10.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴سؤال حجتالاسلام مرتضی تیجانی، امام جمعه خوشاب از مردم شهرستان:
به فضای مجازی شهرستان چه نمره ای می دهید؟
چگونه است که خردمندان، دانشمندان و نخبگانی که کتاب بیشتری مطالعه کرده اند و پژوهش،بیشتری دارند حرف کمتری می زنند؟
چرا؟
چرا کسانی که در عمرشان ۴ تا کتاب نخوانده اند،پژوهش و تحقیق نداشته اند صبح تا شب حرف می زنند و درباره همه چیز نظر می دهند؟
چرا؟
خردمندان سکوت می کنند ولی بی خردان خیلی حرف می زنند.
خردمندان فهمیده اند که نباید هر حرفی را هر جایی بزنند.
چون ریشه مسائل می شناسند. از علت ها با خبر هستند و در خیلی جاها سکوت می کنند.
اما بی خردان به دلیل عدم شناخت و اطلاع کافی و به دلیل جهل، زمین و زمان به هم می دوزن و دعوا درست می کنند
یا حاشیه ایجاد می کنند.
🟢از خوشاب تا ایران؛ صدای لحظههای راستین/بصیرتخوشاب
@khoshab1
✍تاکید مجدد ترامپ مبنی بر نابودی هر سه سایت هستهای ایران برخلاف ادعای رسانههای آمریکایی:
🔹«هر سه سایت هستهای ایران بهطور کامل نابود و یا منهدم شدهاند. بازگرداندن این تأسیسات به وضعیت عملیاتی، سالها زمان خواهد برد و چنانچه ایران قصد انجام این کار را داشته باشد، عاقلانهتر خواهد بود که بهجای بازسازی این مراکز تخریبشده، در سه محل جدید دیگر، از نو آغاز کند—البته اگر تصمیم به انجام چنین کاری بگیرند.»
✍اگر فرض کنیم ترامپ درست میگه پس مذاکرات آینده دقیقاً برای چیه؟
در واقع این فرض، از اساس، هدف مذاکره را پوچ میکند.
معنا و پیام کاملا روشنه:
دشمن نمیخواهد فقط توان هستهای ایران را حذف کند، بلکه میخواهند حق بازسازی آن را هم با یک معاهده از ایران بگیرند.
یعنی مذاکره بعدی برای اینهاست:
۱_ لغو حق غنیسازی در هر سطحی
۲_ لغو حق ساخت تأسیسات جدید تحت هر عنوانی
۳_ نظارت کاملتر از قبل (حتی شاید بدون محدودیت زمانی)
۴_ لغو کامل تحقیق و توسعه در خصوص هستهای
۵ _ و البته احتمالا موشکی
اما اینجا یک نکته کلیدی وجود داره که نمیشه ازش عبور کرد:
ایران چه اهرمی در مذاکره دارد؟
پس دعوا بر سر سانتریفیوژها و هسته ای نیست، بر سر هویت یک ملت مستقل است.
📌 #بصیرت_خوشاب
@khoshab1
🔴خداحافظی با گوشت برزیلی
🔹وزارت کشاورزی واردات گوشت ارزان از کشورهای مغولستان، پاکستان و هند را جایگزین گوشت برزیلی میکند.
#بصیرتخوشاب
✅ @khoshab1
⭕️ اعلام نرخ رسمی دینار عراق توسط بانک مرکزی
🔻 بر اساس اعلام بانک مرکزی، هر زائر اربعین میتواند تا سقف ۲۰۰ هزار دینار عراق به نرخ فروش اسکناس مرکز مبادله دریافت کند که بر اساس قیمت امروز یعنی ۵۴,۶۴۸ ریال برای هر یکصد دینار، برابر ۱۰ میلیون و ۹۲۹ هزار تومان است.
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
✍ #بصیرتخوشاب
@khoshab1
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#مولوی_عبدالحمید: رهبر #شیعه و #سنی و همه ملت ایران حضرت #آیت_الله_خامنه_ای است 🇮🇷🇮🇷✌🏻
🟢از خوشاب تا ایران؛ صدای لحظههای راستین/بصیرتخوشاب
@khoshab1
لازم است کتاب بخوانی، اما اگر کتاب خواندی، الزاما فرهیخته نیستی!
لازم است با سواد باشی، اما اگر با سواد شدی، الزاما فهمیده نیستی!
لازم است مدرک داشته باشی، اما مطمئن باش که هیچ مدرکی تضمین درک و شعور بالای تو نخواهد بود و در نهایت، آدمها به رفتار و گفتار تو نگاه خواهند کرد!
مهم است چه میخوانی و مهمتر از آن این است: برای چه میخوانی؟؟؟!
مهم است چطور رفتار میکنی و تحصیلات، فیلمها، کتابها، دیدهها و شنیدهها، چقدر تو را به سمت بهتر شدن سوق دادهاند؟!
چقدر صبورتر شدهای؟
چقدر فهمیدهتر؟
چقدر آگاهتر؟
و تا چه اندازه سازندهتر و اصیلتر؟؟؟
🟢از خوشاب تا ایران؛ صدای لحظههای راستین/بصیرتخوشاب
@khoshab1
حکایتِ گوشیِ هوشمند و مردمانِ خاماندیش
بصیرتخوشاب:
شنیدم که در روزگارِ ما، گوشیای پیدا شده است، بس شگفتانگیز و فریبنده.
