eitaa logo
🤍𝐋𝐮𝐧𝐚𝐫𝐚✨
221 دنبال‌کننده
5 عکس
0 ویدیو
0 فایل
رمـ‌انٖـ‌ی بِه نٰام لُنٰارٰا🤍 دخـ‌تـ‌ری از جـ‌نـ‌س بـ‌ال فـ‌رشـ‌تـ‌ه🦋🌱 باحضور: حٰامٖیمِ صٰالٖحی✨ این رمان کاملا خیالی و از ذهن دخترکی ،خیال پرداز پدید آمده است🎀🫀 جانم؟؟🤍✨ https://daigo.ir/secret/41933480345 لٖف؟حٖرام😊❌ لیٖنکِ قَصرِمُونـــ‌👇💒
مشاهده در ایتا
دانلود
🤍𝐋𝐮𝐧𝐚𝐫𝐚✨ ℝ𝕆𝕄𝔸ℕ 🎀 ℙ𝕒𝕣𝕥𝕖 : 10🫀 ~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~• یکم بعد رنگ چشای لنارا عوض شد. رنگ چشمش از آبی و بنفش به رنگ بنفش و عسلی تغییر کرد و گریه کرد. . مامان لنارا : هااا ، رنگ چشمش عوض شد؟؟؟ . ( اون وو و سان ها همیشه مشغول بازی ) . (جی هو کنار لنارا دراز کشیده.) . هه این : میدونستم خوشگله ولی نه تا این حد. حسودیم شد. . جی هو : فک کنم وقتی ناراحت میشه چشاش این رنگی میشه. . (کار های روزمره) . موقعیت : نزدیک غروبه. مامان تو رخت خوابه. بابا داره تلویزیون میبینه. هه این و جی هو سرشون تو گوشیه. سان ها خوابیده. اون وو دراز کشیده و با اسباب بازی هاش بازی میکنه. لنارا رو هوا رو نگاه میکنه و میخنده. . (تلفن خونه زنگ میخوره) . (هه این میدوعه تا گوشی رو جواب بده) . هه این : الو
🤍𝐋𝐮𝐧𝐚𝐫𝐚✨ ℝ𝕆𝕄𝔸ℕ 🎀 ℙ𝕒𝕣𝕥𝕖 : 11🫀 ~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~• عموی لنارا: سلام هه این، خوبی عمو جون. . هه این : سلام عموجون ، خداروشکر. . عموی لنارا : عمو بابات هست؟؟ . هه این : آره. الان صداش میکنم. . عموی لنارا : باشه ، منتظرم. . هه این : بابا... بابا. بیا عمو کارت داره. . (بابای لنارا میره و گوشی رو جواب میده.) . بابا ی لنارا : سلام داداش. . [توجه : اوپا و هیونگ نیم در زبان کره ای به معنای برادر بزرگتر است.] . عموی لنارا : سلام . خوبید؟؟ . بابای لنارا : شما خوب باشید ماهم خوبیم. . عموی لنارا : مرسی . میگم امروز خونه اید ما بیایم کوچولوتون رو ببینیم. . بابای لنارا : یه لحظه گوشی. خانم امروز مهمون بیاد؟ . مامان لنارا : آره بگو بیان اشکال نداره. . بابای لنارا : بله بفرمایید. . عموی لنارا : ممنون ، پس ما تا یکی ،دوساعت دیگه میایم. . بابای لنارا : باشه . خدانگهدار. . عموی لنارا : خدانگهدار.
