eitaa logo
مجمع الذاکرین مداحان کشوری و بخش پیربکران شهرستان فلاورجان اصفهان
3.3هزار دنبال‌کننده
8.3هزار عکس
10.8هزار ویدیو
1.1هزار فایل
مجمع ذاکرین مداحان بخش پیربکران بسیج مداحان آموزش مداحی امام حسین(ع)محل کلاس پایگاه بسیج کرافشان حوزه شهید بهشتی چهارشنبه شبه ساعت ساعت ۱۹/۳۰ مداح اهل بیت مهدی عباسی شماره تماس مجتبی موسوی ونهری: 09130857625 لینک کانال: @madahanpirbakran
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام چون مطالب حجم ارسالی زیاد است دقت کنید فایلهای صوتی و متن جابه جا باشد متشکر التماس دعا
. عمه محکم گرفته دستش را داشت اما یتیم تر می شد لحظه لحظه عمو در آن گودال حال و روزش وخیم تر می شد باورش هم نمی شد او باید بنشیند فقط نگاه کند بزند داد و بعد هر تیری ای خدا کاش اشتباه کند این هم از عشیره می باشد مرگ بازیچه ایست در دستش مرگ را می زند صدا اما حیف افتاده بند بر دستش یادش افتاد روضه هایی را که عمویش کنار او می خواند حرف مادر بزرگ را می زد روضۀ شعله را عمو می خواند مادرش پشتِ در که در افتاد نفسی مادرانه بند آمد شیشه ای خورد شد به روی زمین راه کوچه به خانه بند آمد دستهای پدر بزرگش را بسته و می کشند اما نه دست مادر به دامنش افتاد گفت تا زنده است زهرا نه چل نفر می کشند از یک سو دست یک بار دار سَد می شد بین کوچه علی اگر می ماند که برای مغیره بد می شد کار قنفذ شروع شده اما دخترش برد عمع آنجا بود خواست تا سمت مادرش بدود آنکه دستش گرفت بابا بود پسر مجتبی است این دفعه نوبت زینب است او ندود داشت می مُرد داشت جان می داد وای بر او که تا عمو ندود نه که گودال،کوچه را می دید همه افتاده بر سرِ مادر به کمر بسته چادرش اما به زمین خورده معجر مادر تا ببیند چه می شود باید به نوک پای خویش قد بکشد شرط کردند هرکه می آید از تنش هر که نیزه زد بکشد از همانجا به سنگ اندازان داد می زد تورو خدا نزنید وای بر من مگر سر آورید اینقدر سخت نیزه را نزنید زره اش را که کندید از تن اینکه پیراهن است نامردا از روی سینه چکمه را بردار وقت خندیدن است نامردا هرچه گلبرگ بر زمین می ریخت پخش هر گوشه بوی گل می شد کم کم احساس کرد انگاری دستهای عمه شُل می شد دست خود را کشید تا گودال یک نفس می دوید تا گودال از میان حرامیان رد شد بدنش را کشید تا گودال باز هم پای حرمله وا شد پیچ می خورد حنجری ای وای دید در آخرین نگاه حسین دست طفلی مقابلش افتاده شاعر: .
. های مهدوی شروع جلسه شبهای 1400 *شب اول* من آمده ام تا که امانم بدهی دلمرده رسیده ام که جانم بدهی امشب شب اول است و من منتظرم تا اذن عزا به دیدگانم بدهی *شب اول* با اشک شما بزم عزا برپا شد طومار شریف نوکری امضا شد با ناله ی مادر تو زهرا امشب پرونده ی شبهای محرم وا شد ____ *شب دوم* من خسته کبوترم هوایی ام کن مهمان حریم آشنایی ام کن با قافله آمدم شب دوم ماه همراه عقیله کربلایی ام کن *شب سوم* ای آرزوی هر شب مهتاب بیا ای صبر و قرار دل بی تاب بیا یک سفره ی بغض و گریه آوردم با غم های رقیه جان ارباب، بیا __ *شب چهارم* بر سینه ی خسته ام کمی آه بده بر قلب شکسته سوز این ماه بده شبهای محرم است و دستم خالیست این حرّ پشیمان شده را راه بده _ *شب چهارم* دنبال توأم ای نفسم پس برگرد سخت است به کویت برسم پس برگرد حساس به نام زینبی می دانم بر عمه ی سادات قسم پس برگرد _ من منتظرم که خاک پایت بشوم لبریز ترنم صدایت بشوم امشب غم قتلگاه دارم به دلم لب تر کن از این روضه فدایت بشوم _ ای یوسف فاطمه بیا گریه کنیم با زخم عمیق روضه ها گریه کنیم امشب تو بیا کنا هم مهدی جان با داغ یتیم کربلا گریه کنیم _ دنیای بدون تو عذاب است عذاب بی تو دل عاشقان خراب است خراب ما تشنه دیدار و تماشای توأیم مانند لب تشنه ی نوزاد رباب _ ای منتقم خون خدا روضه بخوان برگرد برای کربلا روضه بخوان جانسوزترین روضه غم شش ماهه است ای صاحب عزا خودت بیا روضه بخوان ____ برگرد که در سرم تب عاشوراست امشب شب اشک و ناله های لیلاست من دل نگران چشم زخمی توأم این روضه فقطعوهُ ارباً ارباست ____ ای کاش که نذر گریه های تو شویم یک جمعه پر از شور صدای تو شویم آقا تو دعا کن که شب تاسوعاست برگردی و ما همه فدای تو شویم ____ در سینه ی من قیامت عاشوراست برگرد که فصل غربت عاشوراست دنبال دوای درد هجران تا کی؟ زخم دل من به وسعت عاشوراست ____ با آتش هجران تو تنها شده ایم دلخسته ترین تبار دنیا شده ایم آقا تو بیا بدون تو این شب ها آشفته تر از زینب کبری شده ایم ___ صابر عابدی .
