eitaa logo
بصیرت خوشاب(سبزوار)
571 دنبال‌کننده
4.4هزار عکس
3.2هزار ویدیو
46 فایل
قیامِ کربلا، یک گزارشِ خبریِ ساده نبود؛ منشورِ حیاتِ آزادگان بود که تا قیامت می‌گوید: «زنده‌باد آن‌که معروف را فریاد زد، و مرده‌باد آن‌که منکر را در سکوتِ خود پناه داد!»
مشاهده در ایتا
دانلود
روزی پادشاهی بزرگ، بر تختِ قدرت نشسته بود و وزیران و درباریان گرد او حلقه زده بودند. ناگاه دیده بانی آواز داد که درویشی ژنده پوشی بر درِ دربار ایستاده و پیامِ شگفتی دارد. پادشاه اجازه داد تا درویش را به حضورش آورند. درویش، بی هراس از جلالِ سلطان، گفت: «ای پادشاهِ جهانگیر! شنیده ام که تو از آفتاب تابانتر است، اما امروز به چشم خود دیدم که مأمورانِ تو باج های ناروا از مردمان می ستانند و فریادِ بینوایان به گوشِ دیوارهای قصر نمیرسد.» پادشاه خشمگین شد، اما پیش از آنکه فرمانِ مجازات دهد، درویش ادامه داد: «آزرم به جاه توست که میگویم: پادشاهی که شنوندهٔ حق نباشد، روزی دادخواهی خواهد شد که نه سپاهی دارد و نه تاجی.» پادشاه، که اندرز را در کلامِ درویش یافته بود، رنگ از رخسار باخت و بیدرنگ فرمان داد تا مأموران ستمگر را بازخواست کنند و اموالِ ستوده شده را به مردم بازگردانند. آنگاه خطاب به درباریان گفت: «سلطنت، امانتی است الهی؛ اگر بر گردنِ ماست تا خاری از پای رعیت برگیریم، نه تا تاجی بر سر نهیم و خاری بر دلِ خلق بنشانیم.» سعدی سپس می سراید: پادشاه آن نباشد که بر اسبِ زرین نشیند پادشاه آن بود که رعیتش به خسبند و بدینسان، پادشاهِ دانا آموخت که تاجِ حقیقی، نه زر و جواهر است، بل دادگری و فروتنی در برابرِ آفریدگار و آفریده است. 🌹 (برگرفته از درونمایه های گلستان سعدی، با الهام از حکایاتِ پندآموزِ بابِ «در سیرت پادشاهان») @khoshab1
حماقت همگانی، چیستی و چرایی شکل گیری آن در جامعه! ✍علی اکبر ملکی قسمت اول 🔵 ۱. چیستی حماقت همگانی  به گزارش پایگاه خبری بصیرت خوشاب حماقت همگانی به پدیده ای اجتماعی اشاره دارد که در آن گروه بزرگی از افراد، علیرغم دسترسی به اطلاعات منطقی یا شواهد علمی، به صورت جمعی تصمیمات یا اقداماتی غیرعاقلانه، مخرب، یا مبتنی بر باورهای نادرست اتخاذ میکنند. این پدیده لزوماً به معنای "کم هوشی" فردی نیست، بلکه ناشی از تعامل عوامل روانشناختی، اجتماعی، تکنولوژیک، و فرهنگی است که منجر به رفتارهای نامعقول در سطح جمعی میشود.  به عبارتی دیگر حماقت همگانی (Collective Stupidity) به رفتارهای جمعیِ غیرمنطقی و مخربی گفته میشود که ناشی از تشدید خطاهای شناختی، نفوذ ساختارهای اجتماعی ناسالم، و فناوریهای تقویت کنندهٔ جهل است. مثالهای کلیدی:  - جنبش ضد واکسن (Anti-Vaxxers): باوجود اثربخشی خیلی از واکسن ها در پیشگیری از بیماریهایی مانند سرخک، گروههایی در اروپا و آمریکا با انتشار ادعاهای بی پایه (مثل ارتباط واکسن MMR با اوتیسم) باعث بازگشت این بیماریها شده اند. - حباب های مالی غیرمنطقی: خرید بی رویهٔ سهام شرکتهای ورشکسته (مثل GameStop در ۲۰۲۱) توسط کاربران ردیت، صرفاً برای "تنبیه وال استریت".  