eitaa logo
خطـ | ـحمیدرضا فاضلی
103 دنبال‌کننده
78 عکس
11 ویدیو
0 فایل
دنیای خط‌هاست ما نقطه می‌بینیم... _______ حمیدرضا فاضلی ___________ حرفای جدی‌تر: @shivename
مشاهده در ایتا
دانلود
شیطان اگه بتونه یه کاری کنه که آدم با اختیار کامل خودش یه گناهی رو انجام بده، این کار رو میکنه؛ چون هرچی اختیار بیشتر باشه، سقوط بیشتره. ولی اگه نتونست، به حکم اینکه «آب دریا را اگر نتوان کشید...»، سعی میکنه شرایط رو جوری بچینه که آدم اون گناه رو ولو با اختیار کمتر، انجام بده. مثلا میاد و از ویژگی‌های ارثیِ آدم -که عمل‌کردن بر خلافش سخت‌تره- استفادن میکنه. یا میاد از اون زمینه‌های طرحواره‌ای استفاده میکنه. آدمی که جوشیه و ناخوداگاه زود عصبانی میشه، عصبانی شدنش کمتر از یه آدم با حوصله، سقوطش میده. ولی بالاخره سقوطش میده...
برای مدت‌ها فکر می‌کردم یه متن لیبرال، یعنی متنی که توش به صورت مستقیم یا تلویحی اشاره کنه که اصالت با رفاه، سرمایه، خواسته‌های شخصی، و... است. امروز فهمیدم میشه یه متن رو طوری نوشت که لیبرال باشه اما اشاره واضحی هم به مفاهیم بالا نکرده باشه. یعنی ادبیات و جهتِ متن طوری باشه که این پیام رو به مخاطب القا کنه. مثلا به این چند جمله -که از یه یادداشت توی یه سایت مربوط به مباحث مدیریت برداشته شده- توجه کنید: «...ما نمی‌توانیم به سادگی انسان‌ها را مجبور کنیم هدف‌های بسیار بزرگ داشته باشند. اما می‌توانیم به خاطر بسپاریم که هر هدفی (مادی یا معنوی) اگر به اندازه‌ی کافی بزرگ‌ باشد، ایفای نقش های عاطفی و کارگری عاطفی را راحت‌تر می‌کند...» متن بالا درباره اینه که چطور در محل کار احساساتی رو بروز بدیم که باعث بشه وظیفه شغلی‌مون بهتر انجام بشه، ولو که واقعا اون احساس در درونمون نباشه. بعد از خوندن این یادداشت، احساس می‌کنیم اونچه اولویت داره شغله. و بقیه چیزها اونقدری که در بهتر انجام شدن این شغل اثر دارن، مهمن. میخوان مادی باشن یا معنوی. حتی هدف‌داشتن که اساسا با انسانیتِ انسان گره می‌خوره، چون میتونه به ایفای مسوولیت شغلی کمک کنه، ارزشمند دونسته میشه. تشخیص جهت‌گیری‌های یک متن، سخت‌تر از تشخیص انحرافاتیه که توی متن وجود داره. به این ترتیب، یه یادداشت با یه ادبیات کاملا علمی، از مخاطبش، بدون اینکه حتی متوجه بشه، یه آدم لیبرال می‌سازه. پ.ن: این مطلب، محدود به یه سایت مدیریتی نمیشه. کافیه سری بزنیم به سرمقاله‌ها و یادداشت‌های روزنامه‌ها و سایت‌های خبری مثل شرق، اعتماد و... ایضا مقاله‌ها و درس‌گفتارهای بعضی اساتید دانشگاه‌ها، و... .
اینجا، گناهکاران را نمی‌پذیرند.
به قدر عبور تو از آن‌ سوی شیشه بود اگر لحظه‌ای جهان به چشمم قشنگ شد...
-دوست دارم یه قدرتی داشته باشم و بار سنگین نگاه همه آدما رو کنار بزنم و پاشم... -فقط پاشو. نگاه آدما مثل بخار غلیظه...
-این ما نیستیم؟ پشه‌هایی که اینجا کنار ایستگاه اتوبوس، توی گل متعفن وول میخورن؟ -نه. دنیا قشنگه. اون شکلی نیست. -پشه‌ها هم همینو میگن.
-باز این ما نیستیم؟ برچسب کثیفِ کمرنگ تیکه‌پاره‌ای از سردار سلیمانی که به دیواره ایستگاه چسبیده؟ یک نسخه بدلی کج‌و‌کوله از انسان حقیقی؟ نه شباهتی، نه رنگی، نه عمقی...
خطـ | ـحمیدرضا فاضلی
-دوست دارم یه قدرتی داشته باشم و بار سنگین نگاه همه آدما رو کنار بزنم و پاشم... -فقط پاشو. نگاه آدما
بخشی از یک گفتگو درباره اون مطلب: فرمود: البته گاهی نگاه مردم بواسطه رفتاری که در نتیجه‌ش اتخاذ می‌کنن، روی زندگیمون تاثیرات عینی می‌ذاره. مثل اینکه شاید موقعیتی رو از ما سلب کنند یا خواسته‌مون را اجابت نکن... عرض کردم: ...با گفتن اون حرف درباره بخار غلیط، سوال مهمی که به ذهن میاد، همینه. به نظر من، اینکه میگیم نگاه مردم مهم نیست، نه یعنی اینکه هر طور خواستیم رفتار کنیم. نسخه جایگزین، اینه که با رفتار کنیم. توی این رفتار با تقوا، چیزهایی هست که اتفاقا برای دیگران جذابه. اما غیر از این، سَيَجۡعَلُ لَهُمُ ٱلرَّحۡمَٰنُ وُدّٗا. خدا محبت این‌ها رو در دل دیگران قرار میده. در واقع اونی که درسته اینه که باید همینطور به خودیِ خود، تعهدی به نگاه دیگران نداشت. نه اینکه کلا تعهدی نداشت. حالا البته اگه یه جا تقوا گفت که تعهد به نگاه دیگران داشته باش(که میگه)، اونوقت چون تقوا گفته، تعهد میداریم، نه باز چون نگاه مردم مهمه. نگاه مردم همون بخار غلیظه.
بیمارستان آدمو متواضع می‌کنه...
دلم آسمون می‌خواد؛ زمین که جای پر زدن نیست... آسمونم مال عاشقاس عزیزم...مال من نیست...
این یه لقمه نون و پنیر و گردوئه استادمون اومد کنار میزم، بهم دادش و رفت. دیگه بقیه‌شو نفهمیدم؛ فقط در هاله‌ای از ذوق، خجالت، شگفتی، و این حسرت که ای کاش روم می‌شد بغلش کنم، شناور موندم...
میگن مارکس گفته: زباله‌های یک نفر رو به من نشون بده تا بهت بگم چجور شخصیتی داره! درباره من که راست میگه :)