#امام_باقر_علیه_السلام
🔰 ملائکه مقرّب خدا، در پی فرصت جهت آستانْ بوسیِ حضرت باقرالعلوم "علیهالسلام"...
راوی گوید: من به خدمت امام صادق "علیهالسلام" رسیدم و آن حضرت مشغول نماز بودند. پس از آنکه از نماز فارغ شدند، فرمودند:
🍀 يك روز نماز صبح را با پدرم خواندم بعد از نماز، پدرم مشغول تسبيح شد، در اين ميان پيرمردى بلند قامت كه موى سر و صورتش سفيد شده بود، آمد و بر پدرم سلام و عرض ارادت نمود.
☘ پشت سر او جوانى آمد و بر پدرم سلام و عرض ادب كرد و دست پيرمرد را گرفته و به او گفت: قیام کن تا بریم؛ به تو دستور ندادهاند تا که الان اينجا بيایی!
👈 وقتى هر دو آنها رفتند، گفتم:پدر جان! آن پير مرد و آن جوان كه بود؟
پدرم فرمودند:
📋 واللَّهِ هَذَا مَلَكُ الْمَوْتِ وَ هَذَا جَبْرَئِيلُ.
🔹 به خدا قسم آن پيرمرد "مَلِك الموت" و آن جوان "جبرئيل" بود.
📚المناقب، ج۴ ص۱۸۸
✍ ای به سينهات پنهان، گنجهای قرآنی
علم را شكافنده با كلام نورانی
مظهر جمال حق در لباس انسانی
هم سپهر را محور هم وجود را بانی
كُنيهات أبا جعفر، خود «محمّد» ثانی
اي مدينهی دلها تا ابد بقيع تو
چرخ پير با عمرش كودك رضيع تو
آسمان مطيعش باد هر كه شد مطيع تو
عرش كبريا ز آغاز خانۀ رفيع تو
بلكه عرشيان را بر خاك تو است پيشانی
@maghaatel
#امام_باقر_علیه_السلام
🔰 اهل اشک بر اهلبیت علیهمالسلام، با همین اشکها، حضرت باقرالعلوم علیهالسلام را بر بالای جنازه خود حاضر میکنند...
در روایت آمده است:
عدّهای به خدمت امام باقر علیهالسلام رسیدند که فردی از آنان درگذشته بود و عرضه داشتند: دوست داریم شما بر او نماز گزارید. امام علیهالسلام درنگی نموده، آنگاه فرمودند:
بروید و خودتان او را دفن کنید!
🔹 پس آن گروه – در حالی که گویا مرگ بر چهره هایشان سایه افکنده بود - بیرون آمدند. به هنگام خروج، یکی از آنان رو به إمام علیهالسلام نمود و عرض کرد:
📋 إنّهُ كانَ مُسرِفاً عَلَی نَفسِه، و لكنْ قَد كانَت فِيه خِصلةٌ: ما ذُكِرتُم عِندَه إلّا فَاضَت عَيناه.
🔻اگرچه آن میّت، اهل گناه و معصیت بوده، اما یک خصلت خوب داشت و آن اینکه هر گاه از شما اهل بیت علیهمالسلام یادی به میان میآمد، اشک چشمانش به جوشش میافتاد.
👈 در این هنگام امام باقر علیهالسلام فرمودند:
📋 اَللَّهُ أكبَر! زَلَّتْ لَهُ قَدَمٌ و ثَبَتَتْ لَه أُُخریٰ
🔻الله اکبر! پس گرچه یک گامش به لغزش رفته، اما گام دیگرش برجای مانده است!
🔹 آنگاه امام علیهالسلام برخواستند و بر او نماز گزارده و بر قبرش ایستادند تا آن که دفنش کردند.
📚مکارم اخلاق النبی و الأئمه علیهمالسلام، ص۲۹۳
✍ گر لطف دوست میطلبی، از غمِ «حسین»
آتش بگیر اول و آتش بزن به خَلق ...
@maghaatel
#امام_باقر_علیه_السلام
♦️گوشهای از مقام با عظمت دختر امام حسن "علیهالسلام"، مادر امام باقر "علیهالسلام"...
امام باقر "علیهالسلام" در روایتی فرمودند:
مادرم كنار ديوارى نشسته بود، ناگاه ديوار شكست و ما صداى شديد شكستن آن را شنيديم. مادرم با دستش به ديوار اشاره كرد و گفت:
📋 لَا، وَ حَقِّ المُصطفى! ما أَذِنَ اللَّهُ لكَ في السُّقوط.
🔹نه، به حقّ محمّد مصطفى صلیاللهعلیهوآله خداوند به تو اجازه فرو ريختن نداده است!
در اين هنگام ديوار همان طور در هوا معلّق ماند، تا اين كه مادرم از آنجا گذشت. پدر بزرگوارم به جهت سلامتى مادر مهربانم صد دينار صدقه داد.
🔻 در روایتی دیگر آمده است:
روزى امام صادق علیهالسّلام يادى از مادرِ پدرش نمود و فرمود:
📋کَانَتْ صِدِّیقَةً لَمْ تُدْرَکْ فِی آلِ الْحَسَنِ امْرَأَةٌ مِثْلُهَا
🔹او بانوى صدّيقه اى بود كه همانند او در آل إمام حسن مجتبی علیهالسلام، زنى ديده نشد.
📚الکافی، ج۱ ص۴۶۹
📚الدعوات، راوندی، ص ۶۸
@maghaatel
#امام_باقر_علیه_السلام
♦️ حکایت جابر جُعفی که حامل ذرهای از اسرار حضرت باقرالعلوم "علیهالسلام" بود و در آخر، سر به بیابان گذاشت...
جابر جُعفی گوید:
حضرت باقرالعلوم علیهالسلام به من هفتاد هزار حدیث آموخت که هرگز به احدی آنها را نگفتم. جابر گوید: به امام باقر علیهالسلام عرض کردم:
📋 جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنَّکَ حَمَلْتَنِی وِقْراً عَظِیماً بِمَا حَدَّثْتَنِی بِهِ مِنْ سِرِّکُمُ الَّذِی لَا أُحَدِّثُ بِهِ أَحَداً
🔹فدایتان شوم، بار سنگینی بر من نهادهاید از این اسرار که به من سپردید و فرمودهاید به کسی نگویم.
📋 وَ رُبَّمَا جَاشَ فِی صَدْرِی حَتَّی یَأْخُذَنِی مِنْهُ شَبِیهُ الْجُنُونِ
🔹گاهی از اوقات چنان سینهام به جوش میآید که حالتی شبیه جنون به من دست میدهد!!
👈 امام باقر علیهالسلام فرمودند:
📋 یَا جَابِرُ فَإِذَا کَانَ ذَلِکَ فَاخْرُجْ إِلَی الْجَبَّانِ فَاحْفِرْ حَفِیرَةً وَ دَلِّ رَأْسَکَ فِیهَا ثُمَّ قُلْ حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ بِکَذَا وَ کَذَا
🔹هر وقت چنین شد، به طرف صحرا برو و حفرهای بِکَن. سرت را درون آن گودال قرار بده و بگو محمد بن علی علیهماالسلام چنین و چنان گفت!
📚الاختصاص،شیخمفید، ص۶۶
📚اختیار معرفة الرجال، ص ۴۴۲
🔻 در جایی دیگر امام باقر "علیهالسلام" به جابر فرمودند:
ای جابر، وقتی چیزی از ولایت ما برایت نقل شد و دلت بر آن مطلب نرم شد، حمد خدای به جای آور و اگر دلت آن را انکار کرد، به ما اهل بیت برگردان و نگو، چگونه این حدیث آمده است؟ چگونه بود؟ چگونه است؟ قسم به خدا که این کار شرک به خدای بزرگ است.
📚اختیار معرفة الرجال ص۴۳٩
@maghaatel
#امام_هادی_علیه_السلام
🩸 ما از این «دوشنبه» ها، چها که نکشیدهایم ...
طبق برخی اخبار امام هادی علیهالسلام در روز دوشنبه به شهادت رسیدند.
وقتی پیکر مطهر آن حضرت را حرکت میدادند، شنیدند کنیزی میگوید:
📋 ٰما ذٰا لَقینا فِی یَومِ الاِثنَینِ قَدیماً و حَدیثاً
▪️ما از این دوشنبهها از قدیمالایام تا این زمان، چها که نکشیدهایم...
و با این جمله به روز شهادت پیغمبراکرم"صلی الله علیه و آله" و تشکیل سقیفه ملعونه بنی ساعده اشاره کرد.
📚مروج الذهب،مسعودی،ج۲ص۵۷۱
📚منتهی الآمال، ج۲ ص۶۶۹
✍ روز دوشنبه... ماه رجب... وقت التجا
گم میشود دلم وسط دسته ی عزا
واژه به واژه جامعه را گریه میکنم
روزی که می رود دهمین حجت خدا
گرم شهود میشوم و خیره میشود
چشمم به خانهای که در آن «وا مصیبتا»
مردی کنار جسم پدر گریه میکند
وقتی که میکِشد به روی پیکرش عبا
بار غم علی به روی شانهی حسن!
تکرار میکند مگر این شهر، کوفه را ؟
مانند کربلای مدینه از این به بعد
"وای از دوشنبه" میشنود" سُرَّ مَنْ رَآه"
@maghaatel
#امام_هادی_علیه_السلام
🩸آه... نفرین به ظَلَمهای که اهلبیت ما را در پی مرکب هایشان دواندند ...
