فرصت توبه گذشت و گریه میبارم هنوز
حسرت اوقات غفلت را به دل دارم هنوز
بعد از آن شبهای بهتر از تمام سالها
در مسیر بندگی ای وای کم کارم هنوز
روزی که انها ، در پی گره زدن سبزه بودند ، اسمان نفس عمیقی کشید و مهربانی در قالب یه انسان متولد شد...
امروز؛ اغاز بودنت را جشن میگیرم ، فرشته ی زندگی من🤍>
#فروردین۱۲
از عمیق ترین مکان وجودم مینویسم
همین که دیدمت انگار که همه ی دنیارا به من داده باشند ، بهترین لحظات را در خاطرم ثبت کردم.
انگار که تو می شنیدی و من صدایت میکردم...مگر غیر از این است؟
به من باشد میگویم همه ی این همهمه هایی که می شنوی همه اش توهم است... اینجا یه صدای دلنشین وجود دارد فقط یک صدا.
صدایی از جنس عشق و غم و سر ریز شدن اشک و نشاط و ترس از دست دادن و وهم و اشتیاق دوباره دیدن...
شاید همه باهم.
این صدای توست، فقط منو و توییم . صدای بقیه نمی اید.
من صدای اشک را میشنوم که از شوق تو سرریز میشود و وقتی میفهمد به رویش لبخند زدی ، دستپاچه میشود و گاهی قهقه میزند.
اینجا دیگر صدای داد و بیداد های ادم های درون ذهنم نمی اید . همه مات و مبهوت تو شدند.
از جمله ابر ، که خیلی وقت است بالای گنبدت میگرید.
از اشنا ترین جایی که میشود نوشت:
#نجف
- دستنویس؛