این روزها که می گذرد، هر روز
احساس می کنم که کسی در باد
فریاد می زند
احساس می کنم که مرا
از عمق جاده های مه آلود
یک آشنای دور صدا می زند
آهنگ آشنای صدای او
مثل عبور نور
مثل عبور نوروز
مثل صدای آمدن روز است
آن روز ناگزیر که می آید
...
آن روز
پرواز دست های صمیمی
در جستجوی دوست
آغاز می شود
روزی که روز تازه ی پرواز
روزی که نامه ها همه باز است
روزی که جای نامه و مهر و تمبر
بال کبوتری را
امضا کنیم
و مثل نامه ای بفرستیم
صندوق های پستی
آن روز آشیان کبوترهاست
روزی که دست خواهش، کوتاه
روزی که التماس، گناه است
و فطرت خدا
در زیر پای رهگذران پیاده رو
بر روی روزنامه نخوابد
و خواب نان تازه نبیند
روزی که روی درها
با خط ساده ای بنویسند:
«تنها ورود گردن کج، ممنوع»!
و زانوان خسته ی مغرور
جز پیش پای عشق
با خاک آشنا نشود
و قصه های واقعیِ امروز
خواب و خیال باشند
و مثل قصه های قدیمی
پایان خوب داشته باشند
...
آن روز
بیچشمداشت بودنِ لبخند
قانون مهربانی است
...
روزی که روی قیمت احساس
مثل لباس
صحبت نمی کنند
پروانه های خشک شده، آن روز
از لای برگ های کتاب شعر
پرواز می کنند
و خواب در دهان مسلسل ها
خمیازه می کشد
...
روزی که سبز، زرد نباشد
گل ها اجازه داشته باشند
هر جا که دوست داشته باشند
بشکفند
دل ها اجازه داشته باشند
هر جا نیاز داشته باشند
بشکنند
...
روزی که آسمان
در حسرت ستاره نباشد
روزی که آرزوی چنین روزی
محتاج استعاره نباشد
ای روزهای خوب که در راهید!
ای جاده های گمشده در مه!
ای روزهای سخت ادامه!
از پشت لحظه ها به در آیید!
ای روز آفتابی
ای مثل چشم های خدا آبی!
ای روز آمدن!
ای مثل روز، آمدنت روشن!
این روزها که می گذرد، هر روز
در انتظار آمدنت هستم!
اما
با من بگو که آیا، من نیز
در روزگار آمدنت هستم؟
#آیینه_های_ناگهان
#قیصر_امین_پور
پ.ن: ...
متن کامل:
ayateghamzeh.ir/Poem/ID/1703
متن زیر باز ارسال از کانال زمستان است:
ble.ir/sohrabireza
پیشنویس: رضا سهرابی، یه دانشجوی مجاهد خستگیناپذیرِ پردغدغه است.
ارشد حقوق بین الملل میخونه توی دانشگاه تهران، و پژوهشهای تخصصی داره درباره پروژه بینالمللی اقتصادی جاده ابریشمِ چین:
ble.ir/china_silk_road
واژهی مبارزه رو در روزگار خودمون، بیرون از جبهه نظامی، نمیتونستم تصور کنم؛ تا اینکه با او آشنا شدم...
______________
بسم الله الرَّحمن الرَّحیم
ساعت 4 بعد از نیمه شب از تهران رسیدم خونه. یک ساعت گذشته و من دوست ندارم بخوابم...
احساس میکنم با خوابیدن خیلی از دلمشغولیها هم به خواب میرن.
دوش میگیرم...
یه فنجون قهوه درست میکنم...
و به امروز و آیندهی جمهوری اسلامی فکر میکنم.
به حرفای امروز جانبازی که با مِگان اومده بود توی اسنپ. من نمیدونم مگان چنده اما بچهها میگفتن خیلی گرونه.
به اولین سخنرانی بایدن به عنوان رئیس جمهور _که دیشب توی اتوبوس گوش دادم_ فکر میکنم...
و شباهتش به حرفهای اوباما توی اولین سخنرانیش...
انگار هر دو متن متعلق به یه نفره!
Joe Biden First Speech as President:
I pledge to be a President who seeks not to divide, but to unify.
