eitaa logo
کانال اشعار(مجمع الذاکرین)
1.7هزار دنبال‌کننده
1 عکس
0 ویدیو
2 فایل
این کانال اشعارمذهبی توسط محب الذاکرین خاک پای همه یازهراگویان عالم مهدی مظفری ازشهراصفهان ایجادشد
مشاهده در ایتا
دانلود
این چهل روز عدو سنگ به ما زد، بد زد هر که آمد غم من دید، مرا زد، بد زد شد چهل روز نه، انگار چهل سال گذشت غمت آتش به دل ارض و سما زد، بد زد نرود از نظرم صحنه‌ی گودال حسین هر که دور از بدنت بود، جدا زد، بد زد پیش چشمان ترم حلقه به دور تو زدند پیرمردی به تنت آه عصا زد، بد زد من خودم از روی تل دیدم و فریاد زدم شمر بر پهلوی تو ضربه‌ی پا زد، بد زد تا درآورد عدو جسم علی را از خاک سر او را به سر نیزه که جا زد، بد زد یک شب از ناقه زمین خورد یتیم تو حسین زجر آمد چقدر طفل تو را زد، بد زد نشود قسمت کافر لگد زجر ای کاش که از آن ضربه عزیز تو صدا زد: بد زد سر بازار به ناموس تو می‌خندیدند خصم دانی که چرا طعنه به ما زد؟ بد زد دشمنی داشت عدو با علی از بدر و اُحد که نوامیس تو را در همه جا زد، بد زد
در این دیار کسی مثل تو فدا نشود شهید مثل تو در راه کبریا نشود حرامزاده جگر از تنت درآورده شدی اگر چه تو مثله،تنت دو تا نشود اگر چه نیزه ای از پشت سر به تو زده اند ولی دگر سرت از پشت سر جدا نشود تمام صورت تو غرق خون شده اما محاسن تو به سر پنجه آشنا نشود اگر چه جسم تو را با عبا بپوشانم برای بردن تو حرف بوریا نشود نشسته زخم عمیقی به سینه ات اما به نعل اسب دگر زخم سینه وا نشود کسی به لعل لبت چوب خیزران نزند سرت به طشت و روی نیزه جابجا نشود اگر چه سوخت دلم را مصیبت تو ولی غمت به مثل غم و رنج کربلا نشود به گونه ای روی آن سینه می نشیند شمر که تا بریدن آن سر،ز سینه پا نشود بیا که گریه کنیم ای عمو بر آن پیکر که طول می کشد آنجا بریدن حنجر
به مانند سر زلف پریشانت، پریشانم زجابرخیز علمدارم، ز جا برخیز ای جانم اگر درخیمه باشم پس که جمعت میکند عباس؟ بمانم گر کنار تو به یاد خیمه گریانم کنار پیکر پاشیده‌ی تو زار میگریم برایت روضه‌ی ناموسی و بازار میخوانم بلندی قدت را دید و با نیزه بلندت کرد امان از دست این خولی، که کاری کرده حیرانم به تو حق میدهم که میزنی بازو به روی خاک که تیری مانده بین استخوان چشم، میدانم تویی در بین گرما و به تن، یک پیرهن داری ولی من یک دو ساعت بعد، روی خاک عریانم اگر تو برمگردی خیمه، جسمم زیرورو گردد اگر پیشم بمانی زیر ده مرکب نمی مانم سرت درهم شد اما باز پیداشد خدارا شکر ز بعد تو منم که زیر ابر نیزه پنهانم
از آه خود شرر به دل ماسوا مزن آتش به قلب مادر غم مبتلا مزن لبهای تو کبود شده مثل بازویم با این لب کبود مرا هی صدا مزن حالا که آمدم ز تو این است خواهشم تا من میان قتلگهم، دست و پا مزن هرکس رسید ضربه زد، اما یکی نگفت با سنگ میزنی، تو دگر با عصا مزن با قرب حق به جانب گودال میزنی رحمی کن و برای رضای خدا مزن برسینه اش نشستی و بر او لگد زدی پنجه براین محاسن از خون حنا مزن هرضربه میزنی بزن ای بی حیا ولی بر استخوان گردن او، بی هوا مزن
