سید رضا نریمانی_محرم98-شب چهارم - روضه 1-1567881378.mp3
17.77M
رهام کن که میبینم عمه جون
کشیدن عمومو به خاک و خون
میبینی که تکیه زده به اون
نیزه شکسته
میبینم عمومو که بی کسه
ولی حیف که زورم نمیرسه
به این نیزه که راه نفسه
عمومو بسته
هرچی صدا زدم بسه دیگه نزن
انگار نمیرسید اصلا صدای من
گودال شاهده که بی حیا میزد
اون با غلاف تیغ این با عصا میزد
داره طاقتم سر میاد عمو
که قاتل با خنجر میاد عمو
چه کاری ازم بر میاد عمو
دستم بریده
دلم میتپه توی سینم و
تو گودال کنارت میشینم و
چیزایی که دارم میبینم و
کسی ندیده
ای وای میبینم شمر و بالا سرت
نیزه به پیکرت خنجر رو حنجرت
ای کاش که میشد دستم سپر بشه
تا نگذارم از این نزدیکتر بشه
توی گوشمه خنده های کی
روی سینَته رد پای کی
دارم نیزه هارو یکی یکی
بیرون میارم
رسیدن و باکینهی علی
تو رو میزدن بی معطلی
میخواستم برات سپر شم ولی
توون ندارم
دیدم که پنجه تو موی تو میکشید
خواستم سپر بشم قدم نمیرسید
تو کوچهام بابام هرکاری کرد نشد
دردی حریف این اندوه و درد نشد
#شب_پنجم
#زمزمه
سید رضا نریمانی_محرم98-شب چهارم - زمینه - دستمو رها کردم-1567881414.mp3
13.21M
دستمو رها کردم شرمندم ازت عمه
قول میدم که برگردم با عمو جون تا خیمه
سپاه حسن داره میاد دووم بیار
یه یل بی کفن داره میاد دووم بیار
ای بی کفن دووم بیار خونین دهن دووم بیار
جان جانانم مرد میدانم
خودم برت میگردونم عمو جانم
عمو جون از این زمونه سیرم
عمو جون شهید نشم میمیرم
****
وای من چه غوغایی نیزه زاره یا گودال
میزنن با هر چی هست پیکر تو شده پا مال
صدای بابام داره میاد از آسمون
بالای سرت عمو برو تو موج خون
اومد زمان وصل ما انا الیه الراجعون
تنهای تنهاست مقطوع الاعضاست
برس که یا بُنَیَ رو لب زهراست
عمو جون از این زمونه سیرم
عمو جون شهید نشم میمیرم
****
دستمو سپر کردم دستمو قلم کردن
جای تو تو این گودال نیزه ها بغلم کردن
شده سر من مثه محاسنت خضاب
میمونه تنم پیش تو زیر آفتاب
آه غم تو بی جواب زخم تن تو بی حساب
الحمد لله آخر عبد الله
رو سینه تو پر گرفت قتیل الله
عمو جون از این زمونه سیرم
عمو جون شهید نشم میمیرم
•°~🤍🍃
همہهستیمنحضرتاربابسلام
اۍدلیلِطپشِایندلِبیتابسلام..✋🏼🙂
#صلیاللهعلیڪیااباعبدالله..♥️
#شب زیارتی ارباب💔
🍃
🌺
202030_1174331108.mp3
6.92M
🍃هوای تو دارم
🍃ببین بی قرارم
🎤کربلایی سیدرضا_نریمانی
#شور
#اللهم_الرزقنا_ڪربلا 💔
🍃
🌺
4_5789441805623757212.mp3
10.21M
┈•꧁بٰابُ༼﷽༽الْحَرَم꧂•┈
|⇦•عزای اشرف اولاد آدم ..
#قسمت_اول / #روضه و توسل به حضرت علی اصغر علیه السلام اجرا شده شب هفتم محرم ۹۹ به نفس حاج سید مهدی میرداماد •ೋ
●•┄༻↷◈↶༺┄•●
【توجه】:
جهت استفاده ، متون حتماً به همراه صوت در اختیار دیگران قرار گیرد.