در نقلها آمده است:
🥀 متوکّل ملعون در روز عید فطر سال ٢۴٧هق، دستور داد تا هنگام نماز عید، بنی هاشم با پای پیاده در جلوی مرکب او حرکت کنند تا ضمن این دستور، إمام هادی علیهالسّلام را نیز مجبور به این عمل کند. لذا مأموران متوکل به خانهٔ امام هادی علیهالسلام ریختند و آن حضرت را از خانه بیرون کشیدند.
📋 وَ تَرَجَّلَ أَبُو الْحَسَنِ علیهالسلام وَ اتَّکَأَ عَلَی رَجُلٍ مِنْ مَوَالِیهِ
▪️از قضا إمام علیهالسّلام حال مساعدی نداشتند و بر شانه یکی از دوستانشان تکیه زده و به سختی حرکت میکردند.
🥀 هاشمیان از دیدن این حالت إمام علیهالسّلام طاقت از دست دادند و به محضر إمام عرضه داشتند: ای مولای ما! در این عالم کسی جز شما نیست که مستجاب الدعوه باشد؛ آیا دعا نمیفرمایید تا خداوند شرّ او را از شما کم کند؟ إمام علیهالسّلام فرمودند:
📋 فِی هَذَا الْعَالَمِ مَنْ قُلَامَةُ ظُفُرِهِ أَکْرَمُ عَلَی اللهِ مِنْ نَاقَةِ ثَمُودَ ، لَمَّا عُقِرَتِ النَّاقَةُ صَاحَ الْفَصِیلُ إِلَی اللهِ تَعَالَی فَقَالَ اللهُ سُبْحَانَهُ تَمَتَّعُوا فِی دارِکُمْ ثَلاثَةَ أَیَّامٍ ذلِکَ وَعْدٌ غَیْرُ مَکْذُوبٍ.
🔻در این عالَم کسی هست (یعنی خود امام علیهالسلام) که ریزه های ناخن او نزد خدا محترمتر از ناقه قوم ثمود است، وقتی ناقه کشته شد صیحهای به سمت خدا زد و خداوند فرمود: سه روز مهلت داده میشوید و این وعدهای است که دروغ در آن نیست.
🥀 بعد از این واقعه ، فرمایش إمام هادی علیهالسّلام به وقوع پیوست و متوکّل پس از این هتک حرمت عظیم که به إمام هادی علیه السّلام نمود سه روز بیشتر زنده نماند و بعد از سه روز به قتل رسید و به خالدینِ در جهنم پیوست.
📚بحارالأنوار ج۵۰ ص۲۰۹.
✍ آه یا امام هادي...
این «حالِ بیمار» شما و «دنبال مرکب دواندن» شما، دل ما به آن ساعتی میکشاند که مقاتل نوشتهاند:
📋 ساقَ القومُ حَرَمَ رَسولِ اللّه صلیاللهعلیهوآله كَما تُساقُ الأُسارىٰ،
▪️همانگونه که اسیران جنگی را میکشانند، حرم رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیز به دنبال مرکبهایشان میکشانند.
📋 و عليُّ بن الحُسين مَريضٌ، مَغلولٌ مُكبَّلٌ بالحَديدِ، قد نَهَكَتهُ العِلّةُ.
▪️(یا امام هادی! دیگر شما را به غُل و زنجیر نبسته بودند اما) حضرت علی بن الحسین علیهماالسلام را با اینکه به شدت بیمار بود، در غل و زنجیر بسته بودهاند، به گونهای که سر تا پایش در آهن بود و این حالت او را از پای انداخته بود...
📚مقتل الحسين علیهالسلام، خوارزمی، ج۲ ص۴۰
📝 بی هوا درب خانهات وا شد
عدهای نانجیب آمدهاند
بین سجده، بدون عمامه
پیِ تو ای غریب آمدهاند
من بمیرم که پیش چشمانت
سَبِّ جدِّ گرامیات کردند
دل هفت آسمان به درد آمد
بس که بیاحترامیات کردند
میکِشد با دو دستِ بسته تو را
دل به تقدیر داده بودی تو
دشمنانت سوار بر مرکب
پشت مرکب پیاده بودی تو
جان فدایت که روضهخوان بودی
یادِ نور دو عین افتادی
عقب قافله زمین خوردی
یادِ بنتُ الحسین افتادی
جان به قربان آن امامی که
دستهایش میان زنجیر است
علتِ بُردنش به بزم شراب
به گمانم به قصد تحقیر است...
@maghaatel
#امام_هادی_علیه_السلام
🩸امامِ مظلوم سامرا را در خرابهای که محل گدایان و درماندگان بود، جای دادند ...
در نقلها آمده است:
وقتی که امام هادی علیهالسلام را سپاهیان متوکل ملعون به سمت به سامرا بردند،
📋حَتَّی وَصَلَ سُرَّمَنْ رَأَی فَلَمَّا وَصَلَ إِلَیْهَا تَقَدَّمَ الْمُتَوَکِّلُ بِأَنْ یُحْجَبَ عَنْهُ فِی یَوْمِهِ فَنَزَلَ فِی خَانٍ یُقَالُ لَهُ خَانُ الصَّعَالِیکِ وَ أَقَامَ بِهِ یَوْمَهُ
▪️در نزدیکی شهر سامرا، متوكل دستور داد تا إمام علیهالسلام را راه ندهند و در كاروانسرايى كه معروف به كاروانسراى درماندگان بود فرو آوردند و یک شبانه روز امام علیهالسلام را در «خان صعالیک» ( خرابهای که محل گدایان و بیچارگان بود) منزل دادند تا به این وسیله امام علیهالسلام را تحقیر کنند.
📚 الارشاد، ج٢ ص٣١١
✍ آه یا امام هادی...
چه بگوییم و چگونه گریه کنیم بر آن مخدّرات مظلومهای که در شهر شام، آنان را در محلی جای دادند که درباره آن محل، نقل کردهاند:
📋 لا تَقيهُنَّ مِنْ حَرٍّ و لا بَردٍ،
▪️آن خرابه به گونهای بود که آنها را از سرما و گرما حفظ نمیکرد...
📋 حتّی تَقشَرّتِ الجُلودُ و سٰالَ الصّدیدُ بَعد کُنّ الخُدور
▪️پس از پرده نشینی و سایه پروری، رخسارشان پوست انداخت و خون از صورتهایشان جاری گشت،(۱)
📋 فَلَم یَکُنْ لهم طَعامٌ ولاسِراجٌ ولاشَرابٌ فَلاجَرَمَ جَمَعَ کُلُّ واحِدٍ مِنهُم تُرابًا وَ وَضَعوا وُجوهَهُم علی التُّرابِ و بَکَوا بُکاءا شَدیدا
▪️ در آن خرابه، هیچ طعام و نوشیدنی نداشتند و حتی چراغی در آن تاریکی نزدشان نبود؛ پس از روی ناچاری هرکدام از ایشان مقداری خاک را جمع کردند و صورتهای مبارکشان را بر خاک نهادند و به شدت گریه میکردند.(۲)
➖ سقف خرابه شام به گونهای بود که در شُرف خراب شدن بود؛ بعضی از أسرای آل الله میگفتند:
📋 إنّما جُعِلنٰا في هٰذا البَيت لِيَقعَ علَينا.
▪️ما را در این خرابه جای دادند که سقف آن بر سر ما خراب شود.(۳)
📚(۱)مثير الأحزان، ص۱۰۳
📚(۲)بحرالمصائب ج۸ ص۱۱۸
📚(۳)الخرائج و الجرائح ج٢ ص٧۵٣
📝 زهر،با جانِ تو آمیخت، توانت را کاست
دودِ آه از جگر حضرت زهرا برخاست
رنگ رخسار تو با خود خبری آورده
شوقِ پرواز تو در چهرهء زردت پیداست
مثل اجداد خودت زهر به جانت افتاد
رسمِ مسموم شدن بین شما پابرجاست
در اهانت به شما دشمنتان بی باک است
در جسارت به شما دشمنتان بی پرواست
میکشیدند و تو را مثل علی میبردند
چقَدَر داغت از این حیث شبیهِ باباست
ساکنِ "خانِ صعالیک" شدی روز ورود
شرحِ این واقعه یادآوری شام بلاست
یاد سادات به ویرانۀ شام افتادی
خاک ویرانه مگر درخورِ ناموس خداست؟!
دختر شاه کجا گوشۀ ویرانه کجا؟!
فاطمه گریه کُنِ تک تکِ این مرثیه هاست
@maghaatel
#امام_هادی_علیه_السلام
🩸وقتی که شبانه به خانه امام هادی علیهالسلام یورش میبرند ...
در نقلها آمده است:
🥀 نزد متوکل ملعون، از امام هادی علیهالسلام سعایت کردند که در منزل خود کتابها و اسلحه زیادی از شیعیان خود که اهل قم هستند جمع کرده و تصمیم به قیام دارد.
📋 فَبَعَثَ إِلَیْهِ جَمَاعَةً مِنَ الْأَتْرَاکِ فَهَجَمُوا دَارَهُ لَیْلًا فَلَمْ یَجِدُوا فِیهَا شَیْئاً
▪️متوکل ملعون گروهی را فرستاد؛ آنان شبانه به خانه امام هادی علیهالسلام حمله بردند ولی چیزی نیافتند.
📋 وَ وَجَدُوهُ فِی بَیْتٍ مُغْلَقٍ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِ مِدْرَعَةٌ مِنْ صُوفٍ وَ هُوَ جَالِسٌ عَلَی الرَّمْلِ وَ الْحَصَی
▪️آن حضرت میان اطاق در بستهای بود.(آنان، در را گشودند و وارد آن اتاق شدند و دیدند که) امام هادی علیهالسلام بر روی شن و ریگ در آن اتاق نشسته است و لباسی پشمین بر تن دارد؛
📋 وَ هُوَ مُتَوَجِّهٌ إِلَی اللَّهِ تَعَالَی یَتْلُو آیَاتٍ مِنَ الْقُرْآنِ فَحُمِلَ عَلَی حَالِهِ تِلْکَ إِلَی الْمُتَوَکِّلِ
▪️آن حضرت، توجهش به خدا بود و قرآن میخواند. آن نانجیبان، امام هادی علیهالسلام را با همین حال پیش متوکل بردند...