. اسم القصيدة : شهر مذبوحي اسم الرادود : اسم الشاعر : المناسبة :عاشوراء محرم الحرام 1443 المكان : البصره/الفاو/حسينية وموكب ام الحسن 🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴 اهلاً وسهلاً ياشهر مذبوحي بين هلالك وآنه بين نوحي من البواچي كون تطلع روحي يامحرم....يامحرم ........................... بين محرم......يادمعه تنضم......بعد بين عيوني ماعندي راحه......اشبع مناحه.... ياخلگ خلوني يامحرم....... من تجيني يفز حنيني ودمعي بالعين يامحرم....... تضيع روحي والگه روحي بمجلس حسين يامحرم..... مانسيتك انت جرحي بكل السنين فاگد عزيز وهاي اجت ايامه تنام الخلگ والليل ابد مانامه هلالك مثل جمره بگلب خدامه يامحرم....يامحرم .................................. شهر المصيبه..... روحي غريبه..... ياالم عشته اوياه دمعاتي طاحت....... وجروحي صاحت..... يااباعبداالله حسين جرحي...... مو شهر طول السنه ظل عايش وياي حسين جرحي....... يامحرم وانت تلچم بالجرح جاي حسين جرحي......حسين روحي حسين گلبي حسين مولاي لاتعتقدني يامحرم ناسي اسم الحسبن اشتمه گبل انفاسي هلالك ضوى بس صار شيب براسي يامحرم......يامحرم ............................... ابچي اعله موده..... وثيابي سوده..... وأحضر ابتعزيته دموعي هويتي...... بساعة منيتي..... طير اعيش ابيته مانسيته....... انسه كل الناس بس هو على البال مانسيته ..... حسين مو بلسان كون بدمعه ينگال مانسيته..... واليخدمه يحسبه واحد .من العيال خدامه دللها وسليبه اثيابه والزهره تگعد هالليالي ابابه تقراله آيحسين آيمصابه يامحرم........يامحرم ........................... البارحه امي...... بس تبچي يمي.... وگلت يمه اشصاير لزمتلي ايدي..... وگالت اوليدي..... إيهل محرم باچر يبني يبني.... لاتقصر وأخدم حسين بحياتك يبني يبني.... بالمجالس التزم تضمن نجاتك يبني يبني....... وأذكر ابنياته من تذكر بناتك امي بست چفها وگلت يايمه بشيباتچ احلف مااعوف الخدمه عطرك يهل ومن تبتعد نشتمه يامحرم....يامحرم ................................ انت محنه..... بگلوب اهلنه..... قدس الله ايامك شهرك يمرنه...... يكسر ظهرنه...... ننحني گدامك يوم عاشر......تفز حتى الموته تصرخ وا حسيناه يوم عاشر...... الشمر گاعد فوگ صدر حسين نلگاه يوم عاشر...... يگول مت من العطش وأحنه سمعناه بهلالك انشوف الشمر حز راسه تراوينه حافر خيلهم من داسه اتذكرنه بخيامه وعطش عباسه يامحرم........يامحرم 🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴 👇
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
. دوش در خیمه اش از غصه نجاتم دادند تا فدایش بشوم برگ براتم دادند از عسل حرف زدم شاخه نباتم دادند یاحسن گفتم و فورا حسناتم دادند بیخیال همه ام‌ حضرت او را عشق است پدرم یاد به من داده عمو را عشق است قاسمم من که به یل های عرب هم رده ام با همین سن کمم مرشد این میکده ام با زره کار ندارم به کفن آمده ام من سر ازرق و چندین پسرش را زده ام اَشهد انَّ حسین بن علی ثارالله وقت جنگم همه گفتند که ماشاالله ولی الان بدنم بین بیابان مانده به تن من اثر سم ستوران مانده عمو از دیدن من خم شده حیران مانده روی لب هام فقط ذکر حسن جان مانده سنگ ها بوسه گرفتند همه از رویم پیچ خوردست به یک نیزه ی کوفی مویم لگدی خورده به روی پر افتاده ی من کج شده زیر لگد ها سر افتاده ی من خم شد از چند جهت پیکر افتاده ی من وای بر حال دل مادر افتاده ی من خبرم را ببر ای باد برای زهرا پهلویم درد گرفته است فدای زهرا! ای عمو پر شده در هرگذر آوازه من مثل یک ظرف عسل ریخته شیرازه ی من کیف کن کیف کن الان ز قد تازه من زره جنگ ابالفضل شد اندازه ی من چه عجب گر سر پاشیده معما بشود خود* عباس‌ بروی سر من جا بشود *کلاه خود شاعر: .
