آوردهاند که نوشین روان عادل را در شکار گاهی صید کبک کردند و نمک نبود.
غلامی را به روستا رفت، تا نمک آرد. نوشین روان گفت :نمک به قیمت بستان تا رسمی نشود و ده خراب نگردد.
گفتند :از این قدر چه خلل آید!
گفت :بنیاد ظلم در جهان اول اندکی بوده است هر که آمده برو مزیدی کرده تا بدین غایت رسیده است. "
#گلستان_سعدی
@khoshab1
مناجات با خدا ۲
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ
خدایا! در این زمانه که آینه ی روحمان گاه زیر گردِ غبارِ دنیا پنهان میشود، به ما چشمانی عطا کن تا در هر شتابزدگی، حضور تو را ببینیم، و در هر تاریکی، نور هدایتت را نشانه مان کن.
پروردگارا!
در دنیایی که «تنهایی» در میان ازدحام شهرها، جانها را میخورد، مونسِ دلهای تنها باش.
به ما یادآوری کن که تو همیشه نزدیکتری، حتی زمانی که انسانی گوش شنوا ندارد.
دلهای شکسته را التیام بخش، و ترسها را به امیدی تبدیل کن که ریشه در تو دارد.
خدایا!
در عصری که زبانها به جای گفتارِ مهربان، گاه زخمزننده است، بر زبانهایمان مراقبت بنه، تا سخنمان درمان باشد، نه آتش.
به ما بیاموز که حتی در نقد و گفتگو، ادبِ محمدی(ص) و حکمتِ علوی(ع) را فراموش نکنیم.
الهی! در روزگاری که ثروت، معیارِ ارزش شده است، ما را از بندِ حرص و دنیاپرستی رها کن.
به مالدارانمان بخشندگیِ زکات،
و به نیازمندانمان قناعتی عطا فرما که عزتشان در گروی توست، نه دستِ حاجت به سوی دیگران.
پروردگارا!
نسل ما را از اسارتِ اسکرینها و غرق شدگی در مجازهای فریبنده نجات ده.
به جوانانمان هوشیاری عطا کن تا عمرشان را در پیچ و خمِ بی معنایی تباه نکنند، و در مسیر دانش و خدمت، هویتِ راستین خود را بیابند.
خدایا! زمینِ زخم خورده ات را از دستِ طمعکاران حفظ کن.
به ما مسئولیتی بده تا در برابر طبیعت، نه بیگانه که امین باشیم، و آیندگان را از موهبت هایت محروم نسازیم.
یَا مُعِیدَ الْحِكْمَةِ فِی زَمَنِ الْجَهْلِ، یَا کاشِفَ الْکُرَبِ!
دردهای بی پاسخمان را مخفیانه درمان کن، و در مشکلاتی که حلشان از دستمان خارج است، توکل را چراغ راهمان ساز.
اللَّهُمَّ یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ، یَا مَنْ بِیَدِهِ مَفَاتِیحُ الْخَیْرَاتِ!
خدایا! در این دنیایی که ارزشها گاه وارونه میگردد و حق و باطل در پسِ پرده های فریب پنهان میشود، به ما قدرت تشخیصی عطا کن که در هر پیچِ زندگی، راهِ راست را از چاه های فریبنده بازشناسیم.
دلهایمان را به بندِ تقوا گره زن، تا مبادا در بازارِ پرزرقِ دنیا، ایمانمان را به بهای ناچیزی بفروشیم.
پروردگارا!
در روزگاری که جنگها و بحرانها، جانِ هزاران بیگناه را میگیرد و آتش کینه ها، دلها را میسوزاند، صلح را در سرزمین های جنگ زده حاکم کن.
کودکان یتیم را پدر و مادر باش، و دلهای خسته از ستم را به عدالتت امیدوار ساز.
الهی!
در زمانهای که سلامت جسم و جان به بازیچه ی هوس های صنعتگران تبدیل شده است، به ما آگاهی ده تا بدنهایمان را معبدِ روحِ پاک نگه داریم.