🤍𝐋𝐮𝐧𝐚𝐫𝐚✨ ℝ𝕆𝕄𝔸ℕ 🎀 ℙ𝕒𝕣𝕥𝕖 : 12🫀 ~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~• موقعیت : غروب. . هه این داد زد : وای. مامان، بابا، آبجی ... رنگ چشمای آبجی... رنگ چشمای آبجی دوباره عوض شده... ر ر رن رنگ چشاش کَ کَ کَ کهکشانی شده. . مامان لنارا : چی؟ کهکشانی؟ چطور ممکنه چشم یه آدم همش تغییر رنگ بده؟ . بابای لنارا : شاید حال بچه خوب نیست ، میخواید بریم پیش دکتر ؟ . مامان لنارا : نه حالا ولش کن. انشاالله یکم بزرگتر بشه خودمون میفهمیم. . یکم گذشت و بابا گفت. . بابای لنارا: رنگ چشم های لنارا ، سبز شده. . (عموی لنارا و خونوادش ، اومدن و رفتن.) . موقعیت : ساعت 00:00 . مامان کنار لنارا دراز کشیده. لنارا خوابیده بود ولی به محض اینکه ساعت 00:00 شد سریع چشاشو وا کردو... سان ها و اون وو خوابن. جی هو کنار هه این نشسته . هه این منتظر تا ببینه لنارا بیدار میشه یانه. بابا تو آشپز خونست. . جی هو : داداشی رنگ چشمای آجی رو ببین. . هه این : عه مامان رنگ چشم های آجی کهکشانی و رنگارنگ شده ،ببین خیلی خوشگله. . مامان لنارا: واووو چقد خوشگله. . بابای لنارا : چی میگید منم میخوام ببینم. . ساعت 00:00 تموم شد و رنگ چشم های لنارا دوباره سبز شد.
🤍𝐋𝐮𝐧𝐚𝐫𝐚✨ ℝ𝕆𝕄𝔸ℕ 🎀 ℙ𝕒𝕣𝕥𝕖 : 13🫀 ~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~• موقعیت : 5 سال بعد. لنارا استعداد عجیبی داره. ماه بهمن. هه این : ۱۴ سالش شده. جی هو : ۱۲ سالش شده. اون وو : ۱۱ سالش شده. سان ها : ۹ سالش شده. لنارا : ۵ سالش شده. . (همچی عادیه) مدرسه های جی هو و سان ها و اون وو و هه این همه کنار همه. جی هو و سان ها و اون وو تویه مدرسه ان. پسرا به شدت رو آبحیشون غیرت دارن. . موقعیت : ۲۶ بهمن ،روز تولد جی هو ( حامیم) . . همچی عادیه و قراره خونواده برای جی هو تولد بگیرن ولی... . یهو یکی میاد تو خونه و لنارا و جی هو رو میبره. . بابا و مامان هم هیچکاری نکردن. . لنارا به داداشا و داداشا به لنارا به شدت وابسته بودن. . هه این افتاد رو زمین و گریه کرد . سان ها و اون وو هم داد میزدن و گریه میکردن. . چشمای لنارا و جی هو رو بستن و محکم نگهشون داشتن و روی صندلی عقب نشوندنشون. . لنارا خیلی ضعیف بود و نمیتونست تحمل کنه و آروم گریه میکرد چون دستاش رو خیلی محکم بسته بودن و دردش گرفته بود و ترسیده بود و با گریه میگفت. . لنارا : داداشی ، داداشی ، تو کنارمی دیگه. حواست بهم هست دیگه. . جی هو از لنارا گناهیش میومد و برای گریه هاش ، گریه میکرد و داد میزد... . جی هو : شما ها کی هستید ؟ دارین مارو کجا میبرین؟ شما خودتون دختر ندارین؟ این بچه خیلی ضعیفه. با چه دلی اینجوری بستیدش. بیاید منو زجر بدید چرا اونو اذیت میکنید. واقعا شماها دل ندارید.😭
از فردا تا یک بهمن دیگه کلا شاید نتونم پارت بدم چون امتحانا شروع شده ولی شایدم پنجشنبه یا جمعه ها دوتا پارت بدم 🤍✨
