4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مِن جمله کمکهای ترامپ :
کولهـ بــآر عِشقــــ♡🇮🇷
https://eitaa.com/kolebaras
🖇📖بسم الله الرحمن الرحیم 📖🖇
#پارت_نوزدهم
#کوله_بار_عشق
#داوود
از سرما میلرزیدم، نگاهی به زینب انداختم، گوشه ای نشسته بود و زل زده بود به ترک دیوار رو به رو، باز خدا رو شکر که یه چراغ تو این اتاق بود. با صدای در نگاهم به سمت در رفت.
در باز شد و یکی از زیر دست های این سینای کثافت با یک خانومی که انگار اسیر اینا شده بود اومد داخل، بدون نگاه کردن به ما دختره رو هول داد داخل و رفت بیرون و در و قفل کرد......
#زینب
تا اون مرتیکه رفت بیرون سریع از جا بلند شدم و به سمت اون دختر مظلوم رفتم، صورتشو پوشونده بودن و من داشتم جای اون خفه میشدم، کمکش کردم که بیاد گوشه و بشینه، دستاشو که با طناب بسته بودن رو باز کردم، نمیدونم چرا اما انگار که این دختری که جلوم بود و چهره شو نمیدیدم، می شناختمش، عطر چادر فاطمه رو میداد. می ترسیدم که چهره شو ببینم و این از من بعید بود
وقتی که اون پارچه مشکی از صورتش کنار رفت، نفسم رفت، خودش بود، فاطمه ام بود. هر دومون با تعجب بهم نگاه میکردیم، وارد یه شوکی شده بودیم که نمی تونستیم حتی نفس بکشیم.
با تعجب هر دومون اسم همو صدا کردیم.
داوود و بالا سرمون حس کردم، می تونستم چهره متعجبش رو تصور کنم، در عرض یه ثانیه چشای فاطمه با اشک یکی شد و خیلی زود تو اغوش هم فرو رفتیم. خدایا شکرت. مطمئن بودم فاطمه ام زنده اس، مطمئن بودم.
فاطمه تو اغوشم هق هق میکرد و من فقط تو بغلم گرفته بودمش معلوم بود خیلی بهش سخت گذشته بود تو این دوماه، خوب میدونستم که تا الان صبر کرده و گریه نکرده.
فاطمه هر وقت اینجوری گریه میکرد که صبر و تحملش به ته کشیده شده باشه، خوش به حالش که دیگه بغضی تو گلوش نداره.
بدون هیچ حرفی تو اغوش هم بودیم. ضربان قلبم بالا رفته بود و و احساس میکردم که تا چند دقیقه دیگه قلبم از سینه ام قراره بیرون بزنه.
انگار فاطمه متوجه این موضوع شده باشه که ازم جدا شد و دستشو رو قلبم گذاشت و گفت :
+زینب!
زینب قلبت!!
زینب، چرا ضربان قلبت آنقدر بالا رفته؟!
زینب چرا صورتت با رنگ گچ هیچ فرقی نداره؟؟
قطعا اگر همینجوری ادامه میداد حالم بدتر میشد
حین نشستن کنارش و تیکه دادن به دیوار سرده اون اتاق گقتم :
_چیزی نیست بابا آنقدر نگرانی لازم نیست، یه چیز عادیه، این چیزا رو ولش کن
داوود _فاطمه خانم شما چطور سر از اینجا در آوردید؟!
مگه تو اون خونه...
فاطمه _قبل از آتیش سوزی طبیعی که رخ داد، یکی اومد تو خونه این زنیکه، منو، تو آشپزخونه دید و شروع کرد تعریف کردن بعد اون زنیکه یه چیزی به مرده گفت بعد منو صدا کرد و برد تو اتاقش و بیهوشم کرد به هوش که اومدم اصلا تو یه شهر دیگه بودن دست همین مرتیکه ها، اینا اصن حتی نمیدونن که من مامورم و فکر میکنن من یه خدمت کارم، تو این دوماهی که اینجا بودم متوجه شدم یه باندندکه قاچاق دختر و اعضای بدن میکنن، تا همینجا هم که با من هیچ غلطی نکردن، جای خدا روشکر داره
_طبیعی نیست، چرا کاری بهت نداشتن؟!
