معنای اعتماد به مسئولان در شرایط حاضر چیست؟ (بخش دوم)
چرا ایدۀ اعتماد در فلسفه سیاسی انقلاب اسلامی از ضروریات است؟
برسیم به لحظۀ اکنون؛
هم جنگ 12روزه، هم آشوب دی و هم جنگی که یک اربعینش گذشت، نشان میدهد این ساحت دارد تلاش میکند منسجمتر و یکدلتر در حساسترین موقعیتها به آرمانهای انسان انقلاب اسلامی وفادار باشد. در موقعیت جنگی باید تکبهتک، نقش ارکان گوناگون حکومت را در تحقق این موفقیت قاطع دنباله گرفت و تصور کرد اگر این بخش و این اگر افراد میخواستند به آرمانها خیانت کنند در سال 1404 چگونه عمل میکردند. خیانت به طرز روشنی غیر از ضعف و خطاست!
رهبری جدید فرمودند که مردم در فقدان امام امت کشور را رهبری کردند اما این تنها به مردم کف خیابان در قبال مسئولان برنمیگردد و علاوه بر مردم و مسئولان، ساختاری که امام شهید ما پیریزی و طراحی کرده بود هم در رهبری کشور در ایام جنگ و در غیاب ولی فقیه سهیم بود.
این برهه که مملو از نشانههای وفاداری و تعهد است، باز ضرورت «ایدۀ اعتماد» را فرا میخواهد تا در گام پایانبندی جنگ، مذاکره یا سکوت نظامی به کار گرفته شود. اعتماد به فرماندهان و کارگزاران یا مذاکرهکنندگان همانطور که عرض شد به معنای تفویض اراده نیست بلکه پس از معنادارکردن ارادۀ ساحت نهادی سیاست، ارادۀ سیاسی مردم در مجانب آن باید عمل کند و مسئولیت خویش را ایفا نماید. این مسئولیت هم نظارت بر ساختار است و هم مدد و یاری به آنها. اما هر چه باشد زیر سوال بردن آن نیست!
اتهام خیانت یا وادادگی به مسئولان و فرماندهان بیش و مهمتر از هرچیزی نظامزدایی و بازگشت به پیشاانقلاب است. چه اینکه از جهت تحلیلی میتوان آن را سرگیجه سیاسی، سادهسازی گام پیچیدۀ جنگ و بازی در پروژۀ روانیرسانهایسیاسی دشمن دانست.
این شکل از نظامزدایی را اگر به شکل دیگر معنا کنیم، چیزی جز سرکوب ارادۀ مردم به دست خودشان نیست. اگر در میانۀ پیروزی به کسانی که سهم جدی در این پیروزی دارند اعتماد وجود ندارد، اساساً گروه بدبین باید با دشمن یا شبیه به او به سقوط این ساختار میپرداختند. این حکومت اگر تا این اندازه که عالیترین مسئولانش که شهید نشدهاند از اساس فاقد اعتبارند و احتمالا هر کس دیگری هم در این موقعیت باشد مشمول همین وضعیت خواهد شد، خودش هم فاقد مشروعیت است و بیتردید دلیلی برای دفاع از آن دربرابر دشمن وجود ندارد. اگر قالیباف و عراقچی و پزشکیان و دیگران مهرۀ دشمن هستند چرا چهل شبانهروز کنار آنها جنگیدیم؟ اگر ولی فقیه تا این اندازه بازیچه است چرا باید کسی را به عنوان رهبر بر سر کار بیاوریم و با او بیعت کنیم؟ اصلا چه اصراری به حفظ نظام داریم وقتی از نظام جز اندیشهها و افقهای انتزاعیاش را در چنته نداریم؟
هرگز بر این باور نیستم که اعتماد به آقایان تایید تمام اقدامات آنها و اعطای نشان معصومیت سیاسی است. حتی خیلی از احتمالات را هم ممتنع نمیدانم. اما حسب پیچیدگی موقعیت و هم نظر به کماطلاعی ما (که البته تا این اندازهاش صحیح نیست و من توضیح دادهام چرا اینطور شد) موافق اعتمادم. اعتماد یعنی کار را به او بسپار اما کنارش باش هم برای نظارت و هم برای نصرت و هم برای تکمیل!