. *من لاله ام ولی به موج خار و خس/افتادم از پشت فرس عمو عمو بیا به فریادم برس به روی خاک افتاده ام به عشق تو/بالا نمی آید نفس عمو عمو بیا به فریادم برس جونم رسید از غربت تو بر لب/شد سینه ام شکسته زیر مرکب رسان عمو سلام به عمه زینب/ آه و واویلا...عزیز زهرا... *ای در سپهر قلب زارم ماه عشق/شدم به رسم و راه عشق من فارغ التحصیل دانشگاه عشق میان میدان با لبان تشنه ام/شدم به سوز و آه عشق من فارغ التحصیل دانشگاه عشق جانباز تو فتاده بر روی خاک/تا بیندت با سینه ای ز غم چاک خون رُخم بیا و کن عمو پاک/ آه و واویلا...عزیز زهرا... *جاری ز رخسارم شده خون ِ جبین/ای دلربای نازنین پا بر زمین کشیدنم،عمو ببین از روی اسب از تیغ ظلم اهل کین/افتاده ام روی زمین پا بر زمین کشیدنم،عمو ببین عشقت شده سرشته با گل من/دیدن تو آرزوی دل من تشنگی ِ شیش ماهه قاتل من/ آه و واویلا...عزیز زهرا 🎤 .👇
. (علیه السلام) با مدد از حیدر،شور شرف دارم به این دل محزون،شوق نجف دارم به لطف ثارالله،وَ حضرت زهرا شده نوای من،ابالحسن مولا ابالحسن مولا... ز عمق جان خود،کنم سلامِ او علی امام من،منم غلام او سلام ما بر تو،ای قبلۀ حاجات تو کعبه ی عشقی، به مادر سادات ابالحسن مولا... باید برای تو، ارض و سما گرید هم فاطمه گرید، هم مصطفی گرید دمِ تو هَمرَهْ با، سوز عجیبی شد وَ مَحرمِ رازت، چاه غریبی شد ابالحسن مولا... چون بین آن محراب، فدا شدی مولا رفتی به دیدارِ، حبیبه ات زهرا روضه بخوانم من، با یک دل خسته از فرق خونین و، پهلوی بشکسته ابالحسن مولا... به وقت هجرانت، ای رهبر مکتب مرثیه می خواندی، بر دخترت زینب به یاد آن دم که، ظلم و جفا بیند سرِ حسینش را، به نیزه ها بیند واویلا واویلا... ✍️ 🎤 .👇
. بن حسن(علیه السلام) اشکهای حسن از چشم ترت میریزد ناله اهل حرم دور و برت میریزد پسرم با رجزت لرزه به میدان افتاد هیبت لشگری از این جگرت میریزد گرچه با باقی عمامه رخت را بستم جذبه حیدری ات از نظرت میریزد از تماشای تو یک دشت به تکبیر افتاد جلوه ذات خدا از شجرت میریزد حمله ای سوی عدو کردی و سرها میریخت لشگر ابرهه با یک گذرت میریزد دور تا دور تو خار است گلم زود بیا پای این منظره قلب پدرت میریزد ناله ات را که شنیدم نفسم بند آمد دیدم ای وای تن مختضرت میریزد بکشم روی زمین پیکر تو میپاشد! ببرم بر سر دوشم کمرت میریزد! کاش میشد به عبایی ببرم جسمت را دست سویت ببرم بیشترت میریزد شاخ شمشاد من از سم فرس سرو شدی که به هر جای بیابان خبرت میریزد ✍ .
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا