هدایت شده از واگویه
برای جدی نوشتن باید قلم تیز کرد
منتهی من قلمتراش ام رو گم کردم
#انجام_علاقه
دندون عقل
برای جدی نوشتن باید قلم تیز کرد منتهی من قلمتراش ام رو گم کردم #انجام_علاقه
قلم نویسنده، فقط و فقط و فقط با «نوشتن» تیز میشه. درجا زدن ممنوع!
#پنجاه
بسم الله - فرقی ندارد با چه اعرابی بخوانیشان. با فاصله یا سرِ هم. سه مقراض دولبه. سه انگیزه ادامه حیات. سهگانۀ زر و زور و تزویر. سه قدرت، سه شأن والا، سه شیطان بالقوه. ما هرسهشان را خواستیم. ما برای هرسه جنگیدیم. بعضی یکی، بعضی دوتا، بعضی هرسه را جور دیگری خواستند و دندان بر شاهرگمان جریدند، مشت در کاسه چشمانمان گرداندند و چکمه روی کاسه سرمان لهیدند و با غیظ، فحشهای آبدار و کافدارشان را توی صورتمان تُفانداخته، راه نفسمان را بسته و کمرمان را شکسته طلبیدند...غافل از آنکه زمانه، همان کوفتیِ لاکردار بیمعرفت، همان سرباز بیرحم خدا، همان دلبر بیوفای پُشتکرده و شتابان-در فرار؛ اگر نه به سود ما درگذر، ولی دوچشم تیزبین و نافذش به گلوی خشکیده و دهان پر خاشاک و موهای خاکگرفتهمان دوخته بود و هرچند، دم برنمیآورد اما تیغ شهادتش را تیز میکرد، برای روز جزا!
تلوتلو خوردیم، گریه کردیم، مُردیم و میراندیم و عربده زدیم و گرگ و شغال و کفتارها، درون حنجرهمان زوزه کشیدند، اما از زنده ماندن دست برنداشتیم! جرم ما همین بود! دادستان دادگر، داد دل ما خواهد داد، به شهادت زمانۀ بدمصب!
پ.ن: اللهم انا نشکو الیک! فقد نبینا، و غیبة ولینا، و کثرة عدونا، و قلة عددنا، و شدة الفتن بنا، و تظاهر الزمان علینا...و تظاهر الزمان علینا....
#پنجآه_و_یک
هدایت شده از علیرضا زادبر
آن "خشونت عریان" از کجا آمد؟
۱۸ تا ۲۰ دی ۱۴۰۴
اینکه ۱۸ تا ۲۰ دی آن دختر جوان، کف خیابان به مخالف زیر دست و پا حمله کند و با خشم و نفرت شدید پیچ گوشتی را در چشم طرف فرو کند! یا جوان دیگری لاله گوش یک نفر را ببرد، مسجد بسوزاند، امامزاده و قرآن آتش بزند، به مدرسه، ایستگاه آتش نشانی و... رحم نکنند از کجا می آید؟
۱. قطعا و بدون تردید این یک خشونت گروهکی، فرقه ای و سازمان یافته است. افرادی که عضو یا تاثیر پذیر از "کالت" هستند. عضو کالت در واقع با پیش فرض ها ثابت و مسخ شده توسط فرقه اهداف خود را پیش می برد. در زمان نیاز بی حد و مرز خشن و بی رحم است. مثل سازمان مجاهدین خلق(رجوی)، کوموله و...
۲. بخشی از این خشونت از شوک اقتصادی می آید که نوبت های قبل نیز در ایران و سایر نقاط جهان تجربه شده است.
۳. انباشت خشم در جامعه به مرور زمان شکل میگیرد و اگر فرآیندی برای تخلیه و کنترل خشم ایجاد نشود در یک مسیر غیر طبیعی با دخالت خارجی[در این نمونه اخیر دخالت سیا و موساد] حتما تلفات ایجاد میکند.
خشم با یک علت شکل نمیگیرد. نباید دنبال یک علت بود. همیشه هم خشم، خشم مقدس و درست نیست. گاهی اوقات در سامانه محاسبات جامعه دستکاری تصنعی و خشم مصنوعی ایجاد میشود. پس حتما خشم ۱۸ تا ۲۰ دی عامل خارجی داشت، حتما عامل سازمانی و گروهکی داشت ولی باید عوامل دیگر را دید.
