eitaa logo
🤍𝐋𝐮𝐧𝐚𝐫𝐚✨
221 دنبال‌کننده
5 عکس
0 ویدیو
0 فایل
رمـ‌انٖـ‌ی بِه نٰام لُنٰارٰا🤍 دخـ‌تـ‌ری از جـ‌نـ‌س بـ‌ال فـ‌رشـ‌تـ‌ه🦋🌱 باحضور: حٰامٖیمِ صٰالٖحی✨ این رمان کاملا خیالی و از ذهن دخترکی ،خیال پرداز پدید آمده است🎀🫀 جانم؟؟🤍✨ https://daigo.ir/secret/41933480345 لٖف؟حٖرام😊❌ لیٖنکِ قَصرِمُونـــ‌👇💒
مشاهده در ایتا
دانلود
پایان تقدیمی🤍 ممنون که بودید🎀✨ جذباتون رو پیویم بگید🍓🌹 لف بعد تقدیمی ؟ حراممم🌊✨
🤍𝐋𝐮𝐧𝐚𝐫𝐚✨ ℝ𝕆𝕄𝔸ℕ 🎀 ℙ𝕒𝕣𝕥𝕖 : 16🫀 ~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~• چندسال گذشت. . لنارا هرروز آرزو میکرد دوباره خونوادش رو ببینه، با اینکه میدونست شاید همشون مرده باشن. . حامی هم فک میکرد همه مردن ولی دوست داشت دوباره یکبار برگرده کره و ببینه خونواده‌ش زنده ان یا نه . . مامان و بابا و سان ها و اون وو و هه این هم فکر میکردن حامی و لنارا مردن و تقریبا فراموششون کرده بودن. . لنارا همیشه در بچگی آرزو داشت که برترین دختر جهان از همه نظر و فرمانده ی کره بشه.برای همین خیلی تلاش میکرد. . حامی همیشه دوست داشت ، خواننده بشه. . هه این و اون وو و سان ها هم همیشه دوست داشتند خواننده و مدل بشن . . موقعیت : چند سال گذشته. لنارا : 17 سالشه. هه این : 25 سالشه. حامی : 23 سالشه. اون وو : 22 سالشه. سان ها : 20 سالشه. هه این و اون وو و سان ها به یک خواننده در کره تبدیل شدن و خیلی هم معروف بودن و در کشور های دیگه هم کنسرت میگذاشتن ولی هنوز پیش پدر و مادرشون زندگی میکردن. _ حامی هم در ایران خواننده شد و صداش اوج آرامش بود. _ لنارا هم در سن 17 سالگی سال آخر دانشگاهش بود و داشت ارشد رشته ی هوافضا رو میگرفت و به تمامی رشته ها مسلط بود . اون در سن 17 سالگی به 7 زبان دنیا مسلط بود و به بهترین خواننده ، دنسر ، پیانو وگیتاریست ، نویسنده و... در کره تبدیل شده بود و یکی از فرمانده های کل کره شده بود ولی فرمانده ی ارشد نبود هنوز .
🤍𝐋𝐮𝐧𝐚𝐫𝐚✨ ℝ𝕆𝕄𝔸ℕ 🎀 ℙ𝕒𝕣𝕥𝕖 : 17🫀 ~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~• لنارابه شدت بازیگر خوبی بود. لنارا فهمیده بود حامی در ایرانه ولی نمیدونست زندست یا مرده. لنارا به یک فرد مشهور و پولدار ترین فرد جهان تبدیل شد و دوست داشت بره ایران چون آهنگ های حامیم رو دوست داشت ولی نمیدونست حامی برادرشه. قرار بود چند ماه دیگه لنارا در مسابقات برترین دختر جهان شرکت کنه. زبان هایی که لنارا بهشون مسلط بود : کره ای. انگلیسی . تایلندی . فارسی. ترکی. چینی. ژاپنی. . (توجه در این رمان آهنگ های حامیم صالحی برای لنارا هست .) . چند سال قبل لیسا، لنارا و مکث رو تنها گذاشت و طلاق گرفت . لنارا در کنار درس هایی که داشت با وجود این موضوع خیلی سختی کشید. . . . لنارا : مکث ، من باید برم کره. . مکث : چرا عزیزم؟؟ . لنارا : میخوام برم کره ببینم پدر و مادرم زنده ان . اگه زنده بودن میرن پیش اونا. . مکث : اما تو نمیتونی منو تنها بگذاری.مگه تازه اونجا نبودی. . لنارا : نگران نباش یه وقتایی میام و بهت سر میزنم . هنوز نتونستم پیداشون کنم. . مکث : باشه عزیزم ، با چی میری و کی میری؟ . لنارا : بلیط هواپیما گرفتم و امشب میرم. . مکث : باشه. . (لنارا در حال جمع کردن وسایل.) . موقعیت : شب شده و لنارا داره میره. . لنارا : مکث... ، مکث... ، من دارم میرم. . مکث : (گریه)، قول بده برمیگردی.
