eitaa logo
خطـ | ـحمیدرضا فاضلی
103 دنبال‌کننده
78 عکس
11 ویدیو
0 فایل
دنیای خط‌هاست ما نقطه می‌بینیم... _______ حمیدرضا فاضلی ___________ حرفای جدی‌تر: @shivename
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از عبدالله محمدی
📚 امام بیمار یا مبارز تشکیلاتی؟ 📘 اندیشه فاخر «انسان 250 ساله» بیانگر چند نکته ارزنده است. از جمله اینکه هیچیک از ائمه(ع) مبارزه را در هیچ مقطعی رها نکردند. لکن مهم، یافتن مصادیق مبارزه در میان امامان مختلف است. این اصل مهم در زندگی امام سجاد (ع) چگونه جلوه کرد؟ 📕 برای فهم نوع مبارزه امام سجاد(ع) لازم است شرایط قبل، حین و بعد ایشان را مرور کنیم. پس از واقعه کربلا، ضعف دینی در سرزمین حجاز بیداد میکرد. تا آنجا که امام سجاد(ع) فرمود در مدینه بیست نفر هم دوستدار ما نیستند. در سرزمین مکه و مدینه که از مقدس ترین شهرهای اسلام بود، رقاصه و فاحشه از شهرهای دیگر وارد کردند و این نمادهای فساد، وجاهت اجتماعی یافتند تا آنجا که تشییع برخی از آنان همچون تشییع صحابه رسول اسلام(ص) بود. اما بعد از دوران امام سجاد(ع)، چنان عطش به دینداری و معارف اهل بیت(ع) اوج گرفت که کرسی تدریس امام باقر(ع) و امام صادق(ع) زبانزد تاریخ تشیع است. از شهرها و مذاهب دیگر، برای فراگیری فرهنگ تشیع خود را به محضر این دو امام، رساندند. آیا این شرایط مساعد برای ترویج اهل بیت(ع) در زمان امام پنجم و ششم بدون علت محقق شد؟ نقش امام چهارم در آماده¬سازی این شرایط چه بود؟ ایشان با آنکه در خفقان مطلق بودند چگونه توانستند از مردمانی با سبک زندگی فاسد، مشتاقان علوم اهل بیت(ع) را تربیت کنند؟ 📌 در پاسخ به این پرسشها حداقل به دو نکته برجسته در حیات ایشان میتوان اشاره کرد: 📘 نخست تأسیس تشکیلاتی از محبین اهل بیت(ع) با استفاده از غلامان؛ در آن عصر غلامان و کنیزان، جزو فرودست ترین طبقات اجتماعی بودند. حضرت غلامانی میخرید، در خانه اش که دانشگاه توحید عینی و عملی بود، تربیت میشدند و سپس آزاد میشدند و همچون کانونهای متراکم، در نقاط مختلف جامعه اسلامی پراکنده میشدند. امام(ع) در سخت ترین شرایط، مؤسس تشکیلاتی پنهان و مؤثر از شیعیانی بود که زمانی غلام بودند و اکنون مبلغ امام. حضرت زین العابدین(ع) از غلامان وکنیزان، مروجان تشیع ساخت ولی چرا ما در ساماندهی و شبکه سازی از نخبگان جامعه یعنی طلاب و دانشجویان جوان نقص داریم؟ 📙 فعالیت دوم ایشان مبارزه در قالب مکتب دعا بود؛ لکن در چند درصد از ادعیه حضرت، مضامین صریح سیاسی، مبارزه با ظلم، انقلاب و .... یافت می¬شود؟ تصور بسیط ما چنین می پندارد که برای مبارزه باید مفاهیم انقلابی و آتشین را آشکارا ترویج شود. در حالی که در منطق جامع نگر اسلام، تقویت روحیه مبارزه جز از راه تقویت نگرش توحیدی و اخلاقی ممکن نیست.، همانگونه که فعالیت اجتماعی از تربیت فردی تفکیک پذیر نیست. 📕 تا زمانی که سبک زندگی و اولویتهای فرهنگی حول لذات بدنی میگردد، نمیتوان از مبارزه و قیام سخن گفت و در برابر، هر اندازه تهذیب ولایی رواج یابد، فرهنگ مبارزه نیز گسترش می یابد. 📍 از همینجا میتوان دریافت نگاه مبارزاتی ما با نگاه انقلابی چه میزان فاصله دارد؟ همچنین فهم ما از سیر و سلوک با تلقی ائمه (ع) چه تفاوتهایی دارد؟ جلسات اخلاق و دعا، که حاصل آن انزوا و تخدیر باشد، با فرهنگ تشیع ناب فاصله دارد. 📌 سبک زندگی اسلامی، تقویت مبانی معرفتی، شبکه سازی از نیروهای مؤمن و مؤثر، تقویت نگاه توحیدی و جامع نگر؛ اضلاع اصلی مبارزه حضرت در قالب مکتب دعا بودند. در الگوسازی از ایشان نباید فرصتها را از دست داد. عبدالله محمدی عضو هیئت علمی مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران https://eitaa.com/abmohammadi