من اینجا به عامل چهارم کار دارم:
۴. بخشی از خشم ۱۸ تا ۲۰ دی که میتواند باز هم تکرار شود از فقدان "مرجعیت فکری و دعوت جامعه به سطحی نگری" می آید. اگر شما بخواهید مخالفین شاه در سال ۵۷ را صورت بندی فکری کنید هر کدام در یک جناح یا جریان فکری قرار می گیرند که حرف برای گفتن دارند.
الف) جریان مذهبی
ب) جریان روشنفکری
ج) جریان چپ
و...
چرا این صورت بندی ممکن بود؟ چون حرکت اجتماعی مردم در مبارزات طولانی علیه شاه از یک عقبه فکری و مراجع اندیشه ای نشات می گرفت. پشت هر کدام از این جریانات مغز متفکری حضور داشت. حتی اگر شما منتقد کیانوری، بازرگان، حنیف نژاد و... باشید باز آنها صاحب فکری بودند و بدنبال خود افرادی را به میدان مبارزه آورند. در راس آن مرجعیت فکری امام خمینی بود. اگر امام خمینی یک رهبر دینی نبود حداقل ترین ویژگی او فیلسوف بودن است. سایر اوصاف امام که او را در نزد اکثریت مطلق مردم متنفذ و محبوب ساخته بود بماند.
کارکرد این مرجعیت فکری، عمق دادن و آگاهی دادن به جامعه است. خشم جامعه را کنترل میکنند. در ۵۷ هم خشم از حکومت بود اما امام خمینی آن خشم را کنترل کرد و هیچ گاه اجازه مبارزه مسلحانه نداد.
الان چه؟
الان مرجعیت فکری از دانشگاه، حوزه، کتاب، گفتگو، منبر، مناظره علمی و... به سمت رسانه های شبکه های اجتماعی تغییر کرده است. این حالت در جهان رخ داده و اختصاص به ایران ندارد. در آشوب های پاریس در سال ۱۴۰۱ همین مدل رخ داد و شهر توسط نوجوانان و جوانان به آتش کشیده شد.
بخشی از خشم و خارج شدن خشم از کنترل از این می آید که رسانه های شبکه های اجتماعی میخواهند جامعه در سطحی گری و ناآگاهی بماند. عمده بازداشتی ها از سلسله پهلوی چیزی نمی دانند. پرتعداد حرف های شبیه بهم می زنند: شاه در مدارس میوه میداد! زمان شاه پاسپورت ما اعتبار داشت. شاه نقشی در جدایی بحرین نداشت. شاه را آمریکا و انگلیس کنار زد. و...
مرجعیت فکری در سطح لُمپن به شبکه اجتماعی کشیده شده و یک بلاگر رقص و غذا اثرگذاری بیشتری در امر سیاسی از یک نخبه علمی دارد. البته مقصود تمام جامعه نیست. بخش آگاه جامعه با این لُمپنیسم برخورد انتقادی و عاقلانه دارد اما وقتی قرار است بر احساسات سوار شوند و خشم تولید کنند تمرکز روی سن ۱۵ تا ۳۰ سال است که در وقایع اخیر نقش آفرین بودند. چگونه باید مرجعیت فکری ساخت؟
بروز خشم در جامعه تک علّی نیست.
#علیرضا_زادبر
@Politicalhistory
یارو با چه اعتماد به نفسی نوشته بود: «گفتگو برسر چه؟ بین ما و شما دریای خون است!»
من معذرت میخوام که درکی از نحوۀ شکلگیری سیلِ خون، رودِخون و دریای خون نداری عزیزم! دیگه چیزیه که شده! اینو هم بشنو جیگرت حال بیاد: «رقص و جولان برسر میدان کنند/ رقص اندر خون خود مردان کنند!»
وقتشه تنی به خون بزنیم!
مایوی من کجاست؟!
#پنجآه و سه!
✅ تحلیل بیژن عبدالکریمی از ناآرامیهای دی ماه ۱۴۰۴
✍️ بیژن عبدالکریمی، استاد فلسفه نوشت:
🔻حملۀ اسرائیل و آمریکا به خاک کشورمان، در ۲۳ خرداد، و حوادث روزهای هفتم تا بیستودوم دیماه امسال (۱۴۰۴)، دو رویداد و دو نقطۀ عطف تاریخی در تاریخ حیات اجتماعی ما، ایرانیان بوده است، دو رویدادی که بهخوبی آشکار میسازد نظام سلطۀ جهانی، به رهبری اسرائیل و آمریکا، کمر به نابودی ایران و ایرانی بسته است و هر دو مورد میبایست به بیداری همۀ نیروهای اجتماعی، از جمله حاکمیت و دولت، و غلبه بر اینرسی حاکم بر همۀ گفتمانها منتهی میشد، لیک متأسفانه این غلبه هنوز خود را نمایان نکرده است. حوادث دیماه ایران نشان داد:
۱. پاشنۀ آشیل ما، بیش از آن که توان قدرتهای سلطهگر غربی با هژمونی امپریالیسم آمریکا و صهیونیسم جهانی باشد، ضعف اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی جامعۀ خود ماست.