📚مروج الذهب،ج۲ ص۵۰۳
📚بحارالانوار ج ۵٠ ص٢١٢
✍ تنها امام سامره تنها چه میكنی؟
در كاروان سرای گداها چه میكنی؟
دارم براي رنگِ تنت گريه میكنم
پایِ نفس نفس زدنت گريه میكنم
باور كنيم حرمت تو مستدام بود؟
يا بردن تو بردنِ با احترام بود؟
باور كنيم شأن تو را رَد نكرده است؟
اين بد دهانِ شهر، به تو بد نكرده است؟
گرد و غبار، روی تو ای يار ريختند
روي سرِ تو از در و ديوار ريختند
مردِ خدا كجا و اينهمه تحقير، وایِ من
بزم شراب و آيهی تطهير وایِ من
هرچند بين رَه بدنت را كشيد و بُرد
دستِ كسي به روی زن و بچهات نخورد
باران نيزه، نيزه نصيب تنت نشد
دست كسي مزاحم پيراهنت نشد
اين سينهات مكان نشست كسی نشد
ديگر سر تو دست به دست كسی نشد...
@maghaatel
#امام_هادی_علیه_السلام
🩸وقتی که متوکل ملعون، (العیاذبالله) به امام هادی علیهالسلام، «شراب» تعارف میکند ...
در نقلها آمده است:
سربازان متوکل شبانه به خانه امام هادی علیهالسلام ریختند و آن حضرت را به زور به کاخ متوکل آوردند؛
📋 وَ کَانَ الْمُتَوَکِّلُ جَالِساً فِی مَجْلِسِ الشُّرْبِ فَدَخَلَ عَلَیْهِ وَ فَدَخَلَ عَلَیْهِ وَ الْکَأْسُ فِی یَدِ الْمُتَوَکِّلِ
▪️متوکل ملعون در مجلس مِیگساری نشسته بود که امام هادی علیهالسلام را وارد آن مجلس کردند در حالی که جام شراب در دست متوکل بود.
📋 فَلَمَّا رَآهُ هَابَهُ وَ عَظَّمَهُ وَ أَجْلَسَهُ إِلَی جَانِبِهِ وَ نَاوَلَهُ الْکَأْسَ الَّتِی کَانَتْ فِی یَدِهِ
▪️همین که چشم متوکل ملعون به ایشان افتاد، هیبت امام علیهالسلام او را گرفت و ترسید و آن حضرت را پهلوی خود نشاند و جامی را که در دست داشت به ایشان تعارف کرد؛
📋 فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا یُخَامِرُ لَحْمِی وَ دَمِی قَطُّ فَأَعْفِنِی
▪️امام علیهالسلام فرمودند: به خدا گوشت و خون من آلوده به شراب نشده! مرا معذور دار!
🥀 متوکل ملعون گفت: پس برایم شعری بخوان! حضرت فرمود: من زیاد شعر از حفظ ندارم! او گفت: چارهای نیست، باید یک شعر بخوانی!
🥀 امام علیهالسلام شروع به خواندن یک شعر در یاد آخرت و مذمت دنیا نمودند که در آخر، متوکل شروع به گریه کرد و حاضرین نیز به گریه افتادند.
📚مروج الذهب،ج۲ ص۵۰۳
📚بحارالانوار ج ۵٠ ص٢١٢
✍ آه ... یا امام هادی
همینکه شیعه میشنود که شما را وارد بزم شراب کردند، جگرش آتش میگیرد ...؛ اما اگر آن بیحیا، جام شراب را به شما تعارف کرد، دیگر تَهماندهٔ جامش را بر سر و رویتان نریخت...
حال چه بگوییم و چگونه گریه کنیم بر آن ساعت دردناکی که مقاتل نوشتهاند:
📋 إنّ يَزيدَ شَرِبَ الخَمرَ و صَبَّ مِنها عَلَى الرّأسِ الشّريف
▪️يزيد ملعون شراب میخورد و تَهمانده آن را بر سر مطهر سیدالشهداء عليهالسّلام میريخت...
📚نفس المهموم، ص۴۳۹
📚معالي السّبطين، ج۲ص۵۸
📝 آتش کشید بر جگرم خنده یزید
سیراب بود و روی لبت چوب میکشید
بازی نمود با لب تو پیش چشم من
تیزیِّ چوب ها لب خشک تو را بُرید
تَه مانده شراب خودش بین طشت ریخت
از آن به بعد شد همه گیسوی من سپید
تا سرخْ مو بلند شد و یک اشاره کرد
رنگِ سکینه دختر تو ناگهان پرید
جانم رباب، تا که سر افتاد بر زمین
از بهرِ بوسه از لب و دندانِ تو دوید...
@Maghaatel
#امام_هادی_علیه_السلام
#مصائب_گودال_قتلگاه
🩸کسانی که قصد کُشتنِ امام هادی علیهالسلام را داشتند، در مقابل آن حضرت به سجده افتادند ...
در نقلها آمده است:
روزی کینهٔ متوکل ملعون از امام هادی علیهالسلام آنقدر بالا گرفت که دستور داد چهار نفر از اهالی خزر را برایش حاضر کنند؛ مأموران حاضر شدند و متوکل به هر کدام شمشیری داد و به آنها دستور داد، وقتیکه حضرت هادی علیهالسلام وارد مجلس شد با شمشیر به او حمله کنند و با خود میگفت: به خدا قسم پس از کشتن بدنش را آتش میزنم.
🥀 راوی گوید: من گوشهای ایستاده بودم که در همین گیر و دار، حضرت ابوالحسن امام هادی علیهالسلام وارد شد ... من دیدم امام علیهالسلام در موقع آمدن لبهایش به دعایی تکان میخورد و هیچ ناراحتی و وحشتی ندارد؛
📋 فَلَمَّا بَصُرَ بِهِ الْمُتَوَکِّلُ رَمَی بِنَفْسِهِ عَنِ السَّرِیرِ إِلَیْهِ وَ هُوَ سَبَقَهُ وَ انْکَبَّ عَلَیْهِ فَقَبَّلَ بَیْنَ عَیْنَیْهِ وَ یَدَهُ وَ سَیْفُهُ بِیَدِهِ
▪️تا متوکل ملعون چشمش به امام هادی علیهالسلام افتاد خود را از تخت به زیر انداخت و خود را به آن حضرت رساند و دست و پیشانی او را بوسید و در حالی که شمشیر در دست داشت میگفت: آقا یا ابن رسول اللَّه! ای بهترین خلق خدا! پسر عمو و مولایم یا ابا الحسن!...
🥀 سپس متوکل گفت: آقا ! چه چیز موجب تشریف فرمایی شما در این موقع گردیده؟ امام علیهالسلام فرمود: پیکی از طرف شما آمده و گفت: متوکل شما را میخواهد؛ متوکل گفت: دروغ گفته زنازاده! هرجا میخواهید، تشریف ببرید! سپس روی به حاضرین نموده و گفت: از آقا و مولای من و خودتان مشایعت کنید.
📋 فَلَمَّا بَصُرَ بِهِ الْخَزَرُ خَرُّوا سُجَّداً مُذْعِنِینَ
▪️همینکه امام علیهالسلام خواستند از قصر متوکل بیرون بیاید، تا چشم آن چهار نفر اهالی خزَر به آن حضرت افتاد، با حال اقرار به عظمت ایشان، به سجده افتادند.
📚 الخرائج و الجرائح،ج ۱ ص۴۱۹
✍ آه ... یا امام هادی
ایکاش همانگونه که شمشیر از دست متوکل و آن چهار نفر افتاد، در گودال قتلگاه هم شمشیر از دست شمر و آن چهل نفر حرامیِ ملعون میافتاد...
➖ ما را کُشته است آن ساعت دردناکی که مقاتل نوشتهاند:
📜 ... وَ بَقِيَ الحُسينُ علیهالسلام مَكبُوبًا عَلَى الأرضِ مُلَطّخًا بِدَمِهِ ثَلاثَ سٰاعاتٍ
▪️حدود سه ساعت بود که سیدالشهدا علیهالسلام بیرمق بین گودال، در خون خودش غوطهور افتاده بود.
🥀 دائماً لبهای خشکش به هم میخورد و میفرمود: صَبرًا عَلَى قَضائِك لا الٰهَ سِواكَ يا غياَث المُستَغيثين
📜 فَاِبْتَدَرَ إلَيْهِ أربَعونَ رَجُلاً كُلٌّ مِنهُم يُريدُ حَزَّ نَحرِهِ و عُمَرُ بنُ سَعدٍ لَعَنَهُ اللّهُ يَقولُ: يا وَيلَكُم! عَجِّلوا عَلَيْهِ
▪️در آخر چهل حرامی پیشی گرفتند تا سرِ مطهر سیدالشهداء علیهالسلام را جدا کنند؛ عمر بن سعد ملعون هم دائمًا میگفت: وای بر شما! هرچه زودتر کارش را تمام کنید!
🥀 شَبث و سنان ملعون به ترتیب وارد گودال شدند تا سر مطهرش را جدا کنند؛ اما پس از لحظاتی یکی پس از دیگری وحشتزده از گودال قتلگاه بیرون آمدند.