فاطمه_ توی صحبت هاشون متوجه شدم که یه فردی توی انگلیس که رئیس همه ی این مرتیکه هاست، منو میخواد و اونام از اون موقع به بعد دیگه کاری باهام نداشتن، فقط چند رز اول شکنجه ام کردن بعدش دیگه چیزی نبوده.
_اسم یارو چی بود؟!
فاطمه _بهش میگفتن شاهرخ خان
یه لحظه دنیا برام آیستاد اسمی که هر روز لعنش میکنم، همون مرتیکه ای که فقط به خاطر یه کینه ی قدیمی خون ریخت، البته با دستور موساد، ولی به نفع اون
قاتل پدر مادرم. رفیق دوران دبیرستان بابا که به خاطر یه مسئله ای کینه به دل گرفت و زهرشو ریخت و گور شو گم کرد و هیچ ردی از خودش به جا نزاشت، همه ی کابوس هام از جلو چشمم رو شد، دوباره صحنه ای که اون چاقوی لعنتی به قلب بابا خورد رو دیدم، تصویر غرق به خون مامان از جلو چشمم رد شد، همه ی کابوس هام دور سرم می چرخیدن،
با صدای فاطمه انگار به دنیا برگشتم، نگران نگاهم میکرد که لبخندی تلخ تر از زندگیم زدم و بهش اطمینان دادم که حالم خوبه.
فاطمه سرشو رو پام گذاشت و اقدام به خواب کرد
#ادامه_دارد
نویسندگان :Z&M
کولهـ بــآر عِشقــــ♡🇮🇷
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_nbdwn8r&btn=کولهـ.بــآر.عِشقــــ
ببینم چه میکنید😊
اگر ناشناس زیاد باشه
شب قبل از خاموشی دو پارت میدم😉😉
منتظرم رفقا :))
_ *خدایا منو ببخش😔
بابت اینکع از کانال های مختلف به دلایل
مختلف لفت دادمـ🖤
الان دلم شکستـــ💔ــه
وقتی تو پیج اینستای یکی ازاعضادیدم
نوشتــ🏷ـه بود
خــ🤲🏻ـدایا منـو بابـتــ چـنـلــ هایی که ازشـونــ لفت دادمــ ببخـ🤕ـش
تـابه حـال به این فـکر کـرده بودیـن ؟ )∶🍂
مـدیر اون کـانـال چـقدر برای جـمع کردن ممبر تـلاش کرده...
چقدر مـامـانو بـابـاش بـرای بـازی با تبـلت و گوشـی دعواش کردن...
هـر روز دعـوای پـدر مـادرشـو بخـاطـر شـما تـحمل میـکنه...
نـتی کـه بـا سختی بـه دسـت میـاره رو بـرای شـما مصـرف میـکنه...
کـلی از درساش عقـب مونـده و بـخاطر شما فـعالیت میکنه...
برای شماچنل زده که براش بمونین وازش استفاده کنید...
دلش میشکنه...💔
وقتی میبینه لفت میدین...💔
خیلی واسه ممبراش زحمت میکشه ولی از ممبراش فقط میخواد که بمونن و لفت ندن اما ممبراش جای موندن براش با بی رحمی تمام لفت میدن...💔
دلش میشکنه...💔
دل نشکونین
فکر کنین بعد از لفت دادن شما چه حالی پیدا میکنه
حتی¹نفرم ک لف میده…😞💔
پس لفت ندین♥️
بذارین کم نیاره...🖤
اینو بفرستید به کانالتون تا ممبراتون هم اینو بدونن
موضوع دیگه این هستش که شما فکر میکنین چنلای دیلی و روزمرگی مسخره هستن و وقت تلف کردنه،ولی وقتی ما عکس میزاریم،شما میتونین اون رو کپی برین،بزارین پروفتون،بعضی از دیلی ها مثل ما،فعالیت مثل ترند و ویدیو و .....هم میکنن،واقعا به نظرتون کار خوبیه؟🙂
#مرسی_که_هستین✨*
کولهـ بــآر عِشقــــ♡🇮🇷
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_nbdwn8r&btn=کولهـ.بــآر.عِشقــــ
کمه!!!
ناشناسو عرض کردم رفقا 😉😉
اگه درس نخونید اشکان خطیبی میشید
حالا هرکی میخواد خودش و بدبخت کنه درس نخونه🤡
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رهبر شهید :
ایران، ایران امام رضا است...
#پدر_شهیدم
کولهـ بــآر عِشقــــ♡🇮🇷
https://eitaa.com/kolebaras