کی رو جز شما داریم مگه؟
کیه که انقدر خوب مثل شما بهمون پناه بده و دست نوازش بکشه رو سرمون؟
خزعبلات؛
بچه ها واقعاً خوش به حالتون که انقدر منتظر محرمید تا برید هیئت و روضه و اینور اونور،گریه و عزاداری ک
میدونید بچه ها؟
اصلاً بحثِ اینکه شرایط رفتن رو ندارم نیست ؛ بحث سر اینه که آدم اگه با لیاقت باشه و اگه اهل بیت بپذیرنش ، میره...
هر جوری که باشه میره...
این حسِ اینکه منو نخواستن و نمیخوان منو داره میکشه..
ولی همین گناه های کوچولو موچولو کم کم یسری چیزا رو از آدم میگیره ؛ آدمو از یسری چیزا دور میکنه ؛ اون حس و حال خوبو ازمون میقاپه و ما متوجهش نیستیم.
گاهی وقتا برای این که غذا های خونه ی مادربزرگ اسراف نشه،ننه جون قربونش برم یکم از قورمهسبزی اضافه اومده از دیروزو با یکم از قیمه ی پریروز قاطی میکنه و میریزه تو حلقمون.
وایب اینجا دقیقا شبیه اون غذای ترکیبیِ خوشمزس که در عین حال که ترکیب عجیبیه و پر از تضاده،ولی به دل میشینه و پر از خاطرس برام.
کاش جنابِ حافظ شیرازی بفهمه که من عاشق کسی نیستم و کسی هم عاشقم نیس.
بابا دو هزار و شونصد بار فال گرفتم همش اینجوری بود که محبوبت ولت کرده رفته یا محبوبت رفته سفر یا محبوبت عاشقته یا برو محبوبتو بوس کن یا از محبوبت دل بکن یا محبوبتو ولش کن ارزش نداره.
آخه محبوبُ زهرمار،محبوبم کجا بود.