Who doesn’t see Red and Blue states, but a United States.
_
Barack Obama PresidentElect Victory Speech:
we have never been just a collection of individuals or a collection of Red States and Blue States: we are, and always will be, the United States of America!
_
Biden: I am proud of the coalition we put together.
Democrats, Republicans and Independents.
Progressives, moderates and conservatives.
Young and old. Urban, suburban and rural.
Gay, straight, transgender. White. Latino. Asian. Native American.
__
Obama: It's the answer spoken by young and old, rich and poor, Democrat and Republican, black, white, Hispanic, Asian, Native American, gay, straight, disabled and not disabled
____
ابلیس همون ابلیسه...با همون ادبیات.
راننده جانباز اسنپ میگفت «میترسم...میترسم دوباره اینا مردم رو فریب بدن. من خونم به جوش میاد. من دیییدم چطوری جوونا خونشون رو میدادن برا این نظام».
ساعت 6 صبحه...و یه نفر توی ذهنم داره شطرنج بازی میکنه.
حرکت اول: اومدن بایدن؛
حرکت دوم: برگشت به برجام؛
حرکت سوم: پایین اومدن دلار؛
چهارم: رشد دستوری بورس؛
پنجم: القای این تفکر که تا بایدن هست اینور هم اعتدال سر کار باشه بهتره!
ششم...و خدا ششم رو نیاره.
قرآن رو باز میکنم...میفرماید: «وَكَانَ حَقًّا عَلَيْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ»
و یاری مؤمنان، همواره حقّی است بر عهده ما!
خطـ | ـحمیدرضا فاضلی
قبلترها جملهای قریب به این مضمون از آقا دیده بودم که شبها یا سحرهای جمعه مثل ماهِ رمضان است...
شبای جمعه دلتنگی میاد سراغم
و شعر.
هوای نیستان به سرم میزنه
حسرت نسیم در وجودم میپیچه.
یه روز از این کهنهلباس خاکی بیرون میام
میرم پیش خودش...
راحت. رها...
نگویمت که همه ساله میگساری کن
سه ماه مِی خور و نه ماه پارسا میباش
#حافظ
آغاز #ماههای_عاشقی مبارک...
حکایت من و باران که میگریست، یکیست
از آسمان به زمین کردهاند تبعیدم...
#محمدمهدی_سیار
پیش از اینکه این مطلب را بخوانید، چند لحظه تامل کنید و بگویید که با شنیدن کلماتی مثل طاغوت، استعمار، منافق، فرعون، آمریکا یا... چه تصویری در ذهنتان نقش میبندد؟
برای بیشتر ما شاید این گونه باشد:
موجودی مغرور، با قدرت، بیرحم و خشن؛ دسترسی به او سخت است؛ به کلی از کارهای انسانی به دور است؛ در مقابل حق، انعطاف ندارد. (قدری امروزیتر: ) ژنرالهای سرخپوش انگلیسی، با چکمه و اسلحه و کالسکه و توپهای جنگی، در خاک کشورهای دیگر؛ ملوانان آمریکایی بر روی ناوی در خلیج فارس یا... .
درباره منافق هم شاید انسانی را تصور کنیم که در خلوت عقاید دیگری دارد و در جمع، وقتی میبینیمش، اگر در چشمهایش دقت کنیم، متوجه نفاقش خواهیم شد (شبیه شخصیت کشمیری در ماجرای نیمروز) ؛ به طور تصنعی و اغراقآمیزی سعی میکند خوش صحبت باشد و ادا در بیاورد و... .
اما این تصورات، برای توضیح آن پدیدههای پیچیده، شدیدا ساده، سطحی، و ناقص هستند!
این تصور از مفاهیم، با چند آسیب عمده و خطرناک همراه است:
-باعث میشود بسیاری از چهرههای طاغوتی، استکباری، منافق و... که اتفاقا مهرههای اصلی این جبههها هستند را نتوانیم شناسایی کنیم.
-باعث میشود بسیاری از اقدامات مستکبران، منافقان و سردمداران استکباری عالم، که ظاهری انساندوستانه دارد را به درستی نفهمیم و طبیعتا آنها را به آن اندازه که هستند، شیطانی ندانیم.