🥀تا اینکه در نهایت شمر ملعون به سنان لعین گفت: مادرت به عزایت بنشیند! چرا دست کشیدی؟ سنان گفت: وای بر تو! چشمانش را به رویم باز کرد و شجاعت پدرش را به خاطرم آورد که از کشتن او دست کشیدم. پس شمر به او گفت:
📜 إنّي لأقتُلُهُ سَواءً شَبِهَ المُصطفىٰ أو عَلِيّ المُرتضىٰ؛ فأخَذَ السّيفَ مِن يَدِهِ، و رَكِبَ صَدرَ الحُسينِ علیهالسلام...
▪️این من هستم که او را میکشم؛ حال چه شبیه مصطفی صلیاللهعلیهوآله باشد و چه شبیه علیّ مرتضی علیهالسلام؛ پس شمشیر را از دست سنان گرفت و وارد گودال قتلگاه شد و از سینه مبارک سیدالشهداء علیهالسلام بالا رفت...
📚مقتل أبومخنف (مشهور)،ص۹۳
📚اسرارالشهادة ص ۴٢۶
📝 ناله بزن ؛ با ناله از گودال لشگر را ببر
زینب بیا ، این شمرِ با پا رفته منبر را ببر
چون مادر خود بر کمر چادر ببند ای شیرزن
از زیر دست و پای این مردم برادر را ببر
این فرصت پیش آمده دیگر نمیاید به دست
دامن کشان، دامن بیاور با خودت سر را ببر
ناله بزن، فریاد کن؛ اما همهش بیفایده است
این شمر، از اینجا نخواهد رفت؛ مادر را ببر
ای لشگر بی آبرو اینگونه عریانش مکن
پیراهنش را بر زمین بگذار، معجر را ببر
انگشتری که ضربه خورده در نمیآید ز دست
جایش، النگوی من و این چند دختر را ببر
من در میان این شلوغی خیمه را گم کرده ام
از بین نامحرم بیا عباس! خواهر را ببر...
@maghaatel
#امام_هادی_علیه_السلام
🩸امامحسن عسکری علیهالسلام، با «گریبان چاکداده» ، «پاهای برهنه» و «بدون عمامه» در عزای پدر بزرگوارش حاضر شد ...
در نقلها آمده است:
🥀 وقتی که خبر شهادت امام هادی علیهالسلام به گوش معتمد عباسی رسید امر کرد که اهل سامرا با سواره هایشان پی جنازهی امام علیهالسلام بروند و ایشان را تا دم قصر خودش بیاورند تا بر جنازهی مطهر امام علیهالسلام نماز بخواند. برخی از شیعیان نیز بر در خانه امام هادی علیهالسلام جمع شده بودند؛
📋 و خَرَجَ أَبُو مُحَمَّدٍ حَافِيَ اَلْقَدَمِ مَكْشُوفَ اَلرَّأْسِ مُحَلَّلَ اَلْأَزْرَارِ خَلْفَ اَلنَّعْشِ مَشْقُوقَ اَلْجَيْبِ مُخْضَلَّ اَللِّحْيَةِ بِدُمُوعٍ عَلَى عَيْنَيْهِ
▪️در این هنگام بود که امام حسن عسکری علیهالسلام از خانه خارج شده در حالی که پایش برهنه بود و عمامه بر سر نداشت؛ گریبان دریده بود و آنقدر گریسته بود که محاسنش در اشک چشمانش غوطهور بود...
📚الهدایة الكبری ج۱ ص۲۴۸
✍ آه ... یا امام حسن عسکری ...
«گریبان چاک دادنتان»، دل ما را به همان ساعت دردناکی میکشاند که مقاتل نوشتهاند:
📜 ثُمَّ وُضِعَ رَأسُ الحسينِ عليهالسّلام بينَ يَدَيهِ ...
▪️مخدّرات را وارد مجلس یزید لعین کردند و سر مطهر سیدالشهدا علیهالسلام را جلوی او گذاشتند...
📜 و أمّا زينبُ فإنّها لَمّا رَأَتْ رأسَ الحسينِ عليهالسّلام أَهْوَتْ إلى جَيْبِها فَشَقَّتْهُ، ثُمَّ نادَتْ بِصَوتٍ حَزينٍ، يُقرِحُ الكَبِدَ، و يُوهي الجِلْدَ:
▪️و اما زینب کبری سلاماللّهعلیها تا نگاهش به سر مطهر برادر افتاد، دست انداخت و گریبان چاک داد سپس با نالهای جگرسوز فریاد زد:
«يا حُسيناه! يا حَبيبَ جَدِّهِ الرَّسولِ! و يا ثَمَرَةَ فُؤادِ الزّهراءِ البَتولِ! يا ابنَ بِنتِ المصطفى! يا ابنَ مكّةَ و مِنى! يا ابنَ عليٍّ المرتضى!»
📚مثير الأحزان، ص۱۰۰
📝 وقتی که دور از تربت پیغمبر افتاد
غمهای عالم بر دل او یکسر افتاد
گاهی به یاد روضه جدِّ غریبش
گه یاد مادر اشکش از چشم تر افتاد
بزم شراب و آیه تطهیر ، ای وای
راهش بمیرم من کجاها آخر افتاد
این روضه اما تازگی دارد؟ ندارد
حق داشت یاد زینب غم پرور افتاد
بزم یزید و عمه سادات ،ای وای
بعد از برادر چه غریب و مضطر افتاد
ای کفیل زینب الحوراء ؛ اباالفضل!
بین حرامی خواهرت بی یاور افتاد
چشمان خود را بست از خجلت برادر
در طشت، چشمش تا به چشم خواهر افتاد
چوب یزید بی حیا تا رفت بالا
دیدند در مجلس که از پا دختر افتاد
آنقدر زد با خیزرانش بی مروت
دندان بشکسته در آن طشت زر افتاد...
@maghaatel
#امام_هادی_علیه_السلام
#حضرت_علی_اکبر_علیه_السلام
🩸اثر زهر در بدن مبارک امام هادی و آمدنِ امام حسن عسکری علیهماالسلام بر بالین آن حضرت ...
در نقلی آمده است:
📋 فَلَمّا تَناوَلَهُ الإمامُ لازَمَ الفِراشَ وَ قَد سَرَی السَّمُّ في بَدَنِهِ، فَراحَ یُعانِي الآلامَ القاتِلَةَ
▪️هنگامی که امام هادی علیهالسلام زهر را خوردند، به بستر افتادند و «زهر» به نقطه نقطه پیکر آن حضرت راه یافت؛ آنگاه آن امام مظلوم، دردهایی کُشنده را تحمّل مینمود !(۱)
📋 فَأَحْضَرَ أَبَا مُحَمَّدٍ ابْنَهُ عَلَيْهِالسَّلاَمُ فَسَلَّمَ إِلَيْهِ النُّورَ وَ الْحِكْمَةَ وَ مَوَارِيثَ الْأَنْبِيَاءِ وَ السِّلاَحَ وَ أَوْصَى إِلَيْهِ وَ مَضَى صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ
▪️و در همین هنگام بود که فرزندش امام حسن عسکری علیهالسلام را به نزد خود فراخواند و (آن حضرت را در بر گرفت و) نور و حکمت و مواریث انبیاء و آن سلاح مخصوص امامت را به او سپرد و وصایایی را به آن حضرت نمودند و سپس به شهادت رسیدند.(۲)
📚(۱)من لایحضره الخطیب،ج۴ ص۴۹۳
📚(۲)اثبات الوصیة، ج۱ ص۲۴۲
✍ آه ... یا امام هادی ...
قاعده همین است که پدر در لحظات آخر، سرش بر روی دامان پسر باشد؛ اما چه بگوییم و چگونه گریه کنیم بر پدر غریب کربوبلا که جایش با پسر عوض شد...
همان ساعت جگرسوزی که مقاتل نوشتهاند:
📜 ... إنَّ الْحسينَ عليه السلامُ لَمَّا رَمَىٰ بِنَفسِهِ عَلىٰ جَسَدِ وَلَدِهِ و فِلْذَةِ كَبِدِهِ، اِعْتَرَتْهُ حَالَةُ الْمُحتَضَرِ
▪️وقتی که سیدالشهداء علیهالسلام بر بالین علی اکبر علیهالسلام رسید، خودش را از بالای اسب بر روی بدن پاره جگرش، علی اکبر انداخت؛ در آنجا از شدت غم، حالت احتضار به او دست داد.
📜 فَجَعَلَ يَجودُ بِنَفسِهِ، و يَتَنَفَّسُ تَنَفُّسَ الصُّعَداءِ، و كادَتْ رُوحُهُ أنْ تَخرُجَ.
▪️داشت همانجا جان میداد؛ آه سرد از دل میکشید و نزدیک بود که روح از بدنش جدا شود...
📚مقتل الحسين عليهالسلام،بحرالعلوم، ص۳۴۶
📝 پدری پیر شده بر سر نعش پسرش
محتضر شد به خدا وای چه آید به سرش
صد و یک دانه تسبیح حسین ریخت زمین
ارباً اربا شد و پاشید تمام جگرش
نا مرتب شده این خوش قد و بالای حرم
بس که از روی حسد دشمن او زد نظرش
همه از بغض علی بر تن و پهلوش زدن
میزدن با دم شمشیر و سنان و تبرش
به خدا آینه احمد و زهرا و علیست
این جوانی که لبش تَر شده از خون سرش
تا تسلی بدهند داغ علی را به پدر
کوفیان هلهله کردند همان دور و برش
برسانید جوانان حرم را که بَرَند
جسم صد چاک علی و پدر محتضرش
زانویش خم شده این پیرِ جوانْ مُرده ولی
بعد از این کاش بلایی نکند خَم کمرش
@Maghaatel
#امام_هادی_علیه_السلام
🩸«گرمای طاقتفرسا» و «فشار جمعیت» در تشییع پیکر مطهر امام هادی علیهالسلام ...
