eitaa logo
کانون مداحان وخادمیاران رضوی چهارمحال وبختیاری
166 دنبال‌کننده
7.6هزار عکس
4.2هزار ویدیو
184 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
صدای پای خدا می‌رسد به گوش بیا سبو به دست و غزلخوان و باده نوش بیا بگیر بیرق میخانه را به دوش بیا به بزم آمدن پیر مِی فروش بیا دوباره صحبت هل من مزید آمده است خدای عشق در انسان پدید آمده است صدای پای بهار است، عید می‌آید به قفل بستهٔ دل‌ها کلید می‌آید کسی که دل به هوایش تپید می‌آید خبر دهید به فطرس امید می‌آید بیا که یأس مرام خدا فروخته‌هاست شب رسیدن آقای بال سوخته‌هاست به تشنه‌ای که به دام سراب افتاده‌ست بگو که کشتی رحمت به آب افتاده‌ست فقط نه از سر فطرس عذاب افتاده‌ست دهانِ هرچه گنهکار، آب افتاده‌ست پیاله‌ها همه از این شراب پر شده است به هر کسی که نظر کرده است، حر شده است حسین آمده تا خلق، رستگار شوند به یمن گریه به او فصل‌ها بهار شوند حسین آمده تا قلب‌ها شکار شوند به محض بردن این نام، بیقرار شوند حسین آمده با یک نگاه دل ببرد وگرنه کیست از این روسیاه دل ببرد ز عرش گفت خداوند قادر منان خموش باش جهنم! که سوم شعبان بجای آتش تو کرده رحمتم طغیان حسین مانَد و بس؛ کلُ مَنْ عَلَیها فان بگو رسول به این خلقِ تا ابد گمراه که مَنْ اَحَبَّ حُسیناً فَقَدْ اَحبَّ الله اگر چه شیر ز انگشت وحی می‌نوشد و جبرئیل به جسمش لباس می‌پوشد شهنشه است ولی با غلام می‌جوشد مرا بخاطر روی سیاه نفروشد کسی که رو، به‌ روی بنده‌اش گذاشته است هوای نوکر خود را همیشه داشته است خدا کند که مرا عاقبت بخیر کند فدایی وهب و مسلم و بُریر کند مرا نگاه، چو راهب میان دِیْر کند به خیمه‌اش بکشاند مرا، زهیر کند چنان حبیب در این خانه موسپید شوم شبیه جون در آغوش او شهید شوم اگر نبود حسینیه ما کجا بودیم چنان کبوتر صد بام و صد هوا بودیم هزار شکر که با او از ابتدا بودیم شب ولادتش ای کاش کربلا بودیم نشد کنار تو باشیم، از بد اقبالی‌ست دم ضریح تو صد حیف! جایمان خالی‌ست دم ضریح تو اما دلی پریشان است به روی سینه زند مادری که گریان است هنوز هم پسرم روی خاک، عریان است هنوز بین دو تا نهر آب، عطشان است چه کربلاست که آدم به هوش می‌آید هنوز نالهٔ زینب به گوش می‌آید ✍️
ملائک مست جام تو، خلایق جلد بام تو سند خوردند امشب عالم و آدم به نام تو قدم بر چشم این دنیا نهادی؛ چشم ما روشن جهان آفرینش چیست غیر از رزق عام تو جوانان بهشتی را چه زیبا سروری دادند به قربان تو و قربان آن دارالسلام تو معظم کرده شعبان المعظم را نفس‌هایت تمام انبیا در حسرت شأن و مقام تو نبی گهواره جنبانت، حسن می‌رفت قربانت علی و فاطمه بودند هر دم هم‌کلام تو تویی سرچشمه‌ی عزت، تویی اسطوره‌ی غیرت هر آیینه قوام ماست از لطف قیام تو در آن ثانیه‌ها حتی به فکر قاتلت بودی فدای مهربانی‌هات، قربان مرام تو دلیل دلخوشی‌هایم! همیشه دوستت دارم الهی کم نگردد از سرم لطف مدام تو که هستی تو؟ که هستی تو؟ امام من، امام من که هستم من؟ که هستم من؟ غلام تو، غلام تو ✍️