هرکس که رسید ضربه بر بازو زد گر حربه نداشت با لگد بر او زد در کوچه هر آن کس که مرا دشمن بود از راه رسید و ضربه بر پهلو زد دیدم که غلامِ دومی در کوچه نامرد تو را ، با همه‌ی نیرو زد ای خاک دو عالم به سرم دیدم که با بغض، غلافش به سر بانو زد با بغض زدن‌ها به حسینِ تو رسید شمر آمد و بر سینه‌ی او زانو زد می دید که چشم شاه سالم مانده با چکمه‌ی خود، به گوشه‌ی ابرو زد
. روز روشن بانویی را تیره دلها می‌زدند دختر خیرالبشر را بی حیاها می‌زدند فاطمه در بین شعله بود و حیدر گُر گرفت فاش می‌گویم علیِ مرتضی را می‌زدند کاش می‌بستند چشمان علی را جای دست نامسلمانان به پیش چشم مولا می‌زدند مثل جوجه دختری لرزید آنجا تا که دید دسته جمعی بین کوچه مادرش را می‌زدند عده ای با تازیانه می زدندو با غلاف عده ای در آن شلوغی با کف پا می‌زدند بر نمی‌گردد سر زهرا میان بسترش چون میان کوچه او را بی محابا می‌زدند این زدن ها باز، در کرب و بلا تکرار شد یوسفی را در ته گودی خدایا می‌زدند پهلویش، پهلوی یک پهلو شکسته نیزه خورد زخم ها را بر تن او، پیش زهرا می‌زدند از تنش چیزی نمانده غیر مشتی استخوان لشگری دیدند آقا مانده تنها، می‌زدند زخم قلب داغداران، بار دیگر تازه شد اسبها را نعل تازه پیش زنها می‌زدند پیکری عریان به روی خاک و جمعی کف زنان خواهری را در هیاهوی تماشا می‌زدند با که گویم؟ کاش می‌مُردم نمی‌گفتم سخن دختری را در کنار جسم بابا می‌زدند
شد زمین زیباتر از خلد برین آمده از ره نگار نازنین در میان مه جبینان، مه جبین خادم دربار او روح الامین می‌برد دل از امیرالمومنین عاشق رویش خداوند مبین ازنگاهش جان گرفته عالمِین کیست این محبوبِ حق، یعنی حسین این پسر باشد امید ماسوا این پسر باشد عزیز مصطفی این پسر باشد چراغ انبیا این پسر باشد پناه اولیا این پسر باشد تمام هست ما این پسر باشد امیر کربلا روی حق در روی او پیدا بوَد این پسر از عالم بالا بوَد آیه‌ی عشق آمده درباره اش (چاره جویان تا ابد بیچاره اش)* آدم و نوح و خلیل آواره اش در بغل چون جان گرفته ساره اش فطرس آمد جانب گهواره اش بوسه گیرد از رخ مه پاره اش فاطمه گوید به آوای جلی شد علی محوِ حسین بن علی مستم از جام سبوی این پسر در فضا پیچیده بوی این پسر دل بوَد پابست موی این پسر چشم جمله خلق سوی این پسر نورِ ماه از نور روی این پسر دیدنی باشد گلوی این پسر ماه را وقت دل ارایی شده فاطمه سرگرم لالایی شده وقت لالایی دو دیده تر کند صحبت از گهواره‌ی اصغر کند صحبت از یک لاله‌ی پرپر کند صحبت از انگشت و انگشتر کند صحبت از کنج تنور و سر کند صحبتی از چوب و طشت زر کند تا سحر در گفتگوی نیزه بود صحبت از قرآنِ روی نیزه بود هست خالی جای زینب خواهرت ای حسینم من بقربان سرت کاش در گودی نیفتد پیکرت کاش زیر پا نماند اکبرت کاش دو قسمت نگردد اصغرت کاش پاشیده نگردد حنجرت ای فدای گیسوی چون سنبلت کاشکی قاتل نگیرد کاکلت
