#حکایت:
پادشاهی روزی تصمیم گرفت دزدی را که نانی از مغازه ای ربوده بود، اعدام کند.
هنگام اجرای حکم،
دزد فریاد زد:
«ای پادشاه!
گرسنگی مرا به این کار واداشت.
اگر روزی من فراهم بود، دست به دزدی نمیزدم.»
پادشاه از این سخن متأثر شد و به وزیرش گفت:
«ما را چه رسید که رعیت را به گرسنگی واداریم؟
دزد واقعی کسی نیست که از گرسنگی نان برباید، بلکه کسی است که از ثروت انباشته شده، سهم گرسنگان را ندهد.»
سپس دستور داد دزد را آزاد کنند و از خزانهٔ خود، مال و غذای کافی به او بخشیدند.
همچنین فرمان داد تا برای نیازمندان قلمروش، روزیِ عادلانه فراهم کنند تا کسی از #فقر به ناحقی روی نیاورد.
سعدی در پایان این حکمت میسراید:
« #عدل پادشه آن است که رنجور ندارد
گر رعیت خسبد آسوده، پادشه بیدار خسبد»/بوستان سعدی
#بصیرت_خوشاب
@khoshab1
مگسی بر پرِكاهی نشست كه آن پركاه بر ادرار خری روان بود. مگس مغرورانه بر ادرار خر كشتی ميراند و میگفت: من علم دريانوردی و كشتیرانی خواندهام. در اين كار بسيار تفكر كردهام. ببينيد اين دريا و اين كشتی را و مرا كه چگونه كشتی میرانم. او در ذهن كوچك خود بر سر دريا كشتی می راند آن ادرار، درياي بی ساحل به نظرش میآمد و آن برگ كاه كشتی بزرگ, زيرا آگاهی و بينش او اندك بود.
جهان هر كس به اندازه ی ذهن و بينش اوست. آدمِ مغرور و كج انديش مانند اين مگس است. و ذهنش به اندازه درك ادرار الاغ و برگ كاه...…
#مثنوی_معنوی #حکایت
#بصیرت_خوشاب
@khoshab1
🌹🌼🌼🌼🌼🌹
🤲پروردگارا
💐تو را سپاس می گویم
💐برای تمام دادهها و ندادههایت 🍃
💐 كه اگر داده ای، همه از رحمت و عطوفتت بوده 🍃
💐و اگر نداده اى، همه از حکمت و معرفتت
🌹🌼🌼🌼🌼🌹
سلام🙋♂
وقتتون بخیر🇮🇷
روزتون خدایی🤲
🎊روز جمهوری اسلامی مبارک🎊
🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤
آدمی تا از خود نپرسد که «من کیستم؟ از کجا آمدهام؟ و به چه سو میروم؟» در خوابِ غرورِ دنیا غوطه ور است. بیداری، در گروِ شناختِ خویشتن است؛ آنگاه که نفس را از بندِ تمایلاتِ خاکی رها کنی و پرندهٔ روح را به پرواز در ملکوت برانی.
سعادت، نه در گردآوری زر و زور است، نه در جاه و جلالِ فانی.
سعادت، دیدارِ جمالِ حقیقت است در آینهٔ دل، آنگاه که از خودی خالی شوی و به ابدیّت پیوندی.
به یاد آر که دنیا گذرگاهی است برای سفرِ جان. هر چه در این گذرگاه انبار کنی، بارِ گرانِ حسرت خواهد بود. سبکبالی، در رها کردنِ تعلقات است و پرواز، در بالِ توکّل و عشق. عشق، آتشی است که خاکِ وجود را طلا میکند و جان را به سوی معشوقِ ازلی میکشاند.
پس ای فرزندِ آدم! دل را به ذکرِ حق صیقل ده، نفس را به ریاضتِ راستین تربیت کن، و عمر را به طلبِ رضای او سپری ساز. این است کیمیای سعادت: دگرگون کردنِ مسِ وجود به زرِ ابدیّت، در کورهٔ عشق و معرفت.»
🌿
(برگرفته از مفاهیم کیمیای سعادتِ امام محمد غزالی، با الهام از مضامین عرفانی و ادبیِ آن)/علی اکبر ملکی
#بصیرت_خوشاب #هوش_مصنوعی
@khoshab1
روزی پادشاهی بزرگ، بر تختِ قدرت نشسته بود و وزیران و درباریان گرد او حلقه زده بودند.
ناگاه دیده بانی آواز داد که درویشی ژنده پوشی بر درِ دربار ایستاده و پیامِ شگفتی دارد. پادشاه اجازه داد تا درویش را به حضورش آورند.