مورّخ نامی جناب «مسعودی» در کتاب «إثباتالوصیة»، تشییع پیکر پاک امام هادی علیهالسلام را اینگونه گزارش میکند:
📋 وَ اشْتَدَّ الْحَرُّ عَلَى أَبِي مُحَمَّدٍ عَلَيْهِالسَّلاَمُ وَ ضَغَطَهُ النَّاسُ فِي طَرِيقِهِ وَ مُنْصَرَفِهِ مِنَ الشَّارِعِ بَعْدَ الصَّلاَةِ عَلَيْهِ،
▪️روز تشییع، هوا بسیار گرم بود؛ بعد از آنکه امام حسن عسکری علیهالسلام بر پیکر پاک پدر بزرگوارش نماز خواند، در مسیر بازگشت، گرمای هوا و فشار جمعیت، آن حضرت را خسته نموده و توان راه رفتن را از آن امامِ داغدیده گرفت.
📋 فَصَارَ فِي طَرِيقِهِ إِلَى دُكَّانِ بَقَّالٍ رَآهُ مَرْشُوشاً فَسَلَّمَ وَ اسْتَأْذَنَهُ فِي الْجُلُوسِ فَأَذِنَ لَهُ وَ جَلَسَ، وَ وَقَفَ النَّاسُ حَوْلَهُ...
▪️در همان مسیر، نگاه آن حضرت به یک بقّالی افتاد که در جلوی مغازهاش مقداری آب پاشیده بود؛ امام علیهالسلام به صاحب آن مغازه سلام گفته و اجازه خواستند تا در جلوی مغازهاش کمی نشسته و استراحت کنند؛ صاحب دُکّان هم اجازه داد و امام علیهالسلام نشستند و مردم در اطراف آن حضرت جمع شدند... (۱)
✍ آه یا امام حسن عسکری ...
اگر آن روز، هوا گرم و سوزان بود، غروب عاشورا هم هوا گرم و سوزان بود...
اگر شما داغدیده بودید، اهل و عیال سیدالشهداء علیهالسلام هم داغدیده بودند...
اما چه بگوییم از آن ساعت جانسوزی که زینب کبری سلاماللّهعلیها به محضر إمام سجاد علیهالسلام رسید و فرمود:
📜 يا بَقيّةَ المٰاضينَ! و ثِمالَ البٰاقينَ! قَد أضرَمُوا النّارَ في مَضارِبِنا ، فمٰا رأيُكَ فينا؟
▪️اى يادگار گذشتگان و پناه باقيماندگان! خيمهها را آتش زدهاند؛ چه كنيم؟
🥀 امام سجاد علیهالسلام فرمودند:
📜 عَلَيكُنَّ بِالفَرار!
▪️هر چه زودتر به بیابانها فرار كنيد!
📜 فَفَرَرنَ بَناتُ رَسولِ اللّهِ صائحاتٍ، باكياتٍ، نادباتٍ
▪️همه مخدّرات و دختران رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در حالى كه گريان بودند و فرياد مىزدند، فرار كردند و سر به بيابانها گذاشتند. (۲)
➖ و به روایت «سیدبنطاووس»، امام سجاد علیهالسلام فرمودند:
📜 حَمَلَني عَلَى بَعيرٍ يُطلََعُ بِغَيرِ وِطاءٍ، وَ رأسُ الحُسينِ عليهالسلام عَلَى عَلَمٍ...
▪️مرا بر روی یک شتر بدون جهاز سوار کردند و سر مطهر پدرم را بر روی نیزهای در مقابل ما گذاشتند.
📜 ... و حَولُنٰا بِالرِّماحِ، اِنْ دَمَعَتْ مِن أحَدِنا عَينٌ قُرِعَ رأسُهُ بِالرُّمْحِ
▪️دوْر تا دور ما با نیزه ایستاده بودند و اگر یکی از ما گریه میکرد و اشک میریخت، با کعبنِیْ بر سر او میزدند.(۳)
📝 آزار دیدم / خود را میان معرکه بیمار دیدم
در خیمه بودم / هفت آسمان را بر سرم آوار دیدم
در بین گودال / آیینۀ جسم پدر را تار دیدم
بابای خود را / دربین یک لشکر بدون یار دیدم
اینها بماند / از شام دیدم هرچه من آزار دیدم
شبهای بسیار / در بین صحرا عمه را بیدار دیدم
صد بار مُردم / وقتی به پای خواهرانم خار دیدم
ای وای از شام / گهواره را در بین یک بازار دیدم
بزم شراب و.../ بیحرمتی در مجلس اغیار دیدم
نامحرمان را / نزدیک مَحرمهای خود بسیار دیدم...
📚(۱)اثبات الوصیه ج۱ ص۲۴۳
📚(۲)معالي السبطین ص٨٩
📚(۲)وسیلة الدارین ص٣۴٣
📚(۳)اقبال الاعمال ج۳ص۸۹
@Maghaatel
#امام_هادی_علیه_السلام
🔰 هادی اگر تویی که کسی گُم نمیشود ...
مرحوم «شیخ مفید» نقل میکند:
وقتی که در نزد متوکل ملعون، سعایت از امام هادی علیهالسلام کردند، متوکل به شخصی به نام «سعید حاحب» دستور داد و گفت:
🔸 «همین امشب، مخفیانه به منزل علیّ النقیّ {علیهالسلام} برو و هر چقدر اسلحه و اموال دارد، به اینجا بیاور!»
🔹 تاریکی، کوچه را پوشانده بود. «سعید» نردبان را به دیوار کاهگلی تکیه داد و از آن بالا رفت. خود را به دیوار آویزان کرد تا جاپایی پیدا کند؛ در همین هنگام صدای امام هادی علیهالسلام او را متوجه آن حضرت نمود که میفرمود:
📋 یَا سَعِیدُ مَکَانَکَ حَتَّی یَأْتُوکَ بِشَمْعَةٍ
🔻ای سعید! همان طور بمان تا برایت شمعی بیاورند.
🔸 سعید گوید: به زودی شمعی برایم آوردند و من پایین آمده و داخل اطاق شدم؛ دیدم که امام هادی علیهالسلام لباس و عمامهای پشمی بر سر داشت و بر روی حصیر، رو به قبله مشغول مناجات بود ...
🔹 آنگاه امام علیهالسلام رو به من کرد و فرمود: میتوانی از تمام اطاقها بازدید کنی! من داخل اطاقها شدم ولی چیزی پیدا نکرده ... و در آخر به آن حضرت گفتم: «ای سید من! شرمندهام! مرا ببخش! دستور خلیفه بود.»
📚الارشاد، ص۳۰۹
✍ای آنکه هستیام شدهای از قدیمها
ای عاشق تو حضرت عبدالعظیمها
تاریکی جهانِ مرا نورِ مُطلقی
ای جان فدایِ رویِ تو یا ایها النقی
در گوشه گوشه همه عالَم نوشتهاند
بنگَر که در متون کهن هم نوشتهاند:
از بس که سبکِ بَخشش و لطفش جوادیَ است
گاهی توکل مُتوکِل به هادی است
بیشک همیشه بخشش تو عاری از چراست
ثروت همیشه نزدِ گدایان سامراست
با یک دعای خود غم ما را مهار کن
با یک دعای خود دل ما را بهار کن
بیتو بهار قسمت مردم نمیشود
هادی اگر تویی که کسی گُم نمیشود...
@Maghaatel
.
«بسماللهالرحمنالرحیم»
☘ با توجه به مناسبتهایی که پیش رو داریم، انشاءالله تعالی با مدد از ساحت قدسیِ امیرالمؤمنین علیهالسلام از امروز تا ۱۳ ماهرجب، قطرهای از دریای فضائل بیپایان و معارف مرتبط با امیرالمؤمنین و امام جواد «صلوات الله علیهما» را در کانال قرار میدهیم.
🔻همچنین با توجه به مناسبت ۱۲ ماهرجب، سالروز به درک واصل شدنِ معاویه ملعون🔥، ذرهای از مطاعن و ظلمهایی که آن ملعونِ ازل و أبد، در حق اهلبیت علیهمالسلام روا داشت را نیز بیان میکنیم.
@Maghaatel
#امام_جواد_علیه_السلام
🟢 از این پس، شگفتیها و کرامات زیادی از «جوادم» خواهید دید...
بانو حکیمه، دختر امام کاظم عليهالسّلام نقل میکنند:
🔹 نزدیک زایمان «خَیزُران» همسر امام رضا علیهالسلام بود، که من و قابلهای در اتاق او حضور داشتیم؛ امام رضا علیهالسلام درب آن را بر روی ما بست. شب هنگام، درد زایمان خیزران شدید شد، از طرفی چراغ اتاق هم خاموش شد.
🔸 ما از این امر ناراحت شدیم، ولی دیری نپایید که چهره ماه امام جواد علیهالسلام طلوع نمود و اتاق را غرق در نور نمود؛ من به مادرش گفتم:
📋قَد أغناكِ اللّهُ عَنِ المِصبٰاح.
🔻خداوند تو را از نور چراغ بینیاز نمود.
🔹آن نوزاد مبارک در طشتی نشست و جسم نازنینش را پرده نازکی همچون تور پوشانده بود. بامدادان، امام رضا علیهالسلام تشریف فرما شد، او را در گهوارهای گذاشت و به من فرمود:
مواظب او باش و از کنار گهواره دور نشو!