از غذای حرام دورمان کن،
و در مصرفِ حلال،
میانه روی را راهنمایمان باش.
بیماریهای ناشناخته را شفا ده، و دانشمندان را در راه کشف درمانها یاری کن.
پروردگارا!
در دنیایی که روابط انسانی به سطحِ پیامها و ایموجیها فروکاسته شده است، عمقِ محبت را به قلبهایمان بازگردان.
به ما توانی ده که در کنارِ خانواده، گرمای با هم بودن را احساس کنیم، و دوستیها را نه برای منفعت، که برای رضای تو زنده نگه داریم.
یَا مَنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ!
در تنگناهای اقتصادی که نفسها را بریده است، روزیِ حلالت را گسترده ساز.
به حکمرانانِ جهان، وجدانی بیدار عطا کن تا فقر را ریشه کن کنند، و داراییهای زمین را عادلانه میان بندگانت تقسیم نمایند.
خدایا! به ما شکرگزاری بیاموز؛ شکرِ چشمهایی که می بینند، پاهایی که راه میروند،
و قلبی که هنوز برای تو میتپد.
در اوجِ رفاه، ما را از یادت محروم مکن، و در سختیها، پناهگاهمان باش.
اللَّهُمَّ وَفِّقْنَا لِأَنْ نَکُونَ عِبَاداً صَالِحِینَ، نُصْلِحُ مَا أَفْسَدَتْهُ أَیْدِینَا، وَنَبْنِی مَا خَرَّبَتْهُ جَهَالَةُ الْعُصُورِ.
وَ اجْعَلْنَا مِنْ أَنْصَارِ الْمَهْدِیِّ(عَج)، یُعِیدُونَ بِهِ الْحَقَّ إِلَی مَرْکَزِهِ، وَ یَمْلَؤُونَ الْأَرْضَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً.
وَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، شُمُوسِ الْهُدَی، وَ آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً، وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً، وَ قِنَا عَذَابَ النَّارِ.
آمین یا ربَّ العالمین./✍علی اکبر ملکی
#هوش_مصنوعی #بصیرت_خوشاب
@khoshab1
زمانی حرف بزن،
که ارزش حرفت
بیشتر از سکوتت باشد
و زمانی دوست انتخاب کن،
که ارزش دوستت بیش از تنهاییت باشد...!
✍🏻 #فرانسیسکو_کولوآنه
@khoshab1
روزگار ما و حکایت های نوین #گلستان ۵
✍علی اکبر ملکی
دخترِ اینستاگرامی و بوی نانِ مادربزرگ!
دختری جوان، جهان را در قابِ مربع های کوچک میدید.
هر روز، صورتش را با فیلترهای رنگین می پوشاند و غذایش را پیش از خوردن، برای هزاران فالوور به نمایش میگذاشت.
قلبش با هر لایک می تپید و با هر کامنتِ منفی می شکست.
روزی، موبایلش به حوضِ خانه افتاد و از کار ایستاد.
دختر بیقرار، مثل ماهی ای بیرون آب به خود می پیچید.
مادربزرگش که سکوت کرده بود، دستش را گرفت و به آشپزخانه برد.
خمیرِ ترشِ قدیمی را جلویش گذاشت و گفت: «نانِ واقعی را باید با دستهایت ورز بدهی، نه با دکمه ها.»
دختر اول بار، گرمای خمیر را زیر انگشتانش حس کرد.
مادربزرگ خنده کنان گفت: «وقتی من جوان بودم، زیبایی را در آینه ی چشمِ مادر می جستیم، نه در دوربینِ سلفی!»
وقتی نان در تنور طلایی شد، دختر بوی آن را استوری نکرد، بلکه پیشِ همسایه ی پیر برد و گفت:
«بوی بهشت را نفس بکش!»
پیرمرد اشک ریزان گفت: «سالها بود نانِ گرم نخورده بودم...»
#هوش_مصنوعی
@khoshab1