eitaa logo
لایا
12.3هزار دنبال‌کننده
790 عکس
1.2هزار ویدیو
76 فایل
لایا دختری که مجبور شد از دایره ی امن خودش بیاد بیرون و شجاع باشه 🪄📚 بخش کاری و حسابداری : @tablighatghermez مسئول کتابخونه : @admin_farangi از پست هامون خوشت اومده؟ برش دار، برای تو🤍📘
مشاهده در ایتا
دانلود
لایا
نامه های شاملو به آیدا 💌: ~آیدای عزیز من هر چه بیشتر میبینمت احتیاجم به دیدنت بیشتر میشود. دیروز چند
‹از نگاه تو شاید آیدا فقط یک زن باشد، اما برای من معنایی وسیع‌تر از این دارد. بهتر بگویم آیدا برای من بهانه‌ی زندگی کردن و انسان بودن است.او تمثیل همه‌ی مردمی‌ است که من دوستشان دارم. همان‌ها که با محبت خود مرا نوازش می‌کنند. پس آیدا یک بهانه است. او اشارتی به من و جامعه‌ی من است.👩🏻♥️›
بنازم چشمِ مستت را ... قربان مردمک های سرگردان چشم هایت بروم ... قربان غم و شادی ات بروم؛ توچه هستی که جز در تو آرام نمی گیرم! _فروغ فرخزاد
Shervin4_6044111607972236564.mp3
زمان: حجم: 7.8M
فروختم شعر هامو تو حراجی ها.. :)
لایا
‹از نگاه تو شاید آیدا فقط یک زن باشد، اما برای من معنایی وسیع‌تر از این دارد. بهتر بگویم آیدا برای م
نه به خاطر آفتاب، نه به خاطر حماسه به خاطر سایه‌ی بام کوچکش به خاطر ترانه‌ای کوچک‌تر از دست‌های تو نه به خاطر جنگل‌ها، نه به خاطر دریا به خاطر یک برگ به خاطر یک قطره روشن‌تر از چشم‌های تو
لایا
نه به خاطر آفتاب، نه به خاطر حماسه به خاطر سایه‌ی بام کوچکش به خاطر ترانه‌ای کوچک‌تر از دست‌های تو
آیدای خودم؛ آیدای احمد...! اما با همه ی این ها با همه ی خاطره هایی که هر بار پس از رفتنت در ذهن من باقی می ماند؛ با همه این خاطره هایی که هر بار از هنگام رفتنت تا بار دیگر که بازآیی در ذهن من تکرار می شود، و با همه ی عطر جنون انگیزی که پس از رفتنت تا ساعات دراز، خاطره ی تو را در این کلبه ی درویشانه زنده نگه می دارد،_ باز، همین که پا از کنار من کنار گذاشتی، آن ناباوری عظیم همیشگی چون کوهی بر سرم فرود می آید و وادارم می کند که باها و بارها، با تعجب از خودم بپرسم: «_آیدا؟ آیدای من؟ این جا بود؟ کنار من بود؟ 
نام بعضی نفرات رزق  روحم شده است‌ وقت هر دلتنگی سویشان دارم دست‌ جرئتم می بخشد روشنم می دارد ..! _نیما یوشیج
عطر موهایت قرار از شهر می‌گیرد، بگو دل ربودن را کدام عطار یادت داده است؟
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
لایا
بنازم چشمِ مستت را ... قربان مردمک های سرگردان چشم هایت بروم ... قربان غم و شادی ات بروم؛ توچه هست
روی خاک ایستاده‌ام با تنم که مثل ساقهٔ گیاه باد و آفتاب و آب را می‌مکد که زندگی کند. _فروغ فرخزاد