🥀 مهدی تکلّو | @Mahdi_Takallou
ماهیت جنگ و نظریه اراده
«دفاع مقدس سوم»، از جنس جنگهای شناختی و ترکیبی است. در این جنگ، ابزارهای نظامی، رسانهای، دیپلماتیک و حتی پیامهای خصوصی در یک سناریوی کلان طراحی میشوند. هدف نهایی «تسخیر خاک» یا «سرنگونی دولت» نیست — اینها تنها عوارض جانبی احتمالیاند. هدف واقعی، «حاکمیت بر ارادهٔ طرف مقابل» است. اما نه به معنای «قبولاندن» خواست دشمن، بلکه به معنای «تبدیل شدنِ ارادهٔ مخاطب به ارادهٔ دشمن». یعنی خود مردم، خواست دشمن را به عنوان خواست خودشان تجربه کنند.
در این میدان، «وحدت مردم ایران» هستهٔ سخت قدرت کشور است. دشمن این را دریافته و تمام طراحی خود را بر «شکستن وحدت و تولید تنوع اراده» بنا کرده است. ابزار این کار، شناسایی و تعمیق شکافهای موجود در جامعهٔ ایران است. آنچه در ادامه میآید، روایتِ داستانیِ دست گذاشتن دشمن روی چهار شکاف کلیدی است.
روایت چهار شکاف
شکاف اول: تلهٔ «نظامی در میان مردم»
اولین گام دشمن با یک شعارِ ساده و فریبنده برداشته شد: «ما فقط اهداف نظامی را میزنیم.» زیبا بود. قابل دفاع. اما در عمل، قضیه فرق داشت. دشمن شروع کرد به زدنِ ترکیبی از اهداف نظامی و غیرنظامی. گاهی یک پادگان، گاهی خانهٔ کنار پادگان، گاهی تعمداً یک مدرسه. همه چیز مخلوط بود.
ایران، کاملاً طبیعی و منطقی، وارد میدان شد و شروع کرد به نشان دادن: «ببین، این را زدی، غیرنظامی است. آن را زدی، باز هم غیرنظامی.» راست هم میگفت. مستند هم نشان میداد. اما غافل از اینکه همین «راست گفتن» در چارچوبِ دشمن، تله بود.
چرا؟ چون دشمن بلافاصله روایتش را عوض کرد. نگفت «ما غیرنظامی نزدیم». گفت: «بله، زدیم. اما به خاطر خودتان زدیم. حاکمیتتان تجهیزات نظامی را لای خانههایتان قایم کرده. شما میمیرید چون آنها از شما سپر درست کردهاند.» ناگهان، بحث از «دشمن کیست» به «تقصیر کیه» تغییر کرد. آنهایی که تا دیروز در سنگر مقاومت بودند، حالا داشتند با خودشان فکر میکردند: «واقعاً چرا باید بمیرم؟ تقصیر خودمان نیست؟»
آن لحظه، اگر ایران به جای بازی در زمین دشمن، چارچوب را عوض میکرد و میگفت: «فرقی نمیکند. تو داری به ایران میزنی. به من و تو. هر جایی از این سرزمین، خط مقدم است. هر تلفاتی، جنایت است» — شاید آن گسل اول هرگز باز نمیشد. اما ایران در دام «تفکیک نظامی و غیرنظامی» افتاد. و دشمن از آن فرار کرد.
شکاف دوم: ماجرای قالیباف و آن توییت
دومین نقطه، ظریفتر از اولی بود. این بار، دشمن دست گذاشت روی یک بیاعتمادیِ قدیمی و نهفته: اینکه «مسئولین پشت پرده کارهایی میکنند و مردم خبر ندارند. آنها مردم را از خودشان دور میکنند.» این سوءظن، در دل بخشی از جامعه ریشه داشت. دشمن فقط نیاز داشت یک مصداق پیدا کند. یک نام. یک چهره.
چسبید به قالیباف.
قالیباف، برای بخشی از جریان انقلابی، مخصوصا طی چند سال اخیر با یک حس همراه بود. نه اینکه حتماً خطایی کرده باشد، اما یک حس مبهم از «نزدیکی به قدرتِ غیرشفاف»، یک بدبینیِ حلنشده. دشمن این را خوب میدانست.
ترامپ، در اوج یکی از همان روزهای پرتنش، یک توییت زد. ساده، کوتاه، اما حسابشده. گفت: «ما در حال مذاکره با قالیباف هستیم.» همین. یک جمله. نه سند، نه جزئیات، نه زمان و مکان. فقط یک جمله.
