🤍𝐋𝐮𝐧𝐚𝐫𝐚✨
ℝ𝕆𝕄𝔸ℕ 🎀
ℙ𝕒𝕣𝕥𝕖 : 15🫀
~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•
جی هو رو فرستاده بودن به ایران .
.
نصف شب اومدن و لنارا رو بردن و فرستادنش به تایلند.
.
یه خونواده تو ایران که بچه دار نمیشدن جی هو رو خریده بودن.
.
فردا شد و جی هو در کنار اون خونواده ی جدید راحت نبود و فقط دلش لنارا رو میخواست و گریه میکرد. صدای لنارا از همون اول اول اوججج آرامش بود ، یعنی هیچکس تابه حال صدایی به زیبایی صداش نداشت.
.
اسم مادر خونواده ی جدید جی هو ، مامان لیلا و اسم پدر ، بابا حمید بود.
.
لنارا هم تو تایلند یه خونواده خریده بودنش .
.
اسم مامان جدید لنارا لیسا و اسم پدرجدیدش مکث بود.
.
مامان و بابای اصلی لنارا هنوز تو شک بودن که چی شد.
.
هه این افتاده بود گوشه خونه و هیچی نمیخورد و فقط به یه جا خیره بود و گریه میکرد، خب آرزوش رو برده بودن.
.
سان ها و اون وو هم فقط گریه میکردن.
.
جی هو و لنارا هم هیچی نمیخوردن و گریه میکردن.
.
جی هو فک میکرد لنارا رو کشتن و مرده.
لنارا هم فک میکرد جی هو مرده.
کل خونواده ی لنارا هم فک میکردن که بچه ها مردن.
.
خیلی حال بدی داشتن ولی بعد چندوقت باور کردن که دیگه همو نمیبینن و حالشون یکم بهتر شد.
.
موقعیت :
2 سال گذشت.
جی هو فارسی یاد گرفته.
خونواده جدید ، چون معنی اسم جی هو ، به فارسی میشد حامی ، اسمش رو گذاشتن حامی .
.
لنارا در سن ۷ سالگی درس های ابتدایی رو همرو بلد بود و با این سنش قرار بود تابستان امتحان بده و بره دبیرستان، کسی نمیدونست چجوری.
لنارا هنوزم چشاش مثل بچگیاش بود و رنگش تغییر میکرد.
پایان تقدیمی💚
کسایی که شرکت کردن ،از جذب هاتون بگید✨
لف بعد تقدیمی به شدت حرام و ۲۲۲۲ صلوات به گردنتونه🎀
🤍𝐋𝐮𝐧𝐚𝐫𝐚✨
ℝ𝕆𝕄𝔸ℕ 🎀
ℙ𝕒𝕣𝕥𝕖 : 16🫀
~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•
چندسال گذشت.
.
لنارا هرروز آرزو میکرد دوباره خونوادش رو ببینه، با اینکه میدونست شاید همشون مرده باشن.
.
حامی هم فک میکرد همه مردن ولی دوست داشت دوباره یکبار برگرده کره و ببینه خونوادهش زنده ان یا نه .
.
مامان و بابا و سان ها و اون وو و هه این هم فکر میکردن حامی و لنارا مردن و تقریبا فراموششون کرده بودن.
.
لنارا همیشه در بچگی آرزو داشت که برترین دختر جهان از همه نظر و فرمانده ی کره بشه.برای همین خیلی تلاش میکرد.
.
حامی همیشه دوست داشت ، خواننده بشه.
.
هه این و اون وو و سان ها هم همیشه دوست داشتند خواننده و مدل بشن .
.
موقعیت :
چند سال گذشته.
لنارا : 17 سالشه.
هه این : 25 سالشه.
حامی : 23 سالشه.
اون وو : 22 سالشه.
سان ها : 20 سالشه.
هه این و اون وو و سان ها به یک خواننده در کره تبدیل شدن و خیلی هم معروف بودن و در کشور های دیگه هم کنسرت میگذاشتن ولی هنوز پیش پدر و مادرشون زندگی میکردن.
_
حامی هم در ایران خواننده شد و صداش اوج آرامش بود.
_
لنارا هم در سن 17 سالگی سال آخر دانشگاهش بود و داشت ارشد رشته ی هوافضا رو میگرفت و به تمامی رشته ها مسلط بود . اون در سن 17 سالگی به 7 زبان دنیا مسلط بود و به بهترین خواننده ، دنسر ، پیانو وگیتاریست ، نویسنده و... در کره تبدیل شده بود و یکی از فرمانده های کل کره شده بود ولی فرمانده ی ارشد نبود هنوز .