آغاز روضه بود که شاعر وضو گرفت بعد از وضو برای نوشتن اجازه خواست با اشک‌وآه رو به ضریحت نشست و بعد در باب شعر از تو مضامین تازه خواست شعرش، هوای پرزدنش،گریه کردنش حال و هوای سوم شعبان گرفته بود با دست رو به سوی مدینه اشاره کرد شهری که بعد از آمدنت جان گرفته بود کوتاه بود دستش از آن سرو سربلند در خطی از مدینه که تا کربلا کشید شاید هزار بار فقط مرد و زنده شد در ذهن نیمه‌جان خودش تا تو را کشید آن گاه دل شکسته و آرام و سر به زیر آمد کنار خانه‌تان، خانه‌ی علی با احترام روی دو زانو نشست و دید طفلی که سر گذاشته بر شانه‌ی علی دارد به روی فاطمه لبخند می‌زند دارد تمام هستی این خانه می‌شود با او فضای خانه پر از عطر زندگی‌ست با او هوای شهر صمیمانه می‌شود شاعر غزل نوشت ولی چارپاره شد با لرزشی مداوم و رنگی پریده‌تر لکنت گرفت با ضربانی که تند شد نام حسین بر لبش آمد بریده‌تر بارانِ السلام علیکْ ایّها الشهید نَم نَم تمام خانه‌ی او را فرا گرفت یک یا علی نوشت و خودش را به او سپرد در لرزشی که شانه‌ی او را فرا گرفت بی شک حسن تمام وجودش حسینی است وقتی حسین محو تماشای زینب است این روزها به شادی او شاد می‌شود اما همیشه در غم فردای زینب است من فکر می‌کنم که خداوند ذوالجلال او را عصای پیری حیدر گذاشته عرش خداست دوش پیمبر وَ این پسر پا روی شانه‌های پیمبر گذاشته خورشید و ماه دور سرش چرخ می‌زنند یعنی که کهکشان شده آواره‌ی حسین جایی که جبرئیل پرش را گشوده است فطرس دخیل بسته به گهواره‌ی حسین :: بادی وزید و پنجره‌ها بازتر شدند پایان روضه وقت اجابت رسیده بود یعنی غروب روز دهم بر فراز نی پیغمبری به مزد رسالت رسیده بود
تو را این‌گونه می‌نامند مولای تلاطم‌ها و نامت غرش آبی آوای تلاطم‌ها تو را این‌گونه می‌فهمند مجذوبان كه اربابی و نامت مونس هموارهٔ شب‌های بی‌خوابی تو را پیغمبر بی‌سرترین پیغام می‌دانند تو را بنیان‌گذار اصلی اسلام می‌دانند و تو تكثیر حق در جان هفتاد و دو پیغمبر كه پیغام تو را بردند از لاهوت آن‌سوتر تو میلادت شروع جنبش خونین آزادی‌ست تو میلادت برای عاشقان غم، عارفان شادی‌ست... تو را بر محملی از دل، از آن بالا فرستادند تمام آسمان و اهل آن در پایت افتادند... تو را كه مصطفی همواره از جبریل می‌پرسید علی در قاب چشم فاطمه هرشب تو را می‌دید برایت قبل از آنی كه بیایی گریه می‌كردند برای تو شهید كربلایی گریه می‌كردند... زمین می‌ماند و تو ظهر شورانگیز عاشورا و یک روز حماسی و غرورانگیز عاشورا به پیش بادها استاده‌ای، ای روح طوفانی نگاه تو عمیق و ساده چون آیات قرآنی خدا را هرچه با اثبات خود اثبات می‌كردی تمام عقل‌ها و روح‌ها را مات می‌كردی كنون من مانده‌ام بین سرود و مرثیه حیران منم یک لحظه زیر آفتاب و لحظه‌ای باران... قلم از عشق تو آقا زیارت‌نامه می‌خواند و فطرس در جوار تو برایت نامه می‌خواند یكی از نامه‌ها خیس است همراهش سلام ماست و تو با مهربانی می‌نویسی این غلام ماست ✍️