-باعث میشود بسیاری از آیات قرآن که به طور صریح یا در قالب نمادهایی چون فرعون و هامان و... به این افراد پرداخته است، از دسترس فهم ما خارج بشود و آنها را فقط در چارچوب داستانهای تاریخی و قدیمیِ عهد پیامبران ترجمه کنیم. (و در نتیجه هدایتگری قرآن را تا حد بسیار زیادی تحت الشعاع قرار بدهیم!)
اما طاغوت، به واقع کیست؟
طاغوت کسی است که به تمام ابزارهای انسانی -ابزارهایی که انسان را تحت تاثیر قرار میدهد- مسلط است و از آنها با رویکردی باطل و برای رسیدن به هدفی باطل استفاده میکند. (از این هدف ممکن است هیچکس به هیچ وجه، کوچکترین خبری نداشته باشد.)
طاغوت میتواند در موارد نیاز در مقابل انسانهای خوبِ کوچک -و حتی بزرگ- زانو بزند و تواضع کند. میتواند علیه اقدامات خشونتآمیز تروریستهای داعش و القاعده و عربستان صعودی و... موضعگیری جدی داشته باشد. میتواند با همجنسگرایی و بیبندوباریهای اخلاقی مقابله کند.
طاغوت میتواند ساعتها، به گونهای از اخلاقیات صحبت کند که مخاطبان اشک بریزند.
طاغوت میتواند در مواقعی، به سادگی در دسترس کودکان محروم و جنگزده در سوریه و یمن و افغانستان و... باشد. میتواند قرآن بخواند؛ از دین صحبت کند؛ پای روضههای اباعبدالله اشک بریزد. برای کشورهای مسلمان، سلاح و دارو بفرستد. برایشان سد و پل و کارخانه و راهآهن و... بسازد.
طاغوت میتواند بهترین کارهایی که فکرش را نمیکنیم، انجام دهد. هر کاری میخواهد باشد.
اما تمام این کارها با پشتپردهای طاغوتی همراه است. منفعتی بزرگتر. نقشهای کاریتر برای ضربه زدن به جبههی حق. پازلی کلانتر که هر کدام از این کارهای خوب در آن جا بگیرد.
تا زمانی که فرعون را یک پادشاه ستمگر در قصر خودش بدانیم-نه یک جبهه رسانهای، فرهنگی، نظامی و حاکمیتی علیه حق- فرعونهای زمان را نمیشود شناخت. و تا زمانی که با شنیدن لفظ منافق، یاد عبدالله بن ابی و منافقین صدر اسلام بیفتیم -و نه یک جریان فعالِ شبه روشنفکریِ مرتبط با قدرتهای خارجی؛ برای فروپاشی داخلی جبهه حق- منافقان انقلاب اسلامی را نمیتوان رسوا کرد.
با این نگاه جدید هیچکس از این احتمال مبرا نیست که طاغوت باشد یا در پازل طاغوت نقشی داشته باشد؛ اطلاعاتی باشد یا دیپلمات. آمریکایی باشد یا اروپایی یا آسیایی. معمم باشد یا دانشگاهی. استاد اخلاق و عرفان اسلامی باشد یا فلسفه غرب. علیه برجام حرف بزند یا به نفع آن. آقا را "حضرت آقا" خطاب کند یا "مقام معظم رهبری" یا "آقای خامنهای".
تفاوت جبهه حق و جبهه طاغوت، یک تفاوت جوهری است؛ در رویکردهاست؛ در عمق است؛ در هدف است؛ در سرانجام است.
باید یک قدم به عقب برداری؛ نمودار کل رفتارهای یک فرد و یک جریان را در طول زمان ببینی؛ تشخیص بدهی که دارد جامعهی مخاطبش را به کدام سو حرکت میدهد تا بفهمی حق است یا باطل.
در غیر این صورت و به صرف دیدن و شنیدن سخنرانیهای تاثیرگذار و استفاده از الفاظی چون اسلام، عدالت اجتماعی، عقلانیت، مقاومت، اقتصاد مقاومتی، مرگ بر آمریکا و... این دو از یکدیگر قابل تشخیص نیستند.