۲. خشونت ظاهرشده در جامعۀ ایران، که هیچ چیز از داعشیگری کم نداشت، نشان داد نیروهای وابسته به سازمان سیا و موساد و نیز نیروهای سازمان مجاهدین خلق، پ.ک.ک، جیشالعدل و سلطنتطلبان برای سرنگونی حاکمیت جمهوری اسلامی، نیل به قدرت و تجزیۀ ایران از چه خشونتگرایی عریان و داعشیگونه، و حتی بدتر از داعش، برخوردارند؛ تا آنجا که برخی از اعتراضکنندگان پس از رؤیت این خشونت آشکار صحنه را ترک گفتند.
۳. ما، ایرانیان، داعش را در بیرون از مرزهای کشور دنبال میکردیم، بیخبر از آن که داعشیگری در بطن جامعۀ ما و از درون شهرهای بزرگ تهران، مشهد، اصفهان، کرمانشاه، و... بروز یافت. در دیماه امسال خشونتی را در داخل مرزهای کشور و در میان بخشی از جامعۀ ایران تجربه کردیم که، اگر نگوییم بینظیر، لااقل کمنظیر بود. این خشونت، نتیجۀ طبیعی فرهنگ، تمدن و خرد ایرانی و صرفاً حاصل اعتراضات مدنی مردم نجیب جامعۀ ما نبود و نمیتوانست باشد. بیتردید، در این خشونت داعشیوار، «دیگری» و «بیگانه» حضوری چشمگیر داشته است، اگر چه همۀ عوامل را بههیچوجه نمیتوان به نقش بیگانگان تقلیل داد.
۴. امروز پرسش هر یک از آگاهان جامعه نباید صرفاً این باشد که نقش دیگرانی چون دولت و حاکمیت در بروز این خشونت چه بوده است؛ بلکه باید از خود بپرسیم: «نقش هر یک از ما در بروز این خشونت بینظیر و داعشیگری در حیات اجتماعی معاصر ما ایرانیان چه بوده است؟ و آیا ما روشنفکران و نخبگان دانشگاهی، که با صَرف تمام نیرو و توان خود برای نقد حاکمیت و قدرت سیاسی، دو مقولۀ بنیادین «فرهنگ و اخلاق» در جامعه را به فراموشی سپرده، دائماً بر آتش شکاف حاکمیتـملت و بیگانگی و ازخودبیگانگی افراد با جامعه خودشان دمیدیم، در ظهور یک چنین خشونتی در جامعۀ اخلاقی و معنوی ایران نقشی نداشتیم؟
۵. امروز دیگر پرسش هیچ یک از ایراندوستان حقیقی و عاشقان این مردم، این فرهنگ و این سرزمین، نباید این باشد که «آینده چه خواهد شد؟»؛ بلکه باید این پرسش باشد: «برای مقابله با ظهور فجایع عظیم و حملات خونباری که کشور و مردم عزیزمان، ایران، را تهدید میکند، هریک از ما چه میتوانیم بکنیم؟»
۶. من به عنوان یک استاد دانشگاه، یک اهل قلم و یکی از نقادان سیاسی و اجتماعی حاکمیت ایران، که در تهران و در بطن حوادث دیماه ایران بودهام شهادت میدهم تصویری که رسانههای بیبیسی، ایرانـاینترنشنال و صدای آمریکا و برخی دیگر از رسانههای معاند و نیز گزارشهایی که در سازمان ملل متحد و شورای حقوق بشر این سازمان ارائه میدهند دروغی محض و شرمآور و برای آمادهسازی شرایط ذهنی جهانیان برای حملۀ مجدد به ایران است. برای نمونه، نه فقط دولت ایران بابت جسد کشتگان پول و حق تیر دریافت نمیکند، دروغ آشکاری که برساخت رسانهای بیبیسی و ایراناینترنشنال و دیگر رسانههای ضدملی بود، بلکه دولت با شهید اعلام کردن بسیاری از کشتهشدگان، برای آنها حق و حقوق ویژهای قائل شده است.