واقعیت اما چیز دیگری بود. هیچ مذاکرهای در کار نبود. نه مستقیم، نه غیرمستقیم. حداکثر، رفت و آمدهای پیامهایی با واسطههایی چندلایه — که خودِ آن رفت و آمدها هم بخشی از همان طراحیِ کلان بود، نه یک مذاکرهٔ واقعی. اما برای دشمن، «واقعیت» مهم نبود. مهم «اثر» بود.
و اثر آمد. آن بخش از جامعه که از قبل به قالیباف بدبین بود، فریاد زد: «دیدید؟ گفتم.» آن بخش که مردد بود، سکوت کرد و فکر کرد. آن بخش که از قالیباف حمایت میکرد، مجبور شد وارد فاز دفاع شود. دفاع همیشه عقبتر از حمله است.
اما عمق ماجرا اینجا بود: ترامپ با این توییت، فقط قالیباف را هدف نگرفته بود. او داشت روی همان شکافِ بزرگتر دست میگذاشت: «مسئولین پشت پرده دارند با دشمن حرف میزنند و شما خبر ندارید. شما را از خودشان دور کردهاند.» قالیباف، فقط یک ابزار بود. یک اسم. یک بهانه. برای اینکه آن بدبینیِ قدیمی را از حالت زمزمه خارج کند و تبدیل کند به یک باور.
نتیجه؟ شکافی که قبلاً فقط در عرصه سیاسی بود، حالا تبدیل شد به یک گسل آشکار. میان مردم و مسئولین. میان کسانی که گفتند «دشمن دارد دروغ میگوید» و کسانی که گفتند «مگر آدم بیگناه را متهم میکنند؟» دشمن تیرش را زده بود و رفته بود. باقی ماجرا را خود ما در داخل پیش بردیم. همانطور که همیشه.
ادامه دارد ...
@m_omouri
شکاف سوم: تلهٔ آخرین لحظه
سومین ضربه، از جنس دیگری بود. این بار، دشمن از یک نقطهٔ قوت ایران علیه خودش استفاده کرد: از «پیششرط گذاشتن برای مذاکره». ایران گفته بود فلان شرط را بپذیر تا پای میز بیاییم. ترامپ هم تا آستانهٔ پایان مهلت، تهدیدها را بالا و بالاتر برد. همه منتظر بودند. نفسها در سینه حبس بود.
یک ساعت، دو ساعت مانده به پایان مهلت — همان لحظهای که تنش به اوج رسیده بود و همه با خود میگفتند «الان میزند» — ترامپ اعلام کرد: «باشه، پیششرطها را قبول دارم.»
حالا تصویر چه بود؟ تصویر این بود: «ایران تا لحظهٔ آخر مقاومت کرد، اما وقتی تهدید جدی شد، عقبنشینی کرد و تن به مذاکره داد.» واقعیت اما چیز دیگری بود: ترامپ داشت شرطهای ایران را میپذیرفت. اما فرق میکرد؟ در آن لحظهٔ نفسگیر، نه. تصویر، واقعیت را بلعیده بود.
این ضربه، مستقیم رفت توی حساسترین نقطهٔ جامعهٔ مذهبی ایران: همان حرفِ قدیمی که «برخی مسئولین به هیمنهٔ آمریکا اعتماد دارند.» حالا یک رویداد عینی پشت این زمزمه بود. کافی بود کسی بگوید «دیدید؟ ترسیدند» و خیلیها باور کردند. دیگر مهم نبود که واقعاً چه گذشته بود. روایت ساخته شده بود: تسلیم در برابر تهدید.
اینجا بود که نبود یک روایتِ پیشساخته از «نرمش قهرمانانه» خودش را نشان داد. اگر پیش از این، رسانهها بارها گفته بودند که «مدیریت هوشمندانهٔ تهدید، نشانهٔ عقلانیت است نه ترس»، شاید آن لحظه، تصویر دیگری میساختند. اما نبودند.
شکاف چهارم: لبنان، قربانیِ مذاکره
و آخرین ضربه — که شاید سنگینترین بود — این جا زده شد. دشمن که حالا پای میز مذاکره نشسته بود، یکی از اصلیترین شروط ایران را کنار گذاشت. همان شرطی که میگفت «جنگ با جبههٔ مقاومت را تمام کن.» بدعهدی کرد. و در همان روزها، سنگینترین عملیاتش را در لبنان شروع کرد. بیش از دویست شهید در یک شب. تصاویری که دل هر کسی را میشکافت. مادرانی که پسرانشان را از زیر آوار بیرون میکشیدند. فریادهایی که تا تهران شنیده میشد.