دلم می‌خواد قید درس و زندگی و کار و دغدغه‌ها رو بزنم و یه کتاب شعر عاشقانه بردارم و بخونم و بعد، قلب، لبالب از عشق...چشم، مالامال از اشک... غلطه؟ میدونم. ولی قشنگه...ولی وسوسه کننده است... درستش اینه که دنیا، بیستون باشه؛ ما فرهاد؛ و راهِ قصرِ شیرین از میانه‌ی این کوه سنگی سخت بگذره... درستش اینه که تیشه به دست باشیم. همه‌ی عمر. که درس خوندنمون عاشقی باشه؛ دوره برگزار کردنمون عاشقی باشه؛ خبرها رو دنبال کردنمو، توی جلساتْ بحثای خشک و انتزاعی کردنمون، نماز خوندن، ورزش کردنمون...همه و همه عاشقی باشه... ولی خب وقتی که عاشقی نیست، وقتی که عاشق نیستم...چیکار کنم؟ حافظ نخونم؟ نظامی نبینم؟ با ابوسعید و باباطاهر و قیصر اشک نریزم...؟ چیکار کنم؟ ... یاد ۱۴ خرداد ۶۸ می‌افتم تیر ۶۰ اردیبهشت ۵۸ دی ۹۸... بعد، آواز غم‌انگیزی روی قلبم میشینه که: امشب صدای تیشه از بیستون نیامد شاید به خواب شیرین، فرهاد رفته باشد... ____________ پ.ن: زنده‌م به چنتا بیت... یکی همین بیت بالاست. یکی این بیت باباطاهره: اگر مجنون دل شوریده‌ای داشت دل لیلا از او شوریده‌تر بی... یکی هم اون بیت حافظ(و چند بیت از همون غزل) : در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن شرط اول قدم آن است که مجنون باشی...
-مرا ببین! با همسر و فرزند و هفت سر عائله و یک سر و هزاران و بیش از هزاران سودا، این طور از خواب و خوراک زده‌ام. تو فکر می‌کنی من دوست ندارم کنار خانواده‌ام باشم ؛ دوست ندارم سر فرصت مطالعه کنم و در کلاس‌ها شرکت کنم و ساعت ها به تفکر بنشینم؟ اما این مسوولیت که گویا کسی در پیِ به انجام رساندنش نیست، امروز تکلیف من است. همان طور که تکلیف تو. و تو البته یک در هزار چون من، در محاصره ی مشغله‌ها نیستی. -برادر! در وظیفه شناسی تو قطعا شکی نیست ؛ و نیز در پرمشغله بودنت. آغاز گفتگوی ما -و طبیعتا آغاز اختلاف‌مان- اما چگونگی انتقال دادن این دغدغه، و این انگیزه، و این احساس تکلیف است به دیگران. تو به واسطه ی برخوردهای پی‌در‌پی و پرسش‌های شخصی و اخلاص و توکل و ایمانت، اکنون مالک این جام زرین انگیزه‌ -و طبیعتا اراده ی در راستای آن انگیزه- شده‌ای ؛ اما این تنها درباره ی توست برادرجان. تو. فقط تو. و تو نمی‌توانی و نباید انتظار داشته باشی که ما نیز با تکیه بر ایمان و انگیزه‌ی تو، آغازگر و ادامه دهنده ی این حرکت باشیم ؛ اگر تو بر اساس احساس تکلیفت، در مسیری که پیش از تو نبوده است، گام نهاده‌ای و افتان و خیزان به قله رسیده‌ای، نمیتوانی به ما افتان و خیزان رفتن را توصیه کنی و آن را اصل بدانی. اصل بر طی کردن مسیرِ همگانی و پیش از آن، ساختن چنین مسیری است. اصل بر توازن است، و تعادل، و پوشش دادنِ تمامی استعدادها، و نظم -نظم آهنین و باشکوه- و دوستی، و صمیمیت، و توجه به همه حرکت‌کنندگانِ این مسیر -هر یک، به