لایا
~پیش از اینها نیز یکی دو بار تصور میکردم عاشق شدهام. اما عشق من به تو ، به هیچ چیز شبیه نیست: ت
نامه های شاملو به آیدا 💌:
~آیدای عزیز من
هر چه بیشتر میبینمت احتیاجم به دیدنت بیشتر میشود. دیروز چند لحظه ی کوتاه بیشتر ندیدمت. تمام سر شب، تنها و بی هدف در خیابانهای تاریک و خلوت این اطراف راه رفتم و به تو فکر کردم شاید اگر بیرون نمیرفتم میتوانستم دفعات بیشتری ببینمت ولی چون به ات گفتم که بروی بخوابی و قبول نکردی ناچار رنج ندیدن تو را به خودم هموار کردم و از خانه بیرون رفتم که بروی استراحت کنی فکر نمیکنی اگر مریض بشوی و بیفتی با این وضعی که داریم چه خواهد شد؟
در هر حال ساعات درازی در خیابانهای خلوت راه رفتم و همان طور که گفتم به تو فکر کردم. به شخصیت و خانمی و برازندگی ،تو به مهربانیت و به لبخنده هایت فکر کردم به حرفهایی که از تو شنیده ام و اگر چه خیلی زیاد
نبوده مرا این طور خوش بخت کرده اند فکر کردم به تو گفتم: «زیاد خیلی خیلی زیاد دوستت دارم. » جواب دادی: «هر چه این حرف را تکرار کنی، باز هم می خواهم بشنوم!»🤍
- هفتم خرداد ۱۳۴۱
#لیلی_و_مجنونِ_معاصر
لایا
نامه های شاملو به آیدا 💌: ~آیدای عزیز من هر چه بیشتر میبینمت احتیاجم به دیدنت بیشتر میشود. دیروز چند
‹از نگاه تو شاید آیدا فقط یک زن باشد،
اما برای من معنایی وسیعتر از این دارد.
بهتر بگویم آیدا برای من بهانهی زندگی کردن
و انسان بودن است.او تمثیل همهی مردمی
است که من دوستشان دارم. همانها که
با محبت خود مرا نوازش میکنند.
پس آیدا یک بهانه است.
او اشارتی به من و جامعهی من است.👩🏻♥️›
#لیلی_و_مجنونِ_معاصر
بنازم چشمِ مستت را ...
قربان مردمک های سرگردان چشم هایت بروم ...
قربان غم و شادی ات بروم؛
توچه هستی که جز در تو
آرام نمی گیرم!
_فروغ فرخزاد
Shervin4_6044111607972236564.mp3
زمان:
حجم:
7.8M
فروختم شعر هامو تو حراجی ها..
#شروین:)
لایا
‹از نگاه تو شاید آیدا فقط یک زن باشد، اما برای من معنایی وسیعتر از این دارد. بهتر بگویم آیدا برای م
نه به خاطر آفتاب، نه به خاطر حماسه
به خاطر سایهی بام کوچکش
به خاطر ترانهای کوچکتر از دستهای تو
نه به خاطر جنگلها، نه به خاطر دریا
به خاطر یک برگ
به خاطر یک قطره
روشنتر از چشمهای تو
#لیلی_و_مجنونِ_معاصر
لایا
نه به خاطر آفتاب، نه به خاطر حماسه به خاطر سایهی بام کوچکش به خاطر ترانهای کوچکتر از دستهای تو
آیدای خودم؛ آیدای احمد...!
اما با همه ی این ها با همه ی خاطره هایی که هر بار پس از رفتنت در ذهن من باقی می ماند؛ با همه این خاطره هایی که هر بار از هنگام رفتنت تا بار دیگر که بازآیی در ذهن من تکرار می شود، و با همه ی عطر جنون انگیزی که پس از رفتنت تا ساعات دراز، خاطره ی تو را در این کلبه ی درویشانه زنده نگه می دارد،_ باز، همین که پا از کنار من کنار گذاشتی، آن ناباوری عظیم همیشگی چون کوهی بر سرم فرود می آید و وادارم می کند که باها و بارها، با تعجب از خودم بپرسم:
«_آیدا؟ آیدای من؟ این جا بود؟ کنار من بود؟
#لیلی_و_مجنونِ_معاصر
نام بعضی نفرات
رزق روحم شده است
وقت هر دلتنگی
سویشان دارم دست
جرئتم می بخشد
روشنم می دارد ..!
_نیما یوشیج