.
#واحد
#شور مدح
#امام_حسن_علیه_السلام
حسنی ام،منی که دیوونه سینه زنی ام
حسنی ام، رَهروِ راهِ اويسِ قرنی ام
حسنی ام،عاشقِ حسن به طورِ علنی ام
حسن آقامه حسن رؤیامه
حسن نیم نگاش درمونه دردامه
سخاوت داره کرامت داره
بمیرم واسش خیلی غربت داره
جونم حسن حسن
آب و نونم حسن حسن
اِسمت عجينه با، رگ و خونم حسن حسن
حسن مولا(٤)
حسنی ام،مریدِ شیرِ جمل هستم و لاغیر
حسنی ام،فقط از جامِ حسن مستم و لاغیر
حسنی ام،به حسن دخیلِ خودبستم و لاغیر
حسن اربابه حسن نایابه
حسن تو شبهای تارم مهتابه
عزیزِ زهرا اَميرِ والا
نَبوده صُلحِش كمتر از كربلا
عِشقَم حسن حسن
شده مَشقَم حسن حسن
ديوونه ی بقيع، وُ دَمِشقَم حسن حسن
حسن مولا(٤)
حسنی ام،گدایِ دست ِ اَمیرِ عالمینم
حسنی ام،منیکه مَحضرِ زینب زیرِ دینم
حسنی ام،به حسن قسم که مجنونِ حسینم
حسن سرداره حسن سالاره
حسن غمخواری مثلِ زینب داره
چه با اِخلاصه شفیع الناسه
امامِ حسین و فَخرِ عباسه
ماهم حسن حسن
پادشاهم حسن حسن
تویِ حریم خود، بِده راهم حسن حسن
حسن مولا(٤)
#مجتبی_دسترنج_ملتمس ✍
#شور_امام_حسن
#امام_حسن
#بیست_و_هشتم_صفر
.👇
.
#شور
#امام_حسین
آوازت دنیارو گرفت
ای دنیای بچگیام
پر کردی روز و شبمو
از فکرت بیرون نمیام
حسین تو قلبم داره ریشه
حسین که تکراری نمیشه
حسین اون عشق موندگاره
حسین کی تنهامون میزاره
زمان مرگم بیا اباعبدالله
دوستت دارم خیلی یا اباعبدالله
ندارم حرفی به جز همین یک جمله...
و صل الله علی اباعبدالله.... ۳
__
بعد از مرگم عاشقتم
من حتی زیر لحدم
هر چی گفتن میگم حسین ...
آداب عشقو بلدم
حسین قبرم بی تو سیاهه
حسین آقا چشمم به راهه
حسین تو اوج بی قراری
میای یا ناکامم میزاری
بریدم از خیلیا اباعبدالله
به جز تو دارم کی یا اباعبدالله
میخوام حرف آخرم تو دنیا باشه ...
و صل الله علی اباعبدالله ۳
شاعر : #محمدجواد_توحیدی✍
#آوازت_دنیارو_گرفت_ای_دنیای_بچگیام
.👇
1_3888986904.mp3
2.75M
#شور
#حسین_ستوده
آوازت دنیارو گرفت ای دنیای بچگیام
433.2K
📻 بشنوید |نکات مداحی
🎤 #استاد_دکتر_محمد_فراهانی
🕌 مجمع یاس کبود
🗓 یکشنبه ۱۴۰۲/۰۳/۲۱
#آموزش_مداحی
شور مد نظر استاد 👇
#آوازت_دنیارو_گرفت_ای_دنیای_بچگیام
.
#زمزمه
#شب_سوم_محرم
#حضرت_رقیه(ع)
خرابه نشینی برازنده نیست
لباسای پارم واسه خنده نیست
بابا خیزرونم شکست از غمت
یزید از لبای تو شرمنده نیست
تورو پس گرفتم با اشک چشام
کمم که بیایی زیادی برام
شاید شکر نعمت زیادت کنه
خدا... سربریده قشنگه بابام
منت گذاشتی رو سر ما
ای بهترین بابای دنیا
پانداشتی با سر رسیدی
به اینجا
بند دوم
یه سر از تو برگشته خیلی کمه
رگای بریده ت چقد درهمه
می خواستم به مردم نشونت بدم
یه وقتی رسیدی که خوابن همه
بگو روی نیزه چه جور بردنت
نمی رفت سر تو ، به زور بردنت
خبر داری بزم شراب بردنم
شنیدم به کنج تنور بردنت
دستامو رو گوشم گذاشتم
شرمندم گوشواره نداشتم
تا بودی پامو تو خرابه
نزاشتم
.