🔸بانو حکیمه گوید: من به پرستاری آن حضرت مشغول بودم، وقتی سه روزه شد، چشمانش را به سوی آسمان نمود و نگاهی به طرف چپ و راست خود افکند و فرمود:
📋 أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ «صلیاللهعلیهوآله»
🔹 من از این امر در شگفت شده و از ترس بدنم لرزید، برخاستم و به خدمت امام رضا علیهالسلام آمده و عرض کردم: امر شگفتی از این مولود دیدم! امام علیهالسلام فرمود: چه دیدی؟ عرض کردم: این کودک همین الآن چنین و چنان نمود. امام رضا علیهالسلام تبسّمی نمود و فرمود:
📋 يَا حَكِيمَةُ مَا تَرَوْنَ مِنْ عَجَائِبِهِ أَكْثَر.
🔻ای حکیمه! از این پس شگفتیها و کرامات زیادی از او خواهید دید...
📚الثاقب في المناقب،ابن حمزة، ص۵۰۴
📚المناقب، ج۱۲ ص۳۱۵(اندکی تفاوت)
✍من از ازل گدایم و او از ازل جواد
مثل رضا و مثل خودش بی بَدَل جواد
با روی خوش گذاشت به سائل مَحل جواد
در جُود و در کرم شده ضَربُ المَثَل جواد
((صَلِّ عَلی مُحمّد و صَلِّ عَلَی الجَواد))
دست خُداست دست امامِ جوادِ من
عرش خُداست روضهی باب المُرادِ من
لطف زیاد اوست که مانده به یادِ من
یکجمله است نغمهی هر بامدادِ من
((صَلِّ عَلی مُحمّد و صَلِّ عَلَی الجَواد))
او را دلیل بارش باران نوشته اند
در مدح او ملائکه قرآن نوشته اند
چشم و چراغ شاه خراسان نوشتهاند
روی عقیق دست کریمان نوشتهاند
((صَلِّ عَلی مُحمّد و صَلِّ عَلَی الجَواد))
با مَستِ حُبِّ او سخن از مُستَحَب مگو
شهد لبش که هست به ما از رُطب مگو
ما با غمش خوشیم بیا از طرب مگو
در پردهای بلند بخوان ؛ زیر لب مگو
((صَلِّ عَلی مُحمّد و صَلِّ عَلَی الجَواد))
دل یاکریم گفت و زبان یاجواد گفت
باید نیاز خویش به بابُ المراد گفت
گنبد زبان گشود و دم گوش باد گفت
شد برکتش زیاد کسی که زیاد گفت
((صَلِّ عَلی مُحمّد و صَلِّ عَلَی الجَواد))
ماییم سائل سر بازار کاظمین
هستیم تا همیشه بدهکار کاظمین
بیچارهی رضا و گرفتار کاظمین
گفتیم با تمامی زوّار کاظمین
((صَلِّ عَلی مُحمّد و صَلِّ عَلَی الجَواد))
@Maghaatel
#امام_جواد_علیه_السلام
🟢 دلدادگانِ حضرت جوادالائمه "علیهالسلام"، روز قیامت حق «شفاعت» دارند...
در حدیثی قدسی، خدای متعال، اوصیاء بعد از خاتم النببین "صلیاللهعلیهوآله" را توصیف نمودند و وقتیکه به نام مبارک امام جواد "علیهالسلام" رسیدند، فرمودند:
📋 لَا يُؤمِنُ عَبدٌ بِهِ إِلَّا جَعَلتُ الجَنَّةَ مَثوَاهُ وَ شَفَّعتُهُ فِي سَبعِينَ مِن أَهلِ بَيتِهِ كُلُّهُم قَدِ استَوجَبُوا النَّارَ
🔻 هیچ بندهای نیست که به حضرت جوادالائمه "علیهالسلام" ایمان آورد، جز اینکه او را در بهشت جای دهم و در روز قیامت، شفاعت او را از هفتاد گنهکار جهنّمی از خاندان خودش، خواهم پذیرفت!
📚الکافی، ج۱، ص۵۲۸
📚کمال الدین، ج۱، ص۳۱۰
✍ ای داد رسِ روز معاد ، ادرکنی
ای سروَر و سَرْ خیل عِباد ادرکنی
ما دست بهدامان تو هستیم ، مدد
ای جلوهی جود، یا جواد ادرکنی
@maghaatel
#امام_جواد_علیه_السلام
🟢 فرزندی که حضرت ثامن الحجج "علیهمالسلام" از شب تا صبح ، گهوارهجُنبانش بود ...
کلیم بن عمران گوید:
🔹 به امام رضا "علیهالسلام" عرض کردم: دعا کنید تا خداوند فرزندی برای شما عنایت فرماید. حضرت فرمود: تنها یک فرزند برای من روزی میشود و او از من ارث میبرد.
🔸وقتی امام جواد علیهالسلام متولّد شد، امام رضا علیهالسلام به یارانش فرمود: فرزندی برای من متولّد شد که همانند موسی بن عمران است که دریاها را میشکافد و همانند عیسی بن مریم است که مادر پاکیزهای دارد، به راستی که پاک و پاکیزه آفریده شده است.
🔹آنگاه امام رضا علیهالسلام فرمود: این فرزندم از روی ستم و خشم کشته میشود، اهل آسمان بر او میگریند، و خداوند متعال بر دشمن ستمگرش غضب مینماید و اندکی نمیگذرد که خداوند او را به عذاب دردناک و کیفر شدید خود گرفتار مینماید.
📋 وَ كَانَ طُولُ لَيْلَتِهِ يُنَاغِيهِ فِي مَهْدِهِ.
🔻امام رضا علیهالسلام تمام شب را در کنار گهواره فرزندش مینشست و مراقب او بود.
📚عیون المعجزات، ص۹۴
📚بحارالانوار، ج۵۰ ص۱۵
✍ مهر شما در دل عاشق فتاد
خیر دو دنیا به من این فیض داد
باب کرم هستی و باب المراد
اسئَلُکَ بِجُودِکَ یا جواد
تا که توسل به تو آغاز شد
هر گرهی داشت گدا باز شد
ای نمک سفرۀ سلطان طوس
محضر تو خیل مَلک، خاکبوس
آینۀ صورت شمس الشموس
دلخوشیِ عمر انیس النفوس
ای علی اکبرِ ملیح رضا
حلقۀ موی تو ضریح رضا
جود تو شد مظهر کُلِّ صفات
نام تو فتّاح همه مشکلات
نازترین تک پسر کائنات
حق بده بابات بمیرد برات
بوسه ز لبهای تو کار رضا
ای همۀ دار و ندارِ رضا
@maghaatel
#معارف_اهل_البیت_علیهم_السلام
#امام_جواد_علیه_السلام
🔰 راهِ همراهی با اهلبیت "علیهمالسلام" در دنیا و آخرت در کلام نورانی إبن الرّضا "علیهماالسلام"...
اسماعيل بن سَهل گويد:
📜 کَتَبْتُ إِلَی أَبِی جَعْفَرٍ علیهالسلام عَلِّمْنِی شَیْئاً إِذَا أَنَا قُلْتُهُ کُنْتُ مَعَکُمْ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ
🔻خدمت امام جواد عليهالسلام نامه نوشتم، چيزى به من تعليم فرماييد كه اگر آن را بگويم، در دنيا و آخرت با شما اهلبیت "علیهمالسلام" باشم!
👈 امام جواد عليهالسلام به خط خود نوشتند:
📜 اَكْثِرْ مِنْ تِلاوَةِ «إنّا أنزَلْناهُ» وَ رَطِّبْ شَفَتَيْكَ بِالأسْتِغْفارِ؛
🔻سـوره «قدر» را زياد بخوان و همیشه لبهايت به گفتن استغفار « تَر » باشد. (بسيار استغفار كُن).
📚ثواب الاعمال، ص ١٩٧
@maghaatel
#معارف_حسینی
🩸من عذری ندارم اگر برایت گریه نکنم...
در یکی از زیارتنامه های حضرت مولانا سیدالشهدا علیهالسلام که ابوحمزه ثمالی آن زیارت را از امام صادق عليهالسلام نقل میکند، عبارات بسیار لطیف و معارف والایی در آن ذکر شده است ...
در یک فراز آن چنین آمده است:
📋 بِأبی أنتَ وَأُمِّی یا أبا عَبدِاللّٰهِ، إلَیک کانَتْ رِحلَتِی مَعَ بُعدِ شُقَّتی، وَلَک فاضَتْ عَبرَتی،
🔹پدر و مادرم به فدای تو ای اباعبدالله، این سفرم با وجود همه سختی ها و دوری راهم ، به سوی تو بود و اشک هایم به خاطر تو لبریز گشت.
📋 وَ علَیک کانَ أسَفی وَ نَحِیبی وَ صُراخی وَ زَفْرَتی وَ شَهِیقی، وَإلَیک کانَ مَجِیئی،
🔸و تاسف و شیون و زاری و فریادهای بلند و گریههای بیصدا و هق هق من، همه برای تو بود و به سوی تو روی آوردم
📋 و بِک أستَتِرُ مِنْ عَظیمِ جُرمی، أتَیتُک زائراً وافِداً قَدْ أَوقَرتُ ظَهری.
🔹و گناه بسیارم را در پرده پوشی تو مینهم. به زیارت تو آمدم و سرم را بر روی کوی تو فرود آوردم در حالی که پشتم از بار گناه سنگین شده است.
📋 بِأبی أنتَ وَأُمِّی یا سَیِّدی، بَکَیتُک یا خِیرَةَ اللّٰهِ وَابنَ خِیَرَتِهِ،
🔸پدر و مادرم به فدایت ای آقای من ! بر تو گریستم ای برگزیده خدا و پسر برگزیده خدا!
📋 وَ حَقٌّ لی أنْ أبکِیَک وَقَدْ بَکَتْک السَّماواتُ وَالأرضونَ وَالجِبالُ وَالبِحارُ،
🔹 و من باید برای تو گریه کنم، چرا که آسمانها و زمینها و کوهها و دریاها بر تو گریستند.