و دشمن، در اوج این فاجعه، روایتِ سمی خود را چید: «لبنان، وجهالمصالحه شد. ایران، پشت جبههٔ مقاومت را خالی کرد. شما را قربانی کردند تا خودشان نجات پیدا کنند.»
این بار، شکاف نه فقط در ایران که در کل جبههٔ مقاومت افتاد. چون حرف از «وفاداری» بود. دشمن داشت میگفت: «ببینید، ایران به عهد خود وفا نکرد.» و بدتر اینکه، برخی در لبنان — حتی اگر اندک — همین حرف ها را زمزمه کردند.
آنچه لازم بود، یک روایتِ آتشین از همبستگی بود: «هر شهید لبنانی، شهید ایران است. هر قطره خون در بیروت، قطرهای از خون تهران است. مذاکره به معنای قربانی کردن مقاومت نیست. این تهمت را باور نکنید.» اما آن روایت، یا دیر آمد یا نیامد.
آنچه میشد کرد و باید کرد
در میان این چهار شکاف، یک راهکارِ راهبردی وجود داشت که میشد و شاید هنوز هم شود. ایران باید روایت همکاری با جبههٔ مقاومت را از منظر «منفعت ملی» بازتعریف میکرد. نه فقط از سرِ وظیفهٔ شرعی یا انقلابی — که آن برای هستهٔ سخت کافی است، اما برای اقشاری که دغدغهٔ زندگی روزمره دارند، نه.
به نگاه رهبر شهیدمان (نقل به مضمون)، اگر همهٔ ملتهای منطقه بخواهند در نظم جدید جهانی حرفی برای گفتن داشته باشند و رشد کنند، باید دست به دست هم بدهند و یک «زنجیره» درست کنند. منفعت هر کدام، در گرو منفعت جمعی منطقه است. امنیت لبنان، یعنی امنیت افغانستان. رشد یمن، یعنی رشد عراق. مقاومت فلسطین، یعنی آرامش تهران. این روایت، هم برای دل مذهبی آشناست و هم برای ذهن غیرمذهبی. این، همان چارچوبی است که میتواند شکافها را پیش از آنکه دشمن دست بگذارد، ببندد.
ایران امروز، بیش از هر زمان دیگری، به «وحدت عمل» نیاز دارد. اما نه وحدتِ تحمیلی یا شعاری. وحدت حول یک چشمانداز مشترک: اینکه آیندهٔ ما، به آیندهٔ همسایگان ما گره خورده. اینکه اگر امروز کنار هم نایستیم، فردا یکی یکی سقوط میکنیم. اینکه در جنگِ ارادهها، تنها چیزی که شکستناپذیر است، ارادهٔ جمعیِ یک ملتِ متحد است — متحد با خود و متحد با منطقهاش.
@m_omouri
هدایت شده از محسن قنبریان
🎯 تنظیم دید قرآنیِ مردم
#ویژه_مبلغین
در مواجهه جبهه حق با جبهه مستکبران، قرآن دستگاه واژگانی عجیب و منظر توصیف خاصی دارد.
🎬 منظر تماشای جبهه حق و ایمان
قرآن وقتی «دوربینِ روایت» خود را درون آنها قرار می دهد، واژگان محوری اش «جهاد» (به انواعش) و «قتال» است؛ «نصر» و «هزم» و «سِلم» و «فتح» و... را ذیل این دو به کار می گیرد.
قوانین مقابله به مثل مومنان یا فنِ رقیب الهی در کِیْد و مکرِ جبهه استکبار را همه در پارادایم جهاد و قتال توضیح می دهد.
🎬 منظر تماشای جبهه کفر و استکبار
قرآن وقتی دوربینِ روایت خود را پشت جبهه آنها قرار می دهد با وجودی که قتال و جنگ و... هم دارند؛ اما کلید واژه اصلی روایت آنها را «مکر» و «کید» قرار می دهد. عاملیت آنها را با این واژه ها توضیح می دهد که «جنگ» و ظلم های دیگرشان مثل «نکث» و پیمان شکنی، «حبس» و حصر و تبعید و «اخراج» و... هم ذیل آن دو، روایت می شود.