دنیای ما ز غصه و ماتم لبالب است هر روزِ ما بدون تو، تیره‌تر از شب است روی لب همه بُوَد عجّل فرج بیا جان تمامِ منتظرانِ تو بر لب است در طول غیبتت چه جگرها که خون نشد دلهای دوستان همه در تاب و در تب است هرچند انتظار تو داریم ما ولی چشم انتظارِ اصلیِ تو، عمه زینب است مولا قسم به پیکر از هم جدا شده روی تن حسین، اثرِ نعل مرکب است شب گشته شمر، گیسوی او ول نمی‌کند بی‌تو هنوز موی سرش، نامرتب است
ای گل باغ خدا متی ترانا و نراک ای امید شهدا متی ترانا و نراک چه شود در وسط روضه بیایی مولا جان خود کنم فدا متی ترانا و نراک لطف کن ای پسر حضرت نرجس خاتون نظری کن به گدا متی ترانا و نراک در تمام سختی زندگی‌ِ ما تنها تویی آرامش ما متی ترانا و نراک مادرت پشت در سوخته از پا افتاد می‌زند تو را صدا متی ترانا و نراک می‌زند تو را صدا آن بدنی که گشته است زیر مرکب جابجا متی ترانا و نراک عمه‌ات بالای تل، می‌دید که راس الحسین پیش چشمش شد جدا متی ترانا و نراک
مژده که محبوب داور آمده در شگفتم که پیمبر آمده کوثری از نسل کوثر آمده یا که مرآتی ز حیدر آمده یا ز ره عباس دیگر آمده تهنیت بادا که اکبر آمده ماه رویش می‌برد دل از همه حیف در آنجا نباشد فاطمه روح و ریحان حسین است این پسر سرو بستان حسین است این پسر نور چشمان حسین است این پسر ماه کنعان حسین است این پسر قدسیان، جان حسین است این پسر بلکه قرآن حسین است این پسر آفتاب آیینه دار روی او در فضا پیچیده عطر و بوی او شافع محشر بوَد یا محشر است زاده‌ی حیدر بوَد یا حیدر است شمس دین را این فروزان اختر است بالله از یوسف، تماشایی تر است جان بقربانش علی اکبر است این تمام آرزوی مادر است شد دل ما از قدومش منجلی مست او باشد حسین بن علی گوهر یکتا به دنیا آمده ماه رویان! ماه لیلا آمده حبّذا دلبند زهرا آمده جان دین و روح تقوا آمده آفتاب عالم آرا آمده بر جوانان پیر برنا آمده از تمام انبیا دل می برد ناز او را عمه زینب می خرد سوره والشمس مهتاب رویش سوره والیل باشد گیسویش چون محمد خِلقت و خُلق و خویش چشم عیسی بر جمال دلجویش خضر خود لب تشنه‌ی آب جویش بوسه‌ی جبریل بر دو بازویش دلبری از دلربایان کار اوست یوسف مصری سر بازار اوست خرم از این عید قلب عالم است دل اسیر زلف خم اندر خم است گر چه روز عید شبه خاتم است لیک در دل حسّی از درد و غم است حیف او چون فاطمه عمرش کم است تیرها بر زخم جانش مرهم است آه چیده یاس لیلا می‌شود پیش بابا، ارباً اربا می شود
همه زندگی‌و وجود ما ،"لِتُرابِ مَقْدَمِكَ الفِدا"(۱) "عَظُمَ الْبَلاء، بَرِحَ الْخَفَا"،(۲) بخدا تویی همه هست ما ملکوت غرقِ به زمزمه، بُوَد این نوا به لب همه که بیا بیا گُل فاطمه، چه کنیم "وَانْکشَفَ الْغِطَا"(۳) نَبُوَد اجابتِ در دعا، نه امید در دل شیعه‌ها نه کسی به جز تو به فکر ما، تو بیا که "وَانْقَطَعَ الرَّجا"(۴) من اگر چه روسیه و بدم، مکنی ز درگه خود ردم به تو گفته‌ام غم بی‌حدم، که تو "مُستَعانی و مُشتَکی"(۵) تو بیا که دیده به راه توست، و مسیح بین سپاه توست همه رزق ما به نگاه توست، وَ"بِیُمْنِکَ رُزِقَ‌الْوَرىٰ"(۶) شرف حرم به وجود توست، ز ازل قِدَم به وجود توست(۷) به خدا قسم به