📋 فَما عُذری إنْ لَمْ أبکِک و قَدْ بَکاک حَبیبُ رَبِّی، وَبَکَتک الأئِمَّةُ علیهمالسلام،
🔸 پس مرا چه عذری است اگر برایت گریه نکنم؟! حال آن که حبیب پروردگارم رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بر تو گریست و ائمه اطهار علیهمالسلام بر تو گریستند.
📋 وَ بَکاکَ مَنْ دونَ سِدرَةِ المُنتَهیٰ إلَی الثَّریٰ جَزَعاً علَیکَ
🔹 و همه موجودات از زیر سدرة المنتهی گرفته تا به زیر خاک های زمین، از بیقراری، بر تو شیون و زاری میکنند.
📚کامل الزیارات، ص۲۳۰
📚بحارالانوار ج٩٨ ص١٩٠
✍ ای که ارباب شدی که رو به هر کَس نزنم
آن که از عالم و آدم شده دلخسته، منم
شهره بودم به بدی در همه جا تا اینکه
سیبِ لبخندِ تو شد باعثِ آدم شدنم
هرچه دارم فقط از روضهی قاسم دارم
من حسینی شدهی دستِ امام حسنم
تلخیِ مردمِ این شهر برایم غم نیست
بس که شیرین شده با بردنِ نامَت دهنم
من اگر گریه برایَت نکنم میمیرم
تا ابد در غمِ تو گریه کُن و سینه زنم
سینهام گَشته کبود و سَر و رویَم زخمی
بیمه شد بینِ همین لطمه زدن ها بدنم
پیرهن را ز تنت برد حرامی ، بُگذار
تا که در روضهی تو پاره شود پیرهنم
ای که بر خاک رها بود تنِ بی کَفنت
کاش باشد کمی از تربتِ تو در کفنم
ای همه هستی عالم به فدای تو حسین
ننگ بر ما که نمردیم برای تو حسین…
@Maghaatel
#امام_جواد_علیه_السلام
🟢 ای محمد! سکوت کن همانگونه که آباء و اجدادت سکوت کردند...
حضرت امام جواد عليهالسلام بعد از شهادت پدرش به مسجد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آمد، در حالى كه در سنين كودكى بود، به طرف منبر به راه افتاد و يك پلّه بالا رفت و سپس شروع به سخنرانى نمود و فرمود:
📋 أَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ الرِّضَا أَنَا الْجَوَادُ أَنَا الْعَالِمُ بِأَنْسَابِ النَّاسِ فِی الْأَصْلَابِ
🔹من محمّد فرزند على بن موسى الرضا عليهماالسلام هستم و لقبم جواد است، من به نَسب هاى مردم وقتى در صُلب پدران خود بودند، آگاهم.
📋 أَنَا أَعْلَمُ بِسَرَائِرِکُمْ وَ ظَوَاهِرِکُمْ وَ مَا أَنْتُمْ صَائِرُونَ إِلَیْهِ عِلْمٌ مَنَحَنَا بِهِ مِنْ قَبْلِ خَلْقِ الْخَلْقِ أَجْمَعِینَ وَ بَعْدَ فَنَاءِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِینَ
🔸 من از امور باطنى و ظاهرى و آينده شما باخبرم، و اين دانش، اكتسابى نيست بلكه قبل از آفرينش خلائق و پديد آمدن هستى، به ما بخشيده شده و بعد از بين رفتن آسمانها و زمين نیز برای ما باقی میماند.
📋 وَ لَوْ لَا تَظَاهُرُ أَهْلِ الْبَاطِلِ وَ دَوْلَةُ أَهْلِ الضَّلَالِ وَ وُثُوبُ أَهْلِ الشَّکِّ لَقُلْتُ قَوْلًا تَعَجَّبَ مِنْهُ الْأَوَّلُونَ وَ الْآخِرُونَ
🔹و اگر غلبه اهل باطل و دولت گمراهان و به شك افتادن اهل شك نبود، هر آينه كلامى میگفتم كه اولين و آخرين به شگفت مىآمدند.
👈 سپس دست مبارك خود را بر دهان نهاد و فرمود:
📋 یَا مُحَمَّدُ اُصْمُتْ کَمَا صَمَتَ آبَاؤُکَ مِـن قَبل.
🔻ای محمد! سكوت كن همان طور كه پدرانت پيش از تو سكوت كردند.
📚مشارق أنوار الیقین، ص ۹۸
📚المناقب، ج۴ ص۳۸۷ (با اندکی تفاوت)
✍ كيستممن هفت چرخ نور را شمسالضُحايم
مظهر جود خدا شمع وجود مصطفايم
سرو باغ آرزو هاي علي مرتضايم
قلب قرآن ، ركن دين ، روح خِرد ، جان دعايم
بحر علم و كوه حلم و دست جود كبريايم
من كريم ابن كريمم من جواد ابن الرضايم
من به مُلك جان و مُلك دين و مُلك دل زعيمم
من كتاب الله را طاها و نور و حا و ميمم
من به چشم اهل معنیٰ وجه رحمان الرحيمم
من به خيل سالكان حق، صراط مستقيمم
من چراغ و چشم سلطان سَرير ارتضايم
من كريم ابن كريمم من جواد ابن الرضايم
بوي عطر جنت آيد از غبار كاظمينم
از سنين كودكي فرمانرواي عالمينم
هفت خورشيد سپهر معرفت را نور عينم
پاي تا سر مجتبي، سرتا به پا جدّم حسينم
باب هادي ، نازنين فرزند مصباح الهدایم
من كريم ابن كريمم من جواد ابن الرضايم
@maghaatel
#امام_جواد_علیه_السلام
#معارف_اهل_البیت_علیهم_السلام
🔰 به خدا قسم، به حقیقت معرفت ما نمیرسد مگر کسی که خداوند به خاطر ما بر او منّت نهاده و او را به دوستیِ ما امتیاز بخشیده باشد ...
«عسکر» غلام امام جواد علیهالسلام گوید:
🔹 خدمت آن حضرت رسیدم و با خود گفتم: سبحان اللَّه، چقدر مولایم سبزه است در حالی که بدن شریفش درخشان و نورانی است!
🔸 به خدا قسم هنوز این سخن در دلم تمام نشده بود که دیدم بدن امام چنان بزرگ شد که تمام اطاق را تا سقف و اطراف را با تمام دیوارهایش فرا گرفت، متوجه شدم رنگش مانند شب تار سیاه شد و دوباره سفید شد از برف سفیدتر؛ سپس قرمز شد مثل خون؛ بعد سبز شد سبزتر از برگ درختان.
🔹 در این موقع از پیکر آن حضرت کاسته شد و کوچک گردید مانند صورت اولش و رنگ اولی به چهرهاش بازگشت. «عسکر» گوید:
📋 وَ سَقَطْتُ لِوَجْهِی مِمَّا رَأَیْتُ
🔻از آنچه مشاهده کردم با صورت به سجده افتادم.
👈 در آن هنگام ، امام جواد علیهالسلام به من فرمودند:
📋 یَا عَسْکَرُ تَشُکُّونَ فَنُنَبِّئُکُمْ وَ تَضْعُفُونَ فَنُقَوِّیکُمْ وَ اللَّهِ لَا وَصَلَ إِلَی حَقِیقَةِ مَعْرِفَتِنَا إِلَّا مَنْ مَنَّ اللَّهُ عَلَیْهِ بِنَا وَ ارْتَضَاهُ لَنَا وَلِیّاً
🔻ای عسکر! وقتی که (در مقامات ما اهلبیت علیهمالسلام) شک میکنید، شما را با خبر میکنیم و وقتی که ضعف و سستی اعتقاد، به شما رو نماید، تقویتتان میکنیم. به خدا قسم، به حقیقت معرفت ما نرسیده است مگر کسی که خداوند بر او به محبت ما منت نهاده و او را به دوستی ما امتیاز بخشیده است.
📚المناقب، ج۴ ص۳۸۷
📚بحارالانوار، ج۵۰ ص ۵۷
@maghaatel
#امام_جواد_علیه_السلام
🔰 ای جوادم! از دَری خارج شو که بتوانی بیشتر جود و کرَم کُنی … | همیشه همراهت طلا و نقره بردار …
جناب «بَزَنطی» از اصحاب خاص امام رضا علیهالسلام گوید:
🔹 نامهاى از خراسان از سوى امام رضا عليهالسلام به مدینه به فرزندش حضرت جوادالائمه عليهالسلام ابلاغ شده بود كه بر فرزندش خواندم، در آن نامه آمده بود:
📜 اى ابا جعفر! باخبر شدم كه غلامان به هنگام بيرون رفتنت از خانه، تو را از درب كوچك بيرون مىبرند و اين به جهت بُخلى است كه آنان دارند و دوست دارند از دست تو خيرى به كسى نرسد.
📝 فَأَسْأَلُکَ بِحَقِّی عَلَیْکَ لَا یَکُنْ مَدْخَلُکَ وَ مَخْرَجُکَ إِلَّا مِنَ الْبَابِ الْکَبِیرِ
🔻 به خاطر حقّى كه بر تو دارم! مى خواهم ورود و خروج تو جز از درب عمومى نباشد،
📝 وَ إِذَا رَکِبْتَ فَلْیَکُنْ مَعَکَ ذَهَبٌ وَ فِضَّةٌ ثُمَّ لَا یَسْأَلُکَ أَحَدٌ إِلَّا أَعْطَیْتَهُ
🔻وقتى خواستى بيرون روى، به همراهت طلا و نقره بردار، و هر كه از تو درخواست كمك نمود، به او احسان كن...
