💠مصطفی و نذرش🙏
زمانی که #هیئت را بنا کرد اصلا از نذرش اطلاعی نداشت.
یک روز آمد خانه و با خوشحالی گفت: #مامان یک هیئت به اسم
حضرت #عباس ( ع) زدم.
🌷خیلی خوشحال شدم و #اشک در چشم هایم جمع شد. وقتی دید دارم گریه
می کنم با تعجب علتش را پرسید؟😔 اشک هایم را پاک کردم و گفتم: آخه تو رو نذر عمویم عباس(ع) کردم 🙏🌹 حالا خوشحالم که این کاروکردی .
🌷ازآنجا متوجه شدم که حسابی #هوای مصطفي را دارند. برای مصطفي خیلی اتفاقهای #خطرناکی می افتاد و همیشه ختم بخیر می شد.🌹
🌷همیشه برایم عجیب بود که چقدر #مصطفي درمعرض خطر بوده و همیشه به خیر گذشته.
کنجکاو حکمت خدا می شدم..... حالا خوب دلیلش را می فهمم. #عمویم مصطفی را برای خاندان آل علی علیه السلام انتخاب کرد.
#شهید_مصطفی_صدرزاده🌷
#شهید_مدافع_حرم
✅🌺✅🌺
@kosarnet
▪️▪️▪️▪️▪️▪️
#محرم 🏴
#شب_عاشقی...
روایت کوتاهی از ده شب محرم...
⭕️دراینروایت نام هر شبمحرمکه به هر شهید اختصاص داده شده معین گردیده...⭕️
#شب_نهم: شب تاسوعا 💔🌄
ستاره 34 ساله آسمان کربلا و بزرگ ترین یار و یاور حسین(ع).😞💔
عبــاس یعنی چهره درهم کشیده و این نام نشان از صلابت و توانمندی سقای کربلا دارد.
او فرزند علی(ع) و برادر حسین(ع) بود، با این حال هرگز برادر خود را به نام صدا نزد.
#عباس (ع) این ادب و فروتنی را تا لحظه آخر بر خود واجب می دانست.
او بهترین الگوی رشادت بود.
زیرا پرچم دار سپاه بود و پرچم را به دست رشیدترین و شجاع ترین افراد لشگر می سپارند.
او به اندازه ای محو یار شده بود که بر امواج دل انگیز آب روان، لب های خشکیده محبوب خود را در نظر آورد و داغ تشنگی را از یاد برد.💔💔
رشادت، وفاداری و فروتنی عباس(ع) یکی دیگر از برگ های زرین عاشورا است که همه را به شگفتی واداشته است.
#ادامه_دارد...
▪️▪️▪️▪️
@kosarnet
💠 شجاعت شهید
💟مجید خیلی شجاع بود
خیلی مردونه جنگید برا حمایت از دین جانش را میداد. نترس و شجاع بود...
💟مجید تو #حرم گریه میکرد😭 که
بی بی بخرتش، میگف ببین اشکامو
بی بی، نوکرت اومده ببین منو بخر،
⇜بزار بشم فدات
⇜بشم مثل #عباس مثل علی اکبرت
⇜تکه تکه بشم
⇜بزار مثل علی اصغرت لب تشنه جون بدم ..
خوش به سعادتت😔
#شهید_مجید_قربانخانی
🌹با ما همراه باشید👇👇
https://eitaa.com/joinchat/1460207616C8e140b4bdf
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ما_عاشق_بودیم_نه_موجی
خواهر زاده عباس (دوست و همرزم پدر) شباهت بسیاری به عباس داشت
نوروز ۹۵ به عیادت پدر آمد ...
پدر تا قدبلند و چشمان آبیاش را دید بلند بلند گریه کرد
مادر، خواهر، حسین هر کاری کردند آرام نمیشد بعد از کلی اشک ریختن گفت:
دلم برای #عباس پر میکشه دلم براش تنگ شده بود شما رو که دیدم انگار اونو دیدم
بعد از رفتن آنها باز اشک می ریخت
اما کسی نمی دانست پنج روز بعد دعایش مستجاب و دلتنگیاش به پایان خوش وصال می رسد ...
مادر می گوید: لحظه آخر بالای سرش رسیدم صداش کردم "محمد"
چشمانش را که باز کرد آبی بودند مثل چشمان عباس....
پ.ن: جنگ دریای بزرگیست
این را از موجهای پدرم فهمیدم....
#جانبازان_اعصاب_و_روان
#تنگه_ابوغریب
https://eitaa.com/joinchat/1460207616C8e140b4bdf
✍مجید خیلی شجاع بود
خیلی #مردونه جنگید برا حمایت از دین جانش را میداد. نترس و #شجاع بود...
مجید تو #حرم گریه میکرد که بی بی بخرتش میگفت ببین اشکامو #بی_بی نوکرت اومده ببین منو بخر،
⇜بزار بشم فدات
⇜بشم مثل #عباس مثل علی اکبرت
⇜عرباَ عِربا بشم
⇜بزار مثل علی اصغرت #لب_تشنه جون بدم ..
مدافع حرم
#شهید_مجید_قربانخانی...🌷🕊
شادی ارواح طیبه شهدا صلوات
#الّلهُمَّصَلِّعَلَیمُحَمَّدٍوَآلِمُحَمَّدٍوَعَجِّلْفرَجَهُم
💚
https://eitaa.com/joinchat/1460207616C8e140b4bdf