قدر نیاز-. اصل بر این است که شانه های ما ذره ذره برای مسوولیت آماده شود، و قلب ما، پا به پای ذهنِ ما رشد یابد. و آنگاه، مسوولیت های بزرگ را بر دوش ما بگذاری. و باز اگر تو، خود زیر بارِ مسوولیت های بزرگ، روح بزرگی یافته‌ای، به این معنا نیست که شرایط، برای همه همین باشد. من هنوز شانه‌های روحِ خود را کوچک می‌بینم، و ضعیف. و ذهن من اگرچه در درستی این مسیر، به یقین رسیده است ، اما یقینِ حصولیِ ذهنی، هیچ‌گاه کافی نیست. فکرِ حرکت، کشتی را به حرکت وا‌نمی‌دارد. دیدن حرکتِ کشتی های دیگر هم. طوفان لازم است ؛ طوفانی دائمی. -تو می‌دانی که منش من، هیچ‌گاه تحمیل کردن حرفم، و اعتقادم، و درستی مسیرم بر دیگران نبوده است ؛ اگر چه برای اثبات آن همواره تلاش کرده‌ام. این بار هم اگر از ضرورت صحبت می‌کنم و تکلیف، مقصودم این نیست که: بی‌چون و چرا در مسیری که من فکر می‌کنم ضرورت دارد قدم بردار". اما می‌تواند این معنا را داشته باشد که لااقل به این مسیر فکر کن. به کوچک ماندن قانع نشو؛ اسیر استعدادها و لذت‌ها-هرچند بزرگ- نباش ؛ نخواه که صبر کنی تا بهاری برسد و غنچه‌ها شکوفه بسازند ؛ بهار را خودت بساز. توان صعود به قله را خودت خلق کن، کشتی را خودت به حرکت در بیاور. من ابدا به کوچکی روح اعتقاد ندارم ؛ روح، از هر جهت بی‌نهایت است ؛ بی‌نهایت توانمند، بی‌نهایت رونده؛ بی‌نهایت تحمل‌کننده ی مسوولیت‌های بزرگ. تنها و تنها، ایمان توست که حدی برای این توانمدی ها تعیین می‌کند. و ایمان، میوه‌ای است که اگرچه از خاک دل می‌روید، اما باغبان عقل را و تفکر را و عمل را -عمل مداوم- و استقامتی خستگی ناپذیر را دائما در کنار خود می‌طلبد و تو اگر ایمانت را آنچنان قوی نمی‌یابی، این باغبان را پیوسته به مراقبت از آن خاک و آن میوه بگمار. این همان اصلِ بدون استثناست که در پی‌اش می‌گردی. و نیز همان مسیری که من طی کردم. -قبول است. تنها یک سوال: تو با ریزبینی و دقت همیشگی‌ات گفتی: "بهار را خلق کنیم تا گل‌ها شکوفه بسازند." و نگفتی که گل‌ها را وادار به شکوفه دادن کنیم. زیرا خوب می‌دانی که رشد هر چیز در عالم ما، بعد از اینکه نیازمند شرایط مساعد است، نیازمند گذر زمان نیز هست. و این مطلب را، مطهری بزرگ هم می‌گوید. و نیز گفتی که ایمان، گل است ؛ درخت است؛ میوه است. با این همه، همچنان اصرار داری که من هرچه زودتر به راه بیفتم. در مسیرِ گل دادن. حال آنکه من اگر بتوانم بهار را خلق کنم -که یقین بدان خواهم کرد- از آغاز بهار، چند مدتی زمان لازم است تا دانه های ایمان، از خاک قلب جوانه بزنند و شکوفه بسازند و میوه بدهند. و تو اما آنگونه اصرار به حرکت داری که گویی همین لحظه، آخرین فرصت شکوفایی است. و این اصرار تو بیشتر شبیه فشردن غنچه‌ای برای باز کردن آن است تا تشویق کردنش به بیدار شدن از خواب. (این گفتگو - که زمانی شبیهش در عالم خارج اتفاق افتاده است- مدت‌هاست که در من ادامه داشته است؛ و من هر بار که بتوانم، بخشی از آن را خواهم نوشت. تا آن زمان که از دو سرِ قاعده ی مثلث، به زاویه سوم برسیم. به وحدت. و اشتراک. و در مسیر یگانه شویم.) پ.ن: پیام بدهید و بگویید که در کجا اشتباه رفته‌ام یا راه درست‌تر را فرو گذاشته‌ام و اینکه با کدام سخنگو همراه‌تر شده‌اید. در این صورت از شوق خواهم گریست.
