاکی رها کنی و پرندهٔ روح را به پرواز در ملکوت برانی. سعادت، نه در گردآوری زر و زور است، نه در جاه و جلالِ فانی. سعادت، دیدارِ جمالِ حقیقت است در آینهٔ دل، آنگاه که از خودی خالی شوی و به ابدیّت پیوندی. به یاد آر که دنیا گذرگاهی است برای سفرِ جان. هر چه در این گذرگاه انبار کنی، بارِ گرانِ حسرت خواهد بود. سبکبالی، در رها کردنِ تعلقات است و پرواز، در بالِ توکّل و عشق. عشق، آتشی است که خاکِ وجود را طلا میکند و جان را به سوی معشوقِ ازلی میکشاند. پس ای فرزندِ آدم! دل را به ذکرِ حق صیقل ده، نفس را به ریاضتِ راستین تربیت کن، و عمر را به طلبِ رضای او سپری ساز. این است کیمیای سعادت: دگرگون کردنِ مسِ وجود به زرِ ابدیّت، در کورهٔ عشق و معرفت.» 🌿 (برگرفته از مفاهیم کیمیای سعادتِ امام محمد غزالی، با الهام از مضامین عرفانی و ادبیِ آن)/علی اکبر ملکی @khoshab1
روزی پادشاهی بزرگ، بر تختِ قدرت نشسته بود و وزیران و درباریان گرد او حلقه زده بودند. ناگاه دیده بانی آواز داد که درویشی ژنده پوشی بر درِ دربار ایستاده و پیامِ شگفتی دارد. پادشاه اجازه داد تا درویش را به حضورش آورند. درویش، بی هراس از جلالِ سلطان، گفت: «ای پادشاهِ جهانگیر! شنیده ام که تو از آفتاب تابانتر است، اما امروز به چشم خود دیدم که مأمورانِ تو باج های ناروا از مردمان می ستانند و فریادِ بینوایان به گوشِ دیوارهای قصر نمیرسد.» پادشاه خشمگین شد، اما پیش از آنکه فرمانِ مجازات دهد، درویش ادامه داد: «آزرم به جاه توست که میگویم: پادشاهی که شنوندهٔ حق نباشد، روزی دادخواهی خواهد شد که نه سپاهی دارد و نه تاجی.» پادشاه، که اندرز را در کلامِ درویش یافته بود، رنگ از رخسار باخت و بیدرنگ فرمان داد تا مأموران ستمگر را بازخواست کنند و اموالِ ستوده شده را به مردم بازگردانند. آنگاه خطاب به درباریان گفت: «سلطنت، امانتی است الهی؛ اگر بر گردنِ ماست تا خاری از پای رعیت برگیریم، نه تا تاجی بر سر نهیم و خاری بر دلِ خلق بنشانیم.» سعدی سپس می سراید: پادشاه آن نباشد که بر اسبِ زرین نشیند پادشاه آن بود که رعیتش به خسبند و بدینسان، پادشاهِ دانا آموخت که تاجِ حقیقی، نه زر و جواهر است، بل دادگری و فروتنی در برابرِ آفریدگار و آفریده است. 🌹 (برگرفته از درونمایه های گلستان سعدی، با الهام از حکایاتِ پندآموزِ بابِ «در سیرت پادشاهان») @khoshab1