هدایت شده از مجلهٔ مدام
مدام، مجلهای در جهان ادبیات داستانی است.
هر دو ماه، شمارهٔ جدیدی از آن متولد میشود. هر شماره یک موضوع محوری دارد که تمامی مطالب مجله، در حالوهوای شناخت بهترِ آن موضوع است.
آهسته آهسته، با مدام بیشتر آشنا خواهید شد.
مدام؛ یک ماجرای دنبالهدار | @modaam_magazine
مامادو♡
مدام، مجلهای در جهان ادبیات داستانی است. هر دو ماه، شمارهٔ جدیدی از آن متولد میشود. هر شماره یک مو
دانشجو لیسانس بودیم. یکی از پسرها توی کلاس کارآفرینی از جا بلند شد و رو به دکتر بصیرت گفت میخواهم #روزنامهنگار شوم.
استاد دست گذاشت روی میز و لم داد و گفت خب این هم کار بدی نیست و بیپولی به تو میآید و ما همه برگشتیم عقب و خواستیم قیافه پسر ۲۰ سالهای که وسط شهرسازی همچین هوسی کرده را ببینیم و دیدیم و چیز خیلی عجیبی از حبیب نبود!
همیشه کارهای عجیب غریب میکرد و اواخر دوره توی اکیپ فهمیهاینا رفته بود که دیدم بعد چند وقت با همان اکیپ مجلهای راه انداختن به اسم #شَهرتْ .
به ما هم دورادور گفتند اگر میخواهید چیزی بنویسید و بدهید منتشرش کنیم که ما هم جدی نگرفتیم و سرمان به کار خودمان گرم بود. آخر اصلا گروه خونی ما بهم نمیخورد و سلام و علیکها هم زوری بود.
تا لیسانس تمام شد و شهرت دیگر منتشر نشد.
بعد چند وقت دیدم در اینستاگرام بچهها دارد خبرهایی میشود و انگار قرار است دور هم کار جدیدی راه بیاندازند و بابتش چقدر ذوق دارند و بلاخره کارهایشان جور شد و خانهای هم ویلایی گرفتند و #حوالی را رسما راه انداختن.
آن روز دلم سوخت و حسودیام شد. واقعا کارشان خفن بود و حسابی هم با آن حال میکردند و من و رفقایم نشستیم و نگاه کردیم و به هم گفتیم ببین این حبیب خودمان است عجب کاری راه انداخته دمش گرم و اینها….
تا امروز که خبر مدام آمد و ذوقی همان شکلی در دلم آمد و امیدوارم من هم قدر سوزنی در بزرگ شدنش نقشی داشته باشم و بعدا حسرت نخورم…:)
#مدام
#حوالی
_______________________________
@Mamaa_do
بدجور ترک خوردم، مثل لیوان دستهدار ایرانی که توی آن چای پررنگ داغ بوده و سریع خالی کردند و توی آن آبْتوتفرنگیِ تَگری ریختهاند!
فقط ۲۰ دقیقه گذشته بود و از روی ریتم تند و جملات کوتاه و توصیفهای سریع و لحن کوبنده و خشنِ مردانه جلال رفته بودم روی ریتم آرام و جملات کشدار و توصیفهای عمیق و زیاد و سر حوصله زویا پیرزاد. ترکش خیلی عمیق بود و شده بودم تکههایی که جمع و جور هم نمیشدند و نمیتوانستند به خواندن ادامه بدهند.
دیدم این طور نمیشود داستان را قطع کردم. میخواستم ابرویش را درست کنم زده بودم کورش کرده بودم. میخواستم زبانم برای داستان جدیدم درست شود و بعد یک مدت جلالخوانی فکر کردم دوباره بروم سراغ زویا پیرزاد و مدتی زبان داستانم را بدهم دست او که اینطور شد و حالا من ماندهام با این زبان شکسته چطور روایت کنم!؟
#روزمره_نویسی
#جلالخوانی
_____________________________
@Mamaa_do
هدایت شده از حرفیخته
سالهاست گاراژ خانه را پر کرده از روغن و رب و برنج. میرود نفس به نفس ضعفا مینشیند و وقتی از نان خشک سفرهشان برایمان میگوید، تا یقه لباسش از اشک تر میشود و تب میکند. از کل محل و فامیل صدقه جمع میکند (با اجازه از مرجع) و نان خودش را هم میگذارد توی سفره فقرا.
حالا او که خودش مرجع و پناه ماست، به منِ ناتوان رو انداخته که: "توروخدا تو این همه آدم میشناسی، تو گروه دوستا و همکارات، اعلام کن. امسال این بندهخداها مثل هر سال چشمشون به یه فال گوشتیه که عید قربون بیان ببرن؛ ولی پول قربونی نداریم. ببینم میتونی یه پولی جمع کنی شرمندهشون نشم."
حالا من بیآبرو واسطهام تا خیر و برکت از شما بگیرم و بدهم دست او تا یک فال گوشتش کند و وقتی زنگ خانهاش را زدند، با شوق در را به رویشان باز کند.
- رفقا ببینیم میتونیم یه پولی جمع کنیم شرمندهشون نشیم!
حتما هر کدوممون شده ۵۰ تومن، حتی ۱۰ تومن میتونیم شریک شیم.
خیر ببینید. هزاران برابر خدا براتون جبران کنه.
6037991493446565روی شماره بزنید کپی میشه. بانک ملی/ آزاده رباطجزی
مامادو♡
سالهاست گاراژ خانه را پر کرده از روغن و رب و برنج. میرود نفس به نفس ضعفا مینشیند و وقتی از نان خش
«دور از چشم رئیسها»
من شاغلم.
یک شغل تمام وقت.
وقتی سرکارم یک جایی دارم برای خودم. جایی راحت و ساکت. هیچ کس آنجا با من کاری ندارد و میتوانم چند دقیقه کاری را برای خودم انجام دهم. گاهی بودن در آنجا را طولش میدهم و بیشتر کیف میکنم.
میتوانم دور از چشم رئیسها گوشیام را دست بگیرم و اصلا مهم نیست چه کاری میکنم مهم این است که آنجا هستم تا وقتی صدای کوبیدن به در بلند میشود من هم بلند میشوم و دستم را زیر آب میگیرم و در دستشویی را باز میکنم و به آن ۴ دست کوچکی که عدد هفتاد و هفت را درست کردهاند نگاه میکنم و بعد همان چند دقیقه تنها بودن نفسم جا آمده و به آنها لبخند میزنم!
#روزمره_نویسی
______________________________
@Mamaa_do
«چشمها و گریهها»
چشمها بسته است و دستها دیگر تکان نمیخورد و کم کم تکانهای ننو را کم میکنم و ننو میایستد و هر دو را نگاه میکنم و خوابشان عمیق شده و از وسط هال بلند میشوم میروم توی اتاق و آن یکی را نگاه میکنم و او هم دهانش نیمه باز است و خواب است و نفسی میکشم و میآیم توی هال و آن یکی هدفون بلوتوثی را هم میگذارم توی گوش چپم و میروم روی کاناپه میخوابم و میخواهم نگران بلند شدن گریه کسی نباشم و صدای زویا پیرزاد را قطع میکنم و بهنام بانی میگذارم و همانی است که بهترین خاطرهام را ساخته و بلندش میکنم و چشمها را میبندم و گریه میکنم و میخواهم ۳دقیقه و ۲۲ ثانیه نگران هیچ چیزی نباشم!
#روزمره_نویسی
____________________________
@Mamaa_do
🚨جان کری: به نوه هایتان بگویید که چگونه محمد جواد ظریف تسلیم شما شد
🔹سخنان کری در جمع کارمندان سفارت کشورش در وین در سال 2016:
خاطره رسیدن به توافق تاریخی 1+5 و ایران و نحوه تسلیم شدن وزیر خارجه ایرانیها در برابر آمریکا، خاطرات خوب و ارزشمندی برای بازگو کردن در جمع نسلهای آینده آمریکا است.
🚨جان کری: به نوه هایتان بگویید که چگونه محمد جواد ظریف تسلیم شما شد
🔹سخنان کری در جمع کارمندان سفارت کشورش در وین در سال 2016:
خاطره رسیدن به توافق تاریخی 1+5 و ایران و نحوه تسلیم شدن وزیر خارجه ایرانیها در برابر آمریکا، خاطرات خوب و ارزشمندی برای بازگو کردن در جمع نسلهای آینده آمریکا است.
🔹حتی میتوانید کمی آن را آراسته کنید و آب و تاب دهید و برای نوههایتان تعریف کنید که چگونه در یک اتاق نشستید و ظریف را مجبور کردید که در برابر قدرت متقاعدکننده شما، تسلیم شود.
منبع:مجله واشنگتن اگزاماینر
🆔 @Warfarehybrid
کاهش فقر در دولت شهید رئیسی طبق اعلام بانک جهانی
برخلاف ادعای برخی از نامزدهای انتخابات، به گزارش #بانک_جهانی، نرخ فقر در دوران شهید رئیسی به صورت قابل توجهی کاهش یافته است.
❌ در ۸ سال دولت روحانی، ۸ میلیون نفر به زیر خط فقر رفتند. یعنی به طور متوسط سالی ۱ میلیون ایرانی به زیر خط فقر رفتند.
✅ اما در ۳ سال دولت شهید رئیسی حدود ۶ میلیون نفر و بطور متوسط سالی بیش از ۲ میلیون ایرانی از زیر خط فقر خارج شدند.
روند کاهشی نرخ فقر در سه سال اخیر در مقایسه با روند افزایشی آن در ۸ سال گذشته در گزارش های بین المللی کاملا مشهود و غیر قابل انکار است!
👈 نرخ #فقر در ایران از ۲۹.۳ درصد در سال ۲۰۲۰ به ۲۱.۹ در سال ۲۰۲۳ رسیده است. یعنی فقر در دوران دولت شهید رئیسی، ۷.۴ درصد کاهش یافته است.
#شهید_جمهور
🆔 @Warfarehybrid
امسال را روی حداقل خودم بستم و از خودم و شرایطم میترسیدم.
از اینکه قرار است با ۳بچه کوچک چه کنم و گفتم ۲۰ تا کتاب در سال میخوانم و حالا بهار تمام شده و تابستان شروع شده و من به نیمی از قول خودم وفا کردهام و ۹ کتاب خواندهام و بیشتر از جلال بوده و حالا تابستان را با احمدمحمود در گرمای شرجی اهواز شروع میکنم و آن هم در حلقه نهم که بسیار دوستش دارم و ترسم از احمدمحمود خواندن را کم کرده…!
#چند_از_چند
کتاب ده از بیست
_______________________________
@Mamaa_do