مامادو♡
9 بهمن 1304 و 96 سال بعد. مروری بر 9 داستان در مجموعه داستان کوتاه زنده به گور- صادق هدایت مجموعه دا
طولانی نوشتم میدونم ولی باز هم کافی نیست. امیدوارم بخونید و نظرتون رو بهم بگید...
هدایت شده از دَر حالِ مَرِمَّت🏚🌱
سلام
این داستانِ مهربونی همچنان ادامه داره...
برای به سرپرستی گرفتن یک کودک معصوم، حدود ۲.۶۰۰ کم داریم ...
یک یاعلی بگیم و با هم باری رو برداریم،
هرکسی ماهیانه هرچقدر در توانش هست میتونه کمک کنه...
در گروه کودک اول حدود ۲۰ نفر مشارکت دارند🪴
برای کمک به کودکان جنگزده به آیدی من پیام بدید:
@apgh_50
دارم سگولگرد را گوش میدهم
آخرین مجموعه داستان هدایت.
این هم تمام کنم میروم سراغ نویسنده بعدی. خسته شدهاند. از صبح چندبار بهم ریختم. با رنگ و مزه دارم روحم را نوازش میدهم.
هر چه نارنجیتر، ترشتر!
#هدایتخوانی
____________________________________
از ۹۹/۱۱/۱۱ ساعت ۱۱:۴۵ دقیقه ظهر در حرم امام رضا(ع) تا الان که ساعت ۱۱:۲۰ دقیقه شب است.
من در بند مردی بودهام که امروز بیشتر از دیروز و کمتر از فردا میشناسمش. این کلید حل تمام مشکلات این مدتم بوده. میگویم بند چون برایم مهم است. خودم را بندش کردهام با همه بالا و پایین شدن این بند در باد ملایم بهاری و طوفانهای سر زمستانی تکان خوردهام جابهجا شدهام و حواسم بوده که زندگی زناشویی یک مسیر است برای رشد خودم نه برای لذت بردن یا بهره بردن.
مجرد که بودم سلسله مباحث خانواده متعالی پناهیان را گوش میدادم و آرزوی داشتن خانواده و پیاده کردن تکنیکهایی که میگفت را میکردم. فکر میکردم ساده است. همین که همسرت را دوست داشته باشی همه چیز حل است. اما حالا متوجه سختی کار شدهام. پناهیان میگفت خانه مثل پادگان است. از منظر انجام وظیفه. یعنی تو باید وظیفه خودت را انجام بدهی و به کس دیگری کار نداشته باشی که چه کرد. طلبکاری یا بده و بستان ندارد. یا میگفت خانواده یعنی گذشت. یعنی ندیدن خود. یعنی بستر رشد. این که تو بهتر از هر کسی از ضعفهای همسرت آگاهی و حق نداری از این موضوع سواستفاده کنی و توی سرش بزنی. برعکس باید درکش کنی و بستر رشد را برایش فراهم کنی.
همهی اینها تا وقت شنیدن، راحت بود. مثل داستانهای قشنگی که میخوانی و
نقد میکنی ولی نمیتوانی مثل آن را بنویسی!
#پناهیان
#خانوادهمتعالی
__________________________
مامادو♡
غمگینم، مثل دوقلویی که مامانش اشتباهی یه قُل رو دو بار برده حموم.
وقتی بدون تجربه زیسته مینویسی!🙂↔️
اولها خیلی از من میپرسیدن که قاطی نمیکنی بچهها رو؟ این که به کی غذا دادی و کدوم رو عوض کردی؟
آقا نه مگه میشه ؟
این دو کار پرتکرار رو آدم اشتباه نمیکنه چه برسه به حمام کردن!
یا مثلا به یکی دوبار شیر بدی و به اون یکی ندی!
خنده داره واقعا😅
یه مامان هیچ وقت قلهاشو قاطی نمیکنه😎!
_________________________________
در عکسها دنبال نور بودم. ردِ نور. خطی که از نور کشیده میشود. باریک میشود و نفوذ میکند. بعد تمام میشود و دیگر آن را نمیبینی. چون همه جا هست و ردش محو شده. میشود خانهی تو و سراسر وجودت را میگیرد. عادی میشود و تکراری. گاهی باید از خود بیرون زد و دنبال ردِ نور بود تا آن را پیدا کرد و دوباره روشن شد!
#روزمره_نویسی
_______________________________