عالم چراغانی شده از نور امشب دنیای محزون می‌شود مسرور امشب نزدیک شد بر جان ما دور خوشی‌ها ناراحتی از جمع ما شد دور امشب درهای توبه باز خواهد شد به عالم گیرم که شیطان می‌شود رنجور امشب باید حیات خویش را از سر بگیریم وقتی منادی می‌دمد در صور امشب هر دل می‌یابد مژده‌ی پیغمبری را هر خلوتی هم می‌شود چون طور امشب میلاد آب و آینه، میلاد نور است یعنی بساط عاشقی شد جور امشب در آسمان‌ها حاملان عرش اعلی سرمی‌دهند این نغمه را با شور امشب؛ ماه ظهور چند خورشید است این ماه از ابتدا تا انتها عید است این ماه :: جان‌ودل شیعه پی جام حسین است وقتی سر آغاز غزل نام حسین است مانند آب از تشنگان رفع عطش کرد آرام‌ِ دل نام دل‌آرام حسین است هر قاعده خورده به‌هم از لطف آقا آزاد، یعنی آن که در دام حسین است مکتوب شد در زمره‌ی خوبان عالم هر نام که در بین خدّام حسین است ایمان ما کفر است در روز قيامت معيار اگر آن روز اسلام حسین است مرغ سعادت می‌نشیند روی بامش هرکس کبوتروار بر بام حسین است تا که پر قنداقه‌اش در آسمان‌هاست عرش‌ِ خدا هرشب در احرام حسین است زیباست دنیا با حسین و با اباالفضل شد ذکر لب‌ها یاحسین و یااباالفضل :: ای باعث آرامش احوال ارباب با تو همیشه خوب می‌شد حال ارباب آسایشی در عمق جانش نقش می‌بست هر بار می‌رفتی به استقبال ارباب دیدی که از روز ولادت نقش بسته بر روی دیوار دلت تمثال ارباب تثبیت کردی با ادب جای خودت را در سینه‌ی از عشق مالامال ارباب "اِرکَب بِنَفسی اَنتَ یاعَبّاس" یعنی شأن تو والا بود در اقوال ارباب فانی شدی در او و هرجایی که می‌رفت سایه به سایه آمدی دنبال ارباب ای "کاشف‌الکرب" حسین و خاندانش ماه قبیله، ای عموی آل ارباب در بین اهل‌آسمان فخر زمینی آرام جان‌ و قلب زین‌العابدینی ✍️
چقدر مانده به دریا، به آستان حسین پر از طراوت عشق است آسمان حسین بگو که نام مرا دل شکسته بنویسند بگو! که می‌رسد از راه کاروان حسین همیشه دل‌نگرانم مباد خط بخورد شناسنامه‌ام از نام دوستان حسین هنوز حسرت آن روز در دلم جاری‌ست به کربلا نرسیدیم در زمان حسین مرور کرده‌ام این قصه را هزاران بار نمی‌شود به‌خدا کهنه، داستان حسین به جستجوی چه هستی؟! از آفتاب بپرس! که هست در همه جای جهان، نشان حسین... هنوز می‌وزد احساس شرم از هر رُود قصیده‌ای نسرودند نذر جان حسین نداشتم به جز این بیت‌ها ره‌آوردی که پیش‌کش کنم آن را به آستان حسین بهار بود، که یک شب به خواب می‌دیدم به کربلا، شده‌ام باز میهمان حسین! ✍️