🤍𝐋𝐮𝐧𝐚𝐫𝐚✨ ℝ𝕆𝕄𝔸ℕ 🎀 ℙ𝕒𝕣𝕥𝕖 : 14🫀 ~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~• یکی با صدای ترسناک داد زد : خفه شو . . جی هو : نمیخوام ، خودت خفه شو ، دارم از خواهرم دفاع میکنم😭 . باز دوباره اون گفت : خفه نمیشی هااا و خواست جی هو رو بزنه. . لنارا با گریه داد زد : تروخدا نزنش تروخدا. چطور جرات میکنی به داداشی من دست بزنی، تا وقتی من خواهرشم نمیگذارم. داداشی تروخدا هیچی نگو تروخدا داداشی ،به من فکر کن داداشی.😭 . جی هو : هرجوری بود ، دست لنارا رو گرفت تا گمش نکنه. . ماشین وایساد و بچه هارو پرت کردن بیرون ولی جی هو سفت لنارا رو گرفته بود. بردنشون داخل و چشم هاو دستاشون رو باز کردن. لنارا هنوز داشت گریه میکرد. جی هو فقط سریع لنارا رو بغل کرد و گفت من اینجام. یکم گذشت . بچه هارو انداخته بودن تو یه اتاق تاریک که اگه آدم بزرگ میرفت توش صددرصد میمرد ولی خداروشکر لنارا هنوز تو بغل داداشش بود و یکم آروم شده بود. . جی هو : آجی قشنگم ، قربونت برم ، من اینجام هااا، ما زود میریم خونه پیش مامان و بابا ، هه این ، اون وو ، سان ها. اگه بفهمن گریه کردی ناراحت میشن ها ، تو که نمیخوای ناراحت بشن ، میخوای؟؟ . یهو یکی دررو باز کرد و جی هو رو به سختی از لنارا جدا کردو برد، جی هو داد میزد و با گریه میگفت ... . جی هو : لنارا . لنارا. بخدا اون میترسه اونجا. تروخدا ازم جداش نکنید ، تروخدااا. . ولی بردنش و اون بچه ی بیچاره تو ی اون اتاق وحشتناک تنها شد. . شب شده بود و جی هو رو هنوز نیاورده بودن پیش لنارا و هنوز تنها بود و گریه میکرد، خب بچه ی ۵ ساله چی میفهمه. . اون شب تا صب نه مامان و بابا و سان ها و اون وو و هه این خوابیدن و نه جی هو و لنارا.
🤍𝐋𝐮𝐧𝐚𝐫𝐚✨ ℝ𝕆𝕄𝔸ℕ 🎀 ℙ𝕒𝕣𝕥𝕖 : 15🫀 ~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~• جی هو رو فرستاده بودن به ایران . . نصف شب اومدن و لنارا رو بردن و فرستادنش به تایلند. . یه خونواده تو ایران که بچه دار نمیشدن جی هو رو خریده بودن. . فردا شد و جی هو در کنار اون خونواده ی جدید راحت نبود و فقط دلش لنارا رو میخواست و گریه میکرد. صدای لنارا از همون اول اول اوججج آرامش بود ، یعنی هیچکس تابه حال صدایی به زیبایی صداش نداشت. . اسم مادر خونواده ی جدید جی هو ، مامان لیلا و اسم پدر ، بابا حمید بود. . لنارا هم تو تایلند یه خونواده خریده بودنش . . اسم مامان جدید لنارا لیسا و اسم پدرجدیدش مکث بود. . مامان و بابای اصلی لنارا هنوز تو شک بودن که چی شد. . هه این افتاده بود گوشه خونه و هیچی نمیخورد و فقط به یه جا خیره بود و گریه میکرد، خب آرزوش رو برده بودن. . سان ها و اون وو هم فقط گریه میکردن. . جی هو و لنارا هم هیچی نمیخوردن و گریه میکردن. . جی هو فک میکرد لنارا رو کشتن و مرده. لنارا هم فک میکرد جی هو مرده. کل خونواده ی لنارا هم فک میکردن که بچه ها مردن. . خیلی حال بدی داشتن ولی بعد چندوقت باور کردن که دیگه همو نمیبینن و حالشون یکم بهتر شد. . موقعیت : 2 سال گذشت. جی هو فارسی یاد گرفته. خونواده جدید ، چون معنی اسم جی هو ، به فارسی میشد حامی ، اسمش رو گذاشتن حامی . . لنارا در سن ۷ سالگی درس های ابتدایی رو همرو بلد بود و با این سنش قرار بود تابستان امتحان بده و بره دبیرستان، کسی نمیدونست چجوری. لنارا هنوزم چشاش مثل بچگیاش بود و رنگش تغییر میکرد.
از این پارت بالا به بعد، به جای اسم جی هو ، از اسم حامی به کار برده میشه.
اینم پارت های جدید 🎀 چون در طول روز نت ندارم ، الان براتون گذاشتم😊