-این ما نیستیم؟ پشههایی که اینجا کنار ایستگاه اتوبوس، توی گل متعفن وول میخورن؟
-نه. دنیا قشنگه. اون شکلی نیست.
-پشهها هم همینو میگن.
-باز این ما نیستیم؟ برچسب کثیفِ کمرنگ تیکهپارهای از سردار سلیمانی که به دیواره ایستگاه چسبیده؟ یک نسخه بدلی کجوکوله از انسان حقیقی؟ نه شباهتی، نه رنگی، نه عمقی...
خطـ | ـحمیدرضا فاضلی
-دوست دارم یه قدرتی داشته باشم و بار سنگین نگاه همه آدما رو کنار بزنم و پاشم... -فقط پاشو. نگاه آدما
بخشی از یک گفتگو درباره اون مطلب:
فرمود: البته گاهی نگاه مردم بواسطه رفتاری که در نتیجهش اتخاذ میکنن، روی زندگیمون تاثیرات عینی میذاره. مثل اینکه شاید موقعیتی رو از ما سلب کنند یا خواستهمون را اجابت نکن...
عرض کردم: ...با گفتن اون حرف درباره بخار غلیط، سوال مهمی که به ذهن میاد، همینه.
به نظر من، اینکه میگیم نگاه مردم مهم نیست، نه یعنی اینکه هر طور خواستیم رفتار کنیم. نسخه جایگزین، اینه که با #تقوا رفتار کنیم. توی این رفتار با تقوا، چیزهایی هست که اتفاقا برای دیگران جذابه. اما غیر از این، سَيَجۡعَلُ لَهُمُ ٱلرَّحۡمَٰنُ وُدّٗا. خدا محبت اینها رو در دل دیگران قرار میده.
در واقع اونی که درسته اینه که باید همینطور به خودیِ خود، تعهدی به نگاه دیگران نداشت. نه اینکه کلا تعهدی نداشت. حالا البته اگه یه جا تقوا گفت که تعهد به نگاه دیگران داشته باش(که میگه)، اونوقت چون تقوا گفته، تعهد میداریم، نه باز چون نگاه مردم مهمه.
نگاه مردم همون بخار غلیظه.
دلم آسمون میخواد؛ زمین که جای پر زدن نیست...
آسمونم مال عاشقاس عزیزم...مال من نیست...
هنوز وقتی به جای سردار سلیمانی میگفتم شهید سلیمانی، بغض گلومو میگرفت...
حالا این بغض تازه رو کجای دلم بذارم...
«به پا خیزید برای خدا، دوتا دوتا و تنها!» آن گاه، اتفاق بزرگ، نزدیک است!