●•┄༻↷◈↶༺┄•●
عزای اشرف اولاد آدم است بیا
عزیز فاطمه ماه محرم است بیا
بیا که پُر شده از ذکر یاحسین جهان
بیا که ولوله در خلق عالم است بیا
هلال ماه عزا میدهد ندا به فلک
که ماهِ گریه و اندوه و ماتم است بیا
*امشب به خاطر اون گهواره ای که، یه شیرخواره توش گذاشتن .. هی میومدن بچه ها نگاه میکردن میدیدن لباشُ هی به هم میزنه زبون دور دهن میچرخونه .. آقاجان به خاطر اون مادری بیا که هی از این خیمه رفت تو اون خیمه .. امشب میخوام روضهی مادرانه بخونم .. اصلا مادرا امشب مجلس گرم کن بشن به جای مادری گریه کنن که تو کربلا گریه نکرد .. مگه میشه بچه تُ جلو چشمت ذبح کنن و گریه نکنی .. کیه این مادر ..*
هلال ماه عزا میدهد ندا به فلک
که ماهِ گریه و اندوه و ماتم است بیا
پریده رنگ زِ رخسار مادرت زهرا
قد رسول خدا در جنان خم است بیا
به زخم هایِ تن پاره پارهی شهدا
خدا گواهست که تیغ تو مرهم است بیا
اگر شوند سماوات چشمه چشمهی اشک
* الحمدلله قبل محرم نگران بودیم نکنه محرم روضه ها کم بشه تعطیل بشه .. الحمدلله مردم سنگ تموم گذاشتن .. یه پرچم یا حسین بلند کرده نذاشته این چراغ خاموش بشه ..*
اگر شوند سماوات چشمه چشمهی اشک
به یادِ قطرهی خون خدا کم است بیا
لوای سرخ حسینی ندا دهند همه دم
که غیر تو چه کسی صاحب دم است بیا
*اینی که توی دعای ندبه میگی أَیْنَ الط
┈•꧁بٰابُ༼﷽༽الْحَرَم꧂•┈
|⇦•خوب است که عاشق..
#قسمت_پایانی / #روضه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن علیه السلام اجرا شده شب ششم محرم ۹۹ به نفس حاج سید مهدی میرداماد •ೋ
●•┄༻↷◈↶༺┄•●
【توجه】:
جهت استفاده ، متون حتماً به همراه صوت در اختیار دیگران قرار گیرد.
●•┄༻↷◈↶༺┄•●
اما چه میدان رفتنی .. یه جمله بگم کنایه فهما صدا نالهشون بلند شه .. هرکاری کردن یه زره اندازۀ قاسم نشد .. یه لباس و سپر اندازه ش نشد .. یه کلاه خود اندازهش نشد .. لذا ابی عبدالله لباس سفید تنش کرد، یه روبند بست سوارِ اسبش شد .. یا الله اهلِ روضه جلوتر از من برن.. انقدر این نوجوان بدنش نحیف بود نوشتن پاش به رکابِ اسب نرسید .. حالا نوۀ علی اومده وسط میدان:
شور در پهنۀ صحرا انداخت
موج در سینۀ دریا انداخت
یک هماورد ندارد بس که
هیبتش لرزه به صحرا انداخت
عباس داره نگاه میکنه ، ابی عبدالله داره نگاه میکنه .. این بزرگ شده دستِ عباسِ ..
باد تا بندِ نقابش وا کرد
پرده از محشر عظما انداخت
شروع کرد رجز خواندن إن تَنکرونی فأنا ابنُ الحَسَن .. همه مات و متحیرن کیه این نوجوان اومده وسط میدان ..
عاقبت ازرق شامی آمد
رو به قاسم نظری تا انداخت
اول به قول و زبان و ادبیاتِ ما قاسم رو دستِ کم گرفت پسراشُ فرستاد به نبردِ با قاسم .. ازرق شامی چهار تا از پسراشُ فرستاد اما این سمتِ میدان نوۀ علیِ .. پسرِ جنگ آورِ جملِ .. چشم بهم زدنی چهارتا پسرش رو به درک واصل کرد ..
