𝗪𝗁𝗂𝗍𝖾 𝗁𝗈𝗎𝗌𝖾.
آلبرشت دورر 📜 .
سالهای پایانی و مرگ ( ۱۵۲۱ - ۱۵۲۸ ) 👨🏼🦳
آلبرشت دورر در سالهای آخر عمرش تغییراتی در سبک هنری خود ایجاد کرد . از جزئیات دقیق و ریاضیوارانه به سمت بیانگرایی بیشتر و قلمموی آزادتر حرکت کرد . وی کتابهایی درباره ی نظریه هنر، آناتومی و پرسپکتیو نوشت که تاثیر بسیار زیادی بر هنرمندان بعد از خود گذاشت . متاسفانه دورر در سالهای آخر عمرش با مشکلات سلامتی از جمله نقرس دست و پنجه نرم میکرد . و در نهایت در ۶ آوریل ۱۵۲۸ در نورنبرگ آلمان به ابدیت پیوست . پزشکان علت مرگ او را نقرس یا عوارض آن اعلام کردهاند . و او را در گورستان کلیسای. سنت جان ( St. John's Cemetery ) در نورنبرگ به خاک سپردند . متاسفانه آرامگاه او در جنگهای بعدی از بین رفت و اکنون مکان دقیق آن مشخص نیست .
𝗪𝗁𝗂𝗍𝖾 𝗁𝗈𝗎𝗌𝖾.
آلبرشت دورر 📜 .
نمادشناسی در کارهای آلبرشت دورر :
نمادشناسی کارهای وی بسیار پیچیده و لایهلایه است، او نه تنها هنرمند بلکه یک متفکر عمیق بود که نماهای فلسفی، مذهبی، ریاضی و حتی استعارههای روانشناختی را در آثارش میگنجاند و پنهان میکرد .
𝗪𝗁𝗂𝗍𝖾 𝗁𝗈𝗎𝗌𝖾.
یکی از شاهکارهای آلبرشت دورر :
شوالیه،مرگ و شیطان (The Knight, Death, and the Devil ) ( ۱۵۱۳ ) است .
این شاهکار تصویری از عزت نفس و ایمان استوار در برابر سختیهای زندگي است .
𝗪𝗁𝗂𝗍𝖾 𝗁𝗈𝗎𝗌𝖾.
نماد شناسی این شاهکار :
- شوالیه : نماد مسیحی متعهد، یا خود دورر است . او نماد انسان معاصر رنسانس است که با عقل و ایمان خود در برابر شر و شیطان میایستد . زره او نشاندهندهی زره خدا در متون مقدس است .
- مرگ ( مرد با کمان ) : مرگ در آن زمانه اکثرا به صورت مردی با تیر و کمان نشان داده میشد ( اشاره به پیکان مرگ ) . وی سعی میکند توجه شوالیه را جلب کند، اما شوالیه او را نادیده میگیرد . این نشاندهنده بیتفاوتی به ترس از مرگ است .
- شیطان ( سگ سیاه ) : سگ در قرون وسطی اغلب نماد خیانت، شهوت و یا شیطان بود . این سگ سیاه و زشت، نماد وسوسههای اخلاقی و گناه است که سعی میکند شوالیه را به گمراهی بکشاند .
- اسب سفید : نماد پاکی، شجاعت و کنترل نفس است . اسب در کنار سوالیه گام برمیدارد، که نشاندهندهی هماهنگی بین روح و غرایز ( شوالیه و اسب ) تحت فرمان عقل .
- کوله پشتی : نماد بارهای دنیوی و یا گناهانی است که شوالیه حمل میکند، اما آنها را رها نمیکند .
𝗪𝗁𝗂𝗍𝖾 𝗁𝗈𝗎𝗌𝖾.
کلود مونه - نقاشی که نور رو میکشید ! 🫐
کلود مونه ، که اسم اصلیش اسکار-کلود مونه بوده، روز ۱۴ نوامبر ۱۸۴۰ در پاریس به دنیا آمد. پدرش یه فروشنده خواربار بود و مادرش یه خواننده پرشور. وقتی کلود پنج ساله بود، خانوادهاش رفتند لو آور ( بندر معروف شمال فرانسه ) تا تجارت خواربارفروشی رو دنبال کنند.