وجود توست، "ثَبَتَتِ الاَرضِ وَالسّما"(۸) "وَ مَن اِسمُهُ که دَوا" تویی، "وَ بِذِکرِه که شِفا" تویی(۹) تو بیا بیا که دعا تویی، "بِجَمالِکَ کَشَفَ الدُّجىٰ"(۱۰) صلوات حق به جمال تو، "حَسُنَت جَمیعُ خِصالِ تو"(۱۱) برسیم روز وصال تو، "بِکَمالِکَ بَلَغَ العُلی"(۱۲) تو اگر کنی سوی ما نظر، ز غم و بلا چه غمی دگر شب تیره با تو شود سحر، "وَ بِنورِ وَجهِكَ مُنتَهىٰ"(۱۳) به فدای چشم ز خون ترت، تو بیا به ناله‌ی مادرت و قسم به جدّ مطهرت، "وَ هُوَالشّهیدُ بِکَربَلا"(۱۴) به حسین و حزن غریب او، به حسین و "شَیبِ خَضیبِ" او(۱۵) به حسین و "خَدّ تَریبِ" او،(۱۶) که تویی تویی مه دلربا به حسین و خون جبین او، تو بیا ز قتلگهش بگو سر شه جدا نشد از گلو،"ذُبِحَ الحُسَینُ مِنَ القَفا"(۱۷) به حسین سوره‌ی فجر و نور، که سرش بُوَد به دل تنور، بدنش به زیر سُم ستور، که حسین گشته حسین‌ها بگو از حسین و مُخدرّات، و بخوان ز "نِسوَتِ بَارِزات"(۱۸) بگو از "جُیُوبِ مُضَرّجَات"،(۱۹) بگو از "مُرَمّلُ بدّما"(۲۰) به حسین و طفل شده شهید، که عدو گلوی پسر درید "وَ مِنَ الوَریدِ اِلَی الوَرید"،(۲۱) سر طفل شد ز بدن جدا چه بگویم از سر اصغرش، چه بگویم از تن بی‌سرش که به پیش دیده‌ی مادرش، سر او زدن روی نی چرا؟ به فدای طرز هدایتت، همه عمر بوده حمایتت نبُوَد به غیر عنایتت، که سروده شائق بی‌نوا ۱)معنی: به فدای خاک قدومت ۲.۳.۴.۵)دعای فرج ۶.۸)«بِیُمْنِهِ‌ رُزِقَ‌ الْوَرَى‌ وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الْأَرْضُ وَ السَّمَاءُ» بحارالانوار ج۲۳ ص۳۸ ۷) عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام): الْحُجَّةُ قَبْلَ‌ الْخَلْقِ‌ وَ مَعَ‌ الْخَلْقِ‌ وَ بَعْدَ الْخَلْقِ. الکافی ج۱ ص۱۷۷ ۹)دعای کمیل ۱۰.۱۱.۱۲)قطعه ای از شعر سعدی بلغ العلی بکماله کشف الدجی بجماله حسنت جمیع خصاله صلوا علیه و آله به سبب کمالش به بلندی رسید، با روی نکوی خود تیرگی​ها را برطرف ساخت، همه​ی روشهایش نکوست، بر او و خویشانش درود باد. ۱۳)این عبارت در دو جا آمده است: ۱/دعای کمیل ۲/فاضل متبحر سيد عليخان مدني در «کلم الطيب» از جد خود نقل کرده که اين دعاي فرج است: «اللهم يا ودود يا ودود يا ودود يا ذالعرش المجيد يا فعالا لما يريد اسئلک بنور وجهک الذي ملا ارکان عرشک و بقدرتک التي قدرت بها علي جميع خلقک و برحمتک التي وسعت کل شيء لا اله الا انت يا مبديء يا معيد لا اله الا انت يا اله البشر يا عظيم الخطر منک الطلب و اليک الهرب وقع بالفرج يا مغيث اغثني» ۱۴)و او شهید در کربلاست اشاره به حضرت حسین صلوات الله علیه. ۱۵.۱۶)زیارت ناحیه مقدسه ۱۷)ادر خطبه امام سجاد علیه السلام در شام که فرمودند: أنا ابن المذبوح من القفا، در بعضی کتب: أنا بن مجزوز الراس من القفا آمده است ۱۸.۱۹.۲۰)زیارت ناحیه مقدسه ۲۱)«فَذُبِحَ الطِّفْلُ مِنَ الْوَریدِ اِلَی الْوَریدِ اَوْ مِنَ الْاُذُنِ اِلَی الْاُذُن» پس ذبح شد طفل، از رگ تا رگ يا از گوش تا گوش (معالی السبطین فی احوال الحسن و الحسین (عَلَيهِما­السَّلام)