eitaa logo
🌟"کانال مکتب الزینب"🌟
428 دنبال‌کننده
8.6هزار عکس
2هزار ویدیو
30 فایل
معارف مهدویت ،تفسیر،،مهارت های بین زوجین جهت ایجاد شادی و نشاط در خانواده و فرزندپروری توسط مدرس تخصصی کودک و نوجوان و کارشناش حوزه و خانواده خ صالحی. و قرض الحسنه مکتب الزینب(س) ارتباط با مدیر کانال: @faribasalehi زی لینک : zil.ink/maktabozeynab
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
✋ سلام 💚 ✍قرعه کشی آبانماه 1403 ، یکشنبه 27 آبان برگزار میشود. 🔶 لطفا اقساط معوقه و قسط این ماه را واریز نمایید. 🌟🌟🌟 https://eitaa.com/joinchat/1931542547Cdcc6ed9c61
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🏴🏴 سوزنده تر از داغ تو، داغی نبود پژمرده تر از تو گل به باغی نبود روشنگر دل هایی و اما افسوس بر گمشده قبر تو چراغی نبود «س»  باد @maktabozeynab
🏴🏴 فاطمیه ، جامه تان را سیاه کنید ای شیعیان، عزای حسینی به پا کنید در کوچه ی غریب بنی هاشمند جمع لعنت به ان گروه سقیفه ادا کنید @maktabozeynab
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
💫🏴🏴🏴💫 غم عالم نشسته بر دل ما ز هجر روی تو ای صاحب عصر جهان زیبا شود وقتی بیایی ‌‌‌‌‌ ‌ @maktabozeynab
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
💫💫 💢حاکمی هر شب در تخت خود به آینده دخترش می اندیشید که دخترش را به چه کسی بدهدتا مناسب او باشد در یکی از شبها وزیرش را صدا زد و از اوخواست که شبانه به مسجد برود تا جوانی را مناسب دخترش پیدا کند که مناجات و نماز شب را بر خواب ترجیح دهد از قضا آن شب دزدی قصد دزدی در آن مسجد را کرده بود تا هرچه گیرش بیاید از آن مسجد بدزدد پس قبل از وزیر و سربازانش به آنجا رسید در را بسته یافت واز دیوار مسجد بالا رفت و داخل مسجد شد هنگامی که بدنبال اشیاء بدرد بخورش می گشت وزیر و سربازانش داخل شدند دزد وقتی صدای بازشدن در راشنید راهی برای خود نیافت الا اینکه خود را به نماز خواندن مشغول کرد. سربازان داخل شدند و اورا در حال نماز دیدند وزیر گفت سبحان الله چه شوقی دارد این جوان برای نماز.... ودزد از شدت ترس هرنماز را که تمام می کرد نماز دیگری را شروع می کرد تا اینکه وزیر دستور داد که سربازان مراقب باشند از نماز که تمام شد نگذارند نماز دیگری را شروع کند و او را بیاورند و اینگونه شد که وزیر جوان را نزد حاکم برد و حاکم که تعریف دعا ها ونمازها ی جوان را از وزیر شنید به او گفت تو همان کسی هستی که مدتهاست دنبالش بودم و می خواستم دامادم باشد اکنون دخترم را به ازدواج تو در می آورم و تو امیر این مملکت خواهی بود جوان که این را شنید بهت زده شد و آنچه دیده و شنیده بود را باور نمی کرد سرش را از خجالت پایین آورد و با خود گفت خدایا مرا گرداندی و دختر حاکم را به ازدواجم در آوردی فقط با که از آن را خواندم اگر این نماز از سر و تو بود چه به من می دادی و هدیه ات چه بود اگر از و می خواندم. @maktabozeynab