کسی رو دیدید که از مدرسه خوشش میاد ؟ خصوصا وقتی که هنر همه ی سلول هات رو درگیر کنه -
دوران مدرسه براش جذاب نبود. درس خواندن براش مثل زندان بود ؛ اما کلود کوچولو باهوش بود. ۱۵ سالش بود که فهمید میتونه با کارهایی که بلده پول در بیاره کاریکاتورهای زغالی ! توی لو آور معروف شد به این که از مردم کاریکاتور میکشد و هر کدام را ۱۰ تا ۲۰ فرانک میفروخت. پدرش این رو اینطور برداشت کرد که پسر آینده تجارت داره ، ولی کلود میخواست هنرمند بشه . اینجا بود که ناگهان تقدیر به دادش رسید...
𝗪𝗁𝗂𝗍𝖾 𝗁𝗈𝗎𝗌𝖾.
کلود مونه - نقاشی که نور رو میکشید ! 🫐
ملاقات با اوژن بودن 🗞 ،
سالی ۱۸۵۶ یا ۱۸۵۷ بود، تو سواحل نورماندی، به نقاشِ چیرهدست به نام اوژن بودن دید که این پسر کاریکاتورهای جالبی میکشه . بودن بهش گفت: همه اینا خوبه، ولی بیا بریم بیرون و مستقیم از طبیعت کار کنیم! «نقاشی در فضای باز» . مونه اول کمی زد زیرش، اما بودن اونقدر پافشاری کرد که بالاخره این بچه ۱۷ ساله قانع شد.
« من شما را از این تاریکیهای استودیو نجات میدهم تا نور حقیقی را ببینید! » و از اون روز به بعد، مونه عاشق استفاده از نور شد. بودن نه تنها نقاشی رنگ و روغن را بهش یاد داد، بلکه فلسفهی اصلی امپرسیونیستها را در مغزش کاشت ؛ بگذار قلم موت تند تند بره، رنگها رو شفاف بزن، نباید قاطیشون کنی و مهمتر از همه، جادوی لحظه رو ثبت کنی ~
𝗪𝗁𝗂𝗍𝖾 𝗁𝗈𝗎𝗌𝖾.
کلود مونه - نقاشی که نور رو میکشید ! 🫐
سربازی و خدمت عجیب ، لج بازی مونه ؟🧾
سال ۱۸۵۹ مونه راهی پاریس شد تا حرفهای نقاشی رو دنبال کنه. اما نقشهاش زیاد کار نکرد چون در ۱۸۶۱ برای سربازی به الجزیره فرستاده شد. لج کرد و کارهای عجیب و غریب میکرد تا اینکه تیفوئید گرفت و مجبور شد برگردد ؛ اما اونجا بود که با سبکهای تازه و عجیب آشنا شد و وقتی برگشت گفت: « آموزشهای قدیمی مزخرفه ! »
سال ۱۸۶۲ رفت پیش چارلز گلیر و همانجا با دوستان همیشگیاش آشنا شد- رنوار، سیسلی، بازیل و پیسارو. این بچهها دور هم جمع
میشدند و ول میکردند به قلم موی خودشون دنیا رو ترسیم میکردن .
مونه و رنوار در ۱۸۶۹ رفته بودن « لا گرنوییر » و آنجا بود که اولین اثر کاملاً امپرسیونیستی را زدند. قلم آنها آنقدر تند و رها بود که مردم میگفتند « اینها فقط طرح اولیه هستن ، تمومش نمیکنن ؟ » اما مونه جواب میداد: « همینه دیگه این نوره ، این زندگیه ! »
𝗪𝗁𝗂𝗍𝖾 𝗁𝗈𝗎𝗌𝖾.
در سال ۱۸۷۲ جناب آقای کلود مونه با این اثر جنبش امپرسیونیسم رو به یکی نحوی تاریخی کرد📰 طلوع آفتاب یا
وقتی اولین نمایشگاه مستقلشون در ۱۸۷۴ برگزار شد ، مونه تابلوی معروف "Impression, Sunrise" ( برداشت، طلوع آفتاب ) را نشان داد. یکی از منتقدها به نام لویی لروی مسخرهشون کرد و گفت : «این نقاشیها فقط یک "برداشت" (Impression) است!» اما جوکش ماندگار شد و اسم جنبش شد امپرسیونیسم.