از فردا تا یک بهمن دیگه کلا شاید نتونم پارت بدم چون امتحانا شروع شده ولی شایدم پنجشنبه یا جمعه ها دوتا پارت بدم 🤍✨
🤍𝐋𝐮𝐧𝐚𝐫𝐚✨
🤍𝐋𝐮𝐧𝐚𝐫𝐚✨ ℝ𝕆𝕄𝔸ℕ 🎀 ℙ𝕒𝕣𝕥𝕖 : 13🫀 ~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~• موقعیت : 5 سال بعد. لنارا استعداد عجی
بابت تاخیر عذر خواهم .
نت نداشتم🤦♀
🤍𝐋𝐮𝐧𝐚𝐫𝐚✨
ℝ𝕆𝕄𝔸ℕ 🎀
ℙ𝕒𝕣𝕥𝕖 : 14🫀
~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•
یکی با صدای ترسناک داد زد : خفه شو .
.
جی هو : نمیخوام ، خودت خفه شو ، دارم از خواهرم دفاع میکنم😭
.
باز دوباره اون گفت : خفه نمیشی هااا و خواست جی هو رو بزنه.
.
لنارا با گریه داد زد : تروخدا نزنش تروخدا. چطور جرات میکنی به داداشی من دست بزنی، تا وقتی من خواهرشم نمیگذارم.
داداشی تروخدا هیچی نگو تروخدا داداشی ،به من فکر کن داداشی.😭
.
جی هو : هرجوری بود ، دست لنارا رو گرفت تا گمش نکنه.
.
ماشین وایساد و بچه هارو پرت کردن بیرون ولی جی هو سفت لنارا رو گرفته بود. بردنشون داخل و چشم هاو دستاشون رو باز کردن.
لنارا هنوز داشت گریه میکرد.
جی هو فقط سریع لنارا رو بغل کرد و گفت من اینجام.
یکم گذشت .
بچه هارو انداخته بودن تو یه اتاق تاریک که اگه آدم بزرگ میرفت توش صددرصد میمرد ولی خداروشکر لنارا هنوز تو بغل داداشش بود و یکم آروم شده بود.
.
جی هو : آجی قشنگم ، قربونت برم ، من اینجام هااا، ما زود میریم خونه پیش مامان و بابا ، هه این ، اون وو ، سان ها.
اگه بفهمن گریه کردی ناراحت میشن ها ، تو که نمیخوای ناراحت بشن ، میخوای؟؟
.
یهو یکی دررو باز کرد و جی هو رو به سختی از لنارا جدا کردو برد، جی هو داد میزد و با گریه میگفت ...
.
جی هو : لنارا . لنارا.
بخدا اون میترسه اونجا. تروخدا ازم جداش نکنید ، تروخدااا.
.
ولی بردنش و اون بچه ی بیچاره تو ی اون اتاق وحشتناک تنها شد.
.
شب شده بود و جی هو رو هنوز نیاورده بودن پیش لنارا و هنوز تنها بود و گریه میکرد، خب بچه ی ۵ ساله چی میفهمه.
.
اون شب تا صب نه مامان و بابا و سان ها و اون وو و هه این خوابیدن و نه جی هو و لنارا.
🤍𝐋𝐮𝐧𝐚𝐫𝐚✨
ℝ𝕆𝕄𝔸ℕ 🎀
ℙ𝕒𝕣𝕥𝕖 : 15🫀
~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•
جی هو رو فرستاده بودن به ایران .
.
نصف شب اومدن و لنارا رو بردن و فرستادنش به تایلند.
.
یه خونواده تو ایران که بچه دار نمیشدن جی هو رو خریده بودن.
.
فردا شد و جی هو در کنار اون خونواده ی جدید راحت نبود و فقط دلش لنارا رو میخواست و گریه میکرد. صدای لنارا از همون اول اول اوججج آرامش بود ، یعنی هیچکس تابه حال صدایی به زیبایی صداش نداشت.
.
اسم مادر خونواده ی جدید جی هو ، مامان لیلا و اسم پدر ، بابا حمید بود.
.
لنارا هم تو تایلند یه خونواده خریده بودنش .
.
اسم مامان جدید لنارا لیسا و اسم پدرجدیدش مکث بود.
.
مامان و بابای اصلی لنارا هنوز تو شک بودن که چی شد.
.
هه این افتاده بود گوشه خونه و هیچی نمیخورد و فقط به یه جا خیره بود و گریه میکرد، خب آرزوش رو برده بودن.
.
سان ها و اون وو هم فقط گریه میکردن.
.
جی هو و لنارا هم هیچی نمیخوردن و گریه میکردن.
.
جی هو فک میکرد لنارا رو کشتن و مرده.
لنارا هم فک میکرد جی هو مرده.
کل خونواده ی لنارا هم فک میکردن که بچه ها مردن.
.
خیلی حال بدی داشتن ولی بعد چندوقت باور کردن که دیگه همو نمیبینن و حالشون یکم بهتر شد.
.
موقعیت :
2 سال گذشت.
جی هو فارسی یاد گرفته.
خونواده جدید ، چون معنی اسم جی هو ، به فارسی میشد حامی ، اسمش رو گذاشتن حامی .
.
لنارا در سن ۷ سالگی درس های ابتدایی رو همرو بلد بود و با این سنش قرار بود تابستان امتحان بده و بره دبیرستان، کسی نمیدونست چجوری.
لنارا هنوزم چشاش مثل بچگیاش بود و رنگش تغییر میکرد.
پایان تقدیمی💚
کسایی که شرکت کردن ،از جذب هاتون بگید✨
لف بعد تقدیمی به شدت حرام و ۲۲۲۲ صلوات به گردنتونه🎀