eitaa logo
🤍𝐋𝐮𝐧𝐚𝐫𝐚✨
194 دنبال‌کننده
5 عکس
0 ویدیو
0 فایل
رمـ‌انٖـ‌ی بِه نٰام لُنٰارٰا🤍 دخـ‌تـ‌ری از جـ‌نـ‌س بـ‌ال فـ‌رشـ‌تـ‌ه🦋🌱 باحضور: حٰامٖیمِ صٰالٖحی✨ این رمان کاملا خیالی و از ذهن دخترکی ،خیال پرداز پدید آمده است🎀🫀 جانم؟؟🤍✨ https://daigo.ir/secret/41933480345 لٖف؟حٖرام😊❌ لیٖنکِ قَصرِمُونـــ‌👇💒
مشاهده در ایتا
دانلود
از فردا تا یک بهمن دیگه کلا شاید نتونم پارت بدم چون امتحانا شروع شده ولی شایدم پنجشنبه یا جمعه ها دوتا پارت بدم 🤍✨
🤍𝐋𝐮𝐧𝐚𝐫𝐚✨ ℝ𝕆𝕄𝔸ℕ 🎀 ℙ𝕒𝕣𝕥𝕖 : 14🫀 ~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~• یکی با صدای ترسناک داد زد : خفه شو . . جی هو : نمیخوام ، خودت خفه شو ، دارم از خواهرم دفاع میکنم😭 . باز دوباره اون گفت : خفه نمیشی هااا و خواست جی هو رو بزنه. . لنارا با گریه داد زد : تروخدا نزنش تروخدا. چطور جرات میکنی به داداشی من دست بزنی، تا وقتی من خواهرشم نمیگذارم. داداشی تروخدا هیچی نگو تروخدا داداشی ،به من فکر کن داداشی.😭 . جی هو : هرجوری بود ، دست لنارا رو گرفت تا گمش نکنه. . ماشین وایساد و بچه هارو پرت کردن بیرون ولی جی هو سفت لنارا رو گرفته بود. بردنشون داخل و چشم هاو دستاشون رو باز کردن. لنارا هنوز داشت گریه میکرد. جی هو فقط سریع لنارا رو بغل کرد و گفت من اینجام. یکم گذشت . بچه هارو انداخته بودن تو یه اتاق تاریک که اگه آدم بزرگ میرفت توش صددرصد میمرد ولی خداروشکر لنارا هنوز تو بغل داداشش بود و یکم آروم شده بود. . جی هو : آجی قشنگم ، قربونت برم ، من اینجام هااا، ما زود میریم خونه پیش مامان و بابا ، هه این ، اون وو ، سان ها. اگه بفهمن گریه کردی ناراحت میشن ها ، تو که نمیخوای ناراحت بشن ، میخوای؟؟ . یهو یکی دررو باز کرد و جی هو رو به سختی از لنارا جدا کردو برد، جی هو داد میزد و با گریه میگفت ... . جی هو : لنارا . لنارا. بخدا اون میترسه اونجا. تروخدا ازم جداش نکنید ، تروخدااا. . ولی بردنش و اون بچه ی بیچاره تو ی اون اتاق وحشتناک تنها شد. . شب شده بود و جی هو رو هنوز نیاورده بودن پیش لنارا و هنوز تنها بود و گریه میکرد، خب بچه ی ۵ ساله چی میفهمه. . اون شب تا صب نه مامان و بابا و سان ها و اون وو و هه این خوابیدن و نه جی هو و لنارا.
🤍𝐋𝐮𝐧𝐚𝐫𝐚✨ ℝ𝕆𝕄𝔸ℕ 🎀 ℙ𝕒𝕣𝕥𝕖 : 15🫀 ~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~• جی هو رو فرستاده بودن به ایران . . نصف شب اومدن و لنارا رو بردن و فرستادنش به تایلند. . یه خونواده تو ایران که بچه دار نمیشدن جی هو رو خریده بودن. . فردا شد و جی هو در کنار اون خونواده ی جدید راحت نبود و فقط دلش لنارا رو میخواست و گریه میکرد. صدای لنارا از همون اول اول اوججج آرامش بود ، یعنی هیچکس تابه حال صدایی به زیبایی صداش نداشت. . اسم مادر خونواده ی جدید جی هو ، مامان لیلا و اسم پدر ، بابا حمید بود. . لنارا هم تو تایلند یه خونواده خریده بودنش . . اسم مامان جدید لنارا لیسا و اسم پدرجدیدش مکث بود. . مامان و بابای اصلی لنارا هنوز تو شک بودن که چی شد. . هه این افتاده بود گوشه خونه و هیچی نمیخورد و فقط به یه جا خیره بود و گریه میکرد، خب آرزوش رو برده بودن. . سان ها و اون وو هم فقط گریه میکردن. . جی هو و لنارا هم هیچی نمیخوردن و گریه میکردن. . جی هو فک میکرد لنارا رو کشتن و مرده. لنارا هم فک میکرد جی هو مرده. کل خونواده ی لنارا هم فک میکردن که بچه ها مردن. . خیلی حال بدی داشتن ولی بعد چندوقت باور کردن که دیگه همو نمیبینن و حالشون یکم بهتر شد. . موقعیت : 2 سال گذشت. جی هو فارسی یاد گرفته. خونواده جدید ، چون معنی اسم جی هو ، به فارسی میشد حامی ، اسمش رو گذاشتن حامی . . لنارا در سن ۷ سالگی درس های ابتدایی رو همرو بلد بود و با این سنش قرار بود تابستان امتحان بده و بره دبیرستان، کسی نمیدونست چجوری. لنارا هنوزم چشاش مثل بچگیاش بود و رنگش تغییر میکرد.
از این پارت بالا به بعد، به جای اسم جی هو ، از اسم حامی به کار برده میشه.
اینم پارت های جدید 🎀 چون در طول روز نت ندارم ، الان براتون گذاشتم😊
پایان تقدیمی💚 کسایی که شرکت کردن ،از جذب هاتون بگید✨ لف بعد تقدیمی به شدت حرام و ۲۲۲۲ صلوات به گردنتونه🎀