حالا آدمها را میبینیم، تنهایی آدمها را هم میبینیم و دست در دست تنهایی خودمان در کنار دنیای زیبای آدمهای دیگر قدم میزنیم و هر از گاهی به خودمان افتخار میکنیم که جایی در مسیر زندگیمان "تنهاییمان" را دیدیم و طردش نکردیم.
به خودت افتخار کن، چون هیچکس از
جنگهایی که هر روز در سکوت با آنها
میجنگی خبر ندارد.
حرکت به سوی آینده، جسارتی میخواهد که هر کسی از عهدهاش برنمیآید.
انسانهای بسیاری را دیدهام که سالهاست ایستادهاند، نه قدمی به پیش برمیدارند و نه توان بازگشت دارند. در میانهی راه، میان آنچه بوده و آنچه میتواند باشد، متوقف شدهاند. گویی عقربههای زندگیشان دیگر نمیچرخد و هنوز در غبار گذشته، میان خاطرات و حسرتها، نفس میکشند، اما حقیقت این است که هیچ طلوعی نصیبِ چشمهایی نمیشود که تمام عمر، خیره به غروب ماندهاند.