🔴۲. چرایی شکل گیری: ریشه های چندلایه  الف. عوامل روانشناختی ۱. سوگیری همرنگی (Conformity Bias): تمایل به پیروی از جمع برای اجتناب از تنش.    - مثال: برخی کارمندان شرکت Enron که علیرغم آگاهی از تقلب های مالی، به دلیل ترس از طردشدن سکوت کردند و به فروپاشی شرکت کمک کردند.  ۲. توهم کنترل (Illusion of Control): باور به اینکه فرد یا گروه میتواند رویدادهای غیرقابل پیش بینی را مدیریت کند.     - مثال: سرمایه گذاران خردی که در ۲۰۲۳ به خرید ارزهای دیجیتال بی ثبات (مثل Shiba Inu) ادامه دادند، با این تصور که "روند بازار را می شکند".  🔵ب. عوامل اجتماعی-فرهنگی ۱. پدیدهٔ اکوی چمبر (Echo Chambers): گروههای اجتماعی که تنها اطلاعات همسو با باورهای خود را منتشر میکنند.    - مثال: جوامع تلگرامی در ایران که شایعاتی مثل "نقشهٔ مهاجرت اجباری به سیبری" را گسترش میدهند. ۲. فرهنگ شهوتِ احساسات (Cult of Emotionality): اولویت دادن به داستانهای احساسی بر حقایق علمی.    - مثال: تبلیغات شرکتهای مکمل های غذایی با استفاده از testimonialهای دراماتیک (مثل "این قرص سرطان من را درمان کرد!") بدون پایهٔ علمی.  🔵ج. عوامل تکنولوژیک   ۱. الگوریتم های سودمحور: پلت فرمهایی مانند فیسبوک و یوتیوب و برخی در ایران با نمایش محتوای هیجان انگیز اما گمراه کننده، درآمد خود را افزایش میدهند.    - مثال: ویدیوهای "زمین تخت" که توسط یوتیوب به کاربران کنجکاو پیشنهاد میشود. ۲. مهندسی اجتماعی دیجیتال: استفاده از رباتها و حسابهای جعلی برای القای باورهای نادرست.    - مثال: کمپین در تیک تاک که منجر به انجام حرکات خطرناک (مثل رانندگی با چشمان بسته) شد.  🔵د. عوامل سیاسی-اقتصادی  ۱. استراتژی گازلایتینگ جمعی (Gaslighting): دولت های اقتدارگرا با تحریف واقعیت، ادراک عمومی را مختل میکنند.    - مثال: انکار قحطی اوکراین (Holodomor) توسط شوروی سابق یا انکار تغییرات اقلیمی توسط دولت ترامپ. ۲. کمپین های تبلیغاتی فریبنده: شرکتهای بزرگ با استفاده از روانشناسی معیوب، نیازهای کاذب ایجاد میکنند.     - مثال: صنعت مُدِ سریع (Fast Fashion) که با تبلیغات دائمی، مصرف گرایی افراطی را به عنوان "سبک زندگی مدرن" معرفی میکند.  ۳. چگونگی شکل گیری: فرایند گام به گام  ۱. ایجاد محرک اولیه:     - مثال: انتشار مقالهٔ جعلی اندرو ویکفیلد در ۱۹۹۸ که ارتباط واکسن MMR با اوتیسم را ادعا کرد.  ۲. تقویت توسط فناوری:     - الگوریتمهای توییتر در ۲۰۲۰، هشتگهای مرتبط با QAnon را بدون بررسی محتوا، ترند میکردند. ۳. اجتماعی شدن و هویت بخشی:     - مثال: تشکیل گروههای "آزادیهای مدنی" در کانادا که اعتراضات ضدقرنطینه را با شعارهای ضدعلمی سازماندهی میکردند. ۴. نهادینه شدن و تخریب سیستماتیک:    - مثال: تصویب قوانین ضدحقوق باروری در برخی ایالات آمریکا تحت تأثیر کمپین های مذهبیِ مبتنی بر اطلاعات نادرست.  پیامدهای ویرانگر... ادامه دارد.... @khoshab1 Basiratkhoshab.ir