#ناصر_دودانگه✍
#سبک_بمیرم_بمیرم_که_غارت_شدی
👇
1_2241055605.mp3
4.55M
.
#شور
#امام_حسین
#میثم_مطیعی 🎤
از بچگی تو این خونهم
عمریه از تو میخونم
مادرم با گریه داده شیرم
بی اشک این روضه من میمیرم
وقتی پیرهن مشکیمو میپوشم
شال عزا میندازم رو دوشم
صوتی حزین میرسه به گوشم
«یا بُنَیَّ، یا بُنَیَّ، یا بُنَیَّ، یا بُنَیَّ»
هرچی دارم از این خیمهست
نمیکشم از عشقت دست
عشقو پای این سفره چشیدم
من زیر این علم قد کشیدم
همینکه پا تو هیئت میذارم
مثل ابر بهاری می¬بارم
این نوارو به یادم میآرم
«یا بُنَیَّ، یا بُنَیَّ، یا بُنَیَّ، یا بُنَیَّ»
شاعر: رضا وحیدزاده✍
نغمه پرداز: سید صالح حسینی🎼
4_5992438693225303478.mp3
22.76M
#شور
#امام_حسین
#حسین_ستوده
به تنت نیزه جابه جا کردن
با دوازده ضربه سرو جدا کردن
تورو مقتول بالدما کردن
تورو قطعه قطعه کردن و رها کردن
کندن گوشواره هامو
بردن عروسکامو
به کوچه گردیم انداختی حسین
برام عجب روزی ساختی حسین
قرارمون نبود زینبت آواره بشه
قرارمون نبود چادر من پاره بشه
آقای کربلا کاری کن که خواهرت بگرده کربلا
سر غارت حرم دعواشد ای وای ای وای
پشت خیمه ها چقدر غوغا شد ای وای ای وای
نیزه ها رو به زمین کوبیدن ای وای ای وای
سرشیر خواره تو پیدا شد ....
ای وای از رباب
سهم اصغرش نشد یه قطره آب
ای وای از رباب
حرمله دور و برش میخوره تاب
دیگه دیر شد
زینبتم نو قتلگاه پیر شد
حرمله تازه واسه ما شیر شد
طلاتم شد رقیه زیر دست و پا گم شد
عمه اسیر چشم مردم شد
خواهش میکنم
برید کنار که من خودم خاکش میکنم
خواهش میکنم
منت میکشم
خاکش کنم یک نفس راحت میکشم
پنجه توی موت زدن
سنگ به ابروت زدن
مادرت اومد حسین
لگد به پهلوت زدن
هیچکسی دلواپس سوختن شمع نشد
میبینن تنی رو که آخرشم دفن نشد
حسین من وای حسین....
این چه بلاییه سرت آوردن
چجوری از گودال درت آوردن
این چه بلائیه سرم آوردن
خلاصه جنگو تو حرم آوردن
به خاک سیاه نشستم
چقدر چشم به راه نشستم
برا دیدنت سه ساعت جلو قتگاه نشستم
چجوری کشتنت غصه شد واسم
انقدی که تورو دیگه نشناسم
چجوری کشتنت که گمت کردم
برای من سخته بی تو برگردم
این چه غروبیه خیلی غم داره
ببین که قافلت بی علمداره
این چه غروبیه آسمون خونه
بلند شو دم اذونه
حرم دست ساربونه
تو حقت نبود یه لحظه
تنت بی کفن بمونه
باسنگ و چوب کشتنت
رقاصه ها بردن و با بزن بکوب کشتنت
حسین وای......
هدایت شده از خیریه شهدای خط شکن شهرستان فلاورجان
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
...یا کار بسیج را زودتر تمام کنید
یا بچه ها را تا نماز صبح نگه دارید!
که نمازشان قضا نشود...