درویش، بی هراس از جلالِ سلطان، گفت:
«ای پادشاهِ جهانگیر! شنیده ام که #عدالتِ تو از آفتاب تابانتر است،
اما امروز به چشم خود دیدم که مأمورانِ تو باج های ناروا از مردمان می ستانند و فریادِ بینوایان به گوشِ دیوارهای قصر نمیرسد.»
پادشاه خشمگین شد، اما پیش از آنکه فرمانِ مجازات دهد، درویش ادامه داد:
«آزرم به جاه توست که میگویم: پادشاهی که شنوندهٔ حق نباشد، روزی #قاضیِ دادخواهی خواهد شد که نه سپاهی دارد و نه تاجی.»
پادشاه، که اندرز را در کلامِ درویش یافته بود، رنگ از رخسار باخت و بیدرنگ فرمان داد تا مأموران ستمگر را بازخواست کنند و اموالِ ستوده شده را به مردم بازگردانند.
آنگاه خطاب به درباریان گفت:
«سلطنت، امانتی است الهی؛ اگر بر گردنِ ماست تا خاری از پای رعیت برگیریم، نه تا تاجی بر سر نهیم و خاری بر دلِ خلق بنشانیم.»
سعدی سپس می سراید:
پادشاه آن نباشد که بر اسبِ زرین نشیند
پادشاه آن بود که رعیتش به #عدالت خسبند
و بدینسان، پادشاهِ دانا آموخت که تاجِ حقیقی، نه زر و جواهر است، بل دادگری و فروتنی در برابرِ آفریدگار و آفریده است.
🌹
(برگرفته از درونمایه های گلستان سعدی، با الهام از حکایاتِ پندآموزِ بابِ «در سیرت پادشاهان»)
#بصیرت_خوشاب #هوش_مصنوعی
@khoshab1
حماقت همگانی، چیستی و چرایی شکل گیری آن در جامعه!
✍علی اکبر ملکی
قسمت اول
🔵 ۱. چیستی حماقت همگانی
به گزارش پایگاه خبری بصیرت خوشاب حماقت همگانی به پدیده ای اجتماعی اشاره دارد که در آن گروه بزرگی از افراد، علیرغم دسترسی به اطلاعات منطقی یا شواهد علمی، به صورت جمعی تصمیمات یا اقداماتی غیرعاقلانه، مخرب، یا مبتنی بر باورهای نادرست اتخاذ میکنند.
این پدیده لزوماً به معنای "کم هوشی" فردی نیست، بلکه ناشی از تعامل عوامل روانشناختی، اجتماعی، تکنولوژیک، و فرهنگی است که منجر به رفتارهای نامعقول در سطح جمعی میشود.
به عبارتی دیگر حماقت همگانی (Collective Stupidity) به رفتارهای جمعیِ غیرمنطقی و مخربی گفته میشود که ناشی از
تشدید خطاهای شناختی، نفوذ ساختارهای اجتماعی ناسالم، و فناوریهای تقویت کنندهٔ جهل است.
مثالهای کلیدی:
- جنبش ضد واکسن (Anti-Vaxxers):
باوجود اثربخشی خیلی از واکسن ها در پیشگیری از بیماریهایی مانند سرخک، گروههایی در اروپا و آمریکا با انتشار ادعاهای بی پایه (مثل ارتباط واکسن MMR با اوتیسم) باعث بازگشت این بیماریها شده اند.
- حباب های مالی غیرمنطقی:
خرید بی رویهٔ سهام شرکتهای ورشکسته (مثل GameStop در ۲۰۲۱) توسط کاربران ردیت، صرفاً برای "تنبیه وال استریت".
🔴۲. چرایی شکل گیری:
ریشه های چندلایه
الف. عوامل روانشناختی
۱. سوگیری همرنگی (Conformity Bias): تمایل به پیروی از جمع برای اجتناب از تنش.
- مثال: برخی کارمندان شرکت Enron که علیرغم آگاهی از تقلب های مالی، به دلیل ترس از طردشدن سکوت کردند و به فروپاشی شرکت کمک کردند.
۲. توهم کنترل (Illusion of Control):
باور به اینکه فرد یا گروه میتواند رویدادهای غیرقابل پیش بینی را مدیریت کند.
- مثال: سرمایه گذاران خردی که در ۲۰۲۳ به خرید ارزهای دیجیتال بی ثبات (مثل Shiba Inu) ادامه دادند، با این تصور که "روند بازار را می شکند".