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سیزده بدر؛ روزی که زمین نفس می‌کشد... ✍  علی اکبر ملکی ۱۳ فروردین روزی است که آسمان آبی، دستان سبز بهار را می‌فشارد و باد، قصه‌های کهنهٔ زمستان را با خود می‌برد. سیزده بدر، روز رهایی از عددِ نحس نیست؛ روز عشق ورزیدن به خاکی است که در هر ذره‌اش زندگی می‌جوشد. روزی است که خنده‌هایمان را به رودها می‌سپاریم تا پایان دریا، شادی را با خود حمل کنند.  برگ‌های سبز درختان، زیر نور خورشید رقصانی می‌کنند و زمین، فرشی از گل‌های وحشی پهن کرده تا پای ما را ببوسد. اینجا، در آغوش طبیعت، زمان ایستاده است. مادران سفره‌های رنگین را میان سبزه‌ها پهن می‌کنند و پدران با دستانی مهربان، نهال امید را در خاک می‌کارند. کودکان، پروانه‌وار از این سو به آن سو می‌دوند و فریادهای شادشان با آواز پرندگان درهم می‌آمیزد.  @khoshab1 سیزده بدر، روز گره زدن آرزوها به سبزه‌هاست... گره‌هایی که باد آنها را می‌دزدد تا به آسمان برسند و ستاره‌ها بخوانندشان. در این روز، زمین و آسمان با هم همزاد می‌شوند و قلب‌های ما تپشی یکسان با جریان رودها پیدا می‌کنند. این روز، یادآوری است که ما هم بخشی از این گردش بی‌پایانیم؛ بخشی از شکفتن، بخشی از ریشه‌ها، بخشی از رقص باد در دشت‌ها.  پیش از آنکه خورشید، آخرین شعله‌های طلایی‌اش را به کوه‌ها بسپارد، سبزه‌ها را به آب می‌سپاریم. با هر سبزه‌ای که رود را در آغوش می‌گیرد، غم‌های سال کهنه را می‌شوییم و در دلِ آب، زمزمه می‌کنیم: «سال دیگر نیز بیا، تا دوباره در کنار تو زنده شویم...»  سیزده بدر، روز وداع با گذشته نیست؛ روز نوازش زندگی است. روزی که زمین به ما می‌گوید: «هرگز تنها نیستی؛ من همیشه اینجا هستم، زیر پای تو، در نفس‌های تو، در رگ‌های تو...»  امشب، وقتی ماه بالا می‌آید، ستاره‌ها را صدا می‌زنیم تا آرزوهایمان را برای زمین بخوانند. فردا، زندگی دوباره آغاز می‌شود؛ سبزتر، پرآوازتر، و پر از یادِ روزی که با زمین همقدم شدیم...  @khoshab1 Basiratkhoshab.ir
«مرغ و تخم مرغ» روزی مردی به دنبال حقیقت می گشت و در جستجوی پاسخ پرسشهای بی پایانش بود. به خانقاهی رسید و از شیخی پرسید: «ای شیخ! چگونه میتوانم به یقین برسم؟ شیخ در پاسخ، تخم مرغی از جیبش درآورد و گفت: «این تخم مرغ را بگیر و به مرغدانی ببر. هر روز به آن نگاه کن و ببین چه میشود.» مرد با تعجب تخم مرغ را گرفت و هر روز به آن خیره میشد. روزها گذشت و تغییری نیافت. کم کم خسته شد و نزد شیخ بازگشت و گفت: «این تخم مرغ جز سنگینی و سکون چیزی ندارد!» شیخ پاسخ داد: «صبر کن...» چند روز بعد، مرد دید تخم مرغ ترک خورد و جوجه ای از آن بیرون آمد. شیخ پرسید: «آیا اکنون میفهمی؟ یقین مانند این جوجه است؛ تا زمانی که در پوسته ی شک و ظن اسیر باشی، نمیتوانی پرواز کنی. باید صبر داشته باشی و بگذاری نور حقیقت، پوسته ی جهل را بشکافد.» برگرفته از کیمیای سعادت پند این داستان نمادی از سیر روحانی انسان است. غزالی در آثارش همواره بر اهمیت صبر، تفکر و شکستن قالب های ذهنی تأکید دارد. همانگونه که جوجه برای تولد نیاز به زمان دارد، رسیدن به «یقین» نیز صبر و تلاش می طلبد. @khoshab1
