eitaa logo
🤍𝐋𝐮𝐧𝐚𝐫𝐚✨
207 دنبال‌کننده
5 عکس
0 ویدیو
0 فایل
رمـ‌انٖـ‌ی بِه نٰام لُنٰارٰا🤍 دخـ‌تـ‌ری از جـ‌نـ‌س بـ‌ال فـ‌رشـ‌تـ‌ه🦋🌱 باحضور: حٰامٖیمِ صٰالٖحی✨ این رمان کاملا خیالی و از ذهن دخترکی ،خیال پرداز پدید آمده است🎀🫀 جانم؟؟🤍✨ https://daigo.ir/secret/41933480345 لٖف؟حٖرام😊❌ لیٖنکِ قَصرِمُونـــ‌👇💒
مشاهده در ایتا
دانلود
🤍𝐋𝐮𝐧𝐚𝐫𝐚✨ ℝ𝕆𝕄𝔸ℕ 🎀 ℙ𝕒𝕣𝕥𝕖 : 15🫀 ~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~• جی هو رو فرستاده بودن به ایران . . نصف شب اومدن و لنارا رو بردن و فرستادنش به تایلند. . یه خونواده تو ایران که بچه دار نمیشدن جی هو رو خریده بودن. . فردا شد و جی هو در کنار اون خونواده ی جدید راحت نبود و فقط دلش لنارا رو میخواست و گریه میکرد. صدای لنارا از همون اول اول اوججج آرامش بود ، یعنی هیچکس تابه حال صدایی به زیبایی صداش نداشت. . اسم مادر خونواده ی جدید جی هو ، مامان لیلا و اسم پدر ، بابا حمید بود. . لنارا هم تو تایلند یه خونواده خریده بودنش . . اسم مامان جدید لنارا لیسا و اسم پدرجدیدش مکث بود. . مامان و بابای اصلی لنارا هنوز تو شک بودن که چی شد. . هه این افتاده بود گوشه خونه و هیچی نمیخورد و فقط به یه جا خیره بود و گریه میکرد، خب آرزوش رو برده بودن. . سان ها و اون وو هم فقط گریه میکردن. . جی هو و لنارا هم هیچی نمیخوردن و گریه میکردن. . جی هو فک میکرد لنارا رو کشتن و مرده. لنارا هم فک میکرد جی هو مرده. کل خونواده ی لنارا هم فک میکردن که بچه ها مردن. . خیلی حال بدی داشتن ولی بعد چندوقت باور کردن که دیگه همو نمیبینن و حالشون یکم بهتر شد. . موقعیت : 2 سال گذشت. جی هو فارسی یاد گرفته. خونواده جدید ، چون معنی اسم جی هو ، به فارسی میشد حامی ، اسمش رو گذاشتن حامی . . لنارا در سن ۷ سالگی درس های ابتدایی رو همرو بلد بود و با این سنش قرار بود تابستان امتحان بده و بره دبیرستان، کسی نمیدونست چجوری. لنارا هنوزم چشاش مثل بچگیاش بود و رنگش تغییر میکرد.
از این پارت بالا به بعد، به جای اسم جی هو ، از اسم حامی به کار برده میشه.
اینم پارت های جدید 🎀 چون در طول روز نت ندارم ، الان براتون گذاشتم😊
پایان تقدیمی💚 کسایی که شرکت کردن ،از جذب هاتون بگید✨ لف بعد تقدیمی به شدت حرام و ۲۲۲۲ صلوات به گردنتونه🎀
پایان تقدیمی🤍 ممنون که بودید🎀✨ جذباتون رو پیویم بگید🍓🌹 لف بعد تقدیمی ؟ حراممم🌊✨
🤍𝐋𝐮𝐧𝐚𝐫𝐚✨ ℝ𝕆𝕄𝔸ℕ 🎀 ℙ𝕒𝕣𝕥𝕖 : 16🫀 ~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~• چندسال گذشت. . لنارا هرروز آرزو میکرد دوباره خونوادش رو ببینه، با اینکه میدونست شاید همشون مرده باشن. . حامی هم فک میکرد همه مردن ولی دوست داشت دوباره یکبار برگرده کره و ببینه خونواده‌ش زنده ان یا نه . . مامان و بابا و سان ها و اون وو و هه این هم فکر میکردن حامی و لنارا مردن و تقریبا فراموششون کرده بودن. . لنارا همیشه در بچگی آرزو داشت که برترین دختر جهان از همه نظر و فرمانده ی کره بشه.برای همین خیلی تلاش میکرد. . حامی همیشه دوست داشت ، خواننده بشه. . هه این و اون وو و سان ها هم همیشه دوست داشتند خواننده و مدل بشن . . موقعیت : چند سال گذشته. لنارا : 17 سالشه. هه این : 25 سالشه. حامی : 23 سالشه. اون وو : 22 سالشه. سان ها : 20 سالشه. هه این و اون وو و سان ها به یک خواننده در کره تبدیل شدن و خیلی هم معروف بودن و در کشور های دیگه هم کنسرت میگذاشتن ولی هنوز پیش پدر و مادرشون زندگی میکردن. _ حامی هم در ایران خواننده شد و صداش اوج آرامش بود. _ لنارا هم در سن 17 سالگی سال آخر دانشگاهش بود و داشت ارشد رشته ی هوافضا رو میگرفت و به تمامی رشته ها مسلط بود . اون در سن 17 سالگی به 7 زبان دنیا مسلط بود و به بهترین خواننده ، دنسر ، پیانو وگیتاریست ، نویسنده و... در کره تبدیل شده بود و یکی از فرمانده های کل کره شده بود ولی فرمانده ی ارشد نبود هنوز .