🔵ب. عوامل اجتماعی-فرهنگی
۱. پدیدهٔ اکوی چمبر (Echo Chambers):
گروههای اجتماعی که تنها اطلاعات همسو با باورهای خود را منتشر میکنند.
- مثال: جوامع تلگرامی در ایران که شایعاتی مثل "نقشهٔ مهاجرت اجباری به سیبری" را گسترش میدهند.
۲. فرهنگ شهوتِ احساسات (Cult of Emotionality): اولویت دادن به داستانهای احساسی بر حقایق علمی.
- مثال: تبلیغات شرکتهای مکمل های غذایی با استفاده از testimonialهای دراماتیک (مثل "این قرص سرطان من را درمان کرد!") بدون پایهٔ علمی.
🔵ج. عوامل تکنولوژیک
۱. الگوریتم های سودمحور:
پلت فرمهایی مانند فیسبوک و یوتیوب و برخی در ایران با نمایش محتوای هیجان انگیز اما گمراه کننده، درآمد خود را افزایش میدهند.
- مثال: ویدیوهای "زمین تخت" که توسط یوتیوب به کاربران کنجکاو پیشنهاد میشود.
۲. مهندسی اجتماعی دیجیتال:
استفاده از رباتها و حسابهای جعلی برای القای باورهای نادرست.
- مثال: کمپین #BirdBoxChallenge در تیک تاک که منجر به انجام حرکات خطرناک (مثل رانندگی با چشمان بسته) شد.
🔵د. عوامل سیاسی-اقتصادی
۱. استراتژی گازلایتینگ جمعی (Gaslighting):
دولت های اقتدارگرا با تحریف واقعیت، ادراک عمومی را مختل میکنند.
- مثال: انکار قحطی اوکراین (Holodomor) توسط شوروی سابق یا انکار تغییرات اقلیمی توسط دولت ترامپ.
۲. کمپین های تبلیغاتی فریبنده:
شرکتهای بزرگ با استفاده از روانشناسی معیوب، نیازهای کاذب ایجاد میکنند.
- مثال: صنعت مُدِ سریع (Fast Fashion) که با تبلیغات دائمی، مصرف گرایی افراطی را به عنوان "سبک زندگی مدرن" معرفی میکند.
۳. چگونگی شکل گیری: فرایند گام به گام
۱. ایجاد محرک اولیه:
- مثال: انتشار مقالهٔ جعلی اندرو ویکفیلد در ۱۹۹۸ که ارتباط واکسن MMR با اوتیسم را ادعا کرد.
۲. تقویت توسط فناوری:
- الگوریتمهای توییتر در ۲۰۲۰، هشتگهای مرتبط با QAnon را بدون بررسی محتوا، ترند میکردند.
۳. اجتماعی شدن و هویت بخشی:
- مثال: تشکیل گروههای "آزادیهای مدنی" در کانادا که اعتراضات ضدقرنطینه را با شعارهای ضدعلمی سازماندهی میکردند.
۴. نهادینه شدن و تخریب سیستماتیک:
- مثال: تصویب قوانین ضدحقوق باروری در برخی ایالات آمریکا تحت تأثیر کمپین های مذهبیِ مبتنی بر اطلاعات نادرست.
پیامدهای ویرانگر...
ادامه دارد....
#بصیرت_خوشاب #هوش_مصنوعی
@khoshab1
Basiratkhoshab.ir
سیزده بدر؛ روزی که زمین نفس میکشد...
✍ علی اکبر ملکی
۱۳ فروردین روزی است که آسمان آبی، دستان سبز بهار را میفشارد و باد، قصههای کهنهٔ زمستان را با خود میبرد.
سیزده بدر، روز رهایی از عددِ نحس نیست؛ روز عشق ورزیدن به خاکی است که در هر ذرهاش زندگی میجوشد.
روزی است که خندههایمان را به رودها میسپاریم تا پایان دریا، شادی را با خود حمل کنند.
برگهای سبز درختان، زیر نور خورشید رقصانی میکنند و زمین، فرشی از گلهای وحشی پهن کرده تا پای ما را ببوسد. اینجا، در آغوش طبیعت، زمان ایستاده است. مادران سفرههای رنگین را میان سبزهها پهن میکنند و پدران با دستانی مهربان، نهال امید را در خاک میکارند. کودکان، پروانهوار از این سو به آن سو میدوند و فریادهای شادشان با آواز پرندگان درهم میآمیزد.