نامش "هوشمند" است، و مردمان را چنان واله و شیدا کرده که گویی از آن، بهشتِ برین یافتهاند.
حکایت آن است که روزی، مردی از اهالیِ شهر، به دکانِ بقالی رفت تا نان بخرد.
بقال را دید که سر در گوشیِ هوشمند خویش فرو برده، و از احوالِ نان و نرخِ آن، غافل گشته.
مرد گفت: "ای بقال! نان کجاست؟
شکمِ من از گرسنگی در رنج است."
بقال، سر از گوشی برداشت و گفت: "ای مردِ سادهدل! مگر نمیبینی؟
من در حالِ یافتنِ بهترین نانوا و مناسبترین نرخِ نان در این شهرِ بزرگ هستم!
چه حاجت به این همه عجله و بیصبری؟"
مرد گفت: "اما نانِ واقعی، همینجاست! و شکمِ من، طالبِ نانِ واقعی است، نه عکس و خیالِ آن!"
بقال پوزخندی زد و گفت: "تو هنوز از دنیایِ کهنه و بیفایده رها نشدهای!
دنیا، دنیایِ هوشمندی است.
نانِ هوشمند، پادشاهی میکند و تو هنوز به نانِ سنتی دل بستهای؟!"
مرد، درمانده و گرسنه، از دکان بیرون رفت و به کوچه و بازار نظر افکند.
دید که همه، پیر و جوان، زن و مرد، سر در گوشیهایِ خویش فرو بردهاند و به جایِ دیدنِ جمالِ یکدیگر، به دیدنِ تصاویرِ پوچ و بیارزش مشغولند.
یکی میخندید به جوکی، دیگری میگریست به دروغی، و سومی به دنبالِ لایک و کامنت، خود را به ذلت کشانده بود.
مرد با خود گفت: "عجب! این گوشیِ هوشمند، چنان مردمان را مسخ کرده است که نه از گرسنگیِ شکم خبر دارند و نه از قحطیِ عقل! گویی، همگان، موشهایی هستند گرفتار در تلهای از نور و رنگ..."
و بدین سان، مردِ سادهدل، با شکمِ گرسنه و دلی پر از اندوه، به خانه بازگشت. و ما، هنوز در حیرتیم که آیا این هوشمندی، نجاتبخشِ ماست یا دامِ هلاکت...
والسلام.
#هوش_مصنوعی
🟢از خوشاب تا ایران؛ صدای لحظههای راستین/بصیرتخوشاب
@khoshab1
حکایتِ اشرافزادهای که میخواست خود را به دروغ، ادیب معرفی کند!
بصیرتخوشاب :
شنیدم که در شهری، اشرافزادهای بود، بس بیسواد و نادان، اما خود را ادیب و فاضل میپنداشت. هرگاه که سخنی میگفت، چنان غرقِ لکنت و غلطهای فاحش میشد که هر شنوندهای را به خنده میآورد.
روزگاری، هوسِ آن کرد که در مجلسی از بزرگان و دانایان حاضر شود و با سخنوریِ خویش، همگان را به شگفتی وا دارد. پس، به نزدِ مردی رفت که ادعا میکرد از تمامیِ اشعارِ پارسی، از بر است و او را گفت: "ای مردِ دانا! مرا بیاموز چند بیت شعر، تا در مجلسِ بزرگان، خودی نشان دهم و همگان را به حیرت اندازم."
مرد، چند بیتی از اشعارِ حافظ و سعدی بر زبان راند و به اشرافزاده آموخت. اشرافزاده، از این کار، بسیار شادمان گشت و به تمرینِ آن مشغول شد.
چون روزِ موعود فرا رسید، اشرافزاده، با لباسهای فاخر و ظاهری آراسته، به مجلس رفت. بزرگان، به او خوشامد گفتند و او را به صدرِ مجلس نشاندند.
اشرافزاده، با غرور و تکبر، شروع به سخن گفتن کرد. اما زبانش، چنان در بندِ غلط و لکنت گرفتار شد که گویی ماری سمی، در دهان دارد. سپس، نوبت به خواندنِ اشعار رسید. او، شعر را چنان بیمعنی و غلط خواند که حاضران، خنده را نتوانستند فرو خورند.
یکی، از فرطِ خنده، اشک از چشمانش جاری شد؛ دیگری، دست بر دهان گرفت تا صدایش بلند نشود؛ و سومی، به کنایه گفت: "براستی که این اشرافزاده، در ادب و فضل، یگانه است! اما افسوس که سخن گفتنش، بیش از آنکه فصیح باشد، مُضحک است!"
اشرافزاده، از این سخنان، سخت خشمگین شد و با صدای بلند گفت: "ای نااهلان! شما قدرِ سخنِ من نمیدانید! من، از سَرِ کَرَم و بزرگواری، اشعارِ خود را برای شما میخوانم، اما شما قدر نمیشناسید!"
پس، با عصبانیت، مجلس را ترک کرد و با خود گفت: "این جماعتِ نادان، قدرِ دانش و فضلِ مرا ندانستند! اما من، همچنان بر این باورم که ادیبترینِ زمانهام!"
و بدین سان، اشرافزاده، با جهلِ خویش، خود را به رسوایی کشاند. و ما، در این میاندیشیم که چه بسیارند کسانی که خود را فاضل میپندارند، اما از دانش و ادب، بویی نبردهاند...
والسلام.
#هوش_مصنوعی
🟢از خوشاب تا ایران؛ صدای لحظههای راستین/بصیرتخوشاب
@khoshab1