پ.ن: کتاب "ولایت و حکومت" بخش مفصلی پیرامون ویژگیهای حاکم اسلامی و حاکم طاغوتی دارد که جداً قابل استفاده است و بسیار دقیق به این ویژگیهای متمایز کننده میپردازد.
خطـ | ـحمیدرضا فاضلی
پیش از اینکه این مطلب را بخوانید، چند لحظه تامل کنید و بگویید که با شنیدن کلماتی مثل طاغوت، استعمار،
پ.ن:
هر چقدر طاغوت، بخواهد پیشرفتهتر باشد، باید ظاهرسازتر بشود.
یک طاغوتیِ درست و حسابی، آن کسی است که رفتارهایش، او را بهتر به آن هدف طاغوتی، برساند. اینجاست که ظاهرسازی، ابزاری بسیار برجسته میشود.
یک وحشیِ ظاهرساز بسیار بسیار بیشتر از یک وحشی معمولی، میتواند بدَرد. همان ماجرای گرگ و لباس میش و...
اوباما را با آن پیامهای نوروزی ظاهرا دوستانه ببینید. چه کسی باورش میشود، آن دیلاقهای وحشی داعشی در زمان او و به دست دولت او علم شده باشد؟!
از این نظر، برای شناخت چهرهی طاغوتی آمریکا، ترامپ واقعا موهبتی بود!
پ.ن: الان کسی در ایران بخواهد طاغوتی باشد، کراوات و ریشِ تراشیده و... به کارش نمیآید. چطور باشد برای خود شما، باورپذیرتر است؟
بر اساس فرمایشات حضرت آقا در کتاب شریف "طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن" ، ولایت در منظومه تفکر اسلام به معنای پیوستگی و همجبهه شدن است.
این پیوستگی اگر در برابر ولیّ جامعه باشد، به معنای هرچه نزدیکتر شدن به اوست؛ به طوری که با او همفکر، همدل و همعمل بشویم:
"ولایت در یک انسان به معنای وابستگی فکری و عملی هرچه بیشتر و روزافزون تر با «ولی» است، ولی را پیدا کن؛ ولی خدا را بشناس، آن کسی که او ولی حقانی جامعه اسلامی است او را مشخص کن، بعد از آنی که مشخص کردی شخصا از لحاظ فکر، از لحاظ عمل، از لحاظ روحیات، از لحاظ راه و رسم و روش، خودت را به او متصل کن، دنبالش راه بیفت، حرکت بکن، اگر تلاش تو تلاش او، جهاد تو جهاد او، دوستی تو دوستی او، دشمنی تو دشمنی او، جبهه بندی های تو جبهه بندی های او باشد تو دارای ولایتی." (طرح کلی، ص۵۶۵)
بُعد دیگر مسئله ولایت، ولایت در برابر مومنین است؛ به معنای ارتباط تنگاتنگ ایمانی؛ به طوری که مومنان همانند یک گروه کوهنوردی، یکدیگر را از آسیب انحراف، سقوط، سستی و... حفظ نمایند. و نیز به معنای عدم التقاط با جریانهای غیر ایمانی است:
"ولایت عبارت است از ایجاد رابطه و پیوند مستحکمی میان عناصر صف مومن با یکدیگر و قطع هر گونه وابستگی میان صف مومن با صف غیرمومن و در مرتبه بعدی ایجاد رابطه ای بس قوی و نیرومند میان همه افراد صف مومن با آن نقطه مرکزی و قدرت متمرکز که اداره جامعه اسلامی به عهده اوست؛ یعنی امام" (طرح کلی، ص۶۱۹)
همچنین رسیدن به ولایت ولیّ، جز از طریق ولایت و پیوستگی با مومنین محقق نمیشود.
با این اوصاف، زیارت عاشورا ظاهرا با تمام ابعاد در راستای تقویت ولایت است.
بعضی از فرازهای این زیارت را با این نگاه ببینیم:
▪️...اَلسَّلامُ عَلَیْکَ وَ عَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِکَ...