چهار فرزند به میدان آمد
دو طرف را زِ تقلا انداخت
همه جا بود سکوتی سنگین
عرش هم چشم به آنجا انداخت
دست پرودۀ عباس نظر
تا که بر قامت آنها انداخت
چهار فرزند حرامی را با
ضربه ای یک به یک از پا انداخت
اولین چرخش تیغش از تن
سرشان را به ثریا انداخت
ازرق دید خیلی آبروریزی شد، خودش اومد میدان گفت داغتو به دلِ عموت میزارم ..
نوبتِ ازرق شامی شده بود
پیش آنها سرِ او را انداخت
همه را ضربۀ شستش یادِ
ضربۀ کاری مولا انداخت
مجتبی باز به تکرار آمد
بانگِ تکبیرِ علمدار آمد ..
عباس داره میبینه زیرِ لب میگه الله اکبر .. دیدن حریفش نمیشن، امام زمان من معذرت میخوام .. الله اکبر .. بگم و داد بزنن مادرا .. یه نانجیبی گفت اینطور فایده نداره دورش حلقه بزنید سنگ بارانش کنید .. دورِ قاسم حلقه زدن سنگ باران کردن .. انقد سنگ زدن از بالای اسب .. یه مرتبه ابی عبدالله شنید یه صدای ضعیفی میگه وا اماه ..
حسین ...
اینجا نوشتن ابی عبدالله خودش رو به سرعت رسوند بالا سرِ قاسم .. یه نگاه کرد به بدن:
ای عمو پاره پاره گشته تنم
زرهم گشته زخم های تنم
منم آن یوسفی که گردیده
بدنم پاره تر زِ پیرهنم ..
سیزده سال آرزو کردم
روی دستِ تو دست و پا بزنم
یه نگاه کرد دید پاهاشو داره رو زمین میکشه .. یه جمله ای داره ابی عبدالله حضرت فرمود «عَزَّ وَاللّهِ عَلى عَمِّكَ أَنْ تَدْعوُهُ فَلا يُجيبُكَ، أَوْ يُجيبُكَ فَلا يُعينُكَ، أَوْ يُعينُكَ فَلا يُغْني عَنْكَ، بُعْداً لِقَوْم قَتَلُوكَ» .. سخته برا عموت صداش بزنی کاری از دستش برنیاد .. سخته صداش بزنی نتونه کمکت کنه .. اولِ روضه گفتم سه بار عاشورا قاسمُ بغل کرد ..
یه بار بالاسرِ علی اکبر تو خیمه .. یه بار لحظۀ میدان رفتن .. بارِ سومم اینجا بود .. قاسمُ بغل کرد .. سینه رو سینه چسباند .. دوبارِ اول با بارِ سوم فرق داره .. یه فرقشُ بگم : هر دوبارِ اول سینۀ این نوجوانُ به سینه چسباند پاهاش از زمین کنده شد.. اما بارِ سوم سینه رو به سینه چسبوند پاهاش رو زمین کشیده میشد .. حسین ...
یا قد کشیده ای تو به زیرِ سم سُتور
یا من خمیده جسم تو تا خیمه میبرم
میخوام بگم یااباعبدالله .. آقاجان، مولای من .. اینجا یه سینۀسالم اومد رو سینۀ شکسته .. سینه ای که زیرِ سم اسب شکسته بود .. مدینه ام لحظه های آخر حسین خودشُ انداخت رو بدنِ مادر .. اونجام سینۀ سوراخ شده و شکستۀ مادر .. با همه وجودت بلند بگو یا زهرا
@majmaozakerine
4_5787214512893464052.mp3
8.41M
شب ششم محرم
حضرت قاسم
میرداماد
@majmaozakerine
4_5787214512893464041.mp3
8.69M
شب پنجم
میرداماد
@majmaozakerine
┈•꧁بٰابُ༼﷽༽الْحَرَم꧂•┈
|⇦•دستش به دستِ عمه ..
#قسمت_اول / #روضه و توسل به ابن الکریم حضرت عبدالله ابن الحسن علیه السلام اجرا شده شب پنجم محرم ۹۹ به نفس سید مهدی میرداماد •ೋ
●•┄༻↷◈↶༺┄•●
السَّلامُ عَلَیْکُمْ یَا أَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ بِمُوَالاتِکُمْ عَلَّمَنَا اللَّهُ مَعَالِمَ دِینِنَا وَ أَصْلَحَ مَا کَانَ فَسَدَ مِنْ دُنْيَانَا
یااَبا مُحَمَّدٍ .. امشب بر خلاف شب های قبل اول روضه سلام بدین به کریم اهل بیت به غریب مدینه .. امشب و فردا مهمانِ سفرۀ امام حسنیم .. یااَبا مُحَمَّدٍ یاحَسَنَ بنِ عَلِیِ اَیُّهَا المُجتَبی یَابنَ رَسوُلِ اللّهِ یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلقِهِ یا سَیِدَناوَ مَولانا اِنا تَوَجَّهنا وَستَشفَعنا وَ تَوَسَّلنا بِکَ اِلیَ اللّهِ وَ قَدَّمناکَ بَینَ یَدَی حاجاتِنا یا وَجیهاً عِندَاللّهِ اِشفَع لَنا عِندَاللّه ..
بر کویرِ سفره های سائلان باران تویی
رحمتِ بی انتهایِ حضرتِ منان تویی
آنکه بوده خاندانش از ازل مسکین منم
آنکه بوده خاندانش صاحبِ احسان تویی
*همۀ این خانواده، خانوادۀ کرامتند .. تو زیارت جامعه میخونی عَادَتُكُمُ الْإِحْسَانُ وَ سَجِيَّتُكُمُ الْكَرَمُ .. اما یه نفر میشه کریم اهل بیت ..
تو پسرِ همون فاطمه ای که سه روز گرسنه غذای خودش رو به سائل داد ..وَ یطْعِمُونَ الطَّعامَ برا شما خانوادهست ..*
جود و احسان تو را نازم که بین خانهات
سائلان هستند صاحب خانه و مهمان تویی
هرکجا حرف از کریمانِ دو عالم میشود
اولین نامی که هر کس میکند عنوان تویی
ظاهرت هرگز زِمسکین بهتر و برتر نشد
آنکه قبرش نیز شد با سائلان یکسان تویی
چی میشد دستِ جمع الان مدینه بودیم اونجا عرض ادب میکردیم .. آی گریه کنایِ امام حسن .. اینجا با مدینه خیلی فرق داره، اول فرقش اینه دیگه زیرِ پاهاتون فرش نمیندارن .. دومین فرقش اینه اونجا دیگه چراغ و روشنایی نیست راحت عرض ادب کنی .. دردناک ترین فرقِ اینجا با مدینه اینه که دیگه نمیتونی مثه الان راحت داد بزنی و گریه کنی .. اما شب پنجم اینجا راحت برا امام حسن داد بزن .. آقاجان ما رو صدا بزن بیاییم مدینه .. دلمون یه ذره شده .. اگه امام حسن بخواد راهِ کربلا هم باز میشه ..*
ظاهرت هرگز زِمسکین بهتر و برتر نشد
آنکه قبرش نیز شد با سائلان یکسان تویی
پاسخت بر ناسزایِ دشمنت لبخند بود
خیر خواهِ مهربانِ خِیلِ بدخواهان تویی
*اصلا نمیشه امام حسن بیاد اسم مادرش نیاد .. روضۀ امشبم خیلی روضۀ مدینه ای هست .. این بچۀ ده یازده ساله داغِ مادرُ برا حسین تازه کرد .. یه جوری تو بغل عمو گفت وا اُماه .. یا امام حسن اجازه بدید روضه بخوانم ..*
یک نفر فهمیده باشد درد زهرا را اگر
آن توهستی آن توهستی آن توهستی آن تویی
*بعد از ماجرای کوچه دیگه زیاد با کسی حرف نمیزد .. یه روز یکی از دوستانِ قدیمیش تو کوچه های مدینه امام حسن رو دید گفت آقا منو میشناسید! من از یمن اومدم فلانی ام برا فلان طائفه .. حضرت فرمود آره شناختم گفتم آقا من و شما هم سن و سالیم من یه مویِ سفید توی صورتم ندارم شما همه موهات سفید شده .. امام مجتبی دستشُ فشار داد یه دست به محاسنش کشید .. اول یه جواب داد به این مرد عرب گفت ما بنی هاشم زود پیر میشیم .. بعد وقتی مرد عرب رفت دیدن هی زیر لب میگفت وای مادرم .. ما پیرِ غصه های مادر شدیم .. مگه میشه آدم جلو چشمش مادرش زمین بخوره ..*
بعد از آن کوچه فقط روی لبِ تو آه بود
غصه میخوردی از این که قد تو کوتاه بود
*تا اومد به خودش بیاد دید یه سایه از رو سرش رد شد .. اما خدا رو شکر بچهت کربلا تلافی کرد .. خدا رو شکر همون کاری که میخواستی مدینه انجام بدی عبدالله تو گودال قتلگاه انجام داد .. دیگه نگفت سنم کمه، دیگه نگفت قدم کوتاهه ..*
کوچکترین دلیر پس از شیرخواره بود
طفلی که در سپهر شجاعت ستاره بود
هرچند که اجازۀ جنگ آوری نداشت
آماده باش منتظرِ یک اشاره بود
*ابی عبدالله سپرده بودش دستِ زینب، خواهرم غفلت کنی ازین بچه وسط میدانه .. یه سالش بود جنازۀ باباشُ تیر باران کردن .. یه سالش بود تو بغل عمو حسین بزرگ شد .. ده سال حسین این بچه رو بزرگ کرد، گفت زینب حواست به این بچه باشه ..*
هرچند که اجازۀ جنگ آوری نداشت
آماده باش منتظرِ یک اشاره بود
از اینکه رفته اند همه داشت میشکست
از اینکه مانده بود دلش پر شراره بود
@majmaozakerine
┈•꧁بٰابُ༼﷽༽الْحَرَم꧂•┈
|⇦•ای شده در عالم زر..
#قسمت_پایانی / #روضه و توسل به حر ابن یزید ریاحی _ شب چهارم محرم ۹۹ به نفس سید مهدی میرداماد•ೋ
●•┄༻↷◈↶༺┄•●
【توجه】:
جهت استفاده ، متون حتماً به همراه صوت در اختیار دیگران قرار گیرد.
●•┄༻↷◈↶༺┄•●
ای شده در عالم زر یارِ من
خوش آمدی حر گنهکارِ من
بعضی نقل ها نوشتن خودِ ابی عبدالله دست برد زیرِ محاسنِ حر سرشُ آورد بالا ..