@khoshab1
سیزده بدر، روز گره زدن آرزوها به سبزههاست... گرههایی که باد آنها را میدزدد تا به آسمان برسند و ستارهها بخوانندشان.
در این روز، زمین و آسمان با هم همزاد میشوند و قلبهای ما تپشی یکسان با جریان رودها پیدا میکنند.
این روز، یادآوری است که ما هم بخشی از این گردش بیپایانیم؛ بخشی از شکفتن، بخشی از ریشهها، بخشی از رقص باد در دشتها.
پیش از آنکه خورشید، آخرین شعلههای طلاییاش را به کوهها بسپارد، سبزهها را به آب میسپاریم. با هر سبزهای که رود را در آغوش میگیرد، غمهای سال کهنه را میشوییم و در دلِ آب، زمزمه میکنیم: «سال دیگر نیز بیا، تا دوباره در کنار تو زنده شویم...»
سیزده بدر، روز وداع با گذشته نیست؛ روز نوازش زندگی است. روزی که زمین به ما میگوید: «هرگز تنها نیستی؛ من همیشه اینجا هستم، زیر پای تو، در نفسهای تو، در رگهای تو...»
امشب، وقتی ماه بالا میآید، ستارهها را صدا میزنیم تا آرزوهایمان را برای زمین بخوانند. فردا، زندگی دوباره آغاز میشود؛ سبزتر، پرآوازتر، و پر از یادِ روزی که با زمین همقدم شدیم...
#بصیرت_خوشاب #هوش_مصنوعی
@khoshab1
Basiratkhoshab.ir
«مرغ و تخم مرغ»
روزی مردی به دنبال حقیقت می گشت و در جستجوی پاسخ پرسشهای بی پایانش بود.
به خانقاهی رسید و از شیخی پرسید: «ای شیخ!
چگونه میتوانم به یقین برسم؟
شیخ در پاسخ، تخم مرغی از جیبش درآورد و گفت: «این تخم مرغ را بگیر و به مرغدانی ببر.
هر روز به آن نگاه کن و ببین چه میشود.»
مرد با تعجب تخم مرغ را گرفت و هر روز به آن خیره میشد.
روزها گذشت و تغییری نیافت.
کم کم خسته شد و نزد شیخ بازگشت و گفت:
«این تخم مرغ جز سنگینی و سکون چیزی ندارد!»
شیخ پاسخ داد: «صبر کن...»
چند روز بعد، مرد دید تخم مرغ ترک خورد و جوجه ای از آن بیرون آمد.
شیخ پرسید: «آیا اکنون میفهمی؟
یقین مانند این جوجه است؛ تا زمانی که در پوسته ی شک و ظن اسیر باشی، نمیتوانی پرواز کنی.
باید صبر داشته باشی و بگذاری نور حقیقت، پوسته ی جهل را بشکافد.»
برگرفته از کیمیای سعادت
پند #حکایت
این داستان نمادی از سیر روحانی انسان است.
غزالی در آثارش همواره بر اهمیت صبر، تفکر و شکستن قالب های ذهنی تأکید دارد.
همانگونه که جوجه برای تولد نیاز به زمان دارد، رسیدن به «یقین» نیز صبر و تلاش می طلبد.
#بصیرت_خوشاب
@khoshab1
مرد خسیس
و مهمان نا خوانده
گفت مردی بخیل را مهمان رسید
خواست نان، بخیل از غصه جان رسید!
گفت: «امشب ز خُردی خانه شرمم باد
شمع هم نیست، ای برادر، جز شبم باد!»
مهمان باهُوش، آهی کشید از دل
گفت: «من در تاریکی بنشینم خَلَـو!
خود تو بنشین به کوچه، تا من نپرم…
شمع را روشنی بخشد نفس گرم!»
بخیل سرخگون شد، خنده گرفت
نان و شمع آورد و شرمنده گرفت!
سعدی در این ابیات، با طنزی شیرین، خستِ آدمی را به تمسخر میگیرد.
مرد خسیس به جای پذیرایی، بهانه ای مضحک می آورد که «خانه اش تاریک است»، اما مهمان با زیرکی، نقاب ریاکاری او را برمیدارد و با پیشنهادِ «نفس گرم» به جای شمع، او را شرمسار میکند!
نکته ی ظریف اینجاست که سعدی حتی در طنز نیز پیام اخلاقی را فراموش نمیکند:
خست و #ریاکاری، آبروی انسان را میبرد، اما ذکاوت و شوخ طبعی میتواند پرده های #دروغ را بدراند!
#بصیرت_خوشاب #حکایت
@khoshab1