شهید #ابراهیم_هادی🕊️🌹
خیریه شهدای خط شکن شهرستان فلاورجان
هدایت شده از شهید قلم، سید مرتضی آوینی
خبرهای ویژهای در راه است٠٠٠
توجه توجه
تابستان متفاوت
گروه هنری شهید آوینی
🔷تئاتر🔷عکاسی 🔷فن بیان🔷
🔷 تواشیح وسرود 🔷آموزش مداحی 🔷اردوهای زیارتی وگردشگری
مهلت ثبت نام اول تیرماه 1402
شماره هماهنگی 09130857625
روابط عمومی حوزه شهید بهشتی پیربکران
https://eitaa.com/aviny3412
مردی خری دید که در گل گیرکرده بود و صاحب خر از بیرون كشیدن آن خسته شده بود. برای كمك كردن دُم خر را گرفت، وَ زور زد، دُم خر از جای كنده شد.
فریاد از صاحب خر برخاست كه « تاوان بده»!
مرد برای فرار به كوچهای دوید ولی بن بست بود. خود را در خانهای انداخت. زنی آنجا كنار حوض خانه نشسته بود و چیزی میشست و حامله بود. از آن فریاد و صدای بلندِ در ترسید و بچه اش سِقط شد.
صاحبِ خانه نیز با صاحب خر همراه شد.
مردِ گریزان بر روی بام خانه دوید. راهی نیافت، از بام به كوچهای فرود آمد كه در آن طبیبی خانه داشت. جوانی پدربیمارش را در انتظار نوبت در سایۀ دیوار خوابانده بود.
مرد بر آن پیرمرد بیمار افتاد، چنان كه بیمار در جا مُرد. فرزند جوان به همراه صاحب خانه و صاحب خر به دنبال مرد افتاد!
مَرد، به هنگام فرار، در سر پیچ كوچه با یهودی رهگذر سینه به سینه شد و او را به زمین انداخت. تکه چوبی در چشم یهودی رفت و كورش كرد.
او نیز نالان و خونریزان به جمع متعاقبان پیوست !
مرد گریزان، به ستوه از این همه،خود را به خانۀ قاضی رساند كه پناهم ده و قاضی در آن ساعت با زن شاكی خلوت كرده بود. چون رازش را دانست، چارۀ رسوایی را در طرفداری از او یافت: و وقتی از حال و حكایت او آگاه شد، مدعیان را به داخل خواند. نخست از یهودی پرسید. یهودی گفت: این مسلمان یك چشم مرا نابینا كرده است. قصاص طلب میكنم. قاضی گفت: دَیه مسلمان بر یهودی نصف بیشتر نیست.باید آن چشم دیگرت را نیزنابینا كند تا بتوان از او یك چشم گرفت! وقتی یهودی سود خود را در انصراف ازشكایت دید، به پنجاه دینار جریمه محكوم شد!.. جوانِ پدر مرده را پیش خواند. گفت: این مرد از بام بلند بر پدر بیمار من افتاد، هلاكش كرده است. به طلب قصاص او آمدهام.
قاضی گفت: پدرت بیمار بوده است، و ارزش زندگی بیمار نصف ارزش شخص سالم است. حكم عادلانه این است كه پدر او را زیرهمان دیوار بخوابانیم و تو بر او فرودآیی، طوری كه یك نیمه ی جانش را بگیری!جوان صلاح دید که گذشت کند، امابه سی دینار جریمه، بخاطرشكایت بیمورد محكوم شد!
چون نوبت به شوهر آن زن رسید كه از وحشت سقط کرده بود، گفت : قصاص شرعی هنگامی جایز است كه راهِ جبران مافات بسته باشد.
حال میتوان آن زن را به حلال در عقد ازدواج این مرد درآورد تا كودكِ از دست رفته را جبران كند. برای طلاق آماده باش!..مردك فریاد زد و با قاضی جدال میكرد، كه ناگاه صاحب خر برخاست و به طرف در دوید. قاضی فریاد داد: هی! بایست كه اكنون نوبت توست!
صاحب خر همچنان كه میدوید فریاد زد: من شكایتی ندارم. می روم مردانی بیاورم كه شهادت دهند خر من، از کرهگی دُم نداشت!