تو ازل یارِ ولی بوده ای
حر حسین ابن علی بوده ای
ظرف وجودِ تو زِما بوده پر
مادرت از روزِ ازل خوانده حر
تو از اولشم برا ما بودی .. حر دو تا ادب کرد، این دو تا ادب نجاتش داد .. ادبِ اول رو زمانی مرتکب شده که نشان داد اهلِ نجاتِ .. گفتگوی میانِ ابی عبدالله و حر به اذان ظهر ختم شد .. موقع اذان ابی عبدالله به حر گفت متوقف کن حرف زدن رو الان وقتِ نمازِ .. حر، من با لشکرم به نماز می ایستم تو هم برو با لشکرت نماز بخوان.. بعد نماز دوباره با هم حرف میزنیم.. یه نگاه به ابی عبدالله کرد گفت آقاجان شما باشید من خودم نماز بخوانم؟!! دستور داد همه به ابی عبدالله اقتدا کردن ایستاد پشتِ سر امام .. دشمنِ امامِ به ظاهر اما گفت تو فرزندِ رسول خدایی .. ادب دومم وقتی ابی عبدالله اون جملۀ معروف رو فرمود که مادرت به عزات بشینه .. این جمله احساساتِ حر رو تحریک کرد ، تا حضرت فرمود «ثکَلتک اُمک» .. این نفرین نیست ، این ناسزا نیست .. عرب یه زمانی که میخواست اوجِ ناراحتیش رو نشون بده این جمله رو بکار میبرد .. حضرتم میدونست نقطه ای که حر رو بر میگردنه اینجاست اصلاً این حرفُ زد که حر این جواب رو بده .. تا گفت مادرت به عزات بشینه سرشُ انداخت پایین .. گفت آقاجان هر کسی غیر شما اسم مادرم رو میاورد خونش رو میریختم .. اما چه کار کنم مادرِ شما فاطمه ست .. شما فرزندِ دخترِ رسول خدایید ..*
ظرف وجودِ تو زما بوده پر
مادرت از روز ازل خوانده حر
سنگ بُدی با نگهم دُر شدی
با نفسِ مادرِ من حر شدی
حضرت صدیقه تو را برگزید
حر حسینی تو نه حر یزید
دیدم از آغاز که یارِ منی
دوستِ من در سپه دشمنی
خار بُدی ، حال گل یاس باش
همدم و هم سنگرِ عباس باش
تو حر ریحانهی پیغمبری
برای من جای علی اکبری
وفای خویش را نشان میدهی
در بغل حسین جان میدهی
غم مخور ای عاشقِ سرمستِ من
بسته شود فرق تو با دست من
روضه بخوانم .. همچین که حر افتاد رو زمین لحظه های آخر .. یه لحظه به خودش اومد دید رو خاک داره میغلته .. فرقِ سرش شکافته نفس های آخرِ .. به خودش نهیب زد نکنه توقع داری حسین بیاد بالاسرت .. آخه شنیده بود بعضیا رو ابی عبدالله خودش میره بالاسرشون .. بعضی از شهدا رو ابی عبدالله رفت بالاسرشون نزدیک به نه شهید خودِ ابی عبدالله اومد بالاسرشون، یکی از شون شهدایی که خودِ الی عبدالله اومد حر ابن یزید ریاحیِ .. یه لحظه چشمشُ باز کرد دید به دستِ مهربان سرش رو برداشت .. یه لحظه نگاه کرد دید سر تو بغلِ حسینِ .. مقتل میگه خاک رو صورتش نشسته بود .. دید صورت حر خاکیه با گوشۀ آستین خاک ها رو پاک کرد .. ابی عبدالله یه بار اسم مادرِ حر رو برد فرمود مادرت به عزات بشینه میدونست این تو دلِ حر مونده میخواست از دلش در بیاره اینجا تلافی کرد سر رو که بغل کرد گفت تو حُری .. چقدر اسم قشنگی مادرت روت گذاشته .. تو آزادی ..
ابی عبدالله نگاه کرد دید فرق حر بد شکافت خورده خون داره فواره میزنه هر کاری کرد با دست فرقُ ببنده نشد ، دستمالی درآورد سر و پیشانی حر رو بست تا خون بند بیاد .. یه جمله ای بگم اهل روضه صدا ناله شون بلند شه .. سادات ببخشن، بزرگترا، علما ببخشن .. آدم وقتی سرش زخم میشه با دستمال زخمشُ میبنده با دستمال خون رو پاک میکنه .. بمیرم خودش وقتی روزِ عاشورا سنگ به پیشانیش خورد دیگه دستمالی نداشت خونش رو پاک کنه .. بگم ناله ت بلند بشه؟!!.. چه کرد!! پیراهنِ عربیش رو بالا زد .. همچین که پیراهنُ بالا زد سفیدی سینۀ حسین پیدا شد .. یا اباعبدالله کاش دستمال داشتی خونِ سرتُ با دستمال پاک میکردی .. وقتی حرمله دید صدرالحسین نمایان شد سه شعبه رو گذاشت تو کمان .. یه جوری قلبِ حسینُ زد ..
حسین ..
@majmaozakerine
4_5787214512893464036.mp3
9.97M
شب چهارم
میرداماد
@majmaozakerine