آن شب که باغ، حال و هوای دعا گرفت هر شاخه‌ای قنوت برای خدا گرفت شعر علیل و واژهٔ بی‌اشتهای آن با اشک‌های شوق تشرّف شفا گرفت در گرگ و میش صبح، در انبوه خیر و شر دل بیدلانه حالت خوف و رجا گرفت اما پس از طلوع فراگیرِ آفتاب بی‌اختیار دامن مهر تو را گرفت مهر تو شرح روشن اشراق ناب بود خورشید با تبسم تو روشنا گرفت عالم قرار بود پس از تو شود خراب مهرت قدم نهاد که عالم بقا گرفت با فطرت اویس، دل آمد به سوی تو از عطر مصطفای وجودت صفا گرفت باغ از شکوفه هر سحر احرام شوق بست اذن طواف در حرم کربلا گرفت بی‌شک سراغ رایحهٔ گیسوی تو را حافظ هزار بار ز باد صبا گرفت با شوق تو مشارقِ الهام جلوه کرد با عطر تو عوالمِ ایجاد پا گرفت دیدم چگونه شاهد بزم شهود شد آن عاشقی که رخصت «یا لیتنا» گرفت :: از داغ تو که در دل افلاک جا گرفت آدم به ناله آمد و خاتم عزا گرفت فیض عظیم با «وَ فَدَیْناهُ» موج زد این جام را خلیل به لطف شما گرفت حتی پیامبر به پیامت امید داشت آن روز که تو را به سر شانه‌ها گرفت عُمّان درست گفت: خدا در دم نخست وقتی که امتحان ز همه اولیا گرفت قلب تو بیشتر ز همه درد و داغ خواست جانِ تو بهتر از همه جام بلا گرفت ای دم به دم حماسه! ببخشا که شعر من از حد گذشت و حال و هوای رثا گرفت در حیرتم «کمیت» چگونه میان شعر از دشمنان خون خدا خون‌بها گرفت؟! «آنان که در مقام رضا آرمیده‌اند» دیدند «دعبل» از چه امامی قبا گرفت من درخور عطای شما نیستم ولی باید دهان شاعرتان را طلا گرفت وقتی خروش کرد که «باز این چه شورش است» آری، چه شورشی که جهان را فرا گرفت
ای که در مقدم تو باد صبا گُل ریزد پیک شادی به نثارت همه جا گُل ریزد شب میلاد تو عالم اگر عطرآگین است جبرئیل از در و از بام و هوا گُل ریزد ای گُل سرسبد گلشن زهرا، جبریل گر، به پای تو نریزد، به کجا گُل ریزد؟ فطرس از مقدم تو شکرِ خدا می‌گوید بال بگشوده و بر ارض و سما گُل ریزد خبری گر زجمال تو به یوسف برسد زسرشک شعف خود همه‌جا گُل ریزد هرکسی نقش ببندد به لبش نام حسین گویی از شاخه‌ی پُربار وفا گُل ریزد ای بقا یافته دین از تو، به پاس قدمت خضر پیوسته لب آب بقا گُل ریزد احترام حرم از منزلت و حُرمت توست هاجر از شوق تو در سعی و صفا گُل ریزد هر زمانی که به محراب نیایش آیی روی سجّاده‌ی محراب دعا گُل ریزد گلفروش چمن عشقی و غیر از تو چه کس، در ره دوست گه رنج و بلا گُل ریزد؟! تُربت اطهر و ایثار تو از بس خوشبوست گویی از خاک تو در کرب‌وبلا گُل ریزد می چکد گرکه زچشمان «وفایی» اشکی به روی خاک تو با اهل ولا گُل ریزد ✍️
هنگامِ رحمت است؛ به فطرس خبر دهید! اشکی اگر چکید، سریعاً اثر دهید! ای اهلِ آسمان! زِ سرِ صَف، یکی یکی وقتی رسید نوبتتان، زود، سَر دهید! قنداقه‌ی حسین، به احمد رسید و گفت: این گل شبیهِ کیست؟ جماعت! نظر دهید شَهدی چو قند، می‌رسد از سمتِ کویِ یار ای نخل‌ها، چه جایِ تعلل؟ ثمر دهید! باید به راهِ دوست، فدا کرد جانِ خویش؛ جانِ عزیز را که نباید هَدَر دهید! امشب از آن نگاه، نگیرید سود اگر، مجبور می‌شوید از این پس ضرر دهید
اشعار آیینی حسینیه, [۰۱.۰۲.۲۵ ۱۵:۰۲] هلال، مُنکسر از داغ قامت خم تو شفق، تصوّری از زخم‌های مبهم تو و ماه جلوه‌ای از رأس توست بر سرِ نی و شب، حکایتی از گیسوان درهم تو هنوز از نفَست بوی زندگی جاری است قسم به خون گلویت، در آخرین دم تو به میهمان خودت اشک شوق هدیه کنی خوشا به این کرَم تو، به خیرمقدم تو شبی به کنج حرم، خواب رفتم و دیدم تو باز کرده‌ای آغوش و، من هم «اسلم» تو به رغم مدعیانی که منع گریه کنند، نشسته‌ایم سر سفره‌ی فراهم تو مقام گوشه‌نشینان خاک جز غم نیست سلام لذت شیرین‌ زندگی غم تو حسین! کعبه شش‌گوشه‌‌ی تو قبله‌ی ماست زلال اشک محبان توست زمزم تو شبانه‌های من از حس بوسه لبریز است به خاک هیئت تو، ریشه‌های پرچم تو بهار چیست همان رستخیز پرچم‌هاست رسیده‌ایم به این جلوه از محرم تو گذشتم از همه نیل‌های شرک و نفاق عصای معجزه‌ام بود اسم اعظم تو میان زخم تو «هل من معین» تو جوشید تو خواستی شده لبیکِ اشک، مرهم تو صدا صدای تو و، گوش گوش نامحرم و نیست گوش دل من هنوز مَحرم تو... ✍️
نامت دلیل محکم مرگ و حیات من مِهرت ثبات داده به اضلاع ذات من باران دوست داشتنت بی مضایقه بخشیده است جان به جماد و نبات من محتاج عشق هیچ کسی جز تو نیستم شش گوشه‌ی غمت همه‌ی کائنات من در این شب قدیمیِ هر لحظه بیم موج نورت همیشه آمده بهر نجات من در راه کربلای تو افتاده اتفاق ای مهربان! عزیزترین خاطرات من هی‌‌می‌نویسم از تو و هی سبز می‌شوم چشمت چه ریخته است مگر در دوات من با یاد جمعه‌ی حرمت جور دیگری‌ست اشک دعای ندبه و آه سمات من ✍️
هر لحظه از تنفس‌مان باید از تو گفت همزاد رودهای روان باید از تو گفت با یاد آن تشهد خونین به زیر تیغ باید گریست وقت اذان، باید از تو گفت ای رود جاری از سر نی، حنجر خدا ای خون عشق در رگ‌مان، باید از تو گفت مقصد تویی و رود روانیم تا خدا تا ناکجای عالم جان، باید از تو گفت بی‌تاب غصه‌های تو چون «شیخ جعفریم» مستی کمی به ما بچشان! باید از تو گفت ای بهترین بهانه برای گریستن در شادی و عزای جهان، باید از تو گفت منشور زندگانی ما: «فابک الحسین!» این اشکهاست، رمز بیان باید از تو گفت باید به حکم عشق، بلای تو را چشید مثل همه پیامبران باید از تو گفت آشوب در تمامی ذرات عالم است مثل همیشه، کهف امان! باید از تو گفت نبض حیات می‌تپد از خون جاری‌ات خون خدا! به هر ضربان باید از تو گفت آوای«شیعتی» تو و «فاندبونی‌»ات پیچیده است، روضه بخوان! باید از تو گفت ما آخرالزمانی و از نسل گریه‌ایم با گریه‌ی امام زمان باید از تو گفت با تو شدن، قشنگ‌ترین حس زندگی است ای من! همیشه باش و بمان، باید از تو گفت ✍️