مرد خسیس و مهمان نا خوانده گفت مردی بخیل را مهمان رسید خواست نان، بخیل از غصه جان رسید! گفت: «امشب ز خُردی خانه شرمم باد شمع هم نیست، ای برادر، جز شبم باد!» مهمان باهُوش، آهی کشید از دل گفت: «من در تاریکی بنشینم خَلَـو! خود تو بنشین به کوچه، تا من نپرم… شمع را روشنی بخشد نفس گرم!» بخیل سرخگون شد، خنده گرفت نان و شمع آورد و شرمنده گرفت! سعدی در این ابیات، با طنزی شیرین، خستِ آدمی را به تمسخر میگیرد. مرد خسیس به جای پذیرایی، بهانه ای مضحک می آورد که «خانه اش تاریک است»، اما مهمان با زیرکی، نقاب ریاکاری او را برمیدارد و با پیشنهادِ «نفس گرم» به جای شمع، او را شرمسار میکند! نکته ی ظریف اینجاست که سعدی حتی در طنز نیز پیام اخلاقی را فراموش نمیکند: خست و ، آبروی انسان را میبرد، اما ذکاوت و شوخ طبعی میتواند پرده های را بدراند! @khoshab1
هفت درس مولانا 🔹درس اول عشق را بی معرفت معنا مکن زر نداری مشت خود را وا مکن 🔹درس دوم گر نداری دانش ترکیب رنگ بین گلها، زشت یا زیبا نکن 🔹درس سوم پیرو خورشید یا آیینه باش هر چه عریان دیده ای افشا مکن 🔹درس چهارم ای که از لرزیدن دل آگهی هیچ کس را هیچ جا رسوا مکن 🔹درس پنجم دل شود روشن زشمع اعتراف با کس ار بد کرده ای، حاشا مکن 🔹درس ششم زر بدست طفل دادن ابلهی ست اشک ر ا نذر غم دنیا مکن 🔹درس هفتم خوب دیدن شرط انسان بودن است عیب را در این و آن پیدا مکن. 🍃🤍🍃 .....................Join............... ❀✦• @khoshab1 •✦❀
قوی تر از شمشیر! نویسندگی و نویسنده شدن، چیزی فراتر از ترکیب کردن کلمات روی کاغذ و یا صرفاً نگاشتن آن‌ها بر صفحه‌ی رایانه است. نویسندگی، نیازی درونی و مسیری برای ابراز احساس، افکار و شیوه‌ی جهان‌بینی نویسنده است. اما چرا با وجود این‌که می‌دانیم افکارمان عریان خواهند شد، باز هم برای نویسندگی تلاش می‌کنیم؟ میل به جاودانگی ریتا مائه بران در کتاب جنگل میوه‌های یاقوتی می‌گوید: «قلم قوی‌تر از شمشیر است، اما شمشیر راحت‌تر پاک می‌شود.» ما با نوشتن چیزی را خلق می‌کنیم که می‌تواند از مرز زمان و مکان عبور کند و تا سال‌ها بعد هم باقی بماند. درواقع تلاش برای نویسندگی، تلاشی برای بر جای گذاشتن یک اثر از «خود» است. صدایی که اگر نباشیم هم، شنیده می‌شود. ارتباط با دیگران نویسندگی راه ملاقات و گفت‌وگو با آدم‌هایی است که آن‌ها را از دور و نزدیک دیده‌ایم و یا شاید هم هرگز ملاقات‌شان نکرده‌ایم. درواقع زمانی که نوشته‌ای از ما توسط مخاطب خوانده می‌شود، احساسات و تجربیات مشترک و سپس بازخوردهای او، به ما نشان خواهد داد که «ما تنها نیستیم». و فرصتی برای کشف عمیق‌تر خود را در اختیارمان قرار می‌دهد. خَلقِ طرحی نو دنیای نوشتن و نویسندگی، آزادی بی‌پایانی را برای خلق کردن در اختیار ما قرار می‌دهد. زمانی که احساس کنیم چیزی فراتر از کلمات کاربردی و متداول روزمره دارد در ذهن‌مان پرسه می‌زند، احتمالاً وقت آن رسیده است که کاغذ و قلم خود را دربیاوریم و طرحی نو خلق کنیم. ما برای نویسنده شدن تلاش می‌کنیم، چون عاشق کلمات هستیم. عاشق کشف و کاوش و کوشش در دنیای ادبیات، برای درک بهتر جهان بیرون و درون خود. چون می‌خواهیم بخشی از این جهان بزرگ باشیم و با کلمات، جهانی معنادارتر را خلق کنیم. @khoshab1
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا