eitaa logo
دندون عقل
55 دنبال‌کننده
32 عکس
4 ویدیو
0 فایل
« بسم الله الرحمن الرحیم » . شوهرعمه، قلم‌فرسا، نویسنده بالقوه‌ای که با دندونپزشکی امرار معاش میکنه...همین!
مشاهده در ایتا
دانلود
بسم‌الله پنج. ‌ آیا من از پس خودم، برمی‌آیم؟ تا «از پس، برآمدن» را چه معنا کنیم! غلبه به میل به بازگشت به اینستاگرام؟ غلبه بر میل دوری‌گزینی و حس اتلاف وقت افسارگسیخته؟ رسیدن به یک تعادل شکننده، بین ماندن و کم فعالیت کردن، به نحوی که ترک برندارد شیشه نازک تنهایی من، و همزمان از قافله پرشتاب دنیا هم عقب نمانم؟ هرکدامشان می‌شود تعریف ازپس‌ خودبرآمدن باشد. برایتان باورکردنی نیست، اما هرکدامش را بارها تجربه کردم! بارها رفته‌ام، بارها برگشته‌ام، بارها تعادل شکننده را سالی و دوسالی تحمل کرده‌ام، بارها با اپلیکیشن‌های بزرگ و کوچک کنترل اعتیاد به گوشی و لانچرهای مینمالیستی، چندصباحی محیط بویناک را تحمل کرده‌ام و با این حساب، بارها از پس خودم برآمده‌ام و نیامده‌ام! هربار تکه‌ای از شیشه نازک تنهایی‌ام ترک برداشته و هربار، محتویات داخلش لب‌پر زده و ریخته- آبروی رفته‌ای که به جوی برنمیگردد! دیگر چرخه وسواس و خناس و کالباس را از برم؛ اول وهم اتلاف وقت، بعد عقب افتادن از کارها و تشدید اهمال، بعد بهانه خلوت نداشتن و کم‌کمک جلب تایید ضمنی نزدیکانِ زخمی و دو یه مرتبه رفت و برگشت موقتی با دی‌اکتیواسیون و وانگهی، آنفالو ریموو بلاک پاک، اکسجوئلد فور دلیشن! یک ماه هم نشده، سرک کشیدن با یک صفحه بی‌نام و نشان جدید و روز از نو روزی از نو! با این اوصاف، با این جنون ادواری و دایره جنون؛ هنوز پرسش اصلی باقی است؛ اکنون آیا از پس خودم بر می‌آیم؟ ‌ - شش. پرسش اصلی باقی است؛ اکنون آیا از پس خودم بر می‌آیم؟ ‌ جواب: کی اهمیت می‌دهد؟ او که اهمیت می‌داد بین صفحه چهار و پنج جا ماند و او که اهمیت نمی‌دهد، تا صفحه چهل و چهار و چهل و پنج، پرطاقت می‌گازاند! مسئله توی کله توست، وگرنه مردم نه وقت اهمیت دارند، نه صلاح می‌دانند انبان توجه لب‌به‌لب پرشان را خرج «مسقره‌بازی»های تو کنند! خودگویی و خود خندی/ عجب مرد هنرمندی! ‌ ‌لاجرم، پرسش مهم‌تر پیش می‌آید؛ تو که قائلی از هفت دولت آزادی! پس دقیقا چه مرگت است؟ - همچنان شش. ‌ دقیقا چه مرگم است؟ ‌ از کجا شروع کنم به گفتن؟ از…از مقدمه؛ از متن‌هایی که می‌نویسم-که هم علت مرض منند و هم‌دوای من! این‌ها...اصلا، بیایید از واژه قراردادی «این» استفاده کنیم! به‌جایِ «جستارهای ترطویلِ کم‌مغز نه‌چندان‌نغز کم‌تر‌خوانده‌شدۀ شبه‌شطحِ سیال‌ذهن‌طور» بگوییم: «این»! مثل، هم«این» متن! این متن که تا اینجایش را،تا صور دوم اسرافیل محال است بیشتر از پنج‌نفر بخوانند. فی‌الحال، ای پنج حواری من! این «این» را بگیرید کف دست مخالفتان که گوشی را با آن نگرفته‌اید و بیایید هفت…
رسیدیم و رسیدیم کاشکی نمیرسیدیم فلان بهمان
هدایت شده از واگویه
خدیا قلمی متحرک را به بنده گنهکارت عطا بفرما
دندون عقل
خدیا قلمی متحرک را به بنده گنهکارت عطا بفرما
با صدای هومن حاجی عبداللهی، (پیک پیتزافروشی) در رئیس مزرعه بخوانید.
فعلا تا بعد!
دندون عقل
#سی_و_سه
و آخرین به امید الله!
البته این جا موند!
تمرین کنم باید نترس بودن را
برخی حرف‌ها گفتنی نیستند. اما زمانه جبری دارد برای بیرون کشیدن آنها. مثل چنین روزی که بناست عده‌ای روی موج هیجان موجود بایستند و از بچه‌های ما آجر بسازند برای بالا بردن دیوار مطامع و منافع خودشان. اینجاست که اگر ما ابتدا برادری‌مان را اثبات نکنیم، گوش‌ها پذیرا نخواهند بود. پس لاجرم باید تن داد به جبر زمانه تا جباریت عده‌ای خسارات جبران‌ناپذیری به‌جا نگذارد. من سال‌هاست یک چیز را تمرین می‌کنم: «گردن‌گیری». خوشگلش می‌شود: «مسئولیت‌پذیری». مثلا من به پزشکیان رأی که ندادم هیچ، حتی تلاش کردم رأی نیاورد. اما بالاخره روی کار آمد و نتیجه سیاست‌هایش چیزی است که سر سفره تک‌تک ما مشهود است. عجیب آنکه کسی که گلویش را در استوری‌ها برای پزشکیان پاره می‌کرد امروز مرا می‌نشاند روی صندلی اتهام و مطالبه‌ی همراهی با مردم را از من دارد!! من از این حاکمیت موجود هم جیره‌ای نخورده‌ام جز همان یارانه‌ای که گویا سرانه هر ایرانی است. هیچ‌وقت هم این نظام گوشش بدهکار حرف‌های امثال ما نبوده. استخدام هیچ ارگان و سازمان و نهاد دولتی و حاکمیتی هم نیستم. از خوان پروژه‌های درآمدزای نظام هم نصیبی هرگز نبرده‌ام. باز عجیب آنکه کسی که با کمترین میزان تناسب تحصیلی در معادن و شرکت‌های دولتی وابسته استخدام رسمی است و آخورش را به سفره‌ی نظام گره زده و بر گرده‌ی بیت‌المال سوار است، در چشم‌های من زُل می‌زند و به من می‌گوید: «آهای جیره‌خور! تا دیر نشده به مردم بپیوند!». سال57 هم که انقلاب شد، اثری از من در جهان ماده نبود. باز عجیب آنکه همان انقلابی‌های سابق و ورشکسته‌های سیاسی لاحق، انتقام تمام آرزوهای بر باد رفته‌اش را می‌خواهد از من بستاند. بگذارید سریع از آخر به اول مرور کنم. من نه 57 بودم که انقلاب کنم، نه نانم گیر نظام است و نه به پزشکیان رأی دادم. اما گردن‌گیری را تمرین کرده‌ام. پذیرفتن مسئولیت انتخاب مردم را. لذا هم پای کار انقلاب مانده‌ام و هم هنوز جمهوری‌اسلامی را تنها نسخه‌ی ممکن می‌دانم و هم در یاری دولت پزشکیان تردیدی ندارم. در این وضعیت جان و عمر خود و عزیزان‌تان را قمار مبارزات زیرلحافی (Slacktivism) عده‌ای نکنید که در امنیت و آرامش نشسته‌اند و ابدا مسئولیت هیچ چیزی را نمی‌پذیرند. حتی انتخاب خودشان را. این جماعت نشان داده‌اند پایش بیافتد گردن‌تان نخواهند گرفت. 18 دی ماه سال 4 @Masihane