پارت های جدید💚✨ پارت های بعد پنجشنبه هفته بعد 🎀🍓 لف؟؟ نه دیگه😡 دیدن و خوندن بدون عضویت حراممم✨🫀
🤍𝐋𝐮𝐧𝐚𝐫𝐚✨ ℝ𝕆𝕄𝔸ℕ 🎀 ℙ𝕒𝕣𝕥𝕖 : 18🫀 ~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~• لنارا : برمیگردم . و بغلش کرد. . لنارا رسید کره. . تو خیابون به یک فرد برخورد کرد و افتاد ، اون مرد سریع بلندش کرد و گفت ببخشید و یهو چشمای لنارا رو دید . . اون فرد : ببخشید ببخشید. . لنارا : اشکال نداره ، من حواسم نبود. . اون فرد به چشمای لنارا خیره شد و داد زد. . اون فرد : شما لنارا هستید؟ . لنارا : بله ، میشه داد نزنید. . اون فرد : م من من رو نمیشناسی ؟ . لنارا : چرا باید بشناسم از زیر ماسک. . اون فرد : لنارا منم ، من . من هه اینم . منو یادت نیس. (گریه) . لنارا: هه هه هه هه ا هه این؟؟ (پرید تو بغل هه این) . هردوتاشون گریه کردن . . هه این ، لنارا رو به خونه برد و همه شکه شدن و بغلش کردن. . لنارا شب همونجا موند و تصمیم گرفت پیش خونوادش بمونه و به تایلند برنگرده. . چند ماه بعد . . مکث ازدواج کرد و به لنارا گفت دیگه برنگرده. . موقعیت : روز مسابقه لنارا . . مکان مسابقه تو کره بود و همه ی افراد جهان که در این مسابقه شرکت کرده بودن اونجا حاضر شدن . . اولین دور مسابقه : باید در مدت 4 ساعت یک آهنگ مینوشتن. دومین مسابقه : در مدت 4 ساعت کار های تنظیم همون موزیک رو انجام میدادن. سومین مسابقه : در مدت 4 ساعت دنس همون موزیکی که ساخته بودن رو انجام میدادن . چهارمین مسابقه: و... . (مراحل مسابقه خیلی زیاده.) . لنارا در همه ی این مراحل اول شد و اولین دختر 17 ساله ی برتر جهان شد. . چند ماه بعد . .
🤍𝐋𝐮𝐧𝐚𝐫𝐚✨ ℝ𝕆𝕄𝔸ℕ 🎀 ℙ𝕒𝕣𝕥𝕖 : 19🫀 ~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~• در کره جنگ شد و خیلی از فرمانده ها ازبین رفتن و در طی 24 ساعت لنارا به عنوان فرمانده کل قوا ی کره انتخاب شد و همه گوش به فرمان اون بودن. . روز دوم جنگ ، کسایی که میخواستن لنارا رو بکشن . موشک زدن خونه ی مامان و باباش و فک میکردن که لنارا اونجاست ولی در همون موقع لنارا سرکار و هه این و اون وو هم سرکار بودن و پدر و مادر لنارا و سان ها تو خونه بودن. . دقیقا همون لحظه ی اصابت موشک پدرو مادر لنارا و سان ها از بین رفتن. . لنارا شب ها خواب نداشت و همش سرکار بود. . هه این و اون وو بعد فهمیدن موضوع فقط گریه کردن ولی به لنارا هنوز چیزی نمیدونست. . هه این : ا... ا.. ال.. الو . لنارا : سلام داداشی ، جان چی شده ؟؟ سریعتر بهم بگو باید برم سرکارم. . هه این : (نتونست گریش رو کنترل کنه). آجییی😭 لنارا😭 پرنسس من امروز باید بیای خونه😭 فهمیدی امروز باید بیای خونه باید. . لنارا : چی شده عشقم. . هه این : یک ساعت دیگه میبینمت و گوشی رو قطع کرد. . لنارا : الو الو الو. . لنارا تصمیم گرفت که برگرده خونه و یکم مرخصی بگیره. . (لنارا به شدت به خونوادش وابسته بود.)
پارت های جدید💚✨ پارت های بعد پنجشنبه هفته بعد 🎀🍓 لف؟؟ نه دیگه😡 دیدن و خوندن بدون عضویت حراممم✨🫀
دارم زحمت میکشم دلیل لف دادن هارو درک‌نمیکنم یکم شعور داشته باشین.