-اصرار من بر حرکت، معلول شناخت من است از عرصه ی پیشِ رو: وسعت نیاز ؛ نبودِ پاسخ. و نیز معلولِ شناخت من از تو: صادقانه جستن، و در بسیاری مواقع، صادقانه پذیرفتن و حرکت‌کردن. بدها منتظرِ تو نمی‌مانند ؛ خزان از راه می‌رسد، و وحشیانه درو می‌کند، می‌پوساند، زرد می‌کند و می‌رود. ما فرصت زیادی نداریم ؛ و با وجود ضرورت، می‌توان برخی قوانین عمومی جهان مادی را نادیده گرفت و به قوانینِ مافوقِ قوانین تکیه کرد. درباره ی این قوانینِ حاکم بر قوانین که در عالم اصطلاحات به آن، سنت الهی می‌گوییم سال‌ها پیش گفتگوی کوچکی داشتیم. اشاره ی مختصری: آتش می‌سوزاند ؛ دشنه ی تیز می‌برد. اینها-و بسیار چیزهای دیگر- بخشی از قوانین به ظاهر تغییر ناپذیر دنیای ما هستند. همین آتش و دشنه، ابراهیم و اسماعیل (علیهما السلام) را نمی‌سوزانند و حنجره نمی‌برند. چرا؟ سنت الهی است ؛ سنت تقوا، سنت توکل، سنت آزمایش. می‌شود زمستان باشد و تو بهار را خلق کنی، زمستان باشد و تو گل ها را به شکوفه ساختن وا داری...شرایط ما، شرایط عادی نیست که قوانین عادی بر آن حکم برانند. و البته ناگفته نماند که گلِ تو، یک غنچه ی خامِ نرسیده نیست ؛ بسیار به شکوفه ساختن، نزدیک است. -حرف هایت برادر من، آنگونه است که دوست داریم بپذیریم. اما میل به پذیرفتن، پذیرفتن حقیقی نیست ؛ حرف باید پذیرفتنی باشد. ما حکمت خدا را علیه حکمت خدا به کار نمی‌گیریم. قانونی را به نفع قانونی نقض نمی‌کنیم. قانون اساسا آن است که نقض نشود. بگذریم. این که عرصه ی امروزِ ما عرصه ی برخاستن بد است و هجوم همه‌جانبه‌اش -به این امید که نفسی بیشتر بماند و البته نخواهد ماند- چیزی را تغییر نمی‌دهد. این خداست که در هر موقعیتی تعیین می‌کند که آیا حوادث، از مسیر دیگری اتفاق بیفتد؟ و بدان که سنت اولیه ی الهی همان اصلِ اصیلِ تقوا است -این را هم مطهری بزرگ می‌گوید؛ این را نیز که: - تقوا یعنی رعایت اصولِ مشخص برای رسیدن به هدف. بر می‌گردیم به آغاز: اصلِ اصیل و اولیه ی ما توازن است و نظم و محبت و زمان برای رشد و... و ما موظف به تلاش کردنیم ؛ تلاشی بی‌نهایت و مطلقا به دور از خستگی و واماندگی. در این میانه اگر خداوند باری تعالی، اراده فرمود که این غنچه در میانه ی زمستان شکوفه بسازد، یقین بدان اتفاق خواهد افتاد. اما تا آن زمان، چه کسی می‌تواند بگوید که شرایط، شرایط ضرورتِ نقض عادت های این‌جهانی است و دیگر از اصول اولیه نباید پیروی کرد؟ پس اجازه بده بگویم که این تشخیص مبتنی بر شناخت تو از عرصه ی پیشِ رو، تا حدی غلط است. -مخالفتی نیست. فقط مراقبت کن که تمام تلاش تو، در ساختن بهار باشد ؛ زیرا که در این انتظاری که برای شکوفه دادن درختِ ایمان، خواهی کشید، ابلیس -اگر مراقبت نکنی- رخنه خواهد کرد و انتظار محدود و موقت و همراه با تلاش خستگی ناپذیر تو را، به رخوت و سستیِ طولانی بدل خواهد کرد. تقوا را آنگونه که معنا کردی، هیچ گاه از یاد مبر. شبانه روزی بخواه که ایمان به درستی این مسیر پیدا کنی و با همه ی داشته‌هایت برای رسیدن به آن بکوش، آن گاه به خداوندِ خدا بسپار که این کشتی را هر گاه اراده فرمود، به حرکت بیندازد. (زمانی او پذیرفت که ایمانش به این مسیر، بواسطه ی مطالعات وسیعش و ملاقات های گسترده و پی‌درپی‌اش با افراد مختلف بوده ؛ و رسیدن به ایمان، از این جهت برای من سخت‌تر است. اما همچنان اصرار داشت که باید شبانه روزی تلاش کرد.‌ من نیز پذیرفتم)
با آتشِ عشقت، از نفْس گذشتیم سودابه‌وش است او؛ ماییم سیاووش...