▪️یا اَبا عَبْدِ اللّهِ، لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّهُ، وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصیبَهُ بِکَ عَلَیْنا وَ عَلى جَمیعِ اَهْلِ الْاِسْلام
▪️ یا اَبا عَبْدِ اللّهِ، اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَى اللّهِ وَ اِلى رَسُولِه وَ اِلى اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ، وَ اِلى فاطِمَهَ وَ اِلَى الْحَسَنِ وَ اِلَیْکَ بِمُوالاتِکَ، وَ بِـالْبَراءَهِ مِمَّنْ قاتَلَکَ وَ نَصَبَ لَکَ الْحَرْبَ، وَ بِـالْبَراءَهِ مِمَّنْ اَسَّسَ اَساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَیْکُمْ...
▪️ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ، وَ وَلِىٌّ لِمَنْ والاکُمْ وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عاداکُمْ...
▪️فَاَسْاَلُ اللّهَ الَّذى اَکْرَمَنى بِمَعْرِفَتِکُمْ وَ مَعْرِفَهِ اَوْلِیائِکُمْ، وَ رَزَقَنِى الْبَراءَهَ مِنْ اَعْدائِکُمْ، اَنْ یَجْعَلَنى مَعَکُمْ فِى الدُّنْیا وَ الاْخِرَهِ، وَ اَنْ یُثَبِّتَ لى عِنْدَکُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِى الدُّنْیا وَ الاْخِرَهِ
▪️اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْیاىَ مَحْیا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ مَماتى مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ...
▪️و...
با این نگاه، زیارت عاشورا، نه تنها منافی وحدت نیست که رمز وحدت جامعهی اسلامی نیز هست؛ وحدت حول ولایت الهی، ولایت ولی الهی، و تقابل و مبارزه با جریانهای متضاد با آن. چیزی که امروز، نیاز عمدهی کشورهای اسلامی و نیز گروههای مذهبی در جامعهی اسلامیِ عزیز ماست.
وقتی در درون خودمون احساس ارزشمندی نکنیم، به ناچار اون احساس رو در بیرون خودمون جستجو میکنیم. متوسل میشیم به مدل لباس و لحن صدا و مهارت شوخ طبعی و تایید دیگران و پول و... .
اینا بد هستن؟ نه. ولی به کسی که از درون خالیه؛ چیزی اضافه نمیکنن. و از کسی که باطنی سرشار داره، چیز زیادی کم نمیکنن.
همون روایت گردو و جواهر.
به همین دلیل، شاید ریشه اضطرابها و دلزدگیها و روزمرگیها و بیهدفیها و سرگشتگیها، نداشتن اون چیزها نیست؛ نشناختن این درونِ ارزشمند اما پنهانه.
اگه جواهره، میفهمیم؛ اگه سنگه، تلاش میکنیم که جواهر بشه...
به خود و اطرافیانمان-دوستان و آشنایان و...- که نگاه میکنیم، آسیبهای مشترکی توجهمان را جلب میکند. چیزهایی مثل ناامیدی، بیهدفی، اضطراب، تشتت، کمبود عزت نفس، میل به جلب توجه، دوشتداشتنیها و ترسهای حقیر و... .
اما برای مواجهه با تمام اینها، چه راهکاری میشود یافت؟
در کتاب "از ژرفای نماز" تشبیه بسیار قابل تاملی درباره نماز وجود دارد:
"میتوانیم نماز را به سرود ملی کشورها تشبیه کنیم، با تفاوتی در معنا و در جهتبخشیها. یک کشور برای پایدار کردن اصول و ایدهآلهایش در ذهن مردمش و استوار داشتن آنان بر این طرز فکر، تکرار و بازگو کردن سرود ملی خود را ... واجب میشمرد...این تکرار آنها را برای کار و خدمت در این جبهه، آماده و ساخته و پرداخته میکند، نقشهها و راهها را به آنان میآموزد، مسوولیتها و تکلیفها را میشناساند...وظیفه را معین میسازد و آنگاه به آنان شجاعت و جرئت اقدام میبخشد... (از ژرفای نماز/ص ۵)"
بنابراین آیا ریشهی تمام آن مشکلات در فراموش کردن چیزهایی نیست که نماز، قصد یادآوریاش را دارد؟
انسان اگر میایستد، برای این است که مقصدی برای خود نیافته است، اگر مضطرب میشود، چون تکیهگاه محکمی برای در امان ماندن از آسیبها ندارد.
