بسم ربی الله
ظهور،
آن ابتدایِ محبوبِ رهابخشِ روح از محدودِ فانی.
آن حیاتِ طیبه و آن وعدهی صادقِ نورانی.
چگونه درک خواهد شد؟
در خواب؟
در بیداری؟
یا حیات مادی؟
اصلا آیا لایق دیدار میشود؟
چه نمیدانمهای بسیار و چه تشنگیهای فراوانِ خفته بر روحِ پر تلاطمِ ناآرامِ اینروزها...
آه!
ماه را ببین!
چقدر شبیه تو به تک تک واژه ها دل میدهد.
به راستی، تو ظهور را چگونه میدانی؟
اصلا چه دیدهای؟ چه شنیدهای؟ چه فهم کردهای از آن صبحِ برای همیشه بودنت؟
و تو ای ماه،
رقابت نکن.
بگذار همان مجنون قصههای آسمان بمانی.
اینجا
در این اندیشه،
جای تو نیست...
لا ادری/ هیچکس
بسم ربی الله
اما مادرم.
او که امروز را با زبان روزه وضو میگیرد، نماز استغاثه میخواند، زیارت عاشورا را زمزمه میکند،
منتظر مینشیند تا ساعت ۸ صبح شود.
راس ساعت ۸، میرود تا رای خود را به صندوق بیندازد.
با حالت مزاح میگویم تا ۱۲ شب فرصت هست، چقدر برای فتح صندوق های رای عجله داری.
مادر پاسخ میدهد، رای تکلیف شرعی است. مثل نماز است. باید اول وقت اداء شود.
تسبیح را به دست میگیرد.
نذر کرده است که اسلام یاری شود.
او که جان من است...❤️
اما
جای آنانکه نیستند
و او که نیست
و سید عزیزمان،
خالی است. بسیار خالی است...
این پیام رو دوبار بخون
چون من درمورد باور به ارزشهای اسلامی، ملی و انقلابی، روحیه جهادی صحبت نمیکنم
#رتبه_بندی
لا ادری/ هیچکس
بسم ربی الله اما مادرم. او که امروز را با زبان روزه وضو میگیرد، نماز استغاثه میخواند، زیارت عاشورا ر
بسم ربی الله
مادر از صبح برای تبلیغ راهی شده است.
روستا به روستا.
در تلاش است.
تماس میگیرد:
زودتر بیا شازند.
نیاز داریم که باشی.
مادر مرا راهی میکند.
او که جان من است❤️
لا ادری/ هیچکس
بسم ربی الله چهره ی نفاق را نمیتوان محو کرد. و تنها راه رهایی از نفاق منافقان صراحت است. صراحت را
برای مردم نهج البلاغه میخوانند
چون به خلوت میروند....
11.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بسم ربی الله
ساعت ۱:۱۶
شهر بیدار است.
ما اما با آرمانِ انقلابیونِ کف خیابان،
نامه از درب خانه ها عبور میدهیم،
شاید وجدانی را تلنگری...
تقریبا یک روز تا آغاز دور دوم انتخابات ریاست جمهوری باقی مانده .
صبح تبلیغ تلفنی است
عصرها روستا به روستا و
شب نیز خانه به خانه ...
اما دل آرام نمیگیرد.
مادر میگوید از هر ده برنامه و دفاعی که میگویی ، یکی بحث ظهور باشد.
پدر میگوید ظهور را تبدیل به گفتمان کنید.
اما دل ،
دل حرفها دارد.
با این شهر،
با مردمانش،
با این خاک،
با ساکنانش،
با تو!
اما تو...
بسم ربی الله
اما اکنون،
بیش از هر زمان،
یاد رئیسی عزیز در جانم در جریان است.
او که رفتنش پیش از ملموس شدن زحماتش چندان ساده نبود!
و این خطبه که دائما تکرار میشود و نمیگذارد چشم بر هم بگذارم.
اللَّهُمَّ إِنِّي قَدْ مَلِلْتُهُمْ وَ مَلُّونِي وَ سَئِمْتُهُمْ وَ سَئِمُونِي، فَأَبْدِلْنِي بِهِمْ خَيْراً مِنْهُمْ وَ أَبْدِلْهُمْ بِي شَرّاً مِنِّي
خدایا! اينان از من خسته اند و من از آنان خسته؛ آنان از من به ستوده اند و من از آنان دل شکسته؛ پس بهتر از آنان را مونس من دار و بدتر از مرا بر آنان بگمار.