هدایت شده از étienne
آینده
راهنمای تو: پسری که فقط سایهاش دیده میشه
به دنیایی رسیدی که آدمها بدون حرف با ذهن هم صحبت میکنن و تو تازه فهمیدی ذهنها چقدر شلوغن.
جمله خاطره:
«سایه کنارم ایستاد و گفت: آینده جاییه که خودت رو گم میکنی تا دوباره پیدا شی.»
For my dear: https://eitaa.com/ghostgirli
هدایت شده از étienne
زمان متوقف
راهنمای تو: دختری با موهای بلند نقرهای که حتی باد هم تکونشون نمیده
به جایی رسیدی که لحظهها مثل گرد و غبارِ طلایی وسط هوا معلق مونده بودن. هیچ صدایی نمیاومد؛ حتی صدای قدمهای خودت انگار دیرتر میرسید.
جمله خاطره:
«دختر گفت: وقتی زمان وایمیسته، تنها چیز واقعی… چیزیِ که ازش فرار میکردی.»
For my dear: https://eitaa.com/joinchat/2238645295Cac6faaa2f2
هدایت شده از étienne
آینده
راهنمای تو: یک کلاغ مکانیکی با منقار فلزی
به آیندهای رفتی که آسمانش پر از ماشینهای پرندهست و زمان سرعت خودش رو فراموش کرده.
جمله خاطره:
«کلاغ روی شونهم نشست و گفت: آینده نه روشنه نه تاریک، فقط منتظر انتخابته.»
For my dear: https://eitaa.com/joinchat/478873147C8dbd821cc2
هدایت شده از étienne
گذشته
راهنمای تو: یک دختر کوچیک با موهای بافتهشده و لباس خاکی
به گذشتهای رسیدی که سکوتش سنگین بود و هر گوشهاش خاطرهی کسی.
جمله خاطره:
«بهم گفت: آدمها گذشته رو فراموش میکنن، ولی گذشته هیچوقت کسی رو نمیبخشه.»
For my dear: https://eitaa.com/joinchat/3410035625C5696a14e74
هدایت شده از étienne
زمان متوقف
راهنمای تو: یک پسر غریبه با پوست سفید مثل سنگ مرمر
دنیایی بود که خورشید وسط آسمون گیر کرده بود… و هیچکس نمیدونست چند ساعت گذشته.
جمله خاطره:
«گفت: وقتی زمان میایسته، حقیقت شروع میکنه راه رفتن.»
For my dear: https://eitaa.com/ratanay
هدایت شده از étienne
آینده
راهنمای تو: پسری با چشمان آبیِ درخشانی که انگار نور آینده ازش نشت میکنه
به دنیایی رسیدی که خیابونها مثل رگههای نور تو تاریکی کشیده شده بودن و آدمها سریعتر از فکر کردن حرکت میکردن. همهچیز پیشرفته بود… اما عجیب سرد.
جمله خاطره:
«پسر گفت: آینده جاییه که هر قدمت به یه انتخاب گره خورده… و هیچ انتخابی بیصدا نمیمونه.»
For my dear: @mascara