• عاملیت اصلی و ابتدائی آنها در مکر و کید است:
«قد مکروا مکرهم»
«و مکروا مکراً کُباراً»
«و إن کان مکرهم لتزول منه الجبال»!
«أم یریدون کیداً»
• خداوند در عکس العمل آنها کید و مکر می کند نه در عاملیت اوّل:
«إنّهم یکیدون کیداً و أکیدُ کیداً»
«أم یریدون کیداً فالذین کفروا هم المکیدون»
«إنّ الله موهن کید الکافرین»
«ما کید الکافرین الا فی ضلال»
«مکروا و مکرالله والله خیر الماکرین»
«فللّه المکر جمیعاً»
• مکر آنها بر جنگ و سایر نقشه هایشان چتر می اندازد:
«اذ یمکر بک الذین کفروا لیثبتوک أو یقتلوک أو یخرجوک»
والا در قتال دائمی با جبهه حق خواهند بود:
«لایزالون یقاتلونکم...»
• نکات و معارف فوق العاده ای در مواجهه با این توطئه های جامع جبهه استکبار در آیات الهی بیان شده است:
از «کید مَهین» کفار و «کید متین» الهی («أُملی لهم اِن کیدی متین»)
از «مکر سریع» الهی («قل الله أسرع مکراً») و...
تا تدارک ها و تدابیر ایمانی جبهه حق مقابل این عاملیت مکارانه مثل «صبر و تقوا» («إن تصبروا و تتقوا لایضرکم کیدهم شیئاً»)
• اما مهمتر از همه این است که جبهه حق نباید فقط در عکس العمل با این عاملیت کید قرار گیرد؛ بلکه باید موضع خود را بر «جهاد»( اصغر و کبیر و اکبر/ با جان و مال و...) و بطور خاص تر در «قتال» قرار دهد.
«جاهد الکفار»
«فلا تطع الکافرین و جاهدهم به جهاداً کبیراً»
«إن قوتلتم لننصرنکم»
«لئن قوتلوا لا ینصرونهم»
«فقاتلوا ائمه الکفر إنّهم لا أیْمان لهم»
و...
🔅 نکته طلایی تبلیغ در این روزها این است که مبلغین گرامی و جهادگران تبیین وقتی در «سکوت جبهه نظامی» هستیم «دوربین تبیین» را در جبهه استکبار قرار داده در«پادایم کید و مکر» جنگ و آتش بس دشمن را تحلیل و توضیح دهند.
✍ محسن قنبریان ۱۴۰۵/۱/۲۱
☑️ @m_ghanbarian
هدایت شده از در محضر آیتالله میرباقری
آیتالله میرباقری -5751189485422174461_78013406164092.mp3
زمان:
حجم:
14.2M
🎙تحلیل الهیاتی از جنگ چهلروزه و مذاکرات اخیر با دشمن
💥 با مقاومت و پیروزی ملت ایران در جنگ چهلروزه، #محاسبات_دشمن نسبت به قدرت اسلام در حال تصحیح است و #مناسبات_دشمن هم بهتدریج تغییر میکند.
📺 برنامه تلویزیونی سیاست خارجی
https://telewebion.ir/episode/0x16be1ad2
🗓 ۲۴ فروردین ماه ۱۴۰۵
☑️ @mirbaqeri_ir
🔖 ده ضابطه #مطالبهگری در کلام «رهبر شهید انقلاب» (بیان ده ضابطه در دو سخنرانی مربوط به قبل و بعد از جنگ ۱۲ روزه)
۱. احتمال صحت بدهید
بعضی از ایرادها و انتقادهای دانشجویان به مسئولان بر اثر #بیاطلاعی است؛ چرا مثلاً فرض کنید #وعدهی_صادق در فلان وقت انجام نگرفت و فلان وقت انجام گرفت؟ اگر در فلان وقت انجام میگرفت، فلان حادثه اتفاق نمیافتاد. خب، این درست نیست. آن کسانی که متصدی این کارها هستند به انقلاب دلبستگیشان، وابستگیشان، عشقشان و آمادگیشان کمتر از من و شما نیست؛ نمیشود متهم کرد. حساب دارند و با محاسبه کار میکنند. آنچه که انجام میدهند، اگر شما هم جای آنها بودید، همین کار را انجام میدادید. این احتمال را همیشه در ذهنتان داشته باشید. متهم نکنید افراد را.