او فکر میکند تنهاست و باید برای تامین خواستههایش به تنهایی بجنگد، و برای در امان ماندن از حوادث، یک تنه از خود دفاع کند، پس میترسد.
او خود را بیارزش میشمارد پس عزت نفسش را از دست میدهد؛ برای خودش محبوبهای متعددی در نظر میگیرو، پس دچار تشتت میشود. و از همین گونه است تمام مشکلات روحی و فکری ما انسانها.
اکنون سری به نماز میزنیم تا ببینیم که نماز، چگونه از ما در مقابل این آسیبها محافظت مینماید:
▪️نماز به ما میگوید که عالم ربّی دارد؛ پس هر اتفاقی در عالم، در راستای تربیت موجودات است؛ و تربیت یعنی رشد کردن؛ یعنی بهتر از قبل شدن. (الحمدلله رب العالمین)
▪️نماز به ما میگوید که مربی این عالم، تمام کمالات را در خود دارد؛ هرچیزی که برای ما زیبا و دوست داشتنی است، جلوهای حقیر از آن زیبای مطلق است. امام در تفسیر سوره حمد اشارهای به این مطلب دارند که "الحمد لله" یعنی تمام حمدها از آن خداست؛ حتی زمانی که از طعم غذایی تعریف میکنیم، از خداوند تعریف کردهایم.
همچنین صمد در "الله الصمد" به معنای ذاتی است که تمام کمالات را بیهیچ محدودیتی داراست.
▪️نماز به ما میگوید که راهی هست(اهدنا الصراط المستقیم)؛ و این راه، رهروانی دارد(صراط الذین انعمت علیهم)؛ رهروانی که خط روشن حق را در طول تاریخ امتداد دادهاند (فاولئک مع الذین انعم الله علیهم من النبیین و الصدیقین و شهداء و الصابرین.../نساء،۶۹)؛ و در مقابل این راه، خط تاریخی دیگری هست که جبهه مقابل حق را تشکیل میدهد. خطی که به تباهی و گمگشتگی میرسد(غیر المغضوب علیهم و لاالضالین).
و نمازگزار باید در هر نماز، با دقتی فوقالعاده رصد کند که آیا در کدام خط است؟
▪️نماز به ما میگوید که رفتارهای ما نتایجی دارد و جزایی؛ و مالکِ آن روز جزا، همان خداوند بینقص است(مالک یوم الدین). پس هیچ تلاشی بدون پاداش نیست و هیچ حرکتی بینتیجه نخواهد بود؛ حتی اگر بسیار بسیار کوچک باشد.
در این صورت، ناامیدی چه معنایی دارد و حرکت نکردن، چه توجیهی؟!
▪️نماز به ما میگوید که خداوند، مهربان است. این آفت، مخصوص ماست: ما معتقدان به خداوند، تا به او و علم و قدرت بیانتهایش نگاه میکنیم، تصور میکنیم که قوانینی بسیار سختگیرانه در مقابل ماست؛ که با کوچکترین اشتباهها، راه برگشت را بر ما میبندد.
نماز به ما میگوید که بنای عالم بر رحمت است؛ و رحمت خدا "نمایانترین صفت او در عرصه آفرینش و وجود است و بر خلاف قهر و نقمت او که مخصوص است به معاندان و لجوجان و مفسدان و تبهکاران، رحمت او شامل و همهگستر و همهگیر میباشد.(همان/صص۱۳ و ۱۴)".
▪️نماز به ما میگوید که هیچ کس جز خداوند، ارزش آن را ندارد که سلسلهگردان زندگی ما باشد (اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له). آنها که زندگی ما را به تشتتها و پوچیها و ناامیدیها میکشانند، همگی خدایان توهمی و باطل هستند. فرقی نمیکند هوای نفس باشند، دوستان محبوب، مکاتب فکری، آداب و رسوم قدیمی یا...