سه سوره یس می‌خوانم نذر دل‌های مردم جهان تا عاشق شوند... پ.ن: یس، قلب قرآن... امام، قلب جهان... پ.ن: سفارش مرحوم آیت الله کشمیری: امشب، سه سوره یس، برای زنده شدن روح...
هدایت شده از MESBAHYAZDI.IR
📝پاسخ حضرت آیت الله مصباح یزدی به درخواست موعظه یکی از جوانان: بسم الله الرحمن الرحیم اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم حضرت آیت الله مصباح یزدی! با عرض سلام و ارادت خدمت حضرتعالی لطفاً با دست‌خط مبارک اینجانب را موعظه و نصیحت فرمائید. با عرض ارادت و احترام مجدد 🔹پاسخ: بسم الله الرحمن الرحیم آسان‌ترین، شیرین‌ترین و مفیدترین کاری که می‌شناسم توجّه به وجود مقدّس ولیّ‌عصر عجّل الله فرجه است. محمد تقی مصباح یزدی @mesbahyazdi_ir
الهی! غُلَّتِي لاَ يُبَرِّدُهَا إِلاَّ وَصْلُكَ وَ لَوْعَتِي لاَ يُطْفِيهَا إِلاَّ لِقَاؤُكَ وَ شَوْقِي إلَيْكَ لاَ يَبُلُّهُ إلاَّ النَّظَرُ إلَي وَجْهِكَ... معبودم! سوز سینه‌ام را جز وصل تو، خنکا نبخشد و آتش درونم را جز ملاقات تو، خاموش نگرداند و بر حرارت شوقم به تو، جز دیدن روی تو، آبی نیفکند... مناجات المفتقرین
خطـ | ـحمیدرضا فاضلی
خدا را می‌گویند: جامع تمامی کمالات، بدون اینکه نهایتی داشته باشد. ائمه اطهار (ع) نیز مظهر محدودتر هم
تولد نمی‌گیریم. اما خداوند را شکر می‌کنیم که ما را در عصر امام خامنه‌ای قرار داد و امام خامنه‌ای را نیز در عصر ما. چرا که ما فرزندان علی، خدایی را که نبینیم، عبادت نمی‌کنیم...
نمی‌دانم تجربه کرده‌اید یا نه گاهی انگار نسیمی از آن عالم می‌وزد و این دلِ غافل، ناگهان می‌شود دلِ بهانه‌گیر...دلِ دلتنگ... آن وقت، این قطرات اشک را که ناغافل از چشمانت می‌بارد، نمی‌دانی پنهان کنی یا بگذاری آرام، حجم سنگینِ غم را سبک کند... _________ این لحظه‌ها معمولا بی‌بهانه رخ می‌دهد. یا با بهانه‌های کوچک. برای من چندخط از یک شعر قدیمی بود؛ و شرحی از آخرین روزهای آیت الله بهجت. که هر دو هم ناخواسته اتفاق افتاد: -می‌گویند ایشان آن هفته‌ی آخر، قرآن را می‌گرفتند و به خداوند می‌گفتند: خدایا من خیلی قرآن را دوست دارم... قیامت هم به من قرآن می‌دهی؟ (نقل به مضمون) -چه بگویم با من ای دل! چه‌ها کردی... تو مرا با عشقِ او آشنا کردی...
اَللَّهُمَّ سُدَّ فَقْرَنَا بِغِنَاكَ... اَللَّهُمَّ غَيِّرْ سُوءَ حَالِنَا بِحُسْنِ حَالِكَ.‌..