۲. تهمت نزنید
من سال گذشته یکی از توصیههایم این بود که انتقاد کنید، نقد اشکال ندارد. منتها نقد کردن با #تهمت زدن فرق میکند. مراقب باشید وقتی #نقد میکنید، کسی را متهم نکنید.
۳. در برخی موارد، حتی سوال را هم مطرح نکنید:
سؤال مطرح بشود اشکال ندارد، سؤال مطرح بشود، ابهام مطرح بشود و فرصت جواب دادن بوجود بیاید. گاهی هست که بعضی از سؤالات را طرف جواب هم نمیتواند بدهد، یعنی #فرصت_جواب ندارد یا امکان جواب دادن نیست نسبت به این قضیه. اینطور موارد #حتی_ابهام_را_مطرح_هم_نکنید.
۴. بنبستنمایی نکنید
در انتقادها مراقب باشید #بنبستنمایی نشود؛ یعنی جوری انتقاد نکنید که وقتی مردم عادی میشنوند، احساس بنبست بکنند. گاهی اوقات اشکالی که بیان میشود، جوری است که وقتی انسان آن را میشنود، احساس میکند واقعاً هیچ راهی وجود ندارد. خب، این غلط است.
۱۴۰۳/۱۲/۲۲
۵. انتقاد با لحن مناسب
ممکن است کسی در یک قضیهی مربوط به نظامی یا دیپلماسی یا غیره به یک مسئولی اعتراض داشته باشد، ما نمیگوییم اعتراض را نگویند. چرا، منتها:
اولاً لحنی که برای بیان اعتراض و بیان انتقاد انتخاب میشود #لحن قابل قبولی باشد.
۶. کسب اطلاع، شرط انتقاد
ثانیاً بعد از تحقیق باشد. بعد از اطلاعیابی باشد. گاهی اوقات یک چیزهایی را، بعضی انسان، من میبینم در روزنامهها بعضی جاهای دیگر، میبینم بعضی یک حرفهایی میزنند، اعتراضهایی میکنند، ناشی از #بیاطلاعی است، نمیدانند چه کار انجام گرفته یا چه کار باید انجام میگرفته و نشده، مثلاً انجام بگیرد. ناشی از #بیاطلاعی است. اطلاع درست به دست بیاورند و با لحن مناسب نظراتشان را ابراز کنند.
۷. تبیین آری، جنجال نه
#تبیین لازم است. رفع مغالطههایی که گاهی انجام میگیرد لازم است. اما #ایرادهای_غیر_لازم را به میان کشیدن و دربارهاش بحث کردن و بر روی مسائل کوچک #جنجال کردن این مضّر است. اینها با هم فرق دارد. همان ابطال مغالطهای هم که عرض کردیم، با بهترین شکلش باید آن را انجام بدهند که مشکلی برای کشور به وجود نیاید.
۸. بحثهای جناحی ممنوع
وفاداری به نظام به زبان، در زبان، در اظهار، این چیز لازم و مفیدی است. هم لازم است، هم مفید است؛ که همه سیاستهای کلی نظام را در همین زمینهی مورد بحث تأیید کنند و حمایت کنند و مورد قبول قرار بدهند. این لازم است اما اینکه یک اختلافنظرهایی وجود دارد بین افراد، اینها را غلیظ کنند که این مال فلان #جناح است، این مال فلان جناح است، این حرفش این جوری است، نه، این مضرّ است. این #مضرّ است.
۹. شور انقلابی آری، بیصبری نه:
شور و هیجان عمومی مردم لازم است. امروز ملّت ایران یک شور و هیجانی دارد، به خصوص جوانها شور و هیجان دارند، این چیز خیلی خوبی است، این چیز خیلی لازمی است، اما #بیصبری مضرّ است. اینکه بیصبری کنند، #هی_پا_بهزمین_بکوبند که آقا چرا نشد، چرا نکردید، چرا اقدام نشد، فلان، این مضرّ است. یعنی بدانیم کدام کار، کار درستی است، کدام کار کار مضرّی است.
۱۰. اتحاد ملی را حفظ کنید
... افراد با جهتگیریهای سیاسی گوناگون، با جهتگیریهای سیاسی گاهی متقابل، با وزن مذهبیِ کاملاً متفاوت، در کنار هم ایستادند و این وحدت بزرگ را، این #اتحاد_عظیم_ملّی را به وجود آوردند. من حرفم این است: این را حفظ کنید، این را نگه دارند... هر کسی یک وظیفهای دارد در قبال این حالت، این را نگه دارند. این با اختلاف سلیقهی سیاسی منافات ندارد، با اختلاف وزن مذهبی منافات ندارد. این در کنار هم ایستادنِ برای دفاع از یک حقیقت است، دفاع از کشور است، دفاع از نظام است، دفاع از ایران عزیز است.