۷. من به عنوان یک استاد دانشگاه، یک اهل قلم و یکی از نقادان سیاسی و اجتماعی حاکمیت ایران، که در تهران و در بطن حوادث دیماه ایران بودهام، شهادت میدهم پلیس و نیروهای انتظامی، و امنیتی ما، علیرغم نقطهضعفها و انتقاداتی که یقیناً دارند، اگر نگویم پاکترین، یکی از پاکترین نیروهای انتظامی و امنیتی جهانند و تا روز چهارشنبه، 17 دیماه دستور شلیک به سوی اعتراضکنندگان را نداشتند و صرفاً پس از حملۀ تروریستهای حرفهای و تعلیمدیده به سوی نیروهای انتظامی و پاسگاهها به منظور خلع سلاح آنها دستور شلیک یافتند و در این ردو بدل شدن آتش، بیتردید تعدادی از افراد بیگناه، در کنار نیروهای انتظامی، امنیتی و بسیجی کشورمان نیز کشته شدهاند.
[ باید سه بار این متن رو خوند، و اندیشید، و افسوس خورد، و بیمناک شد، و امیدوارشد! ]
#پنجآه و سه
دندون عقل
دوران دانشجویی، جایی، شبی دیرهنگام، دوست عزیز شاعری تعارف زد که وایسا برسونمت. گفتم پیاده میرم. صدا
[ به پیوست: اینهمه آشفته حالی...اینهمه نازک خیالی...ای به دوش افکند گیسو... ]
#پنجآه و سه
هدایت شده از وحید یامین پور
زمانی سخن گفتن از تباهی فکر و تمدن غرب هرچند سخت بود اما در گوشها مینشست. نقد غرب زیبا و دلفریب با شولایی از انساندوستی و آزادیخواهی و کرامت انسانی سخت بود، اما گوشها همچنان نقد را میشنید و اغلب تصدیق میکرد که در پس این جلوهی فریبا، چه دیو پلید کریه المنظری پنهان است.
اما امروز، در حالیکه فجیعترین نسلکشیها جلوی چشم همگان رقم خورده، رذلترین انسانها بر بلندپایهترین صندلیهای سیاست در غرب تکیه زدهاند که به هیچ ادبی پایبند نیستند و از بروز هیچ نشانهای از تفرعن و زشتخویی ابا ندارند، و آشکارا همهی شعارهای عصر روشنگری و آرمانهای حقوق بشری را به هیچ میگیرند و فاشیسم و نژادپرستی را در تهوعآورترین حالتش فریاد میزنند... گویی گوشها کمتر میشنود و چشمها سو ندارد.
ندیدن و نشنیدن بلای بزرگی است. و این همان لحظهی بهثمر رسیدن تلاشهای شیطان است. تبدیل شدن انسان به لاانسان؛ به کالبدی که حتی ارادهی و اختیار شنیدن و سپس توجه به کفر ورزیدن خود را هم ندارد. چونان مُردگانی که راه میروند. «لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَل»: آنان دل دارند، ولى نمىفهمند، چشم دارند ولى نمىبينند، گوش دارند ولى نمىشنوند، اين گروه همچون چهارپايان بلكه از آنها پستتر و گمراهترند.
تکنولوژیهای نوین ارتباطی برای آنها که "مراقبه" ندارند، کاملترین ابزار ناشنوا و نابینا کردن انسانها هستند. زمانی خوشبینانه میگفتند آنها امتداد انساناند. رادیو امتداد گوش و تلویزیون امتداد چشم است. وحالا شاید بگویند هوش مصنوعی امتداد فهم و درک و قوای درونی انسان. اما آنها امتداد نیستند، بلکه جانشیناند. تعطیل کردن گوش، نشستن بر جای آن؛ تعطیل کردن چشم و دیدن به جای آن و حالا تباه کردن درک و شعور انسانی و تصرف جایگاه آن. حالا هزار هزار انسان رانده شده از شهر انسانی در «جامعهی شبکهای» سکونت کردهاند اما پیش از سکونت، قوای انسانیشان را بیرون در خلع کرده و از تن و جان درآورده اند.
انسانی عریان از قوای انسانی، ملعبهای به دست الگوریتمها و سوئیچرهای طراحی شده در ملکوت Alphabet و Meta و Microsoft و OpenAI و...
#یادگاری
#انسان_و_رسانه
➕️ @Yaminpour