▪️نماز به ما میگوید که بیشترین اوجگرفتنها و عالیترین مرتبهها، از مسیر عبودیت محقق میشود و هرکه بیشتر از دیگران عبد خدا بوده است، بیشتر از دیگران به او رسیده است. (اشهد ان محمدا عبده و رسوله)
"اگر بندگی خدا به معنای خضوع در برابر حکمت و بصیرت و رحمت و نیکویی و زیبایی بیپایان، و ملازم با آزادی از بندگی نفس و بردگی غیر است، کدام ارزش را برتر از آن میتوان یافت؟
مگر نه اینکه همه بدیها و پستیها و شقاوتها و رذالتها و نامردمیها و همه سیاهیها و تاریکیها از بردگی انسان در برابر سرکشیهای نفس یا سرکشی و طغیان انسانهای مدعی زاییده میشود؟ و مگر نه اینکه بندگی خدا ریشه هر بندگی دیگر را میسوزاند و نابود میکند؟(همان، ص۴۶)"
▪️نماز همچنین به ما میگوید که راه رسیدن به مقصد، تلاش در جهت رسالتی است که حضرت رسول(ص) داشته است؛ شهادت به رسالت پیامبر تعهدی بر دوش ما میگذارد. " این تعهد این است که من ببینم پیغمبر چه کار میخواست در این دنیا بکند...یک بنیان عظیمی را پیغمبر میخواست بنا کند...من هم در زمان خودم...بکوشم تا این بار را من بردارم. اگر استخوان من ضعیف بود...آن مقدار که میتوانم، زور بزنم؛ روی آن ده نفر دیگر راه هم پیدا کنم تا این بار را با هم برداریم...اگر نتوانستم عمارت را تمام کنم...ده تا آجر هم نمیتوانم بیاورم بچینم آنجا؟...اگر بگویم نمیتوانم دروغ است.(طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن، تعهد ایمان به نبوت)"
با این نگاه، نماز، تنها یک عمل عبادی فردی نیست؛ یک رستاخیز است که در انسان شور حرکت میآفریند و او را در مسیرش که ایجاد جامعهی توحیدی است، ثابتقدم میدارد. با یادآوری قدرت خداوند، ترسها را از او میگیرد و با نشان دادن زیباییهای پروردگار، میل به زیباییهای حقیر را در او میکُشد.
آری نماز نردبان مومن است؛ ستون دین است؛ از هر زشتی و بدی باز میدارد و... .
نماز، نمودار اسلام است؛ و اولین و لازمترین شرط مبارزه.
_________
پ.ن: همچنین با این نگاه، اذکار واجب نماز -که در هر وعده تکرار میشوند- مطالبی هستند که برای یادآوری مهمتر و در رفتارهای ما موثرترند.
داشتم فکر میکردم هر آدمی یه "من" داره.
اگه حس کنه چیزی داره این "من" رو تهدید میکنه، عصبانی میشه. اگه حس کنه که یه نفعی میخواد به این "من" برسه، مشتاق میشه.
اگه اون نفعه بهش رسید خوشحال میشه و اگه نرسید، ناراحت. و اگه احتمال داد ممکنه بهش نرسه، اضطراب میگیره...
به همین ترتیب اگه چندتا منفعت رو با هم در نظر بگیره و بخواد به دستشون بیاره، دچار تشتت و سردرگمی میشه؛ اگه هم فکر کنه دیگه هیچ نفعی بهش نمیرسه، افسرده میشه؛ پوچ میشه؛ راکد میشه...
داشتم فکر میکردم هر آدمی یه من داره؛ و منِ آدما میتونه متفاوت باشه.
میشه منِ یک نفر فقط اندازه خودش باشه؛ میشه اندازه خانوادهاش، یا محلهاش، یا شهرش، یا کشورش. یا میشه اندازه تمام آدما باشه.
میشه منِ یک نفر شکمش باشه، یا جیبش، یا تیپش، یا آبروش. میشه منِ یک نفر ایمانش باشه، عقیدهاش باشه، محبوبش باشه، خدا باشه.
منِ آدما هرچی که بود، شادی و غصه و خشم و اضطرابشون هم با همون تعریف میشه.
اگه شکمه با شکم؛ اگه خداست، با خدا...
منِ ما چیه؟
منِ ما چقدره؟