📚عيون أخبار الرضا عليهالسلام،ج۲ ص۷
✍ الا ای مظهر جود خدایی
جوادی، حضرت اِبنُ الرضایی
تو عبداللهی و آقای مایی
کرامت از شما از ما گدایی..
دو دست خالی آوردم برایت
سلام آقای من جانم فدایت
نه دنبال غذا و آب و نانم
نه محتاج عطای دیگرانم
به تو وابسته ام دیگر نرانم
خدا میخواست منسائل بمانم
خودش فرموده تو باشی مُرادم
به دستور رضا عبدالجوادم
گنهکارم گنه بسیار دارم
نظر کن دیدهای خونبار دارم
ولی من با تو خیلی کار دارم
سگم، راهی بهسوی غار دارم
سگ کهف جوادم، جانم آقا
رسیدی تو به دادم، جانم آقا
نه دنیا نه طلا میخواهم از تو
بجای آن «وِلا» میخواهم از تو
پر از دردم، دوا میخواهم از تو
برات کربلا میخواهم از تو
اگرچه جَلد بام کاظمینم
فداییِ فداییِ حسینم
@Maghaatel
#امام_جواد_علیه_السلام
#آداب_نوکری
🔰 کسی که شبانه روز، «نوکریِّ» اهلبیت علیهمالسلام را میکند، مشمول چنین دعایی از جانب ایشان میشود ...
حسن بن شَمّون گويد: نامهاى را كه امام جواد عليهالسلام به دستخطّ مبارك خود براى «علىّ بن مهزيار» نوشته بود، خواندم. در آن نامه آمده بود:
📜 [بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ]، اى على! خداوند به تو جزاى نيكو دهد، و تو را در بهشت خود جاى داده و از رسوايى دنيا و آخرت حفظ كرده و با ما محشور نمايد.
📜 اى على! به راستى كه تو را آزمودم و تو را براى نصيحت، اطاعت از ما، نوکری برای ما ، بردبارى و انجام وظايفى كه به عهده دارى، برگزيدم؛ اگر بگويم: «من همانند تو را سراغ ندارم»، اميدوارم كه در اين گفته, راستگو باشم، خداوند پاداش تو را سكونت در بهشت برين قرار دهد.
📝 فَمَا خَفِیَ عَلَیَّ مَقَامُکَ وَ لَا خِدْمَتُکَ فِی الْحَرِّ وَ الْبَرْدِ فِی اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ فَأَسْأَلُ اللَّهَ إِذَا جَمَعَ الْخَلَائِقَ لِلْقِیَامَةِ أَنْ یُحِبُّوکَ بِرَحْمَةٍ تَغْتَبِطُ بِهَا إِنَّهُ سَمِیعُ الدُّعَاء
🔻مقام تو در نزد من و نيز خدمت تو براى ما اهلبیت، در گرما و سرما و شب و روز، بر من پنهان نيست، از خداوند متعال مىخواهم در روز قيامت كه همه خلایق را جمع مىنمايد، تو را عنايتى از رحمتش دهد كه همه خلايق براى مقام والاى تو غبطه بخورند، كه او شنونده دعاست.
📚کتاب الغیبة،شیخطوسی،ص۲۲۵
✍ بالاترین عبادت ما کار نوکری ست
نوکر شدن، زمینهی فردای بهتری ست
ما سال ها اسیر کمالات دلبریم
او قرن ها مدرّس احساس دلبری ست...
@Maghaatel
#امام_جواد_علیه_السلام
🔰 به واسطه حضرت جوادالائمه علیهالسلام، رزق و روزی را به سمت خود جلب کنید ...
در حکایتی که مرحوم علامهمجلسی در کتاب شریف «بحارالانوار» از جناب «أبوالْوَفاء شیرازی» نقل میکند، چنین آمده است:
🔹 جناب «أبو الوَفاء شیرازی» در گرفتاریِ شدیدی که برای او به وجود آمده بود، توسّلی به حضرات معصومین علیهمالسلام میکند و سپس به خواب رفته و در آن رؤیای صادقه، به محضر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله مشرف میشود.
🔸 رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، «جهت توسل» به هر یک از امامان معصوم علیهمالسلام را به او میفرمایند؛ تا اینکه میرسند به نام مبارک امام جواد عليهالسلام که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به «ابو الوفاء شیرازی» میفرماید:
📋 وَ أَمَّا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ فَاسْتَنْزِلْ بِهِ الرِّزْقَ مِنَ اللَّهِ تَعَالَی
🔻و اما به واسطه محمد بن علیٍّ الجواد علیهماالسلام و با توسل بر او، رزق و روزی را از جانب خدای متعال به سمت خود جلب کن.
📚بحارالانوار ج۹۱ ص۳۴
✍ تو از ازل جوادی و ما از ازل فقیر
«یا اَیُّهاالجوادْ ! تَصَدَّقْ عَلَی الفَقیر»
حس کرده است ثروت عالم به دست اوست
وقتی گرفته است تو را در بغل فقیر
این گوشه چشم توست که اکسیر اعظم است
با یک نگاه تو به «غنی» شد بدل «فقیر»
از دیگران اگر چه شنیده کرم ، ولی
دیده همیشه لطف تو را در عمل فقیر
با دست پر به خانهی خود رفته هر زمان
با دست خالی آمده در این محل فقیر
(( دارایی کریم به منزل نمیرسد ))
دربارهی تو ساخته ضرب المثل فقیر
از آن زمان که لطف تو را دید تا ابد
شد زندگیِّ تلخ به کامش عسل فقیر
@Maghaatel
#معارف_علوی
🔰 روشی دقیقتر از آزمایش DNA در تشخیص نَسَب ...
از اعترافات عجیب اَندر عجیبِ جماعت سقیفهای این است که در کتب خود نقل کردهاند:
📋 كانَ الرَّجُلُ مِنْ بَعدِ يَوم خَيبَر يَحمِلُ وَلَدَهُ عَلَي عاتِقِه ، ثُمَّ يَقِفُ عَلَي طَريقِ عَلِيّ «عليهالسلام»
🔻پس از جنگ خيبر، بین مسلمانان عادت چنان شده بود كه مردی فرزند خود را به دوش میگرفت و بر سر راه مولا علي عليهالسلام میايستاد.
📋 فَإذٰا نَظرَ إليه أومَأ بإصبَعِهِ : يا بُنَيَّ ، تُحِبُّ هٰذا الرَّجُل؟
🔻چون چشمش به آن حضرت میافتاد با انگشت به او اشاره كرده و به كودك خود میگفت: ای فرزندم! آیا اين مرد را دوست داری!؟
📋 فإنْ قالَ : نَعَم ، قَبَّلَهُ؛ و إنْ قاَل : لا ، طَرَقَ بِهِ الأرضَ و قالَ لَهُ : إلحَقْ بِاُمِّك .
🔻اگر میگفت: «آری» ، او را میبوسيد؛ و اگر میگفت: «نه» ، او را بر زمين میگذاشت و میگفت: برو به مادرت بپيوند که تو از من نیستی!
📚مناقب علی بن ابیطالب علیهالسلام، اِبن مردويه اصفهاني، ج۱ ص۷۷
📚تاريخ مدينة دمشق، إبن عساکر، ج۲ ص۲۲۴ ح۷۳۸
✍ والله نشاط زندگی عشق علیست
میزان قبول بندگی عشق علیست
قرآن و پیمبر و خدا میگویند:
«معیار حلال زادگی عشق علیست»
@Maghaatel
#معارف_علوی
🟢 «ملائکه»، راه را شلوغ کردهاند ...
امام صادق علیهالسّلام در روایتی فرمودند:
📋 إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ كَانَ جَالِساً فِي مَلَإٍ مِنْ أَصْحَابِهِ إِذْ قَامَ فَزِعاً فَاسْتَقْبَلَ جِنَازَةً
🔻روزی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در جمع اصحاب نشسته بودند که هراسان از جای خود بلند شده و حرکت کردند و به استقبال جنازهای رفتند.
🔹 هنگامی که جنازه را آوردند، فرمودند که آن را روی زمین بگذارند و امر کردند که صورتش را باز کنید و خطاب به مردمی که در آنجا جمع بودند فرمودند: چه کسی این شخص را میشناسد؟
🔸 امیرالمؤمنین علیهالسّلام که آنجا حضور داشتند، صدا زدند: من او را میشناسم؛ او از قبیله «بنیریاح» است؛ او هرگاه مرا میدید، میایستاد و میگفت:
📋 أَنَا وَ اللَّهِ أُحِبُّكَ
🔻 من به خدا تو را دوست دارم!
🔹رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمودند: ایعلیجان! جز مؤمن تو را دوست ندارد و جز کافر با تو دشمنی ندارد؛ هفتاد هزار قبیله از فرشتگان که هر قبیله بر هفتاد هزار قبیله زعامت دارد، در تشییع جنازهاش شرکت کردهاند.
🔸 سپس خود رسول خدا صلیاللهعلیهوآله او را از درون جامههای کهنه به در آورد و غسل داده، کفن نمود و بر وی نماز گزارد و فرمود:
📋 إِنَّ الْمَلَائِكَةَ تُضَايِقُ بِهِ الطَّرِيقَ وَ إِنَّمَا فُعِلَ بِهِ هَذَا لِحُبِّهِ إِيَّاكَ يَا عَلِيُ
🔻فرشتگان راه را شلوغ کردهاند و همه اینها بدان خاطر است که این میّت تو را دوست داشته است ای علیجان!
📚المحاسن ج۱ ص۱۵۱
✍ به محشر آخرين حرفم همين است
كه مولايم اميرالمؤمنين است
در اين دنيا و آن دنيا شُعارم
«خدايا من علی را دوست دارم»
@Maghaatel