۱۴۰۴/۰۴/۲۵
#مطالبهگری
#آسیبشناسی
هدایت شده از رب الناس/بقلم علیرضا کمیلی
📣 چرا ترامپ را مرجع خبر می کنید؟!
ترامپ هر لحظه موضعی میگیرد و سخنی جدید را مطرح میکند! خب این از او که معروفترین چهره سیاسی دروغگوی جهان است و به این روحیه افتخار میکند بعید نیست! ولی از اینکه دروغ او را برخی در ایران حتی بیش از سخن مسوولین کشور باور کنند جای تعجب است!
روی سخن من با کسانی است که براحتی پس از هر ادعای ترامپ شروع به نوشتن میکنند! مگر یادمان رفته است که در مقابل ما شیطانی نشسته که هیچ ابایی از دروغ ندارد؟
مصاحبه یکی از اعضای تیم مذاکره ایرانی که گفته بود: «در میان مذاکرات خبر عبور ناوهای آمریکایی از تنگه رسید و آنقدر منتشر شد که تیم ایرانی هم برای اطمینان با فرماندهان تماس گرفتند و معلوم شد اصل خبر دروغ است!» نشان میدهد اساسا با یک طراحی رسانهای آشکار طرف هستیم.
سخن من اصلا این نیست که نباید از عملکردها سوال کرد ولی اقلا بر این نکته متفق باشیم که طرف مقابل ما دروغگو و شیاد است و برای اثرگذاری بر بازار انرژی از هیچ کاری ابا ندارد!
ای کسانی که به دشمن بیش از مسوولان جان بر کف اعتماد دارید! ای کسانی که جمهوری اسلامی را به تنها گذاشتن لبنان متهم کردید! کمی تقوا پیشه کنید! به خدا ضرر ندارد...
📍 @komeilialireza
هدایت شده از عقل سرخ | مهدی محمدی
War report No27 mohammadi 03021405 part1.mp3
زمان:
حجم:
22.8M
گزارش بهروزرسانی وضعیت جنگ - شماره 27 بخش اول (وضعیت میدان)
مهدی محمدی - 3 اردیبهشت 1405
@mohammadi61
هدایت شده از عقل سرخ | مهدی محمدی
War report No27 mohammadi 03021405 part2 (1).mp3
زمان:
حجم:
26.6M
گزارش بهروزرسانی وضعیت جنگ - شماره 27 بخش دوم (جنبه جنگ شناختی)
مهدی محمدی - 3 اردیبهشت 1405
@mohammadi61
«یک خدا، یک رهبر، یک ملت و یک راه»
شما هم هر کجا هستید این بیانیه وحدت را بازگو و منتشر کنید.
🥀 مهدی تکلّو | @Mahdi_Takallou
هدایت شده از جامعه متعادل | مهدی تکلّو
نمیشود امام را تبعید کرد و حول او متحد شد
وحدت بیقاعده نیست و قاعدۀ آن امام است اما نه فقط شخص امام بلکه طرح امام هم باید عامل وحدت باشد. مهمتر اما اینکه *وحدت بیضابطه هم نیست و ضابطۀ آن تشکیلات است.* وحدت در ظرف یک تشکیلات ولایی رخ میدهد و نه در خلأ و نه بهصورت شخصی و ذهنی. امام و فرمانده با اینکه مرکز «حرکت» است اما حرکت را شخصی اداره نمیکند. او تشکیلات میسازد و جای هر کس را مشخص میکند.
تشکیلات میتواند غیر از ساختار رسمی حاکمیت باشد و میتواند عین آن باشد. اما تشکیلات حتماً غیر از حزب و گروه و فرقه و جریان است و ضرورتاً در نقطۀ مقابل بروکراسی، دیپاستیت و ائتلافهای پنهان قدرت است. *اگر به این پیکره از منظر دغدغۀ وحدت نگاه کنیم، تشکیلات ولایی تعین و تجسد وحدتی است که حول امام جامعه پدید آمده است.* تشکیلات بهمثابه سازوکار تقسیم نقش و اراده آحاد مردم، مسئولان و فرماندهان و نهادها حول امام جامعه حقیقت وحدت است. نمیتوان با تشکیلاتستیزی و در بستر رابطۀ شخصی با امام، ارادۀ وحدت کرد. تشکیلاتگریزی وحدتستیزی است. خود این تشکیلات بستر وحدت است و امام جامعه هم ارادۀ خود را در همین بستر جاری میکند. این تشکیلات است که متولی تحقق «طرح راهبردی امام» است و نه افراد. بنابراین امام جامعه هم با تشکیلات حرف میزند و آشکاراً منویات و فرامینش را روی دوش تشکیلات میگذارد.
*لیکن تصویری که برخی از امام جامعه برمیسازند، تصویر یک فرمانده کل و قائم و قائد یک تشکیلات نیست* بلکه تصویر یک پیر بزرگ خاندان بدون تشکیلات است که در یک گوشه از یک خیمه نشسته و مسئولان هربار دورهاش میکنند و با صحنهآرایی تنها از او یک «بله و خیر» میگیرند. این امام نه واجد تشکیلات است و نه حاکم بر آن. او تنها یک شخص است که اطرافیان او با او در احترام تشریفاتی و سازمانی هستند و به جایگاه صوری او تکیه میکنند. صدای این امام از خیمه بیرون نمیآید و برای برقراری نسبت با او یا باید به خیمهاش سرک کشید و یا باید بر اساس «اطلاعات درزکرده» از او اتحاد کرد و صف ساخت. این صورتبندی با تقلیل امام از فرمانده یک تشکیلات ولایی به شخص ولی چیزی جز همان استعارۀ «رهبر ضعیف» نیست با این تفاوت که امام بیتشکیلات که سرانجامی جز تبعید، تقیه یا اسارت ندارد، اینبار در دل یک حکومت دینی مهجور مانده است.
*امامی که باید به خیمهاش سرک کشید یا باید چشمانتظار اطلاعات درزکرده از او بود، نمیتواند محور وحدت باشد. *در این صورتبندی عامل وحدت نه امام است، نه طرح و پروژۀ او و نه حتی اطلاعاتی که از او درز کرده بلکه در اینجا عامل وحدت همین اشخاصی است که اطلاعاتی را از امام افشا میکنند. در اینجا هیچچیز جز کسی که به خیمه سرک کشیده یا اخباری را درز داده طبعاً نمیتواند مورد اعتماد باشد. این همان لحظۀ آغاز «دعوت به خود» بیرون از تشکیلات رهبری است. این دعوت به خود به بیان دیگر سرآغاز تشکیلاتسازی به موازات تشکیلات فرماندهی است؛ بیصبری، افشای سر و دهنلقی اساساً استعارههایی از این خروج از تشکیلات هستند. بهعلاوه استبعادی از این نیست که این تشکیلات خارجی به تحمیل فهم خود بر شخص امام هم بینجامد.
*معنای واقعی جبهۀ حق، تشکیلات امام است.* همهچیز اینجاست. حتی سازوکار نظارت بر تشکیلات رهبری بیرون از هاضمۀ این تشکیلات نیست، همانگونه که وحدت حول امام هم خارج از این ضابطه امکانپذیر نخواهد بود. امام جامعه تشکیلات میسازد و امور کشور را بر اساس عقلانیت و ایمان و ارادۀ تشکیلات (از مسئولان تا خیابان) راهبری میکند. در این تشکیلات قالیباف که فراتر از قوۀ مقننه که میانجی قوا و نیروها بود رئیس هیئت مذاکرهکننده میشود و خیابان نیز به جناح دیگر این جنگ فرمان داده میشود. نتیجۀ این جنگ قرار است از تجمیع ارادۀ این تشکیلات حاصل شود. بازتولید هر شکلی از انگارۀ «امام ضعیف و بیتشکیلات» با طاغوتنمایی وضعیت، زمینۀ تضعیف جبهۀ جنگ است و هیچ ارتباطی با بعثت تشکیلاتی یک ملت با نظامی 47 ساله ندارد.
🥀 مهدی تکلّو | @Mahdi_Takallou
هدایت شده از عقل سرخ | مهدی محمدی
War report No28 mohammadi 05021405 part1.mp3
زمان:
حجم:
21.9M
گزارش بهروزرسانی وضعیت جنگ - شماره ۲۸ - بخش اول(صورتبندی جنگ ترکیبی کنونی)
مهدی محمدی